در گفتگو با رهبر ارکستر «چکاوک» مطرح شد؛
ابوالحسن صبا چگونه صدای لولای در را به قطعه «سامانی» تبدیل کرد؟!
راز ماندگاری آثار قدیمی همدلی شاعر، آهنگساز و خواننده است
رضا شایسته درباره رویه ساخت قطعات امروزی میگوید: الان اینگونه است که آهنگساز، اثر ساخته شدهاش را به دست میگیرد و تازه به دنبال خواننده میرود. یا مثلا به سراغ شاعر و ترانه سرا میرود و میگوید یکی از آثارت را به من میدهی؟! چقدر میگیری و کمتر بگیر! مراوده با خوانندگان هم همینطور است.
به گزارش خبرنگار ایلنا، برای مخاطبان جدی و حتی عامه موسیقی همیشه در مقاطعی این سوال مطرح میشود که چرا آثار قدیمی و ساختههای آهنگسازان قدیمی همچنان قابل شنیدن هستند و توسط نسلهای چند دوره بعد هنوز زمزمه میشوند؟
تصانیف و ترانههای بسیاری را میتوان سراغ داشت که هنوز پس از چهل، پنجاه سال و حتی بیشتر، همچنان زیبا هستند و شنیده میشوند و مخاطب (خواسته یا ناخواسته و به دلیل شنیدنهای مکرر)، آنها را از بر کرده است. «یک نفسای پیک سحری»، «گلنار»، «توای پری کجایی»، «ای ایران»، «مرا ببوس»، تنها برخی از این آثار هستند.
بدون شک پشت این ماندگاری رمز و رازی وجود دارد. یکی از بسترهای مهم برای تولید چنین آثاری موسیقی ارکسترال است. وجود سازهای متعدد و سازبندیهای خلاقانه و تنظیمهای درست علمی، بخش مهمی از این ماندگاری است.
متاسفانه طی سالهای اخیر و هم زمان با گسترش تولیدات تجاری و تکنفره! موسیقی ارکسترال بیش از گذشته به حاشیه رانده شده و سهم آن در سیاستگذاریهای فرهنگی، اجراهای عمومی و توجه رسانهای کاهش یافته است.
این در حالی است که ارکسترها علاوه بر نقش هنری، از مهمترین بسترهای حفظ میراث موسیقایی، پرورش نوازندگان حرفهای و ارتقای سلیقه شنیداری جامعه به شمار میروند و در نهایت طی همین روند است که آثاری زیبا و ماندگار متولد میشوند. اما بازهم موضوع به همین مورد ختم نمیشود و ماندگاری آثار گذشته رمز و رموز دیگری نیز دارد که شاید ما به عنوان مخاطبان موسیقی، از آنها بیخبریم!
رضا شایسته نوازنده، آهنگساز و رهبر ارکستر موسیقی ایرانی «چکاوک» که همواره روی باز تولید و اجرای آثار آهنگسازان مطرح و معتبر گذشته کار کرده، درباره دلایل ماندگار تصانیف و آثار گذشته با ایلنا گفتگو کرد.
ابتدا از دشواری فعالیت ارکسترها بگویید.
بدون شک ارکسترها و گروههای موسیقی، مدتی است وضعیت خوبی ندارند. بخصوص در شرایط فعلی که یک رفت و آمد ساده برای هرکدام از اعضای گروهها و ارکسترها کلی هزینه دارد. با توجه به شرایط موجود، حتی گروههای کم تعداد نیز برای فعالیت با مشکل مواجه هستند. آموزشگاهها نیز شرایط بدی دارند و واقعا درآمد ندارند؛ وای به حال اینکه ملک اجارهای هم باشد و در نهایت به تعطیلی منجر میشود! چون درآمد نیست. خیلی برای اهالی موسیقی دلتنگ هستیم و مدت هاست به دلیل تعطیلی رویدادها مراوده و تعاملی وجود نداشته است. امیدوارم هرچه زودتر اوضاع روال شود تا هم با هنرمندان دیداری داشته باشیم، و هم شما اهالی عزیز رسانه را ملاقات کنیم. آرزو دارم باز هم به آن شرایط و دوران خوب بازگردیم و دورهم جمع شویم. به هرحال مدت هاست کنسرتها برگزار نمیشوند و آموزشگاه نیز شرایط با ثباتی ندارند و همه اینها در مجموع به این معناست که اهالی موسیقی شرایط بدی دارند.
با توجه به اینکه شما و اعضای ارکستر «چکاوک» همواره روی اجرا و بازتولید آثار قدیمی فاخر تاکید دارید و سالهاست روی این مقوله کار میکنید، به نظرتان چرا آثار امروزی ماندگار نمیشوند؟ بخصوص آثاری که در گذشته آنها را به عنوان موسیقی «گلها» میشناختیم.
موضوع خوبی را مطرح کردید. اتفاقی که در گذشته موجب ماندگاری آثار میشد این بود که عوامل ساخت یک قطعه حین تولید آن اثر کاملا کنار هم بودند و باهم تعامل داشتند که متاسفانه حال اینطور نیست. الان اینگونه است که آهنگساز، اثر ساخته شدهاش را به دست میگیرد و تازه به دنبال خواننده میرود. یا مثلا به سراغ شاعر و ترانه سرا میرود و میگوید یکی از آثارت را به من میدهی؟! چقدر میگیری و کمتر بگیر! مراوده با خوانندگان هم همینطور است.
مگر در گذشته روال به چه شکل بوده است؟
هنرمندان قدیمی به هیچ وجه چنین تولیداتی نداشتند. آنها با هم همدل بودند و از بدو ابتدای ساخت یک اثر درباره آن با ترانه سرایان و خوانندگان و نوازندگان مراوده داشتند. یادم هست استادم آقای اسدالله ملک به من میگفتند ما از بیست و چهار ساعت، بیست و پنج ساعتش را ساز میزدیم! و زمانی نداشتیم. ایشان میگفتند حین ساخت اثر همه عوامل کنار هم بودیم. آهنگساز میدانست قرار است برای کدام خواننده آهنگ بسازد. چنین فردی مثلا در جریان رنگ صدای خوانندهای چون زنده یاد گلپا و تحریرهایش بود و بر همین اساس آهنگ میساخت. آن آهنگساز بر همین اساس اثرش را مختص اکبر گلپا میساخت. همانطور که گفتم الان اینطور نیست. اکثر هنرمندان ما در گذشته اعم از آهنگساز، ترانه سرا، خواننده و دیگر عوامل، با هم تیمی صمیمی و قوی بودند. متاسفانه حال اینطور نیست.
حتی در گذشته نوازندگان هم در تمرینات شرکت میکردند. الان اینگونه است که نوازندگان تک به تک به استودیو میروند و سازشان را انفرادی مینوازند و در نهایت سازها کنار هم قرار میگیرند و ادامه ماجرا…
بله حرفتان درست است. یادم هست که استاد ملک میگفت تمام آثار زیبا از دورهمیهای ما و برنامههای موسیقی محور و دیدارهای هنرمندانه به وجود میآمد. آیا الان چنین دورهمیهایی بین هنرمندان وجود دارد که به آن واسطه آثار زیبا و ماندگار تولید شود؟ درباره فعالیت انفرادی نوازندگان هم باید بگویم در گذشته اینگونه نبوده! استاد ملک میگفت همین که دور هم جمع میشدیم، خود اتفاقی بود که بالا رفتن کیفیت آثار را منجر میشد؛ که به نظرم درست هم هست. به طور مثال یک نوازنده ویلون در هر دورهمی تلاش میکرده نسبت به شب قبل بهتر باشد و چیز جدیدتری رو کند و تفاوتی را در نوع اجرایش ایجاد کند. نباید از کنار چنین مواردی راحت عبور کنیم. زمانی که آقای اسدالله ملک کار میساخته، میدانسته که مثلا آقای مشفق کاشانی آثارش را لمس میکند. این اطمینان خاطر در همه بخشها وجود داشته. این دو هنرمند کارهای مشترک زیادی باهم دارد. اینگونه بوده که آن آثار دلنشین و زیبا با آن حال و هوای منحصر به فرد خلق شده اند. حکایتهای جالب و اتفاقات جالبی میان هنرمندان شکل گرفته که حال اغلب مخاطبان موسیقی از آنها بیخبر هستند.
مثلا چه مواردی؟
من خاطرات زیادی را از اساتید گذشته شنیدهام که هر کدام از آنها کلاس درس محسوب میشوند. مثلا اینکه یک روز آقای بیژن ترقی (شاعر و ترانه سرا) با استاد پرویز یاحقی (نوازنده ویلون و آهنگساز) سوار ماشین میشوند که ناگهان برگی از درختی روی شیشه ماشین میافتد. بیژن ترقی در همان لحظه به ذهنش میرسد که شعری بسراید! و اینگونه است که میسراید؛ «به رهی دیدم برگ خزان/پژمرده ز بیداد زمان». همان جا با زنده یاد یاحقی صحبت میکنند و اثر شکل میگیرد و در ادامه ساخته میشود. حال توجه کنید که این اثر پس از سالها، چقدر ماندگار است و بارها و بارها اجرا شده است.
شاید اگر آن روز یاحقی و ترقی باهم نبودند تصنیف «بیداد زمان» ساخته نمیشد.
بله دقیقا همینطور است. چنین خلقهایی حاصل هم نشینیها و تعاملاتی است که به شکل نزدیک میان هنرمندان گذشته وجود داشته است. یا مثلا روایت دیگری که وجود دارد این است که استاد تجویدی به کلاس استاد ابولحسن صبا میرود. او حین وارد شدن میخواهد در را ببندد که آقای صبا میگوید علی آن صدا چه بود؟ تجویدی میگوید چیزی نبود استاد، صدای درب بود. استاد صبا میگویند یک بار دیگر آن را تکرار کن. همین اتفاق ایجاد صدای لولای در، جرقهای میشود تا استاد صبا قطعه «سامانی» یا «سه گاه» را بسازد. زمانی که چنین روایتهایی را میشنوم با خودم میگویم آنها در چه عالمی سیر میکرده اند؟!
قطعه «سامانی» یا «سهگاه» ساخته ابوالحسن صبا
موضوع این است که در گذشته، پول و دستمزد مثل امروز تا این حد مهم نبوده است. الان سفارشیسازی است که کل بازار موسیقی را تسخیر کرده.
اصلا به هیچ وجه اینطور نبوده. پول و دستمزد مانند امروز اهمیت نداشته. به همین دلیل است که آثار امروزی روح ندارند؛ لذا مورد توجه مخاطبان قرار نمیگیرند.
این به قول شما روح نداشتن آثار است که باعث میشود مخاطب حتی یک مصرع از آثار امروزی را به یاد نیاورد؟
بله همینطور است. الان شما به کنسرتی میروید و دوازده، سیزده قطعه اجرا میشود؛ اما زمانی که بیرون میآیید، نیم ساعت بعد شعر و موزیک را فراموش کرده اید.
چه کنیم که از این دور باطل خارج شویم؟
باید به مرور آثار گذشته و چند و چون تولیدشان توجه کنیم. استادان قدیمی چه میکردهاند که آثارشان ماندگار میشده؟ باید به ریشهیابی چنین مواردی بپردازیم. حال نیز از آن اساتید فهیم و برجسته تنها سه، چهار نفر در قید حیات هستند. آقای جهانبخش پازوکی را داریم که بازمانده نسل قبلی هستند. آقای صادق نوجوکی و فرید زولاند را داریم که خوشبختانه در قید حیات هستند و هنرمند دیگر که باید قدرش را بدانیم آقای بابک رادمنش است.
خودتان که روی توجه به اساتید گذشته تاکید دارید، با کدامیک از هنرمندان نامبرده، ارتباط دارید؟
خودتان میدانید که همواره به اساتید گذشته و آثار فاخری که تولید کردهاند توجه داشتهام و طی کنسرتهایی که داشتهایم با مجوز آنها، آثارشان را اجرا کرده ام. آقای بابک رادمنش جدیدا به ایران آمده بودند و من خدمتشان رسیدم. ایشان را بسیار وارسته دیدم. آقای رادمنش ترانه سرا است و نوازنده است و آهنگسازی میکند. چنین هنرمندانی بسیار معدود هستند و ایشان سازهای بیشتر آثارشان را خودشان نواخته اند. گویی که این هنرمند موجودی زمینی نیست. ملاقات با استاد رادمنش را یکی از بهترین ساعتهای زندگیام میدانم. چنین افرادی را باید بسیار قدر بدانیم و از داشتههای آنها استفاده نماییم. الان همین چند نفر که گفتم زنده هستند و خانم هما میرافشار را داشتیم که چندی قبل دارفانی را وداع گفتند.
در دیدار با بابک رادمنش مجوز اثر یا آثاری از ایشان را برای بازتولید و اجرا، دریافت نکردید؟
اتفاقا در اینباره صحبتهایی داشتم و انشالله قرار است پس از پایان ماه محرم و صفر آثارشان را در قالب بزرگداشت شان، اجرا نماییم. امیدوارم بتوانیم از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی مجوز دریافت کنیم.
بازتولید و باز اجرای آثار قدیمی که یکی از دغدغههای اصلی شما و ارکسترتان است، چقدر جای کار دارد؟
اگر به گذشته بازگردیم درخواهیم یافت که آثار بسیار زیادی برای شنیده شدن داریم. اتفاقا گاهی برخی دوستان انتقاد میکنند که چرا سراغ آثار قدیمی میروی. در این زمینه پتانسیل بالایی داریم و نباید به آن بیتوجه باشیم. مثلا آثار آقای جهانبخش پازوکی بسیار متعدد است و باید آن را گنجینه دانست. من به عنوان نوازنده خیلی از این آثار را هنوز نشنیده ام! مدتی قبل به دفتر وکیل هنری آقای پازوکی رفته بودم. ایشان کتابچهای مقابلم نهاد که حدود سیصد و چهل اثر ساخته شده از استاد پازوکی را در بر میگرفت! این تعداد اثر ساخته شده توسط یک آهنگساز کارنامهای بینظیر و بلند بالاست و من را متعجب کرد؛ آنهم آثاری که اگر آنها را بشنوید میگویید عجب، این قطعات زیبا را آقای جهابخش پازوکی ساخته است؟ آقای رادمنش نیز حدود دویست اثر ساخته شده دارد. زمانی که این هنرمندان را میبینیم میمانم و متعجب میشوم. جالب اینکه این اساتید ترانه سرا هم بوده اند.
مثالهای زیادی وجود دارد و در طول تاریخ تعداد نوابغ موسیقی ما کم نبوده! مثلا میتوان زندهیاد مجتبی میرزاده نوازنده ویلون و آهنگساز را مثال زد.
بله تعداد چنین هنرمندانی کم نیست. زنده یاد میرزاده هم در این دسته میگنجد و باید بگویم دیگر تکرار نخواهد شد. ایشان جز معدود نوازندگانی است که اگر بیکیفیتترین ویلون را هم دست میگرفت، بهترینها را مینواخت. لازم میدانم از زنده یاد هما میرافشار نیز یاد کنم که به تازگی فوت کرده اند، ایشان میدانسته که آثار عارفانه اکبر گلپا چه حس و حالی ایجاد میکند. هما میرافشار در یکی از ترانههایش میگوید؛ «پس از تو نمونم برای خدا/ تو مرگ دلم را ببین و برو/چو طوفان سنگین ز شاخه غم/گل هستیام را بچین برو» یا مثلا در قطعه سرگذشت با صدای گلپا را سروده آنجا که میگوید؛ تو که نخونده بودی یه درس مهربونی/گل دلم رو چیدی ز شاخه جوونی/خدایا گواهی که چید و پرپرم کرد/به خاک تباهی کشید و پرپرم کرد» یا چرا این بیت را مثال نزنم که میگوید؛ برای من نوشته، گذشتهها گذشته». چنین آثاری بسیار با ارزش هستند. تمام ترانههای خانم میرافشار خوب است. موضوع به طور خلاصه این است که هنرمندان قدیمی ما با عشق کار میکردند.
متاسفانه این روحیه همکاری و تعامل را در نسلهای جدیدتر نمیبینیم. مهمتر اینکه موزیسینهای آن دوران همه مردم را مخاطب خود میدانستهاند.
همینطور است که میگویید. موسیقی نباید برای قشری خاص ساخته شود و باید فراگیر باشد تا ماندگار شود. بزرگانی که دربارهشان صحبت کردیم مهری بر پیشانی موسیقی کشورمان هستند.
از فعالیتهای آینده ارکستر «چکاوک» در آینده نزدیک بگویید.
انشالله قرار است ارکستر «چکاوک» در کنسرت بعدی خود به اجرای آثار آقای بابک رادمنش بپردازد. من عاشق تالار وحدت هستم و اغلب کنسرتهای ما در این سالن برگزار شده است. تالار وحدت برای من تداعیگر خاطرات خوب است. به نظرم استانداردترین سالن کنسرت در ایران، همین سالن است؛ مخصوصا برای ارکسترهای بزرگ.
آیا ناگفتهای باقی مانده است؟
خیر. فقط در پایان تاکید میکنم که یکی از رموز ماندگاری آثار قدیمی گذشته، وجود یک روح در سه بدن بوده؛ که شاعر، آهنگساز و خواننده هستند. حال نیز اهالی موسیقی برای آثار ماندگار باید اینگونه تعاملات و همکاریهای نزدیک را مد نظر داشته باشند. در پایان از شما و رسانهتان بابت توجه به موسیقی اصیل و فاخر از شما ممنونم.