مارینز و تنگه هرمز؛ عملیات قریبالوقوع یا نمایش قدرت؟
در حالیکه آمریکا فهرست گزینههای نظامی خود علیه ایران را گسترش میدهد، اعزام یگانهایی از تفنگداران دریایی (مارینز) و نیروهای هوابرد به منطقه غرب آسیا، بار دیگر گمانهزنیها درباره احتمال یک اقدام نظامی را افزایش داده است؛ اقدامی که برخی کارشناسان از آن با عنوان «انعطافپذیری راهبردی» برای حفظ گزینههای میدانی متنوع یاد میکنند.
به گزارش ایلنا، الجزیره در تحلیلی نوشت: بر اساس نقشهای که در یک برنامه تحلیلی ارائه شده، رزمناو آبیـخاکی «تریپولی» در منطقه مستقر شده است؛ شناوری که به یک ناو تهاجمی مجهز بوده و قابلیت بهکارگیری جنگندههای F-35B و بالگردهای سنگین را دارد. این رزمناو در کنار شناورهای حملونقل و پیادهسازی نیرو، امکان انتقال تجهیزات سنگین و اجرای عملیاتهای یورش ساحلی را فراهم میکند.
این توان رزمی با نیروهایی از لشکر ۸۲ هوابرد نیز تکمیل میشود؛ یگانی که به سرعت استقرار بالا و توان اجرای عملیات چتربازی در عمق خطوط دشمن شناخته میشود. در نتیجه، آرایش جدید نیروهای آمریکایی ترکیبی از عملیاتهای آبیـخاکی در سواحل و تحرکات هوایی در عمق مناطق حساس را شامل میشود.
در همین راستا، یک کارشناس نظامی تأکید میکند که نیروهای مارینز بهطور سنتی نقش «نوک پیکان» در مداخلات نظامی آمریکا را ایفا میکنند. این نیروها از توانمندیهای کامل رزمی در حوزههای زمینی، هوایی، زرهی، توپخانهای و پشتیبانی لجستیکی برخوردارند، اما برای جنگهای طولانی طراحی نشدهاند؛ بلکه مأموریت اصلی آنها ایجاد یک «سرپل عملیاتی» برای ورود نیروهای گستردهتر و ادامه عملیات است.
به گفته این کارشناس، ترکیب یگانهای شناسایی مارینز با نیروهای چترباز، ابزارهای عملیاتی موازی در اختیار فرماندهی آمریکا قرار میدهد: از یک سو، کنترل سواحل و از سوی دیگر، نفوذ به عمق و تسلط بر نقاط راهبردی، در چارچوب عملیاتی گسترده که با پشتیبانی هوایی سنگین از سوی ناوهای هواپیمابر همراه است.
در همین حال، رسانههای آمریکایی گزارش دادهاند که صدها نیروی عملیات ویژه این کشور نیز به منطقه اعزام شدهاند و به هزاران نیروی مارینز و چترباز مستقر در منطقه پیوستهاند. بدین ترتیب، شمار نیروهای آمریکایی در غرب آسیا به بیش از ۵۰ هزار نفر رسیده که حدود ۱۰ هزار نفر بیشتر از سطح معمول است.
با این حال، پرسش اصلی به گفته تحلیلگران، نه توان نظامی بلکه «صحنه اجرای عملیات» است. در این میان، سناریوهای مختلفی مطرح میشود؛ از جمله تلاش برای کنترل جزایر راهبردی در تنگه هرمز یا هدف قرار دادن جزیره خارک بهعنوان شریان اصلی صادرات نفت ایران، و حتی ترکیبی از این دو برای اعمال فشار همزمان نظامی و اقتصادی.
با این وجود، پیچیدگیهای میدانی قابل توجه است؛ از جمله طولانی بودن سواحل ایران، نزدیکی جزایر به سرزمین اصلی و اشراف ارتفاعات زاگرس بر منطقه که میتواند برتری آتش را به ایران بدهد و هرگونه استقرار نظامی را در معرض تهدید قرار دهد.
در جمعبندی، این تحرکات لزوما به معنای آغاز قریبالوقوع یک عملیات گسترده نیست، بلکه نشاندهنده تلاش واشنگتن برای ایجاد ظرفیتواکنش سریع و متناسب با تحولات است تا بر اساس تحولات میدانی تصمیمگیری کند، در حالی که همه گزینهها همچنان روی میز باقی ماندهاند؛ هرچند هزینهها و پیچیدگیهای چنین سناریوهایی بالا ارزیابی میشود.
در همین چارچوب، دونالد ترامپ رئیسجمهور آمریکا نیز لحن تهدیدآمیز خود علیه تهران را تشدید کرده و از گزینههایی همچون تسلط بر نفت ایران و جزیره خارک سخن گفته و حتی به سناریوهای نظامی برای کنترل ذخایر اورانیوم غنیشده و تأسیسات حیاتی نفتی اشاره کرده است.