خبرگزاری کار ایران

در یادداشتی مطرح شد؛

نوروز ۱۴۰۵ ، آوردگاهی برای زندگی

نوروز ۱۴۰۵ ، آوردگاهی برای زندگی

چهار استاد دانشگاه و جامعه‌شناس در یادداشتی مشترک تاکید کردند: در این بهار دشوار، در این آستانه‌ی آکنده از رنج و ابهام و بیم و امید، باید کوشید که نوروز بیاید؛ چرا که اگر آغاز را از خود دریغ کنیم،نه فقط بهار، که آینده را نیز از دست خواهیم داد.

به گزارش ایلنا، هادی خانیکی ، غلامرضا ظریفیان، نعمت الله فاضلی و  روزبه کردونی در یادداشتی مشترک نوشتند:

نوروز ۱۴۰۵، برای ایران امروز ، صرفاً آغاز سال نو، بهار طبیعت و بازخوانی تاریخ نیست؛ آوردگاهی برای گذار از جنگ و رنج و بیم،

آوردگاهی برای جنگ همه جانبه، نگرانی فراگیر و رنج جانکاه است. 

معنای نوروز را امسال باید علاوه بر همه اینها در جنگی نشانه شناختی در درون و برون ایران نیز بازآفرینی کرد.

آغازی است در میانه‌ی روزهایی که سنگینیِ فقدان ها، دلهره ها و فرسودگی ها بر شانه‌های شهروندان و جامعه نشسته است. این نوروز تنها در آستانه‌ی بهار نیامده است، در آستانه‌ی آزمون زندگی و تاب آوردن نیز آمده است؛ آزمونی برای افزودن توان ما در ادامه دادن، و فراتر از آن، در آغاز کردن.

پشت این آستانه،تنها تاریخ کهن نمانده، خاطره‌ی نزدیک روزهایی تلخ از سال گذشته ایستاده است که با خون و سوگ و ناامنی و نگرانی و ناداری و درماندگی درهم‌تنیده‌اند؛ روزهایی که در آن، هم جان‌هایی عزیز، هم فرصت‌هایی مهم و هم آرامش روان و تن از میان رفته ولی زندگی با همه‌ی دشواری‌هایش ادامه یافته است. پس روایت این روزها، تنها روایت رنج نیست. در دل همین سختی‌ها، نشانه‌هایی از ایستادگی، امید، کرامت انسانی و همدردی اجتماعی نیز دیده شده است: در خانه‌هایی که ویران شده اما چراغ زندگی خاموش نگردیده، در خانواده‌هایی که با وجود فقدان، به تداوم حیات تن داده‌اند، و در جامعه‌ای که زیر فشارهای فرساینده امروز، همچنان به آینده‌ای بهتر می اندیشند.

در برابر چنین وضعیت درهم تنیده‌ای، پرسشی بنیادین سر برمی‌آورد: آیا در دل این همه رنج و درد و نگرانی، هنوز آغازی دیگر ممکن است؟

پاسخ این پرسش، در معنا و ظرفیت نوروز نهفته است. نوروز، انکار رنج و درد و نگرانی‌ از آینده نیست؛ درمان و مهار آن است. اگر" آیین آغاز" به تعلیق درآید، اگر زمان در سوگ متوقف شود، فاجعه تنها تن‌ها را نمی‌گیرد؛ جانها و زمان را نیز به تصرف در می‌آورد و افق زندگی را تیره‌تر می‌کند.پس در برابر این خطر، نوروز را باید به‌مثابه‌ی نشانه، نماد و پاسخی تاریخی و زیسته دانست که بر تداوم تأکید می‌کند؛ بر این‌که حتی در دل سختی، زندگی باید ادامه یابد و می‌توان ادامه یابد و آغازی برای خلق وضعیتی دیگر شود.

نوروز در سنت دیرپای ایرانی، تنها جشن تغییر فصل و سال نبوده است؛ آیینی بوده برای بازآفرینی زندگی جمعی همدلانه و همدردانه در زمانه‌ی گسست. کارکرد آن نه در روزهای آرام، بلکه در لحظه‌ی بحران‌های بزرگ آشکار شده است: جایی که جهانی کوچک اما به هم پیوسته در برابر جهانی بزرگ اما گسسته آفرینش معنا و کنش می‌کند، پیوندهای انسانی و اجتماعی را نگه می‌دارد و به روان‌های توانای فردی و جمعی مجال می‌دهد از فروپاشی عبور کنند.

به این اعتبار، نوروز همواره در لایه‌هایی عمیق‌تر از تحولات سیاسی زیسته شده است؛ در خانه‌ها، در حافظه‌ها، در شبکه‌ها، در نهادها، در اجتماع و در تخیل جمعی. همین پایداری است که آن را به یکی از مهم‌ترین سازوکارهای همبستگی و حفظ هویت بدل کرده است.

پس نوروز تنها برای دوام آوردن و زیستن در نیمه سپری شده عمر نیست، بر پیش‌فرضی بنیادی‌تر استوار است که باید زندگی کرد، که نیمه نیامده عمر را باید کشف و تقویت کرد. یعنی این‌که انسان می‌تواند آغاز کند. آغاز، نام دیگر آزادی از گذشته است؛ گسستی است در زنجیره‌ی آنچه بوده و ناپسند بوده است.فرد و جامعه‌ای که این امکان را از دست بدهند، هرچند ممکن است به بقا ادامه دهند، اما از حرکت بازمی‌مانند.

نوروز، این امکان را از درون به بیرون و از خانه به اجتماع می‌کشاند. یادآوری می‌کند که در دل سختی و حتی در رنج و ناامیدی می‌توان افقی امیدبخش گشود؛ بقا صرفا ادامه دادن نیست، مهم‌تر از آن آغاز کردن است.  

آغاز در سطح جامعه، یعنی ارتقای توان تصمیم‌گیری؛ یعنی بازاندیشی در مسیر طی‌شده و ترمیم پیوندهای گسسته. یعنی آغازی برای جبران خطاها و تامل تاریخی و خودباوری اجتماعی، آغازی بر قدرت آغاز در وجود جامعه و انسان. در این معنا، نوروز تنها یک شروع تقویمی نیست؛ لحظه‌ای است برای ایستادن، اندیشیدن و انتخاب کردن.

نوروز ۱۴۰۵ نه نوروز شادی‌های سطحی و آسان است، و نه نوروز تعطیل شده در سوگ و درماندگی. نوروزی است که سوگ، آگاهی، تاب‌آوری، امید و گفتگو را باهم و هم‌زمان حمل می‌کند. به این معنا انسان و جامعه، نه رنج و درد را انکار می‌کنند و نه زندگی و توانایی را به تعویق می‌اندازند.

در میانه این نوروز، یاد همه آنان‌که در این یک‌سال تداوم را پاس داشته‌اند و به دفاع از خانه و خانمان، ایران و ایرانیان با جان و دل و توان پرداخته‌اند فروزان است. یاد مردمی که زندگی را زیر بار سختی‌ها ادامه داده‌اند، و یاد همه‌ی کسانی که با ایستادگی خویش، نگذاشته‌اند دشمنان این ملک و ملت حرکت زندگی را متوقف کنند. 

سخن آخراین‌که، نوروز در تاریخ  و در اکنون ما جشن بی‌خبری از مصیبت‌ها نیست؛ پاسخی است به این پرسش که چگونه می‌توان در دل سختی‌های درهم تنیده و رنج‌های عمیق و پر دامنه، زندگی را ادامه داد، حتی نه تنها ادامه داد بلکه آن را از نو آغاز کرد و ساخت.

پس در این بهار دشوار، در این آستانه‌ی آکنده از رنج و ابهام و بیم و امید، باید کوشید که نوروز بیاید؛ چرا که اگر آغاز را از خود دریغ کنیم،نه فقط بهار، که آینده را نیز از دست خواهیم داد.

بهارا، زنده مانی، زندگی بخش

به فروردین ما فرخندگی بخش

انتهای پیام/
ارسال نظر
پیشنهاد امروز