یادداشتی از رضا میرابیان؛
چرا حزبالله لبنان علیه اسرائیل اعلام جنگ کرد؟
یک جنگ طولانی و فرسایشی برای رژیم صهیونیستی به معنای فروپاشی تدریجی ساختارهایش است.
رضا میرابیان، کارشناس مسائل منطقه طی یادداشتی برای ایلنا به تشریح دلایل اعلام جنگ حزبالله لبنان علیه اسرائیل پرداخت که به شرح زیر از نظر میگذرد:
اعلام ورود قطعی حزبالله لبنان به نبرد کنونی، اقدامی کاملاً طبیعی و قابل پیشبینی بود. این جنبش بارها به صراحت تأکید کرده بود که در قبال تحولات سرنوشتساز منطقه بیتفاوت نخواهد ماند و تصمیم و عملیات اخیر آن، حرکتی بهموقع و حسابشده بود که در زمانی دقیق و بهویژه در ادامه موشکباران گسترده و قاطع جمهوری اسلامی ایران علیه مواضع رژیم صهیونیستی صورت پذیرفت. این اقدام، نمایانگر توانمدی پایدار و قدرت عملیاتی این گروه است و ثابت میکند که حزبالله نه تنها تضعیف نشده، بلکه به عنوان بازوی قدرتمند مقاومت، نقشآفرینی خود را در زمان و مکانی درست به منصه ظهور میرساند.
این رخداد، حلقهای از یک زنجیره به هم پیوسته از پاسخهاست که از قلب فلسطین اشغالی آغاز شده و اکنون مرزهای شمالی رژیم غاصب را درمینوردد.تحولات کنونی، در حقیقت تجسم عینی همان هشدار قبلی است که از سوی محور مقاومت داده شده بود؛ مبنی بر اینکه در صورت تکرار خطا و ادامه تجاوز، دایره درگیریها به یک رویارویی محدود تقلیل نخواهد یافت، بلکه به یک جنگ تمامعیار منطقهای تبدیل خواهد شد. آنچه امروز شاهد آن هستیم، آغاز تحقق همین پیشبینی است. نخستین پیامد این جنگ منطقهای، هدف قرار گرفتن پایگاههای آمریکا در نقاط مختلف بود. دومین و مهمترین پیامد تاکنون، ورود رسمی و عملیاتی حزبالله به صحنه نبرد است.
پیامد بعدی که محتمل به نظر میرسد، نقشآفرینی جنبش انصارالله یمن است که در صورت ورود، میتواند معادلات را حتی در گذرگاههای حیاتی بینالمللی مانند تنگه بابالمندب دگرگون سازد. ورود دیگر گروههای مقاومت نیز دور از انتظار نیست و آینده، تحولات بیشتری را رقم خواهد زد که مدیریت آن قطعاً از توان دشمنان خارج است. غرب به رهبری آمریکا و رژیم صهیونیستی فاقد ظرفیت لازم برای هدایت و کنترل چنین جنگ چندجبههای پیچیدهای هستند و این در حالیست که درخواستهای مکرر آنان برای آتشبس از سوی جمهوری اسلامی ایران رد شده است، چرا که زمان تأثیرگذاری اینگونه درخواستهای یکجانبه به سر آمده است.
رژیم صهیونیستی باید در چندین جبهه شمالی، شرقی و احتمالی جنوبی به طور همزمان بجنگد، که هم بر ساختارهای امنیتی و نظامی و هم بر وضعیت داخلی آن غیرقابل تحمل خواهد بود. این رژیم حتی در جنگهای کوتاهمدت گذشته نیز طاقت نیاورد، حال آنکه اکنون با ابعادی به مراتب گستردهتر و عمیقتر مواجه است. بمبارانهای پی در پی، امنیت را حتی در پناهگاهها از شهروندانش سلب کرده و این فشار روانی روزافزون، تداومی ندارد. یقیناً رژیم صهیونیستی توان تحمل این شرایط بیسابقه و طاقتسوز را نخواهد داشت. آنها باید پیامدهای کامل خطای محاسباتی استراتژیک خود را بچشند و بدانند که جمهوری اسلامی ایران و متحدانش ضعیف یا منفعل نیستند. ایران میتواند معادلات منطقه را دگرگون کند و محور مقاومت ظرفیت تحمیل تاوان نهایی را به دشمن دارد. دشمنانی که تصور میکردند میتوانند بحران را در یک بازه زمانی کوتاه (یک هفته یا ده روز) با اعلام پیروزی نمایشی یا تحمیل آتشبس یکجانبه جمعآوری کنند، در محاسبات خود دچار اشتباه فاحش شدهاند.
یک جنگ طولانی و فرسایشی برای رژیم صهیونیستی به معنای فروپاشی تدریجی ساختارهایش است. فروریختن ساختارهای امنیتی و نظامی، به هم ریختن ساختار سیاسی و نهایتاً تضعیف جایگاه رهبرانی مانند نتانیاهو، از پیامدهای اجتنابناپذیر این وضعیت است. وقتی تمام تأسیسات و مراکز دولتی و حساس هدف قرار میگیرند، ادامه این روند برای اسرائیل ناممکن به نظر میرسد. افزون بر این، ساکنان سرزمینهای اشغالی نیز این فشار و ناامنی فزاینده را تاب نخواهند آورد. بنابراین، این جنگ منطقهای نه تنها ضعف دشمنان را عیان کرده، که آغازگر فصل جدیدی از تاریخ منطقه است؛ فصلی که در آن ابتکار عمل در میدان به طور کامل در اختیار محور مقاومت است و طلوع آن، پایان یکهتازی رژیم اشغالگر قدس را نوید میدهد.