امیراحمد قزوینی از نقش خود در سریال «گذرگاه» میگوید؛
از سکوت تا فروپاشی؛ جزئیاتی از ایفای یک نقش متفاوت در «گذرگاه» / هشت ماه فشار روحی را تحمل کردم
امیراحمد قزوینی، بازیگر سریال «گذرگاه»، با اشاره به ویژگیهای نقش خود گفت: از همان ابتدا قرار بود شخصیت «ناصر» بیشتر در سکوت شکل بگیرد و من هم ترجیح میدادم بهجای پرگویی، با نگاه و درونیاتم بازی کنم. مهمترین چالش من، ساختن دو وجه متفاوت از شخصیتی بود که هم گذشتهای روشن دارد و هم حالی فروپاشیده.
به گزارش ایلنا به نقل از روابط عمومی رسانه ملی، سریال «گذرگاه» که این شبها از شبکه یک سیما در حال پخش است، توانسته با تکیه بر قصهای پرکشش، شخصیتپردازیهای چندلایه و فضاسازی متفاوت، توجه مخاطبان را جلب کند. در این میان، یکی از نقشهایی که بیش از همه به چشم آمده، شخصیتی است با دو وجه کاملاً متضاد؛ شخصیتی که هم گذشتهای سرزنده و امیدوار دارد و هم در زمان حال، نشانههای رنج، فرسودگی و فروپاشی را با خود حمل میکند. در همین رابطه گفتوگویی داشتیم با امیراحمد قزوینی بازیگر نقش «ناصر بهجت» که در ادامه میخوانید:
امیراحمد قزوینی بازیگر سریال «گذرگاه» در گفتوگو با خبرنگار اداره کل روابط عمومی رسانه ملی درباره حضورش در این سریال اظهار کرد: از همان ابتدا، یکی از نکاتی که میان من و کارگردان درباره این شخصیت شکل گرفت، این بود که او اعتقاد داشت بخش مهمی از بازی ناصر، نقشی که آن را در سریال به عهده دارم، باید در سکوت اتفاق بیفتد. این نگاه برای من هم جذاب بود، چون خودم هم بهعنوان بازیگر، تمایل زیادی دارم که بیشتر با چشمها و درونیاتم بازی کنم تا با دیالوگ و پرحرفی.
وی ادامه داد: همین ویژگی، نقطه شروع مهمیبرای ساختن این کاراکتر شد. آنچه برای من جذابیت بیشتری داشت، مواجهه با دو وضعیت کاملاً متفاوت این شخصیت بود؛ از یک سو، وجهی از او را میبینیم که خوشحال، خوشبخت و سرحال است و از سوی دیگر، با انسانی روبهرو میشویم که در هم شکسته، فروپاشیده و تهی شده است. همین دوگانگی، برای من بهعنوان بازیگر یک چالش جدی و در عین حال جذاب بود تا بتوانم از این شخصیت، دو وجه متفاوت اما باورپذیر بسازم.
قزوینی درباره فرآیندی که برای نزدیک شدن به نقش طی کرده، گفت: بخش مهمی از این مسیر به مطالعه بازیگر، شناخت از بدن و فهم او نسبت به کاراکتر برمیگردد. من فیلمنامه را چند بار با دقت خواندم و تلاش کردم درکم از اتفاقی که برای این شخصیت افتاده، عمیقتر و دقیقتر شود. بعد از آن، رجوع کردم به تواناییهای خودم در بازیگری تا ببینم انسانی که ۱۰ سال زیر فشار و شکنجه بوده، ۱۰ سال از خانوادهاش دور مانده و احتمالاً ارتباطش با جهان بیرون قطع شده، چه تغییری در بدن، نگاه، لحن و شیوه تکلمش پیدا میکند.
وی افزود: تمرکز اصلی من این بود که این فهم را از طریق امکانات بازیگریام منتقل کنم؛ از چشمها گرفته تا بدن و سکوت و مکثها. در واقع تلاش کردم مجموعه این اتفاقات، فقط در کلام نماند، بلکه در ظاهر و رفتار کاراکتر هم دیده شود.
این بازیگر درباره بازخوردهایی که از مخاطبان دریافت کرده نیز بیان کرد: چیزی که در گفتوگو با مردم متوجه شدهام این است که در مجموع، «گذرگاه» برای مخاطبان سریالی هیجانانگیز از کار درآمده است. هم از نظر فیلمنامه، هم از نظر شخصیتها و هم از منظر فضای کلی اثر، واکنشها مثبت بوده است.
وی ادامه داد: درباره کاراکتر خودم هم بازخوردی که بیشتر شنیدهام این است که این دو وجه متفاوت شخصیت، برای مخاطب قابل لمس و باورپذیر درآمده و این اتفاق خوبی است. طبیعتاً همین همراهی و دریافت مخاطب برای هر بازیگری ارزشمند است.
قزوینی در پاسخ به این پرسش که آیا ایفای چنین نقشی برای او چالشبرانگیز بوده است، گفت: بله، طبیعتاً این نقش فشار خودش را داشت. وقتی قرار است حدود هشت ماه با روح و روان یک شخصیت زندگی کنید، این موضوع روی خود شما هم تأثیر میگذارد. بخشی از این سختی، ذات شغل ماست و باید آن را پذیرفت.
وی افزود: من جنس بازیام به این صورت است که معمولاً تلاش میکنم تا حد ممکن به عمق رئالیسم و صداقت کاراکتر نزدیک شوم. به همین دلیل، در چنین نقشهایی فکر میکنم آدم از نظر روحی تا حدی آسیب میبیند. البته این موضوع فقط مختص من نیست؛ هر بازیگری در هر جای جهان اگر بخواهد کارش را درست و صادقانه انجام دهد، ناگزیر با این فشارها روبهرو میشود.
این بازیگر درباره معیار خود برای انتخاب نقشها نیز توضیح داد: برای من مهم است نقشی را انتخاب کنم که بتوانم آن را بفهمم و به آن نزدیک شوم. اگر نگاهی به کارنامهام در سینما و تلویزیون بیندازید، میبینید که مثلاً نقشهای خلافکار یا تیپهای پایینشهری را بازی نکردهام؛ البته شاید در آینده این اتفاق بیفتد، اما ترجیحم این است که در وهله اول، سراغ شخصیتی بروم که بتوانم آن را درک کنم، لمسش کرده باشم یا دستکم مشابهش را در اطرافم دیده باشم.
وی در پایان گفت: معیارم برای انتخاب نقش، همین امکان فهم و ارتباط گرفتن با کاراکتر است؛ اینکه بتوانم آن را زندگی کنم و بعد به شکلی درست و صادقانه به مخاطب منتقلش کنم.