خبرگزاری کار ایران

یادداشتی از احمد پورقاسم؛

آینده آموزش در عصر هوش مصنوعی؛ چرا باید پارادایم آموزش را بازتعریف کنیم؟

آینده آموزش در عصر هوش مصنوعی؛ چرا باید پارادایم آموزش را بازتعریف کنیم؟

احمد پورقاسم (دبیر نشست ملی هوشمندسازی زیرساخت‌های بین‌المللی در حوزه آموزش عالی) در یادداشتی از لزوم آموزش‌های نوین گفت و نوشت: مسئله اصلی این است که یادگیری چگونه رخ می‌دهد و نظام آموزشی تا چه اندازه می‌تواند برای هر فرد، یک مسیر یادگیری هوشمند، شخصی‌سازی‌شده و تطبیقی طراحی کند.

جهان آموزش طی یک قرن گذشته چندین تحول بنیادین را تجربه کرده است. در نسل‌های نخست آموزش، محور اصلی «معلم» بود. معلم سخن می‌گفت، دانشجو گوش می‌داد و موفقیت نظام آموزشی نیز بر اساس کیفیت تدریس سنجیده می‌شد. در نسل بعدی، با توسعه منابع آموزشی، کتاب‌ها و فناوری‌های آموزشی، تمرکز از معلم به «محتوا» منتقل شد. ظهور پلتفرمهای مانند کورسرا (Coursera) و‌ای دی اکس (EDX)، نمایانگر چنین نسلی است. در این دوره، تصور بر این بود که هرچه محتوای آموزشی دقیق‌تر و غنی‌تر باشد، یادگیری نیز بهتر اتفاق خواهد افتاد اما به تدریج روشن شد که نه معلم و نه محتوا، هیچ‌کدام به تنهایی تضمین‌کننده یادگیری نیستند. به همین دلیل، نظام‌های آموزشی به سمت پارادایم «یادگیرنده‌محوری» حرکت کردند. در این رویکرد، تفاوت‌های فردی، سبک‌های یادگیری، انگیزه‌ها و نیازهای دانشجویان مورد توجه قرار گرفت و این ایده شکل گرفت که آموزش باید حول یادگیرنده طراحی شود، نه صرفاً حول معلم یا محتوا. با این حال، به نظر می‌رسد حتی این تحول نیز برای عصر هوش مصنوعی کافی نیست. امروز جهان آموزش در حال ورود به مرحله جدیدی است؛ مرحله‌ای که می‌توان آن را «یادگیری هوشمند و تطبیقی» نامید. در این پارادایم، دیگر صرفاً یادگیرنده در مرکز قرار ندارد، بلکه خود فرآیند یادگیری به یک فرآیند پویا، شخصی‌سازی‌شده و هوشمند تبدیل می‌شود. دو دانشجو که در یک درس ثبت‌نام کرده‌اند، ممکن است مسیرهای آموزشی متفاوتی را طی کنند، محتوای متفاوتی دریافت کنند و حتی با روش‌های متفاوتی ارزیابی شوند. در واقع، نظام آموزشی به جای ارائه یک نسخه واحد برای همه، تلاش می‌کند برای هر فرد، بهترین مسیر ممکن برای یادگیری را طراحی کند. به اعتقاد من، بسیاری از نظام‌های آموزشی هنوز در حال تکمیل گذار از «تدریس‌محوری» به «یادگیرنده‌محوری» هستند؛ در حالی که جهان به سرعت در حال حرکت به سمت نسل جدیدی از آموزش است که بر یادگیری هوشمند، شخصی‌سازی‌شده و تطبیقی استوار است. پرسش اصلی امروز دیگر این نیست که چگونه تدریس کنیم یا حتی چگونه یادگیری را بهبود دهیم؛ پرسش این است که چگونه می‌توان برای هر فرد، متناسب با توانایی‌ها، نیازها و مسیر رشد او، یک تجربه یادگیری منحصربه‌فرد طراحی کرد. 

از کتاب تا محتوای هوشمند

اگر بخواهیم تحولات آموزش را به‌درستی درک کنیم، باید به سیر تحول محتوا نیز توجه داشته باشیم. بسیاری از بحث‌های امروز درباره هوش مصنوعی، روش تدریس یا ارزیابی متمرکز هستند؛ در حالی که محتوا همچنان یکی از بنیادی‌ترین اجزای نظام آموزشی باقی مانده است. 

نسل نخست محتوا، محتوای ایستا بود؛ کتاب‌ها، جزوه‌ها و منابعی که برای همه افراد یکسان طراحی می‌شدند. در این مدل، فرض بر این بود که همه دانشجویان باید یک محتوا را، با یک ترتیب مشخص و در یک بازه زمانی مشابه مطالعه کنند. در واقع، محتوا یک محصول ثابت بود و دانشجویان باید خود را با آن تطبیق می‌دادند. در نسل بعدی، محتوای چندرسانه‌ای و سپس محتوای تعاملی شکل گرفت. ویدئوهای آموزشی، شبیه‌سازها، تمرین‌های آنلاین و ابزارهای تعاملی باعث شدند یادگیرنده نقش فعال‌تری در فرآیند آموزش پیدا کند. این تحول بسیار مهم بود و همچنان بخش بزرگی از نوآوری‌های آموزشی جهان بر همین مبنا شکل گرفته است. اما به نظر می‌رسد حتی محتوای تعاملی نیز آخرین ایستگاه تحول محتوا نیست. امروز در حال ورود به عصر «محتوای هوشمند» هستیم. محتوای هوشمند صرفاً محتوایی نیست که امکان تعامل بیشتری فراهم کند؛ بلکه محتوایی است که بتواند یادگیرنده را بشناسد، رفتار او را تحلیل کند، نقاط ضعف و قوت او را تشخیص دهد و متناسب با شرایط هر فرد تغییر کند. در چنین مدلی، محتوا دیگر یک محصول از پیش طراحی‌شده نیست؛ بلکه به یک موجودیت پویا تبدیل می‌شود. ممکن است دو دانشجو در یک درس ثبت‌نام کرده باشند، اما هرکدام مسیر محتوایی متفاوتی را تجربه کنند. یک دانشجو برای فهم بهتر یک مفهوم نیازمند مثال‌های بیشتر باشد، دانشجوی دیگر به تمرین‌های عملی بیشتری نیاز داشته باشد و دانشجوی سوم از طریق ویدئو یا گفت‌وگوی تعاملی بهتر یاد بگیرد. در نسل جدید آموزش، محتوا باید بتواند خود را با این تفاوت‌ها تطبیق دهد. به اعتقاد من، یکی از مهم‌ترین پیامدهای هوش مصنوعی در آموزش، دقیقاً در همین نقطه رخ خواهد داد. سال‌ها تصور می‌کردیم که آموزش خوب یعنی تولید بهترین محتوا؛ اما در عصر هوش مصنوعی، آموزش خوب بیش از آنکه به کیفیت یک محتوای ثابت وابسته باشد، به توانایی نظام آموزشی در تولید و تنظیم محتوای مناسب برای هر فرد وابسته خواهد بود. به بیان دیگر، مزیت رقابتی آینده در داشتن یک محتوای بهتر نیست؛ بلکه در داشتن محتوایی است که بتواند برای هر یادگیرنده، بهترین نسخه خود را ارائه کند. 

از تدریس به یادگیری

اگر محتوا در حال تحول است، طبیعی است که نگاه ما به تدریس نیز باید متحول شود. با این حال، بخش قابل توجهی از ادبیات آموزشی امروز همچنان حول یک مفهوم قدیمی شکل گرفته است: «روش تدریس». برای دهه‌های طولانی، یکی از مهم‌ترین دغدغه‌های متخصصان آموزش این بود که بهترین روش تدریس چیست. روش سخنرانی، روش مشارکتی، روش حل مسئله، روش پروژه‌محور، کلاس معکوس و ده‌ها الگوی دیگر، همگی در همین چارچوب قابل تعریف هستند. در همه این رویکردها، اگرچه نقش معلم و دانشجو تغییر می‌کند، اما همچنان نقطه تمرکز اصلی، «تدریس» باقی می‌ماند. اما شاید امروز زمان آن رسیده باشد که پرسش را تغییر دهیم. فیلسوفانی مانند مارتین هایدگر بارها بر این نکته تأکید کرده‌اند که هر عصر، مسائل و پرسش‌های خاص خود را دارد و اندیشیدن اصیل، از فهم زمانه آغاز می‌شود. اگر این نگاه را بپذیریم، باید از خود بپرسیم که آیا در عصر هوش مصنوعی، همچنان «روش تدریس» مهم‌ترین مسئله آموزش است؟ به نظر می‌رسد تحول آموزش در یک قرن گذشته نیز همین مسیر را طی کرده است. در نسل‌های نخست، معلم در مرکز قرار داشت. سپس محتوا اهمیت پیدا کرد. بعد از آن، یادگیرنده به محور اصلی نظام آموزشی تبدیل شد. اما امروز در حال ورود به مرحله‌ای هستیم که حتی یادگیرنده نیز به تنهایی مرکز ثقل ماجرا نیست؛ بلکه «فرآیند یادگیری» است که باید به صورت هوشمند، شخصی‌سازی‌شده و تطبیقی طراحی شود. 

در چنین فضایی، تمرکز صرف بر روش تدریس ممکن است ما را از مسئله اصلی دور کند. اتفاقاً یکی از پدیده‌های جالب سال‌های اخیر همین است که بسیاری از مراکز آموزشی تلاش می‌کنند از هوش مصنوعی برای تولید طرح درس، تولید محتوای کلاسی، طراحی اسلاید یا حتی ایفای نقش معلم استفاده کنند. این اقدامات بدون تردید ارزشمند هستند و می‌توانند بهره‌وری نظام آموزشی را افزایش دهند؛ اما پرسش اصلی همچنان پابرجاست: آیا ما آموزش را متحول کرده‌ایم یا صرفاً ابزارهای نسل جدید را وارد ساختارهای نسل دوم آموزش کرده‌ایم؟ در بسیاری از موارد، به جای آنکه پارادایم آموزش تغییر کند، تلاش می‌کنیم فناوری‌های نوین را با الگوهای قدیمی سازگار کنیم. گویی یک فناوری متعلق به عصر هوش مصنوعی را گرفته‌ایم و آن را در خدمت همان منطق سنتی تدریس قرار داده‌ایم. امروز حتی شاهد آن هستیم که برخی از هوش مصنوعی برای طراحی طرح درس، تولید محتوای کلاسی، تدوین سناریوهای تدریس یا حتی ایفای نقش استاد استفاده می‌کنند و این اقدامات را به‌عنوان نشانه‌ای از ورود به نسل جدید آموزش معرفی می‌کنند. بدون تردید این ابزارها می‌توانند بهره‌وری نظام آموزشی را افزایش دهند، اما پرسش اصلی همچنان پابرجاست: آیا ما آموزش را متحول کرده‌ایم یا صرفاً معلم دیروز را با یک معلم هوشمندتر جایگزین کرده‌ایم؟ به اعتقاد من، جهت صحیح حرکت دقیقاً برعکس است. ابتدا باید پارادایم آموزش را بازتعریف کنیم، سپس از فناوری برای تحقق آن بهره بگیریم. مسئله اصلی آینده آموزش این نیست که چه کسی تدریس می‌کند؛ استاد، محتوای دیجیتال یا هوش مصنوعی. مسئله اصلی این است که یادگیری چگونه رخ می‌دهد و نظام آموزشی تا چه اندازه می‌تواند برای هر فرد، یک مسیر یادگیری هوشمند، شخصی‌سازی‌شده و تطبیقی طراحی کند. 

ارزیابی؛ آخرین سنگر آموزش سنتی

شاید هیچ بخشی از نظام آموزشی به اندازه ارزیابی، اسیر پارادایم‌های گذشته نباشد. بسیاری از تحولات آموزشی طی سال‌های اخیر بر محتوا، فناوری و روش‌های یادگیری متمرکز بوده‌اند، اما در نقطه ارزیابی، همچنان با همان منطق قدیمی مواجه هستیم؛ منطقی که دهه‌ها و حتی در برخی موارد قرن‌هاست تغییر چندانی نکرده است. در نسل‌های نخست آموزش، ارزیابی ابزاری برای سنجش میزان حفظ مطالب بود. دانشجو باید محتوایی را که دریافت کرده بود به خاطر می‌سپرد و سپس در یک آزمون، میزان حفظیات خود را نشان می‌داد. بعدها شکل آزمون‌ها تغییر کرد، فناوری وارد حوزه سنجش شد و آزمون‌های آنلاین نیز گسترش یافتند؛ اما در بسیاری از موارد، فلسفه ارزیابی همچنان ثابت ماند. هنوز هم در بسیاری از نظام‌های آموزشی، یک استاد مجموعه‌ای از سؤالات را طراحی می‌کند و همه دانشجویان، با پیشینه‌ها، توانایی‌ها و مسیرهای یادگیری متفاوت، موظف هستند به همان مجموعه سؤالات پاسخ دهند. اما اگر آنچه در بخش‌های قبل مطرح شد را بپذیریم، این مدل ارزیابی با یک تناقض بنیادین روبه‌رو می‌شود. اگر محتوا هوشمند است، اگر مسیر یادگیری برای هر فرد متفاوت است، اگر سرعت یادگیری افراد یکسان نیست و اگر نظام آموزشی تلاش می‌کند تجربه‌ای شخصی‌سازی‌شده برای هر یادگیرنده ایجاد کند، چگونه ممکن است در پایان مسیر، همه افراد با یک آزمون واحد سنجیده شوند؟ واقعیت این است که بسیاری از مدل‌های ارزیابی موجود، محصول پارادایم آموزش انبوه هستند؛ پارادایمی که در آن فرض می‌شود همه افراد تقریباً یک مسیر مشابه را طی کرده‌اند و بنابراین باید با یک معیار مشترک نیز سنجیده شوند. اما در آموزش هوشمند، این فرض دیگر اعتبار سابق را ندارد. نسل جدید ارزیابی به سمت ارزیابی‌های تطبیقی، مستمر و هوشمند حرکت خواهد کرد. در این مدل، ارزیابی دیگر یک رویداد مجزا در پایان دوره نیست، بلکه بخشی از خود فرآیند یادگیری است. سیستم به صورت پیوسته داده تولید می‌کند، عملکرد فرد را تحلیل می‌کند، نقاط قوت و ضعف او را شناسایی می‌کند و بر اساس این تحلیل‌ها، مسیر آموزشی را اصلاح می‌کند. در چنین پارادایمی، پرسش اصلی این نیست که دانشجو در یک روز مشخص و در یک جلسه مشخص چه نمره‌ای کسب کرده است؛ بلکه پرسش این است که او چه میزان رشد کرده، چه مهارت‌هایی را به دست آورده و در چه حوزه‌هایی هنوز نیازمند تقویت است. از سوی دیگر، شکل برگزاری آزمون‌ها نیز در حال تغییر است. جهان هوش مصنوعی، جهان آزمون‌های مبتنی بر حضور فیزیکی اجباری، کنترل‌های سنتی و نظارت‌های محدود نیست. فناوری‌های نوین امکان احراز هویت هوشمند، پایش فرایند آزمون، تحلیل رفتار آزمون‌دهنده و ایجاد محیط‌های امن و مقیاس‌پذیر را فراهم کرده‌اند. بنابراین، بسیاری از محدودیت‌هایی که در گذشته برگزاری ارزیابی‌های گسترده را دشوار می‌کرد، به تدریج در حال از بین رفتن است. اما شاید مهم‌تر از همه این باشد که در نسل جدید آموزش، طراحی سؤال نیز دچار تحول خواهد شد. در نظام سنتی، استاد سؤال طراحی می‌کند و دانشجو پاسخ می‌دهد. این مدل زمانی منطقی بود که همه افراد یک محتوا و یک مسیر آموزشی مشابه را تجربه می‌کردند. اما در آموزش هوشمند، ممکن است هر فرد مسیر متفاوتی را طی کرده باشد. در چنین شرایطی، انتظار اینکه همه افراد به یک مجموعه سؤالات واحد پاسخ دهند، بیش از آنکه یک ضرورت علمی باشد، بازمانده یک پارادایم قدیمی است. به اعتقاد من، آینده آموزش متعلق به نظام‌هایی است که بتوانند میان محتوا، یادگیری و ارزیابی انسجام ایجاد کنند. اگر محتوا هوشمند باشد، اگر یادگیری شخصی‌سازی شود، اما ارزیابی همچنان سنتی باقی بماند، تحول واقعی رخ نخواهد داد. آموزش هوشمند زمانی معنا پیدا می‌کند که هر سه رکن اصلی آن، یعنی محتوا، یادگیری و ارزیابی، به صورت یکپارچه و هوشمند بازطراحی شوند. شاید بزرگ‌ترین تحول پیش روی نظام‌های آموزشی در دهه آینده، نه در کلاس‌های درس و نه در محتوای آموزشی، بلکه در بازتعریف مفهوم «ارزیابی» باشد؛ مفهومی که دهه‌هاست تقریباً بدون تغییر باقی مانده و اکنون بیش از هر زمان دیگری نیازمند بازاندیشی است. 

آموزش آینده؛ فراتر از ابزارها

آنچه در این یادداشت مطرح شد، صرفاً یک بحث نظری درباره آینده آموزش نیست. واقعیت این است که تحولات یادشده از هم‌اکنون در نقاط مختلف جهان آغاز شده‌اند و نظام‌های آموزشی به‌تدریج در حال بازتعریف مفاهیمی مانند محتوا، یادگیری و ارزیابی هستند. ما نیز در مجموعه دانش¬بنیان دانش¬گستر طی سال‌های اخیر تلاش کرده‌ایم بخشی از این نگاه را در قالب زیرساخت‌های عملیاتی پیاده‌سازی کنیم. پلتفرم پارسی‌گو، صرفاً یک سامانه آموزش زبان فارسی نیست؛ بلکه تلاشی برای حرکت از آموزش محتوامحور به سمت یادگیری هوشمند، شخصی‌سازی‌شده و داده‌محور است که در اختیار آموزش عالی قرار گرفته است. در این رویکرد، هدف صرفاً ارائه درس نیست، بلکه طراحی مسیری است که بتواند متناسب با ویژگی‌های هر زبان‌آموز، یادگیری را تسهیل و تسریع کند. در کنار آن، سامانه پارس نیز صرفاً یک بستر برگزاری آزمون نیست. این سامانه بر این ایده استوار شده که ارزیابی در نسل جدید آموزش باید از یک رویداد مقطعی و ایستا فاصله بگیرد و به بخشی از فرآیند هوشمند یادگیری تبدیل شود. به همین دلیل، در طراحی آن تلاش شده است ظرفیت‌های جدیدی برای ارزیابی دیجیتال، مدیریت آزمون‌ها و توسعه مدل‌های نوین سنجش فراهم شود. البته زبان فارسی تنها یکی از حوزه‌هایی است که این نگاه در آن آزموده شده است. باور ما این است که تحولاتی که امروز در آموزش زبان رخ می‌دهد، فردا می‌تواند در بسیاری از رشته‌ها و حوزه‌های علمی دیگر نیز اتفاق بیفتد. آنچه اهمیت دارد، نه یک درس، نه یک رشته و نه حتی یک فناوری خاص، بلکه تغییر پارادایم آموزش است؛ تغییری که به نظر می‌رسد در دهه پیش رو، بیش از هر عامل دیگری آینده نظام‌های آموزشی را رقم خواهد زد.

انتهای پیام/
ارسال نظر
پیشنهاد امروز