در گفتگو با محمد اسگری عنوان شد؛
ادبیات فولکلور، ریشه ادبیات جهان است
فولکلور ریشه تمامی داستانهای جهان است که با تاریخ شفاهی متفاوت است. چراکه متشکل از ادبیات داستانی و افسانه و اسطورههاست.
به گزارش خبرنگار ایلنا، ادبیات فولکلور ریشه تمامی داستانهای جهان است که با تاریخ شفاهی متفاوت است. چراکه متشکل از ادبیات داستانی و افسانه و اسطورههاست.
محمد اسگری، عضو هیات علمی دانشگاه صدا و سیما درباره اهمیت ادبیات فولکلور به ایلنا گفت: ریشه بسیاری از داستانها و آنچه در داستانهای جهان داریم در ادبیات فولکلور است. ویژگی ادبیات فولکلور این است که یک ادبیات شفاهی است و براساس گفتار و سینه به سینه از والدین به فرزندان منتقل میشود.
او افزود: ویژگی ادبیات کلاسیک این است که مکتوب است اما مثلا یک ادیبی اثری را آفرینده مثل شاهنامه که شفاهی بوده است.
اسگری گفت: در ایران مرزهای میان ادبیات فولکلور و کلاسیک و مکتوب سیال است. به طور مثال شاهنامه پیش از آنکه پدید بیاد و فردوسی آن را بیافریند داستان ها ادبیات فولکلور بوده و شفاهی بوده و می خواندند و می نواختند. اصطلاحا به این افراد گوسان گفته میشود. بعدها فردوسی نظم و ترتیب داده و از اساطیری تا پهلوانی و تاریخی پیوند داده و به زبان فارسی آن را سروده است.
او افزود: در ادبیات یونان هم همین اجراهای شفاهی رواج داشت. در دنیای ادبیات، میان آنچه در کتابهای فاخر نوشته شده و آنچه در میان مردم جاری است، مرزی میان «کلاسیک» و «فولکلور» وجود دارد؛ اما حقیقت این است که ریشهی هر اثر ماندگاری، در دل همان کلام شفاهی و عامیانه نهفته است. ادبیات فولکلور، همان زبانِ بیواسطهی روح است که از سینه به سینه، از والدین به فرزندان، تجربهای جمعی را منتقل میکند. اگر میخواهیم حقیقتِ یک ملت را بفهمیم، نباید تنها به تاریخنگاران سیاسی تکیه کنیم؛ بلکه باید به سراغ لالاییهای مادران و ضربالمثلهای کوچه و بازار برویم.
این نویسنده گفت: مرزهای سیال میان شفاهیت و مکتوببسیاری تصور میکنند ادبیات کلاسیک و فولکلور دو دنیای مجزا هستند، اما در فرهنگ ایران، این مرزها بسیار سیال و متداخل است. ادبیات کلاسیک، آثاری مکتوب و ادیبانه است که توسط نویسندهای آفرینده میشود؛ اما ادبیات فولکلور، ماهیتی شفاهی دارد.
او افزود: تاریخ یا ادبیات؟ تفکیکی ضرورییکی از سوءتفاهمهای رایج، یکی دانستن «ادبیات شفاهی» با «تاریخ شفاهی» است. اگرچه ممکن است روایتهای تاریخی در قالب افسانه و داستان روایت شوند، اما نباید فراموش کرد که تاریخ نیازمند سنجش و صحتسنجی است، در حالی که ادبیات فولکلور، بیانگر درونیات، احساسات و تجربیات زیستهی انسانهاست.
اسگری گفت: یک تاریخنگار ممکن است با سوگیری، واقعیت را تغییر دهد، اما لالایی که یک مادر برای فرزندش میخواند، بدون واسطه از روح او برمیآید؛ او درد، امید و شادی را بدون فیلترِ سیاست، روایت میکند. فولکلور، برخلاف تاریخ سیاسی، بازتابی صادقانه از روان جمعی یک ملت است.
او افزود: اسطوره؛ تجلی ناخودآگاه جمعیچرا برخی داستانها مانند رستم و سهراب یا لیلی و مجنون در طول قرنها باقی میمانند؟ پاسخ در «زیباییشناسی» و «اصالت» آنهاست. اسطورهها از ناخودآگاه جمعی یک ملت برمیخیزند؛ آنها نماد آمال، آرزوها و ترسهای مشترک هستند.
این پژوهشگر گفت: اسطوره، برخلاف تخیلات بیریشه در سینمای مدرن، ریشه در روان انسان دارد. وقتی ما از اسطوره سخن میگوییم، از رمزی صحبت میکنیم که حتی اگر زبان ما با زبان آن قوم یکی نباشد، باز هم معنا و حس آن را دریافت میکنیم. این همان جادوی موسیقی و قصهی «گیس گل» است که در یونسکو ثبت شده؛ ارتباطی که فراتر از واژهها، مستقیماً با روح انسان پیوند میخورد.
او افزود: طبقهبندی میراث ماندگارادبیات فولکلور تنها شامل قصهها و متلهای ساده نیست، بلکه طبقهبندی دقیقی دارد که در کتابی که به تازگی ترجمه کردهام به آنها پرداخته شده است.
اسگری گفت: این میراث را میتوان در دستههای زیر بررسی کرد:
- فولکلور حماسی: داستانهای پهلوانی و قهرمانمحور.
- فولکلور نمایشی: آیینهایی نظیر تعزیه و پردهخوانی که مرز میان نمایش و واقعیت را کمرنگ میکند.
- فولکلور رمانتیک: روایتهای عاشقانه همچون لیلی و مجنون.
- فولکلور مذهبی و دینی: باورها و مناسک آیینی مردم.
او تاکید کرد: در نهایت، ماندگاری فولکلور از این قاعده ساده نشات میگیرد: «هر آنچه زیباست، باقی میماند». فولکلور، حقیقتِ پنهان در قالب افسانه است؛ حقیقتی که شاید در کتابهای تاریخ یافت نشود، اما در تار و پود زندگی هر انسانی جاری است.
اسگری گفت: در جمع آوری ادبیات شفاهی و فولکلور بسیار ضعیف هستم و ضعیف و نباید بذاریم فولکلور از بیان برود. فولکلور ارزشمند است. خیلی از ادبیات فولکلور کشور از میان رفته و فراموش شده است. ما نسبت به ثبت و ضبط ادبیات فولکلور ضعیف هستیم و این ادبیات را بیارزش میدانیم.
او افزود: سنتهایی وجود دارند که اگر ثبت شوند ثابت میشود ایرانیان از هزاران سال قبل به حقوق حیوانات اهمیت میدادند.