آرش آذرپناه در گفتوگو با ایلنا مطرح کرد:
صادق چوبک نویسنده ادبیات کارگری نبود/ ناتورالیسم را بومی کرد /چرا صادق چوبک را باید نخستین ناتورالیست ایران دانست؟
صادق چوبک، از چهرههای ماندگار ادبیات معاصر ایران، ۱۴ تیر ۱۲۹۵ در بوشهر متولد شد و ۱۳ تیر ۱۳۷۷ چشم از جهان فروبست. او دوران تحصیل خود را در بوشهر و شیراز سپری کرد و پس از آن، تحصیلاتش را در کالج آمریکایی تهران ادامه داد. چوبک از سال ۱۳۱۶ با ورود به وزارت فرهنگ، فعالیت اداری خود را آغاز کرد و چند سال بعد، با انتشار نخستین مجموعه داستانش با عنوان «خیمهشببازی» در سال ۱۳۲۴، به عنوان نویسندهای جریانساز در ادبیات داستانی ایران شناخته شد.
به گزارش خبرنگار ایلنا، صادق چوبک، از چهرههای ماندگار ادبیات معاصر ایران، ۱۴ تیر ۱۲۹۵ در بوشهر متولد شد و ۱۳ تیر ۱۳۷۷ چشم از جهان فروبست. او دوران تحصیل خود را در بوشهر و شیراز سپری کرد و پس از آن، تحصیلاتش را در کالج آمریکایی تهران ادامه داد. چوبک از سال ۱۳۱۶ با ورود به وزارت فرهنگ، فعالیت اداری خود را آغاز کرد و چند سال بعد، با انتشار نخستین مجموعه داستانش با عنوان «خیمهشببازی» در سال ۱۳۲۴، به عنوان نویسندهای جریانساز در ادبیات داستانی ایران شناخته شد.
آثار چوبک به دلیل روایت بیپرده از زندگی طبقات فرودست و بازنمایی واقعگرایانه فقر، رنج و آسیبهای اجتماعی، همواره مورد توجه منتقدان بوده است. بسیاری از پژوهشگران او را از مهمترین نویسندگان ناتورالیست ایران میدانند؛ نویسندهای که با نگاهی بومی و زبانی ساده، واقعیتهای جامعه را به تصویر کشید. چوبک در کنار صادق هدایت و بزرگ علوی، از پایهگذاران داستاننویسی نوین فارسی به شمار میرود و آثارش همچنان از مهمترین نمونههای ادبیات معاصر ایران محسوب میشود.
آرش آذرپناه، نویسنده، درباره جایگاه صادق چوبک و تاثیر آثار او بر ادبیات داستانی ایران به خبرنگار ایلنا گفت: من اعتقاد ندارم که بتوان آثار چوبک را در قالب «ادبیات کارگری» تعریف کرد. هرچند او به زندگی طبقات فرودست و کارگران پرداخته است، اما آثارش با آنچه به عنوان ادبیات کارگری شناخته میشود، تفاوت دارد.
او ادامه داد: به نظر من، تاثیر چوبک را باید در شکلگیری نوعی ادبیات واقعگرا و جریانهای بعدی داستاننویسی ایران جستوجو کرد، نه صرفاً در چارچوب ادبیات کارگری.
آذرپناه ادامه داد: به اعتقاد من، صادق چوبک نخستین نویسنده ناتورالیست در تاریخ داستاننویسی فارسی است، اما ناتورالیسم او تفاوت مهمی با نمونه فرانسوی دارد، زیرا این جریان را به شکلی کاملاً بومی و ایرانی بازآفرینی کرده است.
او افزود: چوبک چندان به جنبههای فلسفی ناتورالیسم، مانند جبر وراثت و جبر محیط که در آثار نویسندگان فرانسوی مطرح است، نمیپردازد. در عوض، تمرکز او بر روایت سرنوشت غمانگیز مردم فقیر و فرودست جامعه ایران در دهههای ۲۰ و ۳۰ است؛ مردمانی که در جهان داستانی او محکوم به زوال و نابودی هستند.
آذرپناه ادامه داد: اهمیت صادق چوبک در این است که توانست ناتورالیسم را بدون تقلید از نویسندگان فرانسوی وارد ادبیات داستانی ایران کند. ارزش کار او به همین بومیسازی برمیگردد؛ یعنی به جای آنکه از یک اثر ناتورالیستی فرانسوی الگوبرداری کند، با تکیه بر واقعیتهای جامعه ایران، جهان داستانی و ایدههای خود را خلق کرد.
او افزود: به همین دلیل، چوبک را میتوان نخستین ناتورالیست ادبیات داستانی ایران دانست؛ نویسندهای که ناتورالیسم را متناسب با شرایط اجتماعی و فرهنگی ایران بازآفرینی کرد، نه اینکه صرفاً آن را از ادبیات فرانسه وام بگیرد.
آذرپناه درباره نسبت آثار صادق چوبک با صادق هدایت گفت: اعتقاد ندارم که چوبک از نظر سوژه یا سبک، دنبالهرو صادق هدایت بوده باشد. سبک او کاملاً مستقل است و جهان داستانی خودش را دارد.
او ادامه داد: با این حال، از منظر تاریخ داستاننویسی ایران، چوبک در مسیری گام برداشت که پیش از او هدایت آغاز کرده بود. پس از هدایت، نویسندگانی مانند صادق چوبک و ابراهیم گلستان ظهور کردند و توانستند داستاننویسی فارسی را به شکل چشمگیری ارتقا دهند و جهشی جدی در آن ایجاد کنند.
این نویسنده افزود: به باور من، این جهش ادبی به اندازهای اهمیت دارد که میتوان گفت آثار چوبک، از منظر تکنیک و دستاوردهای داستانی، گامی فراتر از دوره هدایت به شمار میروند و همین مسئله یکی از مهمترین ارزشهای کار اوست.
آذرپناه در ادامه با تاکید بر اینکه آثار چوبک را نمیتوان در زمره ادبیات کارگری یا دنبالهروی از هدایت دانست، اظهار کرد: ناتورالیستها معمولاً تصویری از وضعیت موجود ارائه میکنند که اغراقآمیز و بیپرده است و واقعیتهای اجتماعی را با تمام تلخی و خشونت به نمایش میگذارند.
او افزود: در جهانبینی ناتورالیستی، معمولاً راهکاری برای برونرفت از وضعیت موجود ارائه نمیشود. این نگاه بر این باور استوار است که سرنوشت انسان تا حد زیادی از پیش تعیین شده و شرایط موجود تغییرپذیر نیست؛ به همین دلیل، شخصیتهای این آثار اغلب در چرخهای از شکست، زوال و ناامیدی گرفتار میشوند و چشمانداز روشنی برای تغییر پیش روی آنها وجود ندارد.
آثار ناتورالیسم سرشار از تلخی و بدون راهکارند
آذرپناه ادامه داد: به همین دلیل، آثار ناتورالیستی معمولاً سرشار از تلخی هستند؛ تلخیای که اغلب برای مخاطب عام خوشایند نیست، زیرا بسیاری از مخاطبان انتظار دارند ادبیات علاوه بر نمایش واقعیت، راهحلی نیز پیش روی آنها بگذارد.
او افزود: ناتورالیسم اما صرفاً وضعیت موجود را به تصویر میکشد و معمولاً راهکاری برای تغییر ارائه نمیدهد. شاید همین مسئله یکی از دلایلی باشد که این مکتب، چه در ادبیات جهان و چه در ایران، تداوم چندانی پیدا نکرد و پس از آن نیز نویسندگان بسیاری این شیوه را ادامه ندادند.
آذرپناه ادامه داد: با وجود این، آثار چوبک از نظر ارزشهای داستانی و عناصر روایت همچنان، پس از گذشت ۷۰ تا ۸۰ سال، جایگاه برجسته خود را حفظ کردهاند و هنوز هم میتوان آنها را از مهمترین نمونههای داستاننویسی معاصر ایران دانست.
او افزود: آثار چوبک تاثیر قابل توجهی بر نسلهای بعدی نویسندگان، روند تحول ادبیات داستانی ایران و حتی سلیقه مخاطبان ایرانی گذاشته و این تاثیر همچنان در جریان داستاننویسی معاصر قابل مشاهده است.
آذرپناه ادامه داد: البته پس از چوبک نویسندگانی مانند رضا مقدم، برای نمونه در مجموعه «بچههای خدا»، آثاری نوشتند که از نظر فضا و نگاه، شباهتهایی به داستانهای چوبک داشت، اما هیچیک نتوانستند آن شیوه و قدرت را تکرار کنند.
او افزود: به همین دلیل، آن جریان داستاننویسی به همان شکل ادامه پیدا نکرد. با وجود این، تاثیر چوبک بر ادبیات داستانی ایران انکارناپذیر است؛ هرچند نتوانست مکتبی با پیروان متعدد ایجاد کند، اما آثارش همچنان از نظر ساختار، عناصر داستان و تاثیرگذاری بر نسلهای بعدی نویسندگان، جایگاه ویژهای در تاریخ داستاننویسی ایران دارند.
آذرپناه درباره نسبت دادن گرایشهای چپ به برخی نویسندگان آن دوره گفت: گفته میشود چوبک گرایشهای چپ داشته است، اما باید توجه داشت که بخش قابل توجهی از نویسندگان ایران در دهههای ۳۰ و ۴۰ نیز به جریانهای چپ نزدیک بودند.
او افزود: در آن دوره، مانند امروز نهادهای مدنی و سازمانهای غیردولتی (NGO) به شکل گسترده وجود نداشتند که بتوانند فعالیتهای اجتماعی و فرهنگی را سازماندهی کنند؛ به همین دلیل، بسیاری از نویسندگان و روشنفکران برای پیگیری دغدغههای اجتماعی خود به جریانهای چپ گرایش پیدا میکردند.
آذرپناه ادامه داد: در آن دوره، جریانهای چپ یکی از معدود بسترهای فعالیت روشنفکران به شمار میرفتند و به همین دلیل بسیاری از نویسندگان به این جریانها پیوستند. البته این گرایشها همیشه حاصل یک انتخاب کاملاً آگاهانه و مبتنی بر ایدئولوژی نبود و در بسیاری موارد، بیشتر از شرایط اجتماعی و فرهنگی آن دوران تاثیر میگرفت.
او افزود: چوبک نیز از این قاعده مستثنا نبود، اما اگر به زندگی شخصی و سبک زندگی او نگاه کنیم، نمیتوان گفت زندگیاش با الگوی رایج جریانهای چپ همخوانی داشت. او در زندگی شخصی، سبک زندگی نسبتاً بورژوایی داشت و همین مسئله نشان میدهد که نباید آثار و شخصیت او را صرفاً از دریچه گرایشهای سیاسی تفسیر کرد.
آذرپناه ادامه داد: هرچند چوبک نیز مانند بسیاری از نویسندگان و روشنفکران آن دوره به جریانهای چپ گرایش داشت و میتوان او را سمپات این جریانها دانست، اما به نظر من این گرایش را نباید عامل اصلی در تحلیل آثار او دانست.
او افزود: تاثیر جریانهای چپ بر داستانهای چوبک، دستکم از نگاه من، آنقدر پررنگ نیست که بتوان آثار او را صرفاً بر مبنای گرایشهای سیاسیاش قضاوت یا تفسیر کرد. به همین دلیل، معتقدم نباید این موضوع را معیار اصلی ارزیابی جهان داستانی و ارزشهای ادبی آثار چوبک قرار داد.