خبرگزاری کار ایران

داستان استقامت نیروی کار مقابل خصوصی‌سازی و ورشکستگی؛

«کیان‌تایر» روی دوش کارگران زنده ماند!

«کیان‌تایر» روی دوش کارگران زنده ماند!

رضا معصومی، رئیس شورای اسلامی کار کارخانه لاستیک البرز، می‌گوید اگر پای کارگران در میان نبود، از این کارخانه امروز چیزی جز سوله‌های خاموش باقی نمی‌ماند؛ روایتی از کارخانه‌ای که تولیدش از ۸۰ تن به صفر رسید، اما دوباره با ایستادگی کارگران به مدار تولید بازگشت.

به گزارش خبرنگار ایلنا، داستان امروز صنعت ما، روایتی است که ریشه در زخم‌های عمیق و ساختاری اقتصاد سیاسی دارد؛ روایتی که اگرچه در نگاه نخست، همان سناریوی تکراری و ملال‌آورِ واگذاری یک ابرکارخانه به دست مالکان نالایق و سوداگر را تداعی می‌کند، اما در بطن خود تفاوت‌هایی با تراژدی‌های پیشین دارد. در این داستان، عنصری حضور یافته که در بسیاری از تراژدی‌های تلخ گذشته، یا عامدانه حذف شده بود و یا اگر تقلایی برای ظهور داشت، ماشین عظیمِ بوروکراسی و سرمایه مجالی برای عرض اندام به آن نداده بود. اکنون اما، این عنصر مجال و میدان پیدا کرده است.....

در تمامی سناریوهای تلخ  خصوصی‌سازی در دهه‌های اخیر، از مزارع نیشکر هفت‌تپه تا شرکت‌های کشت و صنعت مهاباد، و از ماشین‌آلاتِ غبارگرفته‌ی کارخانه داروگر تا سوله‌های سوت و کور تولی‌پرس و بسیاری دیگر از واحدهای تولیدی، همواره یک رویه‌ی ثابت حاکم بوده است. در مسیر این نوع از خصوصی‌سازی، بسیاری از این کارخانه‌ها چنان سقوط کردند که متأسفانه امروز دیگر حتی نشانه‌ای از روزهای اوجِ آن‌ها باقی نمانده است. با این حال، در واحدهایی چون هفت‌تپه، هپکو و کارخانه لاستیک البرز (کیان‌تایر قدیم)، داستان به گونه‌ای دیگر  رقم خورد. د

هرچند که در این مسیرِ سنگلاخ و ویرانگرِ خصوصی‌سازی، تولید ملی آسیب‌های جبران‌ناپذیری دید و کارگرانِ این مجموعه‌ها زجرها و مصائب مضاعفی را  تحمل کردند، اما مقاومت، ایستادگی و استقامتِ بی‌نظیرشان یک پیام روشن و تاریخی به همراه داشت: در این سناریوهای پیچیده‌ی اقتصادی، بازیگرانِ صحنه تنها به دولتِ کارفرما و سرمایه‌دارِ خریدار محدود نمی‌شوند؛ بلکه عنصرِ سومی نیز در این معادله حضور دارد که از هر دوی آن‌ها برای تداوم تولید و حیاتِ کارخانه، دلسوزتر و برحق‌تر است، و آن عنصر، بی‌شک همان کارگران و خالقانِ واقعیِ ارزش افزوده‌اند. 

حال در این گزارش، به سراغ داستانی کمی نوتر و متفاوت‌تر می‌رویم؛ روایتی از دلِ کارخانه لاستیک البرز (کیان‌تایر) و اوضاعِ آشفته و پرفراز و نشیبی که بر سر کارگرانِ آن پیاده می‌شود. این کارخانه‌ی عظیم که در کیلومتر ۱۰ جاده تهران-ساوه و در قلب شهرستان اسلامشهر واقع شده است، روزگاری نه چندان دور، به عنوان اولین و بزرگ‌ترین کارخانه تولید لاستیک در ایران شناخته می‌شد. در تاریخچه‌ی درخشانِ این واحد صنعتی همین بس که بسیاری از متخصصان و مهندسانی که اکنون در صنعت لاستیکِ این کشور اسم و رسمی برای خود دست و پا کرده‌اند و شریان‌های تولید را در دست دارند، از دلِ کوره‌ها و خطوط تولیدِ همین کارخانه بیرون آمده و آموزش دیده‌اند. این کارخانه، به معنای واقعیِ کلمه، دانشگاهِ عملیِ صنعت تایر ایران بود. 

اما این دژِ مستحکمِ تولید، با حدود ۱۴۰۰ کارگرِ ماهر و تولید روزانه‌ی خیره‌کننده‌ی ۸۰ تن، در میانه‌ی دهه‌ی هشتاد خورشیدی، گرفتارِ همان پروژه‌ی منحوس خصوصی‌سازی شد. از همان سالِ ۱۳۸۵ بود که ماجراها، گرفتاری‌ها و روندِ تدریجیِ اضمحلالِ این کارخانه و آوارگیِ کارگرانش کلید خورد. در طولِ این بیست سالِ پرالتهاب، مدام رؤسا، مقامات و دولتمردان، در دوره‌های مختلف و با ژست‌های خیرخواهانه، بارها به ظاهر سعی کرده‌اند تا مسئله‌ی پیچیده‌ی این کارخانه را حل و فصل کنند، غافل از آنکه سیاست‌های کلان و تصمیماتِ خودِ آن‌ها، عاملِ اصلی و بنیانِ واگذاری‌های غیراصولیِ این کارخانه و بروز این بحران‌های ادامه‌دار بوده است. 

در این مدت، اگر سری به بایگانیِ روزنامه‌ها و آرشیو رسانه‌ها بزنیم تا ببینیم جریان اصلی چه حرفی از این کارخانه و دردهای آن زده‌اند، متوجه می‌شویم که تقریباً همه‌ی آن‌ها با رویکردی تقلیل‌گرایانه، تنها به این نقطه‌ی انحرافی رسیده‌اند که مشکل از «مالکِ بد» بوده و راه حل در یافتنِ یک «مالکِ خوب» است. یا بعضی از این رسانه‌ها با نگاهی جناحی و سطحی، به این ماجرا پرداخته‌اند که مثلاً در دولت سیزدهم، فقط یک دستور، اوضاعِ این کارخانه را گلستان کرد و همه چیز به سامان رسید. 

اما در میان این هیاهوهای رسانه‌ای، کسی از حقیقتِ ماجرا نمی‌گوید. هیچ تریبونِ رسمی نمی‌گوید که همان عنصرِ اصلی، همان بازوی توانمند و تولیدکننده‌ی جامعه یعنی کارگران که تمامِ مکافاتِ تعطیلی، بی‌پولی و این ورشکستگیِ تحمیلی را بر دوش کشیده‌اند، در این سال‌های تاریک چه کردند و چگونه چراغِ تولید را روشن نگه داشتند؟ 

برای درکِ داستانِ واقعیِ این کارخانه، باید مسیرِ خود را از آن روایتی که می‌خواهند به خوردِ ما بدهند جدا کنیم؛ روایتی تحریف‌شده که در آن، قهرمانانِ داستان همواره دولتمردانِ صاحب‌منصب یا سرمایه‌دارانِ به‌ظاهر کارآفرین هستند و کارگران در آن تنها به عنوانِ سیاهی‌لشکرهایی به تصویر کشیده می‌شوند که هیچ توان، اراده و قدرتِ تحلیلی ندارند. برای رسیدن به آن حقیقتِ نابی که در آن، عنصرِ واقعی و قهرمانانِ بی‌بدیلِ داستان، خودِ کارگران‌اند، ناگزیریم که بدون واسطه به سراغِ خودِ کارگران برویم تا از زبانِ آن‌ها بشنویم که در این سالیانِ متمادی، چه بر سرِ این کارخانه، خطوط تولید و سفره‌های محقرشان گذشته است. 

برای بررسی ابعاد این بحران بیست‌ساله، با رضا معصومی، رئیس شورای اسلامی کار کارخانه لاستیک البرز (کیان‌تایر) گفت‌وگو کردیم. او که سال‌ها در این مجموعه حضور داشته، از نزدیک شاهد بسیاری از فراز و فرودها، تصمیمات مدیریتی و واکنش‌های کارگران در این دوره بوده است. معصومی در این گفت‌وگو، روایت خود را از روند واگذاری، مشکلات تولید و تلاش‌های کارگران برای حفظ کارخانه بیان می‌کند. 

از شکوهِ بنیان‌گذاری تا واگذاریِ رانتی

رضا معصومی، در ابتدای این گفت‌وگو و در پاسخ به پرسشی پیرامون تاریخچه‌ی شکل‌گیری و اهمیتِ استراتژیک این کارخانه، سخن خود را با اشاره به ریشه‌های عمیقِ کیان‌تایر آغاز کرد و گفت: «شرکت لاستیک البرز یا همان کیان‌تایرِ سابق، در سال یک‌هزار و سیصد و سی و هفت خورشیدی، توسط شرکتِ بی‌اف گودریچ (BF Goodrich) آمریکا در ایران پایه‌گذاری و ساخته شد.» 

وی در ادامه، با تأکید بر جایگاهِ یگانه‌ی این مجموعه در مناسباتِ تولیدیِ کشور، افزود: «این مجموعه به عنوانِ اولین شرکتِ تولید لاستیک در ایران شناخته می‌شود. این کارخانه صرفاً یک تولیدیِ ساده نبود، بلکه به معنای واقعیِ کلمه، دانشگاهِ صنعتِ تایرِ ایران محسوب می‌شد. ما امروز این افتخار را داریم که بزرگان و متخصصانِ نام‌آورِ صنعتِ تایرِ ایران که اکنون در کارخانجاتِ مختلف مشغول به کارند، حداقل بخشِ عمده‌ای از مهارت‌اندوزی و دورانِ کارمندی و کارگریِ خود را در کیان‌تایر گذرانده‌اند.» 

رئیس شورای اسلامی کار لاستیک البرز، در تشریحِ سیرِ تحولاتِ مالکیتیِ این کارخانه، خاطرنشان کرد: «در سال ۱۳۳۷ که این شرکت افتتاح شد، سال‌ها تولید ادامه داشت تا اینکه پس از پیروزی انقلاب، شرکت زیر نظر دولت قرار گرفت و جزوِ اموالِ ملی شد. این روندِ باثباتِ دولتی سال‌ها ادامه یافت، اما متأسفانه این آرامش دوام نیاورد. در زمانِ ریاست جمهوریِ آقای احمدی‌نژاد، در همان روزهای پرالتهابی که قرار بود دولت تغییر کند، شرکت را نه به صورتِ یک فرآیندِ عملی و شفاف، بلکه متأسفانه به شکلِ کاملاً رانتی به یک شخص واگذار کردند. »

وی در ترسیمِ عظمتِ کارخانه در زمانِ واگذاری افزود: «برای اینکه متوجهِ ابعادِ ماجرا شوید، باید بگویم که ظرفیتِ تولیدِ شرکتِ ما در آن مقطعِ حساس، روزانه ۸۰ تن بود. ما با ۱۴۰۰ نفر کارگرِ پایه، در حالِ تولید مستمر بودیم.» 

تغییر کاربری و مقاومت در برابرِ شهرک‌سازی

این فعالِ کارگری، با انتقاد از رویکردِ سرمایه‌دارانه‌ی مالکِ جدید، تصریح کرد: «پس از واگذاری، متأسفانه از مالک جدید که اصالتاً به دنبالِ صنعتِ تایر و تداومِ تولید نبودند، رویکردی مخرب را در پیش گرفت. ایشان با برنامه‌ریزی، مسیرِ شرکت را به سمتی هدایت کردند که کلاً آن را ورشکست اعلام کنند. همه می‌دانیم شرکتی که با ۹۰ درصدِ ظرفیتِ تولید فعالیت می‌کند را نمی‌توان ورشکسته دانست. واقعیت این بود که ایشان یک بساز و بفروش بود و به دنبالِ سرمایه‌گذاری به صورتِ شهرک‌سازی می‌گشت. نیتِ اصلیِ ایشان تغییر وضعیتِ کارخانه و تبدیلِ زمین‌های آن به مجتمع‌های ساختمانی بود.» 

وی با اشاره به نخستین جرقه‌های بیداری و مقاومتِ طبقاتیِ کارگران، اظهار داشت: «طبیعتاً این نقشه با مقاومتِ سرسختانه‌ی کارگران روبه‌رو شد. کارگران ایستادگی کردند و ما چند سالِ پرالتهاب را با مشکلاتِ فراوان دست و پنجه نرم کردیم تا اجازه ندهیم این تغییر کاربری رخ دهد. سرانجام صدای ما به گوشِ مسئولین رسید و در سال ۱۳۸۷، مجبور شدند واردِ عمل شده و شرکت را از ایشان بازپس بگیرند.» 

معصومی در ادامه‌ی تشریحِ روندِ تحولات افزود: «پس از بازپس‌گیری در سال ۸۷، شرکتِ ما تحتِ نظارتِ هیئت حمایت از صنایع قرار گرفت. البته در این میان، برای مدتی مدیریت را به بانک سپه دادند که متأسفانه از قبولِ مالکیت قطعی امتناع کردند و پس از آن نیز، برای مقطعی زیر نظرِ سازمانِ تأمینِ اجتماعی کار کردیم.» 

تولیدِ ۷۵ تنی و سناریوی تلخِ ورشکستگی

وی با تأکید بر پتانسیلِ بالای تولیدیِ کارخانه حتی در سخت‌ترین شرایط، یادآور شد: «با وجودِ تمامِ این تلاطمات، در سال ۱۳۹۹، ما توانستیم تولیدِ خود را به رکوردِ ۷۵ تن در روز برسانیم. شرکتی که کالای استراتژیک تولید می‌کند و نه یک کالای ساده‌ی پررقیب مثل رب گوجه‌فرنگی، چگونه می‌تواند ورشکسته باشد؟ با این حال، در کمالِ ناباوری، در سال نود و نه و در حالی که ۱۲۰۰ کارگر در حالِ کار بودند و تولید ۷۵ تن بود، شرکت را واردِ بحثِ ورشکستگی کردند. آن هم بدونِ هیچ منطقی!» 

رئیس شورای اسلامی کار در واکاویِ حقوقیِ این ورشکستگیِ صوری، توضیح داد: «ماجرا از این قرار بود که با وجودِ فعالیتِ ما زیرِ نظرِ هیئت حمایت از صنایع، مالکیتِ اسمی همچنان با مالک قبلی بود. ایشان سال‌ها قبل چکی کشیده بودند به نامِ یک شخص خاص. به واسطه‌ی همین چک، ماجرا را به سمتی کشاندند که مالک بدهکار حساب شد. در واقع، خود ایشان به عنوانِ شخص حقیقی ورشکسته شد، نه شرکتِ کیان‌تایر! اما چون شرکت اموالِ ایشان تلقی می‌شد، کلِ مجموعه‌ی کارخانه را واردِ پروسه‌ی ورشکستگی بردند و در سال ۹۹ توانستند ما را به طور کامل زیر نظرِ «اداره تصفیه» ببرند. »

معصومی با اشاره به بی‌نتیجه ماندنِ وعده‌ها، گفت: «در سال ۱۴۰۱، جلسه‌ی سرانِ سه قوه برای بررسی واگذاری شرکت لاستیک البرز تشکیل شد تا شرایط را تسهیل کنند و کارخانه به شخصِ صالحی سپرده شود. اما متأسفانه چندین مرحله مزایده برگزار شد و کسی برای مشارکت جلو نیامد و ما همچنان زیر نظرِ اداره تصفیه ماندیم. اخیراً نیز زمزمه‌هایی از واگذاری‌های خارج از مزایده به گوش می‌رسد که ما صراحتاً می‌گوییم هر اقدامی باید از مجرای قانونی و مزایده‌ی رسمیِ قیمت‌گذاری‌شده پیش برود.» 

سقوط به نقطه‌ی صفر و احیای مجدد

رضا معصومی درباره‌ی تأثیرِ این کشمکش‌های مالکیتی بر حجم تولید، با ارائه آماری تکان‌دهنده اظهار داشت: «از سال ۱۴۰۰ که کاملاً زیر نظر اداره ورشکستگی رفتیم، تولیدِ افتخارآمیزِ روزانه ۷۵ تنِ ما ناگهان به صفرِ مطلق رسید. تمامِ محصولات تولیدی ما، لاستیک‌های کشاورزی، صنعتی و راه‌سازی هستند که در خاورمیانه بی‌نظیرند. صد در صد این توقفِ تولید بر بازارِ لاستیکِ کشور و گرانی‌های بی‌سابقه‌ی آن تأثیر گذاشت و باعث شد بخشِ عظیمی از نیازِ کشور از طریقِ واردات تأمین شود.» 

وی در توصیفِ استقامت کارگران، گفت: «وقتی تولید به صفر رسید، کارگران به شدت معترض شدند. اداره تصفیه اعلام کرد که درِ کارخانه باید بسته شود. اما هزار نفر نیروی کارِ ما در برابرِ این تصمیم مقاومت کردند. در پاسخ به اصرار ما که می‌گفتیم ما توانِ تولید داریم و ماشین‌آلات ورشکسته نیستند، آن‌ها گفتند اگر ادعا دارید، خودتان یک نفر را به عنوان مدیرعامل معرفی کنید و توانایی‌تان را نشان دهید.» 

رئیس شورای اسلامی کار خاطرنشان کرد: «در همان زمان، با بازدیدِ رئیس‌جمهورِ وقت از اسلامشهر، ستادِ تسهیل وارد ماجرا شد. با رایزنی‌های صورت‌گرفته، بخشی از موادِ اولیه تأمین شد و ما یکی از پرسنلِ متخصصِ خودِ کارخانه به نامِ آقای «مهندس شفیعی» را به عنوان مدیرعامل معرفی کردیم. ما از صفر مطلق شروع کردیم و آرام‌آرام تولید را به ۳۵ تا ۴۰ تن در روز رساندیم و ثابت کردیم که این کارخانه ذاتاً ورشکسته نیست. »

معصومی درباره‌ی وضعیتِ مالیِ اسفناکِ شرکت در دورانِ توقف، یادآور شد: «در سالِ ۱۴۰۰ وضعیت به جایی رسیده بود که ما حقِ بیمه‌ی کارگران را هم نمی‌توانستیم بدهیم. حقوق‌ها عقب افتاده بود و کلِ موجودیِ حسابِ شرکت تنها سه و نیم میلیون تومان بود. وقتی کار را شروع کردیم، با دستورِ ستاد تسهیل، تنها هفت درصدِ سهمِ بیمه‌ی کارگر را پرداخت می‌کردیم تا کار روی غلتک بیفتد. پس از یک سال تلاشِ بی‌وقفه، توانستیم حقوق‌ها را به‌روز کنیم.» 

وی با شفافیت درباره‌ی درآمدهای فعلی بیان کرد: «سودی که اکنون از تولید به دست می‌آید، صرفِ پرداختِ بدهی‌های انباشته‌ی کارخانه نظیرِ سنواتِ کارگری، دیونِ تأمین اجتماعی و بدهی‌های مالیاتی می‌شود و این‌گونه نیست که پولی به حسابِ مالک یا شرکت‌های دیگر واریز شود.» 

چالش‌های امروز؛ از فقدانِ کارت بازرگانی تا دلالانِ مواد اولیه

معصومی در تشریحِ شرایطِ کنونیِ خطوط تولید و مشکلاتِ موجود گفت: «پیش از این فشارهای اقتصادیِ اخیر، ما روزانه نزدیک به چهل تن تولید باثبات داشتیم. انبارمان برای دو ماه ذخیره‌ی مواد داشت و حقوق و حتی مناسبت‌های کارگری دقیقاً سرِ وقت پرداخت می‌شد. اما متأسفانه با تشدیدِ تحریم‌ها و مشکلاتِ تأمین، به شدت تحت فشار قرار گرفتیم. بخشِ مهمی از موادِ اصلیِ ما یعنی کائوچوی طبیعی و مواد شیمیایی وارداتی است که از مالزی می‌آید و اکنون در انتقالِ دریاییِ آن‌ها با مشکلات و توقیف‌های احتمالی روبه‌رو هستیم. پتروشیمی‌های داخلی نیز سهمیه‌ی بسیار محدودی به ما اختصاص می‌دهند.» 

وی با اشاره به حفظِ نیروی کار در کیان‌تایر تأکید کرد: «با وجود اینکه امسال در سطح کشور شاهدِ تعدیلِ ۱۳۷ هزار نفریِ کارگران بودیم، شکرِ خدا ما در مجموعه‌ی خودمان تا این لحظه تعدیلِ نیرو نداشته‌ایم. در حالِ حاضر ۸۳۵ نفر کارگر داریم. کاهشِ نیرو از هزار نفرِ سالِ ۱۴۰۰ نیز صرفاً به دلیل بازنشستگی و خروجِ طبیعی بوده، نه اخراج. ما با وجودِ تمام فشارها، اکنون با یک‌چهارم ظرفیت کار می‌کنیم و روزانه حدود بیست تا بیست و دو تن تولید داریم تا اموراتِ روزمره‌ی کارخانه بچرخد. ما با همین میزانِ تولید ثابت کردیم که این مجموعه‌ی عظیم ورشکسته نیست.» 

معصومی درباره‌ی چشم‌اندازِ واگذاری و مطالباتِ کارگران گفت: «ما تمامِ تلاشمان را برای حفظِ تولید به کار بسته‌ایم. شرکتِ ما با پانزده هکتار زمینِ استثنایی و ماشین‌آلاتِ عظیمش حیف است که نابود شود. تنها امید ما این است که اگر واگذاریِ جدیدی صورت می‌گیرد، به یک «شخصِ صالح» و متخصص در صنعت تایر سپرده شود تا تولید ادامه یابد. »

وی در خصوص موضعِ کارگران نسبت به اصلِ واگذاری پاسخ داد: «خواسته‌ی همیشگیِ ما خروج از بلاتکلیفی و تعیینِ تکلیفِ قطعیِ مالکیت بوده است. ما موافقِ مالکیتی واقعی هستیم که دغدغه‌ی تولید داشته باشد، نه مالکی که صرفاً چشمِ طمع به زمین‌های ارزشمندِ این کارخانه داشته باشد. موقعیتِ جغرافیاییِ کارخانه به گونه‌ای است که ارزشِ زمینِ آن بسیار بالاست. ما کسی را می‌خواهیم که خطوطِ تولیدِ جدید راه بیندازد و ظرفیت ما را به بالای ۵۰ تن برساند تا هم ارزآوری داشته باشیم و هم جلوی خروجِ ارز و سوءاستفاده‌ی دلالانِ وارداتچیِ لاستیک را بگیریم.» 

رئیس شورای اسلامی کار، در پاسخ به سؤالی مبنی بر اینکه آیا بهتر نبود کارخانه به طور کامل به مدیریتِ دولتی بازمی‌گشت، با قاطعیت گفت: «صد در صد! خواستهِ ما این بود که از زیرِ نظرِ اداره تسهیل خارج شویم. مسلماً اگر مالکیت بر عهده‌ی دولت باشد بسیار بهتر است؛ چرا که دولت می‌تواند سرمایه‌گذاری‌های زیرساختیِ واقعی انجام دهد. اما اگر دولت نپذیرفت، مالکِ خصوصیِ جدید باید شخصیتی مطلقاً صالح و تولیدمحور باشد.» 

حماسه‌ای که تنها با دستِ کارگران رقم خورد

وی در بخش‌های پایانیِ گفت‌وگو، با اشاره به وفاداریِ عمیقِ نیروی کار به این کارخانه، گفت: «ما کارگرانی داریم که بیش از بیست و دو سال است در اینجا کار می‌کنند و نیمی دیگر نیز جوانانی هستند که با امید به آینده واردِ این مجموعه شده‌اند تا روزی بازنشسته شوند. این کارگران، همان کسانی هستند که کارخانه را با خونِ دل سر پا نگه داشتند و عِرقِ عمیقی به این ماشین‌آلات دارند. اگر امروز چیزی به نامِ کیان‌تایر وجود دارد، تنها به واسطه‌ی همت و غیرتِ همین بچه‌های کارگر بوده است.» 

وی با یادآوریِ روزهای تلخِ فداکاریِ پرسنل، افزود: «ما روزگارانِ سختی را از سر گذراندیم. در سال‌های ۹۹ و ۱۴۰۰، کارگرانِ ما بدون دریافتِ یک ریال حقوق، ماه‌ها پای دستگاه ایستادند تا فقط خطِ تولید متوقف نشود و شرکت راه بیفتد. این کارگر بود که دندان روی جگر گذاشت و زجر کشید تا امروز ما بتوانیم با افتخار سرمان را بالا بگیریم.» 

این فعالِ کارگری با انتقاد از انفعالِ نهادهای دولتی بیان کرد: «در تمامِ این سال‌های بحران، هیچ ارگان یا نهادِ دولتی‌ای، حتی یک هزارتومانی هم کمکِ مالیِ بلاعوض یا وام به ما نکرده است. چون تحتِ نظرِ اداره ورشکستگی هستیم، هیچ بانکی به ما تسهیلات نمی‌دهد. تنها لطفی که ستاد تسهیل در دولت قبل به ما کرد این بود که با اعتباربخشی، تأمین‌کنندگانِ مواد اولیه را قانع کرد تا به ما مواد بدهند و پول و سودشان را بگیرند؛ وگرنه کسی از جیبش پولی به ما نداد.» 

وی با اشاره به پیامدهای مخربِ نداشتنِ ابزارهای اولیه‌ی تجارت، گفت: «ما چون زیر نظرِ ستاد تسهیل و در واقع شرکتِ ورشکسته نام‌گذاری‌شده هستیم، اجازه‌ی داشتنِ کارت بازرگانی یا دسته‌چک را نداریم. تمامِ خریدهای ما باید کاملاً نقدی باشد. به دلیلِ نداشتنِ کارت بازرگانی، نمی‌توانیم مستقیماً از بورس کالا خرید کنیم و مجبوریم از دلالان خرید کنیم که همین مسئله باعث می‌شود نزدیک به ۴۰ درصد از سودِ خالصِ کارخانه به جیبِ واسطه‌ها برود.» 

معصومی در پاسخ به سؤالی درباره‌ی ریشه‌های اصلیِ بحران و قیمت‌گذاریِ عجیبِ واگذاریِ اولیه گفت: «ما با اصلِ واگذاری با این مکانیزم‌های فسادزا مشکل داریم. فاجعه این است که این کارخانه‌ی عظیم تنها با مبلغِ ۲۲ میلیارد تومان واگذار شد! از این رقمِ ناچیز هم تنها دو میلیارد تومان نقد پرداخت شد و مابقی قسط‌بندی گردید. خریدار حتی همان اقساط را هم نداد و بعد با کشیدنِ چک‌های شخصیِ صد میلیارد تومانی برای دوستانش، باعث شد یک کارخانه‌ی تولیدی به باتلاقِ ورشکستگی کشیده شود.» 

رضا معصومی در پایان و جمع‌بندیِ سخنانِ خود، اعلام کرد: «هر آنچه که امروز از کیان‌تایر می‌بینید، صفر تا صدِ آن تنها با دست‌های پینه‌بسته‌ی کارگران حفظ و اداره شده است. هیچ دولتمردی در این سال‌ها به میدان نیامد تا گرهی واقعی از مشکلاتِ مالیِ ما باز کند و اگر کمکی بود، صرفاً کارهای معنوی و تشویقی بود. با وجود تمام این‌ها، ما با تکیه بر تکنولوژیِ داخلی به دنبالِ راه‌اندازی خطوطِ جدید و تولیدِ لاستیک‌های رادیال هستیم. ما در لاستیک البرز دقیقاً به دنبالِ این هستیم که با افزایشِ تولید، تعدادِ کارگرانِ این مجموعه روزبه‌روز بیشتر شود و نه کمتر. امیدواریم که این واگذاری تمامی زحمات ما را از بین نبرد و باز هم حرف ما این است که دولت به جای پیدا کردن مالک دیگری، خود این کارخانه را به دارایی‌هایش بازگرداند.» 

نتیجه‌گیری؛ رستگاری تنها در دستانِ روغنیِ کارگران است

کارگران لاستیک البرز نیز، درست شبیه هزاران برادر و خواهرِ هم‌طبقه‌ای خود در سراسر کشور، طعمِ تلخ و گسِ خصوصی‌سازی را تا عمقِ جان چشیدند. چوبِ حراجی که به نامِ پرطمطراقِ «واگذاری» بر پیکرِ این صنعتِ ریشه‌دار خورد، سفره‌هایشان را کوچک‌تر و دستانشان را پینه‌بسته‌تر کرد. اما تفاوتِ داستانِ کیان‌تایر در این بود که کارگرانش نپذیرفتند سیاهی‌لشکرِ این سرنوشتِ شوم باشند. آن‌ها با گوشت و خونِ خود، با ایستادگیِ جانانه در آن روزهای سیاه و بی‌حقوقی، سدی ساختند تا لاستیک البرز به جای تکه‌تکه شدن و تبدیل شدن به برج‌های سیمانی و یک خاطره‌ی غبارگرفته در حافظه‌ی شهر، همچنان نفس بکشد و بوی لاستیکِ داغِ آن، نویدبخشِ تداومِ زندگی باشد. 

اکنون که پای درددل و روایتِ بی‌واسطه‌ی این بچه‌های خطِ تولید نشستیم، یک پرسشِ اساسی یقهِ همه‌ی ادعاهای رسمی را می‌گیرد: در این سال‌های تاریک، چه کسی چرخ‌های این کارخانه را از زیر خروارها خاکسترِ ورشکستگی بیرون کشید؟ دولتمردان با بخشنامه‌های بی‌روحشان، یا سرمایه‌دارانی که به دنبال زمین‌های مرغوبِ کارخانه  بودند؟ تاریخِ این سال‌های کیان‌تایر با صدای بلند فریاد می‌زند که کارگران کیان‌تایر، با ایستادگی قهرمان شدند؛ قهرمانِ این قصه، نه مدیرانِ پشت‌میزنشینِ بالادستی، که همان دستانِ روغنی و خسته‌ای هستند که در اوجِ بی‌پولی، دندان روی جگر گذاشتند و نگذاشتند کوره‌های تولید سرد شود. 

و حالا، در روزهایی که دوباره زمزمه‌ها بالا گرفته و سایه‌ی  واگذاری و نامِ رمزِ «بخش خصوصی» بر سرِ این دژِ کارگری سنگینی می‌کند، کارگران با یک آزمونِ بزرگ روبه‌رو هستند. کارگرانِ شریفی که در کوره حوادث پخته شده و به رمزِ بی‌بدیلِ «اتحاد و مقاومت» دست یافته‌اند، خوب می‌دانند که نباید ثمره‌ی ایستادگیِ خود را به تاراج بدهند. اصلاً باید گریبانِ این سیاستِ معیوب را گرفت و پرسید: در شرایطی که چرخِ این کارخانه با اراده‌ی جمعیِ همین کارگران و برای رفعِ نیازِ این جامعه می‌چرخد، چه اصراری به تکرارِ بازیِ باخت-باختِ خصوصی‌سازی است؟ لاستیک البرز، اموالِ شخصیِ هیچ سرمایه‌داری نیست؛ این کارخانه تکه‌ای از ثروتِ عمومیِ این جامعه است و خواستِ صریح، روشن و برحقِ کارگرانش، چیزی جز بازگشتِ قطعیِ آن به مدیریتِ دولتی و عمومی نیست. ثروتی که با عرقِ جبینِ کارگر خلق می‌شود، باید در خدمتِ همین جامعه باشد، نه آنکه خرجِ فربه‌تر شدنِ سوداگرانی شود که بویی از ضرورت تولید نبرده‌اند.

گزارش: سعید حسام‌الدینی

انتهای پیام/
ارسال نظر
پیشنهاد امروز