حامد رحیمینصر (نویسنده و کارگردان) با ایلنا مطرح کرد؛
«بهرامنامه» را با تلفیق تکنولوژیهای نوین و انیمیشن حرفهای روی صحنه میبرم
رحیمینصر در گفتگو با ایلنا، درباره «شیزوفرنی+»، نگاهش به تئاتر، استفاده از طنز و تجربههای شخصی در خلق آثارش صحبت کرد. او همچنین درباره پایان اجرای «شیزوفرنی+» و پروژه جدید خود با عنوان «بهرامنامه» توضیحاتی ارائه کرد.
به گزارش خبرنگار ایلنا، حامد رحیمینصر؛ نویسنده و کارگردان تئاتر که این شبها کنسرتنمایش «شیزوفرنی+» را در پردیس تئاتر و موسیقی شهرزاد روی صحنه دارد، در جدیدترین تجربه کارگردانی خود، پروژه بزرگ «بهرامنامه» را در نیمه نخست سال آینده به صحنه خواهد برد. او دربارهی نمایش، بازاجرای شیزوفرنی و پروژه بهرامنامه با ایلنا گفتگو کرد.
جرقهٔ اولیهٔ پرداختن به دنیای پیچیدهٔ یک بیمار مبتلا به شیزوفرنی از کجا زده شد؟
نقطهٔ آغاز برای من، تحلیل صِرف یک بیماری روانپزشکی نبود؛ بلکه کشف یک ساختار دراماتیک بود که ریشه در تجربههای زیسته و ناخودآگاه کودکیام دارد. از همان دوران، مقولاتی چون «جانبخشی به اشیاء»، جریان سیال ذهن و مرز میان واقعیت و توهم—تبدیل مداوم ذهنیت به عینیت و بالعکس—همواره ذهنم را به خود مشغول کرده بود. وحشتها، آرزوها و تروماها در طول زمان رسوب میکنند و هنرمند به نقطهای میرسد که میبیند این مفاهیم پتانسیل لازم برای تبدیل شدن به یک درام پرکشش و ارتباط با مخاطب را دارند. بخش دیگر ماجرا، فرم و امضای شخصی قلم و کارگردانی من است؛ یعنی نگاهی ذاتاً طنزآمیز و گروتسک که تلخترین و پیچیدهترین معضلات بشری را از این دریچه بازتعریف میکند.
اشاره کردید که حتی با تلخیهای گزنده نیز برخوردی کمیک دارید. این شیوهٔ مواجهه چقدر ریشه در تجربیات شخصی شما دارد؟
بسیار زیاد. زمانی دچار حملهٔ شدید قلبی شدم؛ وضعیتی که عملاً لحظهٔ رفتن و بازگشت به زندگی بود. پس از آن تجربه، متنی تحت عنوان «بودن یا نبودن» نوشتم تا ببینم چگونه میتوانم بر ابهت و هیمنهٔ آن واقعهٔ هولناک غلبه کنم. گزارهای عمیق وجود دارد که میگوید: «نوشتن، هتک حرمت است». من این نگاه را در آموزش نیز همواره تکرار میکنم؛ اگر با ترومایی، معضلی یا هراسی دستبهگریبان هستید، آن را در قالب ساختار داستانی و درام روی کاغذ بیاورید. به محض اینکه واژهها روی کاغذ مینشینند، هیمنهٔ آن ترس فرومیریزد. وقتی دربارهٔ ترسی مانند مرگ مینویسید، مرگ به سیطرهٔ شما درمیآید، نه شما در سیطرهٔ مرگ. با نوشتن، موضوع تقدسزدایی و مهار میشود. تمایل عمیقم به انسانشناسی و روانشناسی باعث شد «شیزوفرنی» نیز از همین آبشخور شکل بگیرد.
در جریان نگارش، بازخورد و امکانات اجرا چقدر محاسبات ذهنی شما را تغییر میدهد؟
هنگام نوشتن، اولویتِ مطلق با خودِ متن و دغدغهٔ درونی من است. محال است موقع آفرینشِ اثر به این فکر کنم که متن قرار است کجا اجرا شود یا سرمایهٔ آن چگونه تأمین خواهد شد. تنها پس از تکوین و بلوغ اثر است که بررسی میکنم این ایده قابلیت تبدیل شدن به نمایش، فیلمنامه، انیمیشن یا پادکست را دارد یا خیر؛ سپس محاسبات تولید آغاز میشود. از سوی دیگر، وقتی پای «دغدغهٔ انسان بودن» در میان است، اثر فصلی مشترک میان تمام جوامع پیدا میکند. شیزوفرنی محصور در جغرافیا یا گفتمانهای موقت نیست؛ سخن از اضطرابها و جریان ذهن است و هر مخاطبی در هر گوشه از دنیا میتواند با این درد مشترک ارتباط برقرار کند.
در مورد بازنماییِ بیماری شیزوفرنی، چطور میان دقتِ علمی و نیاز به دراماتیزه کردنِ اثر تعادل برقرار میکنید؟ آیا هدف شما ارائه یک گزارشِ پزشکی از این وضعیت است؟
اصلاً؛ من اینجا نیامدهام که یک دورهٔ آموزشی یا کُرسِ روانپزشکی برگزار کنم. اگر قرار بود صرفاً بر اساس دادههای علمی پیش بروم، شاید با یک شخصیتِ تیپیکال و کلاسیک روبرو بودیم. اما در تئاتر، ما با «نامهای دراماتیک» سر و کار داریم. مثلاً اگر بخواهم شخصیتی بسازم که نامش «شجاع» باشد اما در واقعیت بسیار ترسو باشد، در واقع دارم از تضاد برای خلق معنا استفاده میکنم. «شیزوفرنی» در اینجا یک نامِ دراماتیک است. البته، دقت کنید که این به معنای بیتوجهی به حقیقت نیست. تمام نوشتارهای من ریشه در پژوهش و مبانی علمی دارند؛ من به دنبال بازی کردن در نقش یک «پروفسور» یا یک بیمارِ کلیشهای نیستم که بخواهم فقط تخصصِ پزشکی را تقلید کنم. من به دنبالِ «ساختار ذهن» هستم. تمام المانهایی که در نمایش آوردهام، از دیدگاه متخصصان روانپزشک و روانشناس، از دلِ ساختار واقعی ذهن برآمدهاند، اما من آنها را از فیلترِ درام، میزانس و ساختار تئاتر عبور دادهام. هدف من، نمایشِ «حس و وضعیتِ» ناشی از این بیماری است، نه ارائه یک تشخیصِ پزشکی.
با توجه به استفاده از کمدی و جذابیتهای بصری، آیا نمایش شما بیشتر جنبهٔ سرگرمی دارد یا به دنبال انتقال مفاهیم عمیق فکری است؟
من هیچگاه از این دو را جدا نمیبینم. ما یک «معجون» ساختهایم. اگر من بگویم کارم فقط برای اهل اندیشه است، شاید از مخاطب عام دور بمانم و اگر بگویم فقط برای خنده است، از عمقِ اثر کاستهام. نگاه من به ماندگاریِ اثر، شبیه نگاه به شاهکارهای موسیقی است؛ آثاری که برخلافِ تاریخ انقضا دارند. فکر کنید به آثار بابک بیات یا موسیقیِ ماندگارِ داریوش یا جنتیعطایی؛ این آثار برای یک دوره یا یک نسل ساخته نشدهاند. من وقتی اثری را میسازم، به دنبالِ «تبیین و تفسیرِ بدون تاریخ انقضا» هستم. جهانی که در آن، یک معتاد، یک مذهبی، یک عاشقِ شکستخورده یا یک فردِ ساده، هر کدام با توجه به جهانبینیِ خودشان، معنایی را از این اثر بیرون بکشند. مخاطبی که در اولین اجرا، صرفاً برای سرگرمی و لذت بردن از کمدی میآید، در بار دوم، به دنبالِ کشفِ ریشههای درونی و لایههای پنهانِ نمایش خواهد بود. ما برای هر دو نوع مخاطب ساختهایم؛ برای کسی که میخواهد بخندد و برای کسی که میخواهد از درونِ خود را در این نمایش بازشناسی کند.
«شیزوفرنی+» به روزهای پایانی نزدیک میشود؛ برای بعد چه برنامهای دارید؟
مشغول پروژه بزرگ «بهرامنامه» هستم که آنرا در نیمه نخست سال آینده به صحنه خواهم برد. «بهرامنامه» اقتباسی مدرن و بدیع از چهارمین منظومه حکیم نظامی گنجوی (هفتپیکر / بهرامنامه) است که مراحل پیشتولید خود را سپری میکند. تهیهکنندگی این اثر را احسان توسلیزاده؛ از پیشکسوتان باسابقه عرصه پویانمایی برعهده دارد و طبق برنامهریزیها؛ برای نخستینبار در تئاتر ایران، هنر انیمیشن بهصورت کاملاً حرفهای و ساختاریافته با تاروپود صحنه تئاتر درهم خواهد آمیخت. از ویژگیهای شاخص این پروژه میتوانم به استفاده از جدیدترین تکنولوژیهای روز دنیا در حوزه نورپردازی، جلوههای ویژه بصری و طراحی سیستم صدای فراگیر (دالبی) اشاره کنم که تجربهای متفاوت و شنیداری-دیداری را برای تماشاگران رقم خواهد زد. همچنین در بخش موسیقی، یکی از گروههای نامآشنا و سرشناس کشور به سرپرستی و آهنگسازی یکی از اساتید برجسته موسیقی معاصر ایران، ساخت و اجرای قطعات این اثر فاخر را برعهده دارند. پروژه بزرگ «بهرامنامه» با حضور جمعی از چهرههای شناختهشده و ستارههای مطرح سینما و تئاتر کشور، در یکی از بزرگترین و مجهزترین سالنهای پایتخت روی صحنه خواهد رفت.