خبرگزاری کار ایران

بن‌بست در «دیپلماسی قهری»؛ چرا فشار آمریکا برای گرفتن امتیاز از ایران ناکام می‌ماند؟

بن‌بست در «دیپلماسی قهری»؛ چرا فشار آمریکا برای گرفتن امتیاز از ایران ناکام می‌ماند؟

با وجود افزایش فشارهای اقتصادی و سیاسی واشنگتن، اختلاف در منطق تصمیم‌گیری و نبود اعتماد متقابل، مذاکرات ایران و آمریکا را در وضعیت بن‌بست ساختاری قرار داده است.

به گزارش ایلنا، روزنامه لبنانی «الاخبار» در تحلیلی نوشت:‌ در هفته‌ها و ماه‌های اخیر، مذاکرات میان ایران و آمریکا در وضعیتی نوسانی میان تشدید تنش و گفت‌وگوهای محدود قرار داشته است. با وجود افزایش فشارهای اقتصادی و نظامی از سوی واشنگتن و اقدامات متقابل تهران، هیچ مسیر پایدار و مشخصی برای دستیابی به توافق شکل نگرفته و روند موجود بیش از آنکه به حل اختلاف شباهت داشته باشد، به مدیریت بحران شباهت دارد.

این تحلیل بر پایه نظریه‌های «مذاکره» و «دیپلماسی قهری» استدلال می‌کند که بن‌بست کنونی صرفا نتیجه اختلاف سیاسی نیست، بلکه محصول یک «محیط مذاکره قهری» است؛ محیطی که در آن، شرایط بنیادین توافق از ابتدا ناقص است. در چنین فضایی، حتی افزایش فشار نیز الزاما به تغییر رفتار طرف مقابل منجر نمی‌شود.

در منطق سیاست فشار آمریکا، فرض بر این است که افزایش هزینه‌های اقتصادی و سیاسی می‌تواند ایران را به امتیازدهی وادار کند. اما در عمل، این فشارها تنها زمانی مؤثرند که بتوانند محاسبات طرف مقابل درباره آینده را تغییر دهند. اگر این محاسبات تغییر نکند، فشار می‌تواند حتی در بلندمدت نیز بی‌نتیجه باقی بماند.

در این چارچوب، واشنگتن موفقیت را در میزان اثرگذاری تحریم‌ها و محدودسازی ایران تعریف می‌کند، در حالی که تهران معیار موفقیت را در توان تاب‌آوری و مدیریت فشار می‌بیند. همین تفاوت در تعریف «برد» و «باخت» باعث شده دو طرف نه به هم نزدیک شوند و نه حتی در یک منطق مشترک برای مذاکره قرار بگیرند.

از سوی دیگر، یکی از مهم‌ترین موانع توافق، بحران اعتماد است. تجربه خروج آمریکا از توافق هسته‌ای و تغییرات مکرر در سیاست‌های داخلی این کشور باعث شده ایران نسبت به پایداری هر توافق احتمالی تردید جدی داشته باشد. در مقابل، آمریکا نیز نسبت به میزان پایبندی ایران به تعهدات احتمالی—به‌ویژه در حوزه‌های هسته‌ای و منطقه‌ای—نگاه تردیدآمیز دارد. این وضعیت باعث شکل‌گیری یک «مشکل تعهد» ساختاری شده است؛ جایی که هیچ‌یک از طرفین نمی‌توانند تضمین قابل اتکایی برای اجرای توافق ارائه دهند.

بر اساس نظریه‌های روابط بین‌الملل، در چنین شرایطی حتی توافق‌هایی که از نظر محتوایی سودمند هستند نیز به دلیل نبود اعتماد و نبود ضمانت اجرایی، پایدار نمی‌مانند. بنابراین، مسئله فقط اختلاف منافع نیست، بلکه ناتوانی ساختاری در تضمین تعهدات است.

در سطح دیگری، فشار اقتصادی نیز به جای آنکه ابزار چانه‌زنی مؤثر باشد، به نوعی «آزمون تاب‌آوری» تبدیل شده است. تجربه نشان می‌دهد کشورهایی که تحت تحریم قرار می‌گیرند، معمولا به جای تسلیم، به سمت سازگاری حرکت می‌کنند؛ از طریق ایجاد مسیرهای تجاری جایگزین، شبکه‌های اقتصادی جدید و بازآرایی ساختار داخلی. در نتیجه، فشار خارجی به جای تغییر رفتار، به تقویت ظرفیت مقاومت منجر می‌شود.

در این وضعیت، زمان نیز لزوما به نفع طرف فشاردهنده عمل نمی‌کند. برخلاف تصور رایج، افزایش زمان تحریم‌ها به معنای افزایش اثرگذاری آن‌ها نیست؛ بلکه اثر اولیه فشار معمولاً در مراحل ابتدایی شدیدتر است و سپس با سازگاری طرف هدف، کاهش می‌یابد. به این ترتیب، فشار از یک ابزار تغییر رفتار به یک رقابت فرسایشی در «تحمل هزینه» تبدیل می‌شود.

در همین چارچوب، تحولات در مناطق حساس مانند تنگه هرمز نیز نشان می‌دهد که دو طرف بیش از آنکه به سمت توافق حرکت کنند، در حال آزمودن ظرفیت یکدیگر برای تحمل هزینه‌ها هستند. این وضعیت، منطق مذاکره را از «تبادل امتیاز» به «رقابت بقا» تغییر داده است.

این تحلیل نتیجه می‌گیرد که بن‌بست کنونی نه به دلیل نبود راه‌حل سیاسی، بلکه به دلیل نبود شرایط ساختاری لازم برای توافق است. وقتی انتظارات دو طرف واگرا باشد، اعتماد وجود نداشته باشد و هر طرف باور داشته باشد که می‌تواند شرایط را بهتر تحمل کند، انگیزه‌ای برای رسیدن به توافق شکل نمی‌گیرد.

در چنین وضعیتی، سیاست فشار نه تنها به توافق منجر نمی‌شود، بلکه خود به بازتولید بن‌بست کمک می‌کند. تا زمانی که واشنگتن میان «توان اعمال فشار» و «توان ایجاد توافق پایدار» تمایز قائل نشود، این چرخه فرسایشی ادامه خواهد یافت و نتیجه آن نه تغییر رفتار، بلکه تثبیت وضعیت موجود خواهد بود.

انتهای پیام/
ارسال نظر
پیشنهاد امروز