خبرگزاری کار ایران

یادداشتی از محمدهادی فلاح‌زاده؛

پیامدهای تحولات منطقه ـ جنگ رمضان ـ و پیروزی‌های ایران

پیامدهای تحولات منطقه ـ جنگ رمضان ـ و پیروزی‌های ایران

محمدهادی فلاح‌زاده (رئیس دانشگاه بین‌المللی مذاهب اسلامی) یادداشتی را درباره جنگ رمضان نوشت.

تحولات اخیر در منطقه غرب آسیا، بار دیگر نشان داد که این جغرافیای حساس همچنان یکی از پیچیده‌ترین و در عین حال تعیین‌کننده‌ترین کانون‌های امنیتی در نظام بین‌الملل معاصر است. درگیری نظامی ایالات متحده آمریکا و اسرائیل با ایران، صرفاً یک تقابل محدود نظامی نیست؛ بلکه رخدادی چندلایه است که پیامدهای آن در سطوح راهبردی، امنیتی، اقتصادی و ادراکی در حال آشکار شدن است. این بحران، علاوه بر ابعاد نظامی، پرسش‌های بنیادینی را درباره الگوهای قدرت، سازوکارهای بازدارندگی، نقش افکار عمومی جهانی و کارآمدی راهبردهای مبتنی بر فشار و مداخله نظامی در منطقه مطرح کرده است. 

به بیانی، آنچه این تحولات را قابل تأمل می‌سازد صرفاً وقوع یک حمله نظامی نیست، بلکه شکاف میان برخی تصورات پیشینی درباره نتایج احتمالی چنین تقابلی و واقعیت‌های میدانیِ شکل‌گرفته پس از آن است. در بسیاری از تحلیل‌های اولیه، سناریوهایی همچون بی‌ثباتی سریع در داخل ایران، تغییر موازنه قدرت منطقه‌ای به نفع یک طرف، یا امکان تحقق اهداف راهبردی از طریق فشار نظامی مطرح می‌شد. با این حال، روند تحولات نشان داد که محیط امنیتی منطقه، به دلیل درهم‌تنیدگی منافع بازیگران، حساسیت اقتصاد جهانی به امنیت انرژی، و پیچیدگی‌های اجتماعی و سیاسی درون جوامع منطقه، به‌مراتب پیچیده‌تر از آن است که بتوان آن را با الگوهای ساده تقابل نظامی توضیح داد. 

در این چارچوب، تحلیل دقیق پیامدهای این بحران مستلزم نگاهی چندبعدی است؛ نگاهی که همزمان به پایداری ساختارهای داخلی بازیگران، واکنش افکار عمومی جهانی، تغییر در ادراکات امنیتی کشورهای منطقه و هزینه‌های عملیاتی و اقتصادی درگیری توجه کند. چنین رویکردی می‌تواند به روشن شدن این پرسش اساسی کمک کند که آیا تشدید فشارهای نظامی واقعاً قادر به تغییر معادلات راهبردی در منطقه است، یا آنکه بیشتر به بازتولید چرخه‌ای از نااطمینانی و بی‌ثباتی منجر می‌شود. 

متن پیش رو می‌کوشد با رویکردی تحلیلی و مبتنی بر مشاهده روندهای واقعی، پیامدهای این تحولات را در سه سطح راهبردی، ادراکی_رسانه‌ای و عملیاتی بررسی کند تا تصویری روشن‌تر از دینامیک‌های شکل‌گرفته در پی این بحران ارائه دهد. 

الف- سطح راهبردی (استراتژیک): ارزیابی ساختاری و کلان

-حفظ تمامیت ساختار حاکمیتی: داده‌های عینی حاکی از آن است که نهادهای سیاسی- امنیتی جمهوری اسلامی ایران در این مواجهه، از انسجام عملیاتی و انعطاف مدیریتی لازم برخوردار بوده‌اند. فرضیه تغییر نظام یا تجزیه کشور که در برخی محافل تحلیلگری مطرح بود، با واقعیتِ حفظ یکپارچگی سرزمینی و تداوم بی‌دردسر فرآیندهای حکمرانی، خنثی گردید. این امر مؤید تاب‌آوری نهادین در ساختار سیاسی ایران است. 

-بازتعریف نقش رهبری و پیوند ملی: معرفی سریع و بدون چالش یک شخصیت جدید در رأس هرم رهبری، نشان‌دهنده وجود مکانیسم‌های روشن و پذیرفته‌شده جانشینی است که یکی از مؤلفه‌های مهم ثبات در نظام‌های سیاسی محسوب می‌شود. همراهی اجتماعی با این روند، ابعاد مشروعیت را در شرایط بحران تقویت نمود. همچنین این امر در ارزیابی ناظران خارجی به‌عنوان شاخص ثبات ساختاری تلقی می‌شود. 

-افول اعتبار مداخله‌جویانه: اقدام تهاجمی ایالات متحده و رژیم صهیونیستی، فارغ از نتایج میدانی، با واکنش منفی گسترده در محافع بین‌المللی مواجه شد. این موضوع، مفهوم هژمونی هزینه‌پذیر را زیر سؤال برده و نشان داد که هزینه‌های سیاسی و بین‌المللی چنین اقداماتی می‌تواند بسیار فراتر از محاسبات اولیه باشد. شکاف در مواضع متحدان سنتی غرب، به ویژه اتحادیه اروپا، گواهی بر این مدعاست. 

-بیداری منطقه‌ای نسبت به کارکرد واقعی پایگاه‌های آمریکا: بسیاری از تحلیلگران منطقه‌ای این نتیجه‌گیری را تقویت کرده‌اند که حضور نظامی خارجی در غرب آسیا، اولویت و کارکرد اصلی خود را حفاظت از امنیت رژیم صهیونیستی تعریف کرده است، نه تأمین امنیت جمعی کشورهای میزبان. این ادراک، می‌تواند محاسبات امنیتی این کشورها را در بلندمدت بازتعریف کند. 

-نمایش توازن قوای جدید: موفقیت ایران در وارد آوردن هزینه به طرف مقابل و تحمیل توازن رعب، نشان داد که معادلات امنیتی منطقه تنها از طریق محاسبات یکجانبه قابل پیش‌بینی نیست. این موضوع، مفهوم بازدارندگی را در محیط امنیتی منطقه پیچیده‌تر کرد. 

-عدم بروز تنش‌های گریز از مرکز یا بی‌ثباتی سرزمینی: هیچ شاخص معناداری از افت انسجام سرزمینی یا فعال شدن شکاف‌های قومی–منطقه‌ای مشاهده نشد؛ امری که نشان می‌دهد تهدید خارجی در کوتاه‌مدت بیشتر کارکرد همگراکننده دارد تا واگراکننده.

-فعال شدن سرمایه اجتماعی دفاع ملی: بخش‌هایی از جامعه که در موضوعات داخلی ممکن است اختلاف‌نظر داشته باشند، در مواجهه با تهدید خارجی واکنش همگرایانه نشان دادند. این رفتاردر ادبیات امنیت ملی تحت عنوان انسجام در برابر تهدید بیرونی شناخته می‌شود. 

-چالش‌دار شدن فرض برتری مطلق نظامی آمریکا در منطقه: ناتوانی در دستیابی سریع به اهداف راهبردی، پرسش‌هایی درباره کارآمدی رویکرد قدرت‌افزایی سخت‌افزاری آمریکا در منطقه ایجاد کرد و نشان داد که محیط ژئوپلیتیک بسیار پیچیده‌تر از مدل‌های پیش‌بینی کلاسیک است. 

-ظهور ترکیبی از قدرت سخت و نرم در طرف ایرانی: توان بازدارندگی، همراه با پشتوانه اجتماعی ناشی از تهدید مشترک، تصویری از قدرت چندبعدی ایران ایجاد کرد که فراتر از صرف توان نظامی قابل بررسی است. 

-بازتعریف برداشت امنیتی برخی کشورهای منطقه: تحولات اخیر برای برخی دولت‌های منطقه این برداشت را تقویت کرد که حضور سامانه‌های نظامی خارجی الزاماً تضمین‌کننده امنیت آن‌ها نیست و ممکن است بیشتر در چارچوب حفاظت از منافع اسرائیل یا رقابت‌های قدرت‌های بزرگ تعریف شود. 

-بروز شکاف‌های گفتمانی در میان کشورهای غربی: نحوه مواجهه با بحران میان آمریکا و برخی شرکای اروپایی یکسان نبود؛ اختلافی که نشان‌دهنده تفاوت محاسبات امنیتی و هزینه - فایده در درگیری‌های فراسرزمینی است. 

ب- سطح رسانه‌ای و افکار عمومی (دیپلماسی عمومی) 

- شکل‌گیری روایت مخالف جنگ: رسانه‌های مستقل و شبکه‌های اجتماعی جهانی، با پوشش گسترده تلفات انسانی و اقتصادی احتمالی، فضای غالب رسانه‌ای را به سمتی سوق دادند که در آن، صلح‌طلبی و انتقاد از اقدام یکجانبه به گفتمان مسلط تبدیل شد. نظرسنجی‌های متعدد در اروپا، آمریکا و حتی ژاپن، کاهش شدید حمایت عمومی از درگیری نظامی با ایران را نشان می‌دهد. رقم ۷۰ تا ۹۲ درصدی مخالفان جنگ در برخی نظرسنجی‌ها در آمریکا، نشان‌دهنده عمق این شکاف است. 

-انزوای روایی ایالات متحده: واشنگتن در عرصه روایت‌سازی با چالش مواجه شد. ادعاهای اولیه مبنی بر اقدام سریع و کم‌هزینه با واقعیات میدانی و واکنش جهانی همسو نبود و منجر به کاهش اعتبار اطلاع‌رسانی رسمی آن کشور گردید. 

-تقویت تصویر ایران به عنوان طرف مقاوم: در بخشی از افکار عمومی جهانی، به ویژه در میان جوامعی که مخالفت با سلطه‌جویی را ارزش می‌دانند، تصویر ایران به عنوان کشوری که در برابر زور ایستاده است، تقویت شد. تظاهرات حمایتی در چندین پایتخت جهانی مؤید این امر است. 

-واکنش متفاوت اتحادیه اروپا: موضع احتیاط‌آمیز وعدم همراهی عملیاتی اتحادیه اروپا با واشنگتن، نشان از اولویت دادن منافع اقتصادی و امنیت انرژی، و همچنین حفظ چارچوب دیپلماتیک دارد. این شکاف عملیاتی در بلوک غرب، یک واقعیت ژئوپلیتیک قابل تأمل است. این رویکرد نشان‌دهنده تفاوت محاسبات اروپا و آمریکا است. 

-افزایش انتقادهای جهانی نسبت به تشدید تنش توسط قدرت‌های بزرگ: در فضای رسانه‌ای بین‌المللی، نگرانی‌ها درباره پیامدهای انسانی و ژئوپلیتیک گسترش جنگ، مشروعیت اقدامات تهاجمی را زیر سؤال برد. 

-تقویت نگاه انتقادی نسبت به اسرائیل در افکار عمومی جهانی: روند اعتراضات، گزارش‌های رسانه‌ای و تحلیل‌های دانشگاهی نشان می‌دهد بخشی از جامعه جهانی نسبت به سیاست‌های نظامی تل‌آویو حساس‌تر و انتقادی‌تر شده است. 

-افزایش همدلی بخشی از افکار عمومی جهان با موضع دفاعی ایران: در واکنش به تهدید خارجی، گروه‌های مدنی و دانشگاهی در برخی کشورها بر حق هر دولت برای دفاع از خود تأکید کردند. این رویکرد بیشتر ماهیت حقوقی–انسان‌محور دارد تا سیاسی. 

-تضعیف امید مخالفان برون‌مرزی به بروز فروپاشی داخلی: عدم وقوع بی‌ثباتی ساختاری در ایران باعث شد بخشی از جریان‌های سیاسی مخالف که منتظر تغییرات سریع بودند، با واقعیت متفاوتی مواجه شوند. 

-افزایش مخالفت افکار عمومی آمریکا با ورود به جنگ جدید: نظرسنجی‌ها و تجمعات اعتراضی بیانگر آن است که اکثریت شهروندان آمریکا تمایل به درگیری گسترده دیگری در خاورمیانه ندارند؛ مسئله‌ای که می‌تواند سیاست خارجی واشنگتن را محدود کند. 

-واکنش انتقادی در برخی متحدان آسیایی آمریکا: در کشورهایی همچون ژاپن، بخشی از افکار عمومی نگرانی خود را از پیامدهای اقتصادی و امنیتی جنگ ابراز کردند؛ موضوعی که نشان‌دهنده افزایش هزینه سیاسی حمایت از عملیات نظامی است. 

ج- سطح عملیاتی و میدانی: 

-بحران‌سازی کنترل‌شده در تنگه هرمز: استفاده از اهرم تنگه هرمز، هرچند به صورت محدود و کنترل‌شده، به وضوح نشان داد که ایران می‌تواند از این اهرم ژئوپلیتیک برای مقابله‌به‌مثل و افزایش هزینه‌های دشمن استفاده کند. این اقدام، حساسیت و شکنندگی زنجیره تأمین انرژی جهانی را برجسته ساخت. 

-کارآمدی سامانه‌های دفاعی: گزارش‌های میدانی از رهگیری و مقابله با پهپادها و هواگردهای مهاجم، سطحی از کارآمدی را در سامانه‌های پدافندی ایران نشان می‌دهد که برای بسیاری از ناظران خارجی دور از انتظار بود. این موضوع، معادله تهاجم هوایی کم‌هزینه را به چالش کشید. 

-تداوم حیات اقتصادی-اجتماعی: علیرغم تنش‌های شدید، گزارش‌ها حاکی از تداوم نسبی زندگی عادی در شهرهای ایران وعدم فروپاشی زیرساخت‌های حیاتی است. این امر بر مفهوم تاب‌آوری اقتصادی-اجتماعی در شرایط فشار حداکثری صحه می‌گذارد. 

-اعترافات داخلی در ارتش رژیم صهیونیستی: اظهارات مقامات نظامی این رژیم درباره فشارهای روانی و عملیاتی شدید، نشان‌دهنده آن است که هزینه‌های این درگیری برای طرف مهاجم نیز قابل توجه بوده است. 

-افزایش تهدید نسبت به امنیت انرژی و تجارت جهانی: تحولات مرتبط با تنگه هرمز و مسیرهای انرژی نشان داد هرگونه بحران در این منطقه فوراً پیامد اقتصادی جهانی دارد. این امر یکی از عوامل بازدارنده گسترش جنگ است. 

-وارد آمدن خسارت متقابل به زیرساخت‌های نظامی طرفین: درگیری‌های محدود نشان داد که هزینه‌های عملیاتی برای هر دو طرف سنگین است و اقدام تهاجمی می‌تواند واکنش‌های غیرقابل پیش‌بینی ایجاد کند. 

-آسیب‌پذیری پایگاه‌های نظامی منطقه‌ای: هدف قرار گرفتن برخی مراکز و پایگاه‌ها نشان داد که شبکه‌های نظامی خارجی در منطقه دارای نقاط ضعف عملیاتی‌اند و حفاظت آن‌ها در درگیری گسترده پرهزینه خواهد بود. این امر، محاسبات امنیتی طرف مقابل را درباره امنیت دارایی‌هایش در منطقه دچار تردید کرد. 

-حفظ انسجام ساختار دفاعی و انتظامی ایران: با وجود فشار بیرونی، ساختارهای دفاعی ایران به فعالیت ادامه دادند و هیچ نشانه‌ای از فروپاشی یا اختلال سیستمی مشاهده نشد. 

-کاهش فعالیت برخی گروه‌های مخالف مسلح در منطقه: به دلیل تغییر محاسبات امنیتی و افزایش فشارهای منطقه‌ای، برخی شبکه‌های معارض در موقعیت محدودتری قرار گرفتند. 

-آشفتگی بازارهای جهانی و افزایش حساسیت نسبت به نقش آمریکا: نوسانات شدید بازار انرژی و کالاهای اساسی نشان داد که هرگونه افزایش تنش در منطقه فوراً به هزینه جهانی تبدیل می‌شود و نقش آمریکا در تشدید بحران مورد نقد قرار گرفت. 

چشم‌انداز: 

تحولات اخیر، بیش از آن که نقطه پایانی باشد، آغازگر فصلی جدید در معادلات منطقه است. در حالی که ایران توان دفاعی، انسجام داخلی و اهرم‌های تنش‌زایی خود را به نمایش گذاشت، طرف مقابل نیز با هزینه‌های سیاسی، بین‌المللی و احتمالاً نظامی غیرمنتظره‌ای مواجه شد. این مواجهه اثبات کرد که راهبرد فشار حداکثری در قالب اقدام نظامی، نه تنها به اهداف خود نمی‌رسد، بلکه می‌تواند باعث بی‌ثباتی گسترده و غیرقابل کنترل در منطقه و اقتصاد جهانی شود. 

جمهوری اسلامی ایران با درک این واقعیت‌های جدید، بر آمادگی خود برای حرکت به سمت یک تعادل پایدار مبتنی بر احترام متقابل، رعایت حقوق حاکمیتی دولت‌ها، و همکاری برای امنیت جمعی در منطقه تأکید دارد. دیپلماسی فعال، گفت‌وگوی منطقی، و پایبندی به قوانین بین‌المللی، تنها مسیر عقلانی برای خروج از چرخه تنش و ساختن آینده‌ای امن برای تمام ملل منطقه است. این رویداد، درس آشکاری برای تمام بازیگران بین‌المللی است که امنیت در غرب آسیا، تنها از طریق درک پیچیدگی‌های آن و مشارکت تمام ذی‌نفعان و نه از طریق تحمیل یکجانبه (صلح از طریق قدرت)، قابل دستیابی است.

انتهای پیام/
ارسال نظر
پیشنهاد امروز