گسل خلیجفارس و فشار داخلی آمریکا؛ توافق با ایران در راه است
تحولات اخیر در معادلات خلیج فارس و افزایش فشارهای داخلی بر واشنگتن، نشان میدهد جنگ علیه ایران از مسیر نظامی سریع فاصله گرفته و به سمت یک توافق سیاسی شتاب گرفته است؛ توافقی که بیش از هر چیز محصول شکافهای منطقهای و هزینههای فزاینده برای آمریکا است.
به گزارش ایلنا، پایگاه خبری «النشره» در تحلیلی نوشت که تحولات مربوط به جنگ علیه ایران نشان میدهد منطقه از مرحله مدیریت نسبی توازنهای پایدار خارج شده و وارد مرحلهای از بازآرایی عمیق در ساختار قدرت و ائتلافها شده است. همزمان، گمانهزنیها درباره شکلگیری روزنهای برای توافق میان تهران و واشنگتن افزایش یافته و نشانههایی از ورود پرونده به مرحلهای تازه دیده میشود. این تحولات صرفاً به میدان درگیری نظامی محدود نیست، بلکه به بازتعریف روابط میان کشورهای خلیج فارس و نیز نسبت آنها با ایران و ایالات متحده نیز تسری یافته است.
در این چارچوب، خروج امارات از سازمان «اوپک» و «اوپک پلاس» نه یک تصمیم مقطعی یا واکنشی، بلکه نشانهای از تغییر تدریجی در راهبرد اقتصادی این کشور ارزیابی میشود؛ تغییری که فراتر از سهم تولید نفت، به سمت افزایش استقلال در تصمیمگیری اقتصادی حرکت میکند. این رویکرد در امتداد الگویی مبتنی بر گشودگی مالی و تجاری جهانی و کاهش محدودیتهای جمعی، با هدف افزایش انعطافپذیری در تعامل با بازارها و ائتلافهای بینالمللی قابل تحلیل است.
این تحولات، انسجام سنتی مواضع کشورهای خلیج فارس را که در دهههای گذشته از ویژگیهای این منطقه بود، تا حدی دستخوش تغییر کرده است؛ نه به معنای قطع روابط، بلکه در نتیجه تفاوت در اولویتها و رویکردهای راهبردی. در حالی که عربستان سعودی بر مدیریت ثبات منطقهای از طریق مهار تنش و پرهیز از درگیری مستقیم تأکید دارد، امارات با رویکردی فعالتر و اقتصادمحور، بر تثبیت جایگاه جهانی خود و تقویت نقش بهعنوان یک مرکز مالی و لجستیکی تمرکز کرده است. این تفاوتها اگرچه به سطح تقابل نمیرسد، اما امکان شکلگیری یک موضع واحد در قبال تحولات منطقهای را محدود میکند.
در همین حال، روابط با ایران نیز از الگوی تنشهای سنتی فاصله گرفته و وارد مرحلهای پیچیدهتر شده است؛ بهگونهای که برخی کشورهای خلیج فارس، بهویژه امارات، در محاسبات راهبردی ایران جایگاهی حساستر یافتهاند. تهران با توجه به موقعیت اقتصادی این کشور، نقش آن در شبکه تجارت جهانی و سطح بالای تعاملاتش با اسرائیل، آن را یکی از نقاط دارای اهمیت در معادلات هرگونه تشدید تنش منطقهای تلقی میکند؛ موضوعی که میتواند در افزایش فشارها یا اقدامات غیرمستقیم علیه آن نقشآفرین باشد.
این شکاف نسبی در رویکرد کشورهای خلیج فارس، بهطور مستقیم بر توانایی ایالات متحده در مدیریت جنگ تأثیر میگذارد. واشنگتن که همواره بر یک شبکه منسجم منطقهای برای تأمین پشتیبانی لجستیکی و سیاسی تکیه داشته، اکنون با محیطی غیرهمگون مواجه است؛ امری که هزینه هرگونه مداخله را افزایش داده و از کارآمدی راهبردی آن میکاهد، چرا که امکان تبدیل عملیات نظامی به یک کارزار سریع و تعیینکننده را محدود میسازد.
در کنار این وضعیت منطقهای، ایالات متحده با چالشهای داخلی نیز روبهروست؛ بهویژه در آستانه انتخابات میاندورهای. دولت دونالد ترامپ با دوگانگی دشواری مواجه است: از یک سو نبود دستاورد نظامی قابل ارائه برای مصرف سیاسی، و از سوی دیگر افزایش حساسیت افکار عمومی نسبت به هزینههای اقتصادی جنگ، بهویژه در حوزه انرژی، تورم و بازارهای مالی. این همپوشانی میان سیاست داخلی و خارجی، جنگ را از منطق «پیروزی سریع» دور کرده و به سمت فرسایش سیاسی سوق میدهد.
در همین حال، اختلافات درون اروپا نیز بر پیچیدگی صحنه میافزاید؛ زیرا نبود حمایت نظامی مستقیم از سوی متحدان غربی، بُعد جمعی اقدامات آمریکا را تضعیف کرده و آن را به سمت رویکردی یکجانبه سوق میدهد؛ رویکردی که با ریسکهای سیاسی و راهبردی قابل توجهی همراه است.
در مجموع، این جنگ بیش از آنکه یک رویارویی نظامی کلاسیک باشد، به آزمونی چندلایه تبدیل شده است؛ آزمونی متأثر از شکافهای درون خلیج فارس، تفاوت اولویتهای متحدان منطقهای و فشارهای داخلی در آمریکا. این درهمتنیدگی، امکان دستیابی به پیروزی قاطع را برای هیچیک از طرفها فراهم نمیکند و در نهایت میتواند روند حرکت به سمت یک توافق سریع را تسریع کند؛ بهویژه در شرایطی که در واشنگتن و تلآویو این جمعبندی تقویت شده که سناریوی «جنگ سریع» بیش از آنکه واقعیت باشد، به یک تصور خوشبینانه و پرهزینه شباهت دارد.