یادداشت؛
شیراز؛ فاصله تصویر کلاسیک تا واقعیت شهری/ مناطق محروم؛ رهاشده در سایه پروژههای نمایشی
از اوایل دهه هشتاد، ۱۵ اردیبهشت در تقویم رسمی کشور بهعنوان «روز شیراز» ثبت شده است؛ روزی که در ظاهر، یادآور باغشهری بزرگ است با حافظهای از شعر و شعور، تاریخ و فرهنگ اما در واقعیت شهری، این مناسبت بیش از آنکه فرصتی برای تبریک و تجلیل از زیباییها باشد، نیازمند بازخوانی مسیر طیشدهی توسعه شهری در سالهای اخیر است.
به گزارش ایلنا، شیراز امروز در نقطهای ایستاده که نمیتوان آن را صرفاً با تصویرهای کلاسیک عکسهای قدیمی از حافظیه، سعدی و خیابان زند توصیف کرد. در سالهای اخیر و در دوره مدیریت ششم شورای شهر، الگوی توسعه شهری بیش از پیش به سمت پروژههای بزرگمقیاس و بعضاً نمادین حرکت کرده است؛ پروژههایی که در سطح شهر بهعنوان نشانههای «توسعه» معرفی میشوند، اما در تحلیلهای مدیریت شهری و شهرسازی، پرسشهای بنیادین و جدی درباره اولویتها و عدالت فضایی ایجاد میکند.
در این میان، برخی پروژههای شاخص شهری مانند ساخت مجموعه آکواریوم، پروژه پارک آبی، پلها و روگذرها و همچنین ساختمان جدید شورای شهر به نمادهایی از این رویکرد تبدیل شدهاند؛ پروژههایی که هر یک در جای خود میتوانند به ظاهر بخشی از نیازهای تفریحی، گردشگری، ترافیکی یا اداری شهر را پاسخ دهند، اما مسئله اصلی نه وجود آنها، بلکه نسبتِ آنها با اولویتهای واقعی شهر است.
در شرایطی که بخشی از مناطق شهری همچنان با مسائل مهم زیرساختی و پایهای در حوزه خدمات عمومی، حملونقل محلی و کیفیت فضاهای شهری مواجهاند، تمرکز سرمایهگذاری بر مگاپروژهها و پرهزینه این پرسش را تقویت میکند که آیا الگوی توسعه شهری در شیراز توانسته میان نیازهای روزمره شهروندان و مگاپروژههای نمادین توازن برقرار کند یا خیر.
از سوی دیگر، مسئله باغات شیراز نیز در این سالها بهعنوان یکی از مهمترین موضوعات مغفول در سیاستگذاری شهری مطرح بوده است. باغاتی که در پهنههایی چون قصرالدشت قرار دارند، تنها فضای سبز میراثی شهری نیستند، بلکه بخشی از هویت تاریخی و زیستمحیطی شیراز محسوب میشوند. با این حال، فشار توسعه شهری، تغییر کاربریها و کاهش پیوستگی این پهنههای سبز، نگرانیهایی جدی درباره آینده این میراث طبیعی ایجاد کرده است.
در طرف دیگر، بافت تاریخی شیراز نیز همچنان با چالشهای ساختاری در میان دیدگاهها و نظریههای مختلف مواجه است؛ بافتی که میتوانست به یکی از مهمترین محورهای توسعه گردشگری و اقتصاد شهری تبدیل شود، اما در عمل میان پروژههای پراکنده مرمتی، فرسایش کالبدی و کاهش سکونتپذیری ساکنان اصلی آن، وضعیت پایداری را تجربه نمیکند.
در سطح ساختار شهری نیز تقسیم شیراز به ۱۱ منطقه، اگرچه از نظر اداری یکپارچه به نظر میرسد، اما در عمل به توزیع کاملاً متوازن خدمات و سرمایهگذاری منجر نشده است.
برخی مناطق از سطح بالاتری از پروژهها و مداخلات عمرانی برخوردار هستند، در حالی که در برخی دیگر، همچنان اولویت با خدمات پایه و زیرساختهای محلی است. این شکاف، اگرچه در همه کلانشهرها وجود دارد، اما در شیراز نیازمند بازنگری جدی در الگوی توزیع منابع شهری است.
مسئله اصلی در این میان، نه وجود پروژههای بزرگ شهری، بلکه نسبت این پروژهها با عدالت شهری و محلهمحوری است. در ادبیات دانشگاهی برنامهریزی شهری، توسعه زمانی معنا پیدا میکند که همزمان سه محور را پوشش دهد: ارتقای زیرساختهای کلان، بهبود کیفیت زندگی در محلات، و حفاظت از هویت تاریخی و زیستمحیطی شهر. هرگونه عدم توازن میان این سه محور، در بلندمدت به شکلگیری شکافهای فضایی و اجتماعی منجر خواهد شد و به شکاف گسلهای موجود در جامعه میافزاید.
روز شیراز، اگر قرار است صرفاً یک مناسبت تقویمی نباشد، باید به فرصتی برای پرسشهای جدیتر تبدیل شود؛ پرسشهایی درباره جهتگیری توسعه شهری، اولویتهای هزینهکرد منابع عمومی، و نسبت میان پروژههای نمایشی و نیازهای واقعی شهروندان.در نهایت، شیراز در نقطهای ایستاده که انتخاب میان «توسعه نمایشی» و «توسعه متوازن» دیگر یک انتخاب نظری نیست، بلکه یک ضرورت عملی در سیاستگذاری شهری است؛ ضرورتی که آینده این شهر تاریخی را تعیین خواهد کرد.
هاشم ابوالحسینی_کارشناس ارشد مدیریت توسعه شهری