خبرگزاری کار ایران

هوش مصنوعی تهدیدکننده یا متحول‌کننده هنر است؟

هوش مصنوعی تهدیدکننده یا متحول‌کننده هنر است؟

تاریخ نشان می‌دهد که فناوری هنر را نابود نکرده بلکه آن را دگرگون ساخته است. هوش مصنوعی نه تخریب‌کننده و نه محدودکننده هنر، بلکه کاتالیزور نوآوری، متحد استراتژیک و ابزاری برای تحول در آموزش و خلق هنر است.

اگر نظام آموزشی هنر از رویکرد سنتی و تک‌رشته‌ای به سمت یکپارچگی میان‌رشته‌ای و پرورش خلاقیت حرکت کند، هوش مصنوعی می‌تواند در کنار هنر قرار گیرد و جایگزین ارزش‌های بنیادین هنر نشود، بلکه امکانات جدیدی برای بیان و آفرینش فراهم آورد.

رنسانس (قرن ۱۴ تا ۱۷)؛ علم ابزار هنر شد

در دوران رنسانس، گسترش دانش علمی، به‌ویژه در زمینه‌های پرسپکتیو و آناتومی، سنت‌های هنری فلت و نمادین قرون وسطی را به چالش کشید. پیش از این تحول، هنر قرون وسطی عمدتا در خدمت روایت‌های مذهبی بود؛ تناسبات انسانی غالبا تحریف می‌شد، روابط فضایی نامشخص بود و تاکید بر نمادگرایی معنوی به‌جای بازنمایی واقع‌گرایانه قرار داشت. هنرمندانی چون لئوناردو داوینچی و آلبرشت دورر، پرسپکتیو خطی و آناتومی انسان را در آثار خود ادغام کردند و با بهره‌گیری از اصول علمی، عمق فضایی، نور و سایه و ساختار بدن را با دقتی بی‌سابقه به تصویر کشیدند. این رویکرد، محدودیت‌های بیانی هنر سنتی را به‌طور قاطع در هم شکست.

البته این تحول بدون جنجال نبود. برخی مقامات مذهبی استدلال کردند که پیگیری بیش از حد واقع‌گرایی علمی، قداست هنر را خدشه‌دار می‌کند، با این حال، هنرمندان علم را رد نکردند؛ بلکه آن را به ابزاری برای بیان هنری تبدیل کردند. داوینچی از «پرسپکتیو هوایی» در «مونالیزا» برای ایجاد عمقی نرم و گریزان استفاده کرد، در حالی که دورر از محاسبات ریاضی برای ساخت ترکیب‌بندی‌های دقیق و حساب‌شده بهره برد. از طریق این تلفیق، هنر از رسانه‌ای برای نمادگرایی مذهبی به روایتی علمی از واقعیت و طبیعت انسان تبدیل شد. نتیجه آن، نظم هم‌زیستی بود که در آن علم به هنر نیرو می‌بخشید و هنر معنای انسان‌گرایانه را منتقل می‌کرد و پایه‌های سنت‌های واقع‌گرایانه‌ی غربی را بنا نهاد.

انقلاب صنعتی (قرن ۱۸ تا ۱۹)؛ عکاسی و تولد دوباره نقاشی

در دوران انقلاب صنعتی، اختراع عکاسی چالشی حتی دراماتیک‌تر برای نقاشی واقع‌گرای سنتی ایجاد کرد. پس از معرفی عمومی «داگروتیپ» در سال ۱۸۳۹، وظیفه‌ اصلی نقاشی به‌مثابه ثبت دقیق واقعیت، به‌طور کارآمدی توسط عکاسی تصاحب شد. نقاشان آکادمیک واقع‌گرا با بحران منسوخ شدن روبه‌رو شدند و برخی حتی پیش‌بینی کردند که نقاشی به دنبال ظهور عکاسی از بین خواهد رفت.

اما هنر در واکنش به این چالش، دچار رکود نشد. در عوض، مسیری نوآورانه و چندوجهی در پیش گرفت. نقاشان امپرسیونیست، پیگیری بازنمایی بصری دقیق را رها کرده و بر ثبت نور گذرا، اتمسفر و برداشت ذهنی تمرکز کردند. اثر «امپرسیون، طلوع خورشید» کلود مونه، با بازی قلم‌مو و رنگ، درخشندگی زودگذر را منتقل می‌کند؛ افکت‌هایی که فراتر از دسترس عکاسی بودند. جنبش‌های بعدی مانند کوبیسم و سورئالیسم، این مرزهای بازنمایی را حتی بیشتر جابه‌جا کردند. پابلو پیکاسو، دیدگاه‌های فضایی چندبعدی را به نقاشی وارد کرد، در حالی که سالوادور دالی واقعیت را از طریق تصاویر رویایی بازآرایی نمود و هنر را از بازتولید جهان بیرونی به سوی بیان تجربیات درونی سوق داد.

هم‌زمان، مواد و تکنیک‌های جدید ناشی از انقلاب صنعتی، امکانات آفرینش هنری را گسترش دادند. عکاسی در نهایت به رسانه‌ای کمکی در هنر تبدیل شد، در حالی که نقاشی به حوزه‌هایی با تاکید بر خلاقیت ذهنی و بیان احساسی روی آورد. نتیجه، منظره‌ای نوین از هم‌زیستی فناوری و هنر بود که با تنوع و نه با جایگزینی مشخص می‌شد.

فصل سوم؛ هم‌زیستی تخصص و تنوع

با نگاهی به گذشته، روشن است که تاثیر فناوری بر هنر همواره در سطح ابزارها و فرم‌ها محدود بوده است و ارزش‌های بنیادین هنر هرگز دستخوش تغییر نشده‌اند. برعکس، تحولات فناورانه بارها به‌عنوان کاتالیزوری برای نوآوری هنری عمل کرده‌اند. فشارهای ترکیبی ناشی از تحولات جمعیتی و هوش مصنوعی، اساسا مدل‌های آموزشی سنتی را که به قواعد گذشته چسبیده‌اند و از زمانه عقب مانده‌اند، حذف می‌کنند. اگر آموزش هنر بتواند از انتقال مهارت‌های حفظی به سمت پرورش خلاقیت و از حوزه‌های تک‌رشته‌ای به سمت یکپارچگی میان‌رشته‌ای حرکت کند، می‌تواند از هوش مصنوعی به‌عنوان یک متحد بهره ببرد، نه اینکه توسط آن محدود شود.

در پس ظاهر عقلانی بازسازی برنامه‌ها، نگرانی‌های واقعی همچنان وجود دارد. برخی دانشگاه‌ها که در مهندسی، بنیاد محکمی ندارند، با شتاب‌زدگی از این روند پیروی کرده و دانشکده‌های هوش مصنوعی یا مدارهای مجتمع تاسیس کرده‌اند که صرفا درس‌های مقدماتی ارائه می‌دهند. این رویکرد خطر تکرار تجربه‌ رشته‌های هنری را دارد که با وجود ثبت‌نام بالا، نتایج شغلی ضعیفی داشتند و منجر به اتلاف منابع و عدم تعادل بیشتر در زنجیره‌ی استعدادها شدند. چنین تعقیب کورکورانه‌ روندها، فقط موجب تسریع منسوخ شدن این برنامه‌ها خواهد شد.

راه‌حل تنش‌های عمیق‌تر پشت بازسازی رشته‌های دانشگاهی، نه در محدود کردن توسعه‌ رشته‌های مهندسی و نه در چسبیدن سفت و سخت به آموزش هنر سنتی است، بلکه نیازمند ایجاد الگوی جدید است که در آن فناوری و علوم انسانی هم‌زیستی داشته باشند و تخصص و تنوع یکدیگر را تقویت کنند. دانشگاه‌هایی با سنت مهندسی قوی باید بر حوزه‌های فناورانه‌ کلیدی تمرکز کرده و پایه‌های فنی خود را مستحکم کنند. در همین حال، دانشگاه‌های جامع می‌توانند از طریق میان‌رشته‌ای بودن، خود را متمایز کرده و استعدادهایی را پرورش دهند که هنر و فناوری را به هم پیوند می‌زنند. موسسات منطقه‌ای، از سوی دیگر، باید ریشه‌های خود را در بافت محلی حفظ کرده و برنامه‌های هنری کاربردی را که در خدمت فرهنگ و توسعه‌ منطقه‌ای هستند، حفظ کنند.

سایت اوراسیا گزارش کرد، در دورانی که با فشارهای شغلی فزاینده و موانع جمعیتی مشخص می‌شود، برخی کشورها با چالش‌هایی روبه‌رو هستند، با این حال، تاریخ نشان می‌دهد که هنر بزرگ اغلب نه در دوران آسایش، بلکه در لحظات بیشترین سختی‌ها پدید آمده است.

منبع ايسنا
انتهای پیام/
ارسال نظر
پیشنهاد امروز