خبرگزاری کار ایران

جهان در سال ۱۴۰۴/پرونده چهارم: اروپا

مکی: خشم قاره سبز از حمله آمریکا به ایران/پاریس و لندن در محاصره چالش‌های داخلی/رشد راست افراطی در برلین/صلح اوکراین در حاشیه

مکی: خشم قاره سبز از حمله آمریکا به ایران/پاریس و لندن در محاصره چالش‌های داخلی/رشد راست افراطی در برلین/صلح اوکراین در حاشیه

کارشناس مسائل اروپا گفت: قاره سبز که زمانی یکی از قطب‌های اصلی قدرت جهانی به‌شمار می‌رفت، اکنون با چالش‌های ساختاری در حوزه‌های اقتصادی، سیاسی و امنیتی روبه‌رو است.

مرتضی مکی، کارشناس مسائل اروپا در تشریح مهمترین تحولات قاره سبز در سال ۱۴۰۴ در گفت‌وگو با ایلنا اظهار کرد: روند تحولات سیاسی و میدانی جنگ اوکراین تا پیش از آغاز جنگ رمضان به‌نوعی به بن‌بست رسید؛ چراکه مطالبات و خواسته‌های دو طرف درگیر نشان میداد که امکان توافقی در چارچوب این مطالبات وجود ندارد و خواسته‌های پوتین به‌گونه‌ای بود که اوکراینی‌ها تمایلی به توافق با آن‌ها نداشتند. طرح صلح ترامپ نیز، با توجه به رویکرد دولت او و حمایت دولت‌های اروپایی، به‌نوعی به نقطه‌ای نرسید که طرفین بتونند یک راه‌حل در چارچوب آن پیدا کنند. در نهایت با آغاز جنگ رژیم صهیونیستی و آمریکا علیه ایران، توجهات به‌خوبی از جنگ اوکراین به سمت خاورمیانه و خلیج فارس متمرکز شد؛ چراکه تبعات سیاسی، اقتصادی و امنیتی جنگ رمضان نیز به‌خوبی بزرگ‌تر از حمله روسیه به اوکراین بود. در حال حاضر، هم آمریکایی‌ها، هم اروپایی‌ها و هم کشورهای منطقه تمرکزشان بر این است که چگونه این بحران و جنگ را پایان دهند و تأثیرات و پیامدهای آن را در حوزه‌های اقتصادی، انرژی و امنیتی کاهش دهند اما تاکنون هیچ تحرکی سیاسی به‌خوبی نتیجه‌ای برای آن‌ها به‌دنبال نداشته است و بر همین اساس باید گفت که اساسا پرونده اوکراین در سال گذشته حتی با وجود فراز و فرودهای گوناگون در عرصه سیاسی و نظامی، هنوز در یک نقطه ابهام کلی وجود دارد.

وی درباره نگاه کشورهای اروپایی به جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران گفت: موضع‌گیری دولت‌های اروپایی و ناتو در قبال جنگ رمضان یک موضوع قابل توجه است. این موضع‌گیری باید از دو نگاه مورد بررسی قرار گیرد که نخست نگاه روندی است که به نحوه روابط و تعاملات دولت‌های اروپایی با آمریکا در یک سال گذشته برمی‌گردد و دوم نوع روابط است که بسیار پرچالش بود و فاصله میان متحدان آتلانتیکی پس از جنگ جهانی دوم مشخصا زیاد شده است. این فاصله شامل شکاف‌های سیاسی، امنیتی و اقتصادی بود و آمریکایی‌ها دیگر به دنبال حمایت‌های سیاسی و امنیتی از اروپا نیستند اما در مقابل سطح امنیتی ناتو را به‌عنوان یک امتیاز در حوزه‌های اقتصادی و سیاسی می‌بینند. این رویکرد، به‌خوبی خشم بسیاری از دولت‌های اروپایی و افکار عمومی را برانگیخته است. رویکرد ترامپ در مورد دولت‌های اروپایی نمی‌تواند در موضع‌گیری آن‌ها در قبال حمله آمریکا و رژیم صهیونیستی به ایران نادیده گرفته شود و می‌توان گفت که یکی از نشانه‌های آن این است که ترامپ به‌خوبی نشان داد که همچنان به متحدان خود در بسیاری از نقاط جهان نیاز دارد و نمی‌تواند نگاه ابزاری و تنها در چارچوب منافع اول آمریکا به هر پدیده‌ای داشته باشد. 

این تحلیلگر مسائل سیاسی تصریح کرد: فرانسه نیز در سال گذشته با وضعیت سیاسی بی‌ثبات همراه شد. بحران سیاسی این کشور که از سال حدود سه سال پیش آغاز شده بود، در سال‌های بعد نیز ادامه یافت؛ چراکه امانوئل مکرون در دوره دوم ریاست‌جمهوری خود با چالش‌هایی جدی مواجه شد؛ چالش‌هایی که حتی از دوره نخست نیز پیچیده‌تر بودند. برخلاف عرف رایج در نظام‌های دموکراتیک که رؤسای جمهور در دوره دوم با آزادی عمل بیشتری تصمیم‌گیری می‌کنند، مکرون از همان آغاز با پارلمانی شکننده و دولتی ناپایدار روبه‌رو شد. او نتوانست اصلاحات اقتصادی مورد نظر خود، از جمله کاهش کسری بودجه و کنترل بدهی‌ها را به اجرا بگذارد. انتخابات پارلمان اروپا که دو سال پیش برگزار شد نیز شوک بزرگی به جامعه فرانسه وارد کرد. مکرون با انحلال زودهنگام پارلمان و برگزاری انتخابات زودرس تلاش کرد اکثریتی همسو با دولت ایجاد کند، اما این تصمیم نتیجه معکوس داد و کشور را وارد بن‌بستی سیاسی کرد. تلاش برای استفاده از چهره‌های جوان نیز ناکام ماند و در نهایت، دولت ناچار شد به سیاستمداران کهنه‌کار روی آورد؛ اقدامی که آن هم به ثبات منجر نشد. نهایتاً در سال گذشته فرانسه شاهد روی کار آمدن سه نخست‌وزیر بود و دولت‌ها یکی پس از دیگری به دلیل ناتوانی در جلب حمایت پارلمان فروپاشیدند. این وضعیت باعث کاهش بی‌سابقه محبوبیت مکرون شد و چشم‌انداز سیاسی و اقتصادی فرانسه را بیش از پیش تیره کرد. به نظر می‌رسد تا انتخابات ریاست‌جمهوری آتی فرانسه، این کشور همچنان با بحران‌های عمیق سیاسی و اقتصادی دست‌وپنجه نرم خواهد کرد.

وی افزود: در آلمان نیز شرایط بهتر نبود. در این کشور هم انتخابات زودهنگام برگزار شد که نتیجه اختلافات درون ائتلاف حاکم و خروج حزب دموکرات آزاد از دولت بود. این انتخابات به تضعیف احزاب سنتی انجامید و حزب آلترناتیو برای آلمان با کسب حدود ۲۰ درصد آرا به جایگاه دوم رسید. در مقابل، احزاب سنتی دموکرات مسیحی و سوسیال‌دموکرات با افت شدید محبوبیت مواجه شدند و در نهایت ائتلافی شکننده برای تشکیل دولت شکل گرفت. در عین حال، آلمان با رکود اقتصادی، کاهش رشد و نارضایتی اجتماعی گسترده مواجه است. احتمال فروپاشی دولت ائتلافی پیش از پایان دوره چهار‌ساله نیز مطرح شده و انتخابات ایالتی، به‌ویژه در مناطق شرقی، زنگ خطر جدی برای آینده سیاسی این کشور به صدا درآورده است. نگرانی‌ها درباره قدرت‌گیری جریان‌های افراطی، یادآور تجربیات تلخ تاریخی آلمان در دهه ۱۹۳۰ است؛ تجربه‌ای که همچنان سایه خود را بر سیاست این کشور حفظ کرده است.

مکی گفت: در بریتانیا نیز حزب کارگر با وجود پیروزی چشمگیر در انتخابات، نتوانست از این فرصت برای تثبیت قدرت خود استفاده کند و همچنان همه اعتقاد دارند که دولت استارمر با فشارهای شدید اقتصادی، نارضایتی اجتماعی و چالش‌های ناشی از برگزیت مواجه است. خروج از اتحادیه اروپا نه‌تنها دستاورد اقتصادی ملموسی نداشته، بلکه باعث کاهش دسترسی به بازارهای جهانی و تضعیف جایگاه اقتصادی بریتانیا شده است. همین مسئله باعث شده حتی بحث بازگشت به اتحادیه اروپا بار دیگر در محافل سیاسی و رسانه‌ای این کشور مطرح شود. در مجموع، سال جدید برای اروپا سالی دشوار خواهد بود. بازگشت ترامپ به قدرت، شکاف عمیقی میان اروپا و آمریکا ایجاد کرده و امنیت قاره سبز را با چالش‌های جدی روبه‌رو ساخته است. فشار آمریکا برای افزایش بودجه‌های نظامی، اعمال تعرفه‌های تجاری، کاهش دسترسی به انرژی ارزان روسیه و رقابت فزاینده با چین، همگی اروپا را در تنگنای بی‌سابقه‌ای قرار داده‌اند که حالا تبعات اقتصادی جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران هم باید بدان اضافه شود.

وی در پایان خاطرنشان کرد: اتحادیه اروپا برای دستیابی به خودکفایی امنیتی، نیازمند سرمایه‌گذاری صدها میلیارد یورویی است که با توجه به کسری بودجه، رشد اقتصادی نزدیک به صفر و فشارهای اجتماعی، عملاً دست‌نیافتنی به نظر می‌رسد. از سوی دیگر، افزایش واردات کالاهای چینی و اعمال تعرفه‌های آمریکا، توان رقابتی صنایع اروپایی را به‌شدت کاهش داده است. همه این عوامل نشان می‌دهد که اروپا برخلاف تصورات گذشته، در مسیر افول قرار گرفته است؛ به گونه‌ای که قاره‌ای که زمانی یکی از قطب‌های اصلی قدرت جهانی به‌شمار می‌رفت، اکنون با چالش‌هایی ساختاری در حوزه‌های اقتصادی، سیاسی و امنیتی روبه‌روست؛ چالش‌هایی که چشم‌انداز روشنی برای بازیابی جایگاه پیشین آن در نظام بین‌الملل ترسیم نمی‌کنند.

انتهای پیام/
ارسال نظر
پیشنهاد امروز