در گفتگو با حمیدرضا شعیری درباره تاثیر فضای شهری بر مشاهیر ادبی تاکید شد؛
چرا شیراز به معنویت و آرامش گره خورده است؟
ادبیات؛ تجربه زیسته شیراز از دوران سعدی و حافظ است
یکی از شهرهای شاعرانه ایران شیراز است. شیراز را نه فقط به مردم خونگرمش، به حافظ و سعدی و مشاهیر ادبی دوستداشتنیاش میشناسیم. آنچه از پرندگان و نغمههای سحرگاهی شیراز گفته میشود، صرفاً یک تصویر شاعرانه نیست، بلکه به نوعی تجربه زیسته و نهفته در بطن شهر اشاره دارد؛ تجربهای که در آن، حتی در دوران سعدی نیز حضور داشته و در تداوم تاریخی خود، به بخشی از هویت ادبی و احساسی شیراز تبدیل شده است.
به گزارش خبرنگار ایلنا، یکی از شهرهای شاعرانه ایران شیراز است. شیراز را نه فقط به مردم خونگرمش، به حافظ و سعدی و مشاهیر ادبی دوستداشتنیاش میشناسیم.
بسیاری معتقدند پاریس شهری است که در آن آثار ادبی و هنری بسیاری تولید میشوند و هنرمندان آثار هنری خود را مدیون این شهر هستند. اما آنچه در واقعیت از پاریس دیده میشود با تصویری که در جهان ساخته شده و به فروش میرسد متفاوت است. شیراز اما کاملا برعکس آن است. شیراز شهری است زیبا و بهاری. اردیبهشت همواره ما را یاد شیراز میاندازد و منتقدان ادبی بر این باورند که فضای شهر برادیبان این شهر تاثیری جادویی داشته است. حال آنکه تصویر آن در دنیا حق مطلب را چنان که باید ادا نکرده است.
حمیدرضا شعیری، دبیر انجمن نقد ادبی به ایلنا گفت: باید در نظر گرفت که وجه سحرآمیز و رازآلود شیراز را میتوان از طریق دوربین به تصویر کشید، هرچند شاید این امر بهطور کامل ممکن نباشد. با این حال، مسئله مهم، رابطه ادراکی انسان با آن فضاست؛ زیرا فضا انسان را رها میکند و به او امکان تجربهای متفاوت میدهد. در شیراز، بهواسطه همان ویژگیهایی که در «خاک شیراز» مورد اشاره حافظ و سعدی قرار گرفته، نوعی خاص از تجربه زیسته شکل میگیرد. به همین دلیل است که گفته میشود: «خوشا شیراز و وضع بیمثالش، خداوندا نگه دار از زوالش.»
او افزود: در ادامه، وقتی از شیراز سخن میگوید، به «آی و فیض روح قدسی» اشاره میشود؛ جایی که در واقع شیراز انسان را رها میکند، یعنی او را از سطح زمین فراتر میبرد. در این فضا، گویی انسان از امر مادی و خاکی جدا میشود و به مرتبهای بالاتر از خاک میرسد. این تجربه چنان است که انگار نوعی گسست از مادیت رخ میدهد و انسان در ساحتی دیگر قرار میگیرد.
شعیری گفت: در چنین نگاهی، شیراز نه صرفاً یک مکان جغرافیایی، بلکه فضایی ادراکی و معنوی است؛ گویی باغ عدن دوباره در آن تکرار میشود، یا تجربهای از باغ عدن در شیراز بازآفرینی میشود.
بهشت روی زمین
این مدرس دانشگاه بیان کرد: شیراز بهعنوان «بهشت روی زمین» از بسیاری از شهرهای جهان متمایز تلقی میشود. از این منظر، آن وجه تقدس که حافظ نیز در اشارات خود به شیراز و «فیض روح قدسی» به آن توجه دارد، اهمیت ویژهای پیدا میکند؛ جایی که میگوید: «فیض روح قدسی بجویید، مردمِ صاحب کمالش». در این نگاه، نوعی کمال و تعالی در نسبت با انسانهای این شهر نیز تصور میشود.
او افزود: این ویژگی تنها به گذشته محدود نمیماند، بلکه در ادامه تاریخی خود نیز امتداد یافته است؛ بهگونهای که میتوان گفت تصویری از شیراز و مردم آن، از نسلهای پیشین تا امروز منتقل شده و به نوعی میراث فرهنگی و ادراکی تبدیل شده است. بنابراین، برخی شهرها نه فقط بهعنوان مکان، بلکه بهمثابه یک تجربه فرهنگی-معنوی در حافظه تاریخی باقی میمانند.
دبیر انجمن نقد ادبی تاکید کرد: مترو و برخورداری از زیرساختهای حملونقل شهری، مجتمعهای بزرگ و مراکز تجاری، وضعیت اقتصادی، جریان رفتوآمد شهری، و نیز حضور نهادها و نظامهای اداری، همگی در تعریف یک شهر مدرن اهمیت دارند. اما در مورد شهرهایی مانند شیراز، یا فضاهایی از این دست، هرچند این عناصر شهری نیز وجود دارند، نکتهای فراتر از آنها مطرح میشود. گویی در خاک این شهر، امری نهفته است که نوعی رابطه وجودی با انسان برقرار میکند و به فضا کیفیتی هستیشناختی میبخشد. به همین دلیل است که تجربه این فضا صرفاً به کارکردهای شهری محدود نمیشود و لایهای عمیقتر از ادراک و زیست را دربرمیگیرد.
او افزود: سعدی در غم شیراز میگوید: «شهرها همه بازند و شهر ما شهباز». در این بیان، نوعی تمایز میان شیراز و دیگر شهرها ترسیم میشود؛ تمایزی که نشان میدهد شیراز صرفاً یک شهر در میان شهرهای دیگر نیست، بلکه واجد مرتبهای متفاوت در تصور شاعرانه و فرهنگی است.
شعیری گفت: از این منظر، در نگاه سعدی و نیز در امتداد آن در سنت ادبی فارسی، شیراز شهری است که باید ویژگیهایی درونی و ذاتی داشته باشد؛ چنان غنی و پرمایه که بتواند در چنین قیاسی، در جایگاه برتر قرار گیرد. به همین دلیل است که در این تصویر شاعرانه، اگر «شهرها همه بازند»، شیراز «شهباز» دانسته میشود؛ یعنی مرتبهای بالاتر، رهاتر و باشکوهتر در ساحت خیال و روح.
او افزود: یعنی در شیراز، آنطور که تجربه و مشاهده از آن روایت میشود، حتی یک انسان معمولی هم میتواند حالوهوایی شاعرانه داشته باشد؛ حتی یک کارگر ساختمانی نیز گویی در نسبت با این فضا، به نوعی شاعری نزدیک میشود. در این نگاه، شاعری صرفاً به تحصیلات یا آموزش رسمی وابسته نیست، بلکه نوعی کیفیت ادراکی و زیستی است.
وجه سماعی شیراز
شعیری گفت: در واقع، این برداشت بر این ایده تأکید دارد که قدرت شعر و موسیقی در شیراز از یک وجه «سماعی» و شنیداریِ شهر میآید؛ یعنی شهر خود در نوعی سماع و طنین قرار دارد. «سماع» در اینجا به همان جوهرهای اشاره دارد که هم به شنیدن و هم به نوعی وجد و رهایی مرتبط است و دوباره به همان لایه عمیق، غریب و سحرآمیز فضا بازمیگردد؛ لایهای که به شهر حالتی فراتر از یک مکان صرف میبخشد.
این مدرس دانشگاه تاکید کرد: این جوهرهای که در فضای شهری شیراز وجود دارد، به نوعی در نسبت میان شهر و مردمانش شکل گرفته است. از یک سو، خودِ شهر با نوعی گشادهدستی و سخاوت، این کیفیت وجودی را به ساکنانش عطا کرده است؛ و از سوی دیگر، شاعران بزرگی چون سعدی و حافظ نیز در این چرخه نقش داشتهاند، بهگونهای که آنان هم جوهره وجودی خود را به شهر بازگرداندهاند و به آن افزودهاند.
او افزود در واقع، این رابطه دوطرفه در بستر تاریخی نیز قابل مشاهده است؛ در دورههای متفاوت، از قرن هفتم در زمان سعدی تا قرن هشتم در دوران حافظ، این پیوند میان شهر و شعر ادامه یافته است. حافظ که در قرن هشتم میزیسته، در امتداد همین سنت فکری و فرهنگی قرار میگیرد و در شکلگیری تصویر معنوی و ادبی شیراز نقشی اساسی دارد.
آرامش ژرف و فضای شاعرانه
شعیری گفت: در آن آرامشی که شیراز تجربه میکند، گویی نوعی ویژگی اقلیمی در دیگر مناطق نیز وجود دارد، اما در شیراز این آرامش به شکلی متفاوت و عمیقتر متجلی میشود. این آرامش بهتدریج به فضایی شاعرانه و لطیف تبدیل میگردد؛ فضایی که در آن «بلبل» و نغمههایش به نماد تجربهای زیباشناختی و معنوی بدل میشوند.
او افزود: در همین چارچوب است که تعبیرهایی مانند «فیض گلآموز سخن بر من نبود، این همه قول و غزل تعبیه در منقار» معنا پیدا میکند؛ گویی بلبل، حامل نوعی الهام و آگاهی شاعرانه است که در سحرگاهان، در نغمه پرندگان جلوهگر میشود. این همان لحظهای است که سعدی نیز به آن اشاره دارد و از انتظار برای این نغمههای سحرگاهی سخن میگوید؛ گویی بازگشت به این فضا و شنیدن آن صداها برای او ضرورتی درونی است.
شعیری گفت: در این نگاه، آنچه از پرندگان و نغمههای سحرگاهی شیراز گفته میشود، صرفاً یک تصویر شاعرانه نیست، بلکه به نوعی تجربه زیسته و نهفته در بطن شهر اشاره دارد؛ تجربهای که در آن، حتی در دوران سعدی نیز حضور داشته و در تداوم تاریخی خود، به بخشی از هویت ادبی و احساسی شیراز تبدیل شده است.
او افزود: در شرایطی که ایران دورههای دشواری را پشت سر میگذارد و فضای عمومی جامعه با تنشها و هیاهوی سیاسی همراه است، شیراز همچنان تا حدی در حاشیه این آشوبها و دور از مرکز درگیریها باقی میماند. همین فاصله نسبی، به حفظ نوعی آرامش در این شهر کمک میکند؛ آرامشی که خود به تداوم یک فضای قدسی و معنوی در تصور جمعی از شیراز یاری میرساند.
مکان فرهنگی معنوی
شعیری گفت: در این نگاه، شیراز نه فقط یک شهر، بلکه نوعی «مکان فرهنگی-معنوی» تلقی میشود؛ جایی که عناصر تاریخی، ادبی و ذهنی در شکلگیری تصویر آن نقش دارند. از همین رو، میتوان شیراز را فضایی دانست که در آن، ایده نیکمردی و کمال انسانی—آنگونه که در آثار سعدی نیز بازتاب یافته—بهعنوان یک جایگاه ارزشی و معنوی حضور دارد و در حافظه فرهنگی شهر تداوم یافته است.
او افزود: سعدی در آثارش از فضایی یاد میکند که در آن «نیکمردان» و اهل نظر حضوری پررنگ دارند؛ گویی شهر، بستری برای دیدهشدن و شنیدهشدن چنین انسانهایی فراهم میکند. در همین چارچوب است که ابیاتی مانند «سعدی اینک به قدم رفت و به سر باز آمد / مفتی ملت اصحاب نظر باز آمد» نیز به نوعی بازگشت و استمرار حضور اندیشه و نگاه اهل معرفت را یادآوری میکند.
شعیری گفت: در این خوانش، نکته اصلی این است که شهر صرفاً یک ساختار کالبدی یا اداری نیست. شهر باید چیزی در خود داشته باشد؛ نوعی ظرفیت درونی، یک کیفیت فرهنگی و ادراکی که امکان شکلگیری معنا، شعر و اندیشه را فراهم کند. این امر را نمیتوان فقط به یک «هوشمندی شناختی» یا تسلط عقلانی تقلیل داد، بلکه بیشتر به یک بستر زنده و تاریخی مربوط است که در آن، تجربه، زبان و فرهنگ به هم گره میخورند و امکان ظهور چنین چهرههایی را فراهم میکنند.