جنگی که ترامپ انتخاب نکرد؛ نقش شرکتها در کشاندن آمریکا به درگیری با ایران
در حالی که ترامپ از پایان جنگ سخن میگوید، شواهد حاکی از آن است که ساختارهای قدرت در آمریکا، از صنایع نظامی تا اندیشکدهها، او را به مسیری سوق دادهاند که خروج از آن، بهمراتب دشوارتر از آغازش است.
به گزارش ایلنا به نقل از النشره، جنگ علیه ایران هرگز انتخاب شخصی دونالد ترامپ نبود، بلکه روندی بود که او بهتدریج به آن کشانده شد. شبکهای از گزارشهای نظامی، تحلیلهای اقتصادی، شرکتهای تسلیحاتی و اندیشکدهها تصویری از این درگیری به ترامپ ارائه دادند که آن را یک ماجراجویی آسان و پیروزی تضمینشده معرفی میکرد و فرصتی برای ثبت نامش در تاریخ بهعنوان «نجاتدهنده خاورمیانه» و «شکستدهنده برنامه هستهای ایران» نشان میداد.
هرگاه ترامپ تمایل به عقبنشینی یا یافتن راهحل جایگزین داشت، «پرونده اپستین» بهعنوان یک ابزار پنهان فشار، او را به ادامه مسیر وادار میکرد؛ بهگونهای که او وارد جنگ شد مجبور و نه قهرمان، نگران آنکه به جای میدان نبرد، به دادگاه کشیده شود.
در میدان، مشخص شد ایران یک حریف ضعیف نیست؛ بلکه کشوری است مقاوم و حاضر به مقابله که میتواند جنگ را به عرصه منافع اقتصادی، عمومی و فشار شرکتهای تسلیحاتی تبدیل کند، پیش از آنکه خسارتها مستقیماً به جیب شهروندان آمریکایی برسد. ترامپ تلاش کرد قبل از ورشکستگی خزانه آمریکا و افزایش اعتراضات مردمی، راه خروج پیدا کند.
اندیشکدهها و موسسات تحقیقاتی در واشنگتن و نیویورک که توسط شرکتهای تسلیحاتی و سرمایهگذاران آمریکایی حمایت میشوند، تصویری از جنگ ارائه دادند که «قابل کنترل، محدود و مقرونبهصرفه» است، در حالی که قراردادها، تولید موشک و هواپیما و سود شرکتها تضمین میشد. شرکتهایی مانند لاکهید مارتین، نورثروپ گرومن و RTX، قدرت تسلیحات آمریکا و قابلیت ضربه زدن به ایران را بزرگنمایی کردند و اندیشکدهها، ایران را «تهدید وجودی» و جنگ را «ضروری» معرفی کردند. به این ترتیب، جنگ به یک معامله تجاری و سیاسی برای شرکتهای تسلیحاتی و حامیان آنها تبدیل شد و تنها وظیفه ترامپ اجرا بود.
در کنار این فشارها، بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، نه تنها یک متحد مشتاق بلکه محرک اصلی سیاسی در هدایت ترامپ به سوی جنگ با ایران بود و این درگیری را به عنوان «تهدیدی وجودی» برای اسرائیل نشان میداد، بیتوجه به هزینهها، و ترامپ را به پیشروی تدریجی به سمت جنگ واداشت.
همزمان، در داخل آمریکا، موج اعتراضات مردمی با شعار «نه پادشاه، نه جنگهای فرعونی» شکل گرفته است. معترضان، ارتباط مستقیم بین جنگ ایران و افزایش سرسامآور قیمتها و سیاستهای ترامپ را برجسته میکنند و این جنگ را نه دفاعی، بلکه ماجراجوییای میدانند که ثروت آمریکا را قبل از رسیدن به ایران میسوزاند. در کنگره نیز شکافها افزایش یافته و صداهایی بلند میشود که از خسارات اقتصادی و اجتماعی ادامه جنگ هشدار میدهند.
در کاخ سفید، بحثها بیش از همیشه پیچیده است؛ جنگ علیه ایران نه تنها یک «نبرد باشکوه» نیست، بلکه یک بمب ساعتی مالی و سیاسی برای ترامپ است. او به دنبال راه خروج تدریجی، کاهش تنش یا توافق جزئی با ایران است تا از ادامه جنگ بیپایان جلوگیری کند.
با اعلام اینکه فقط دو هفته از جنگ حدود ۱۲ میلیارد دلار هزینه داشته و روزانه نزدیک به یک میلیارد دلار از خزانه آمریکا میرود، هشدارها درباره ورشکستگی سیاسی و مالی شدیدتر شده و ترامپ اکنون متوجه شده که این جنگ ممکن است به جای «پیروزی تاریخی»، یک بمب انتخاباتی و اقتصادی برای او باشد، جایی که مردم از او خواهند پرسید: «چقدر برای جنگی که به نفع شرکتها ساخته شد، هزینه پرداختیم، در حالی که هنوز پیروزی واقعی حاصل نشده است؟»