در گفتگو با یک مدرس دانشگاه مطرح شد؛
چرا ما به نقد مضمونی در ادبیات نمیپردازیم؟
نقد مضمونی، برخلاف برداشت رایج از مفهوم «مضمون» در ادبیات، نه بر موضوعاتی چون عشق، مرگ یا آزادی، بلکه بر کشف شبکهای از تصاویر، نمادها و عناصر تکرارشونده در متن استوار است؛ رویکردی که به گفته مرتضی بابک معین، مدرس دانشگاه و منتقد ادبی، در ایران همچنان مهجور مانده و با وجود سابقه طولانی تدریس و پژوهش در دنیا، هنوز جایگاه شایسته خود را در نقد ادبی فارسی پیدا نکرده است.
به گزارش خبرنگار ایلنا، نقد مضمونی، برخلاف برداشت رایج از مفهوم «مضمون» در ادبیات، نه بر موضوعاتی چون عشق، مرگ یا آزادی، بلکه بر کشف شبکهای از تصاویر، نمادها و عناصر تکرارشونده در متن استوار است؛ رویکردی که به گفته مرتضی بابک معین، مدرس دانشگاه و منتقد ادبی، در ایران همچنان مهجور مانده و با وجود سابقه طولانی تدریس و پژوهش در کشورهای اروپایی، هنوز جایگاه شایسته خود را در نقد ادبی فارسی پیدا نکرده است.
مرتضی بابک معین، مدرس دانشگاه و منتقد ادبی، در گفتوگو با خبرنگار ایلنا با اشاره به رویکرد «نقد مضمونی» در ادبیات اظهار کرد: نقد مضمونی در ایران آنگونه که باید شناختهشده نیست و بسیاری هنوز «مضمون» را با معنای سنتی آن میشناسند، در حالی که این مفهوم در معنای جدید خود، سالهاست بهویژه در فرانسه تدریس و دنبال میشود.
وی با بیان اینکه فعالیت اصلیاش در حوزه نقد مضمونی است، افزود: هرچند در حوزههایی مانند ادبیات حماسی و آثار حماسی نیز کار کردهام، اما زمینه تخصصی من نقد مضمونی است و بیشتر آثار و پژوهشهایم نیز در همین حوزه منتشر شده است.
این مدرس دانشگاه درباره فعالیتهای علمی خود نیز گفت: با انجمن علمی نقد ادبی در ارتباط هستم، اما سالها عضو «حلقه نشانهشناسی تهران» بودم. این حلقه حدود هشت عضو داشت و در طول فعالیت خود همایشهای علمی، مقالات و کتابهای متعددی منتشر کرد و نقش موثری در گسترش مباحث نشانهشناسی و نقد ادبی ایفا کرد.
جایگاه ادبیات مضمونی در اروپا
معین با اشاره به جایگاه نقد مضمونی در دانشگاههای اروپا گفت: این شیوه نقد سالهاست در کشورهایی مانند فرانسه و انگلستان تدریس میشود و خود من نیز آن را آموزش میدهم. متاسفانه در ایران هنوز بسیاری «مضمون» را با مفهوم سنتی و موضوعی آن، مانند عشق یا مرگ، یکی میدانند، در حالی که در نقد مضمونی، «مضمون» معنایی پدیدارشناختی دارد و به جهان اندیشه و ساختار فکری اثر ادبی مربوط میشود، نه صرفا موضوع آن.
این مدرس دانشگاه در پایان با تاکید بر کمتوجهی به این حوزه در ایران گفت: به طور کلی نقد ادبی، بهویژه نقد مضمونی، در کشور ما همچنان مهجور مانده و آنگونه که شایسته است مورد توجه قرار نگرفته است.
معین در تشریح مفهوم «مضمون» در نقد مضمونی اظهار کرد: آنچه در گذشته از آن با عنوان مضمون یاد میشد، بیشتر مفاهیمی مانند عشق، مرگ یا آزادی بود، اما در نقد مضمونی امروز، این مفاهیم دیگر بهتنهایی مضمون محسوب نمیشوند. مضمون در این رویکرد باید از دل عناصر عینی و تکرارشونده اثر استخراج شود.
وی ادامه داد: برای مثال، عنصری مانند «پرنده» میتواند در آثار یک نویسنده بارها و به شکلهای مختلف تکرار شود. حتی عناصر دیگری مانند پنکه یا هر تصویر دیگری که ویژگی مشترکی همچون حرکت، چرخش یا پرواز را تداعی میکنند، میتوانند در کنار هم یک شبکه مضمونی را شکل دهند.
این منتقد ادبی با تاکید بر اینکه مضمون نباید به شکلی آشکار در متن حضور داشته باشد، گفت: مضمون واقعی معمولا در لایههای پنهان اثر و در دل استعارهها، مجازها و تصویرهای ادبی خود را نشان میدهد و وظیفه منتقد کشف این شبکه پنهان از معناست.
وی با اشاره به آثار برخی شاعران نیز افزود: برای نمونه، در آثار فروغ فرخزاد، تصویر «پرنده» حضوری پررنگ دارد، اما آنچه اهمیت دارد صرف تکرار این واژه نیست، بلکه شبکهای از تصاویر و نشانههای مرتبط است که در کنار یکدیگر، یک مضمون واحد را شکل میدهند.
معین با تشریح ویژگیهای یک شبکه مضمونی گفت: برای شناسایی یک مضمون، صرف حضور یک نماد یا تصویر کافی نیست. آن عنصر باید بهصورت مکرر و در شکلهای گوناگون در آثار نویسنده تکرار شود تا بتوان از آن بهعنوان بخشی از یک شبکه مضمونی یاد کرد.
وی افزود: برای مثال، ممکن است «مار» در یک اثر در مرکز روایت قرار داشته و نمادی از گزندگی یا تهدید باشد، اما در اثری دیگر در حاشیه ظاهر شود یا صرفا حضوری گذرا داشته باشد. منتقد با کنار هم قرار دادن این نمودهای متفاوت میتواند به شبکهای از معنا دست پیدا کند.
این مدرس دانشگاه ادامه داد: مضمون باید سه ویژگی داشته باشد؛ نخست آنکه عینی و قابل شناسایی باشد، دوم آنکه بهصورت پنهان و غیرمستقیم در استعارهها، مجازها و تصویرهای ادبی حضور یابد و سوم اینکه در آثار مختلف نویسنده تکرار شود. اگر عنصری تنها یکبار در متن دیده شود، نمیتوان آن را مضمون دانست.
معین با اشاره به پیشینه این رویکرد در نقد ادبی فرانسه گفت: در این شیوه، منتقد با بررسی ساختارهای تکرارشونده و الگوهایی که در آثار یک نویسنده بارها بازتولید میشوند، به جهان فکری و نظام معنایی او دست پیدا میکند.
معین با اشاره به تفاوت نقد مضمونی و ساختارگرایی گفت: در ساختارگرایی، منتقد به دنبال کشف ساختارها و فرمولهای تکرارشونده در متن است؛ یعنی الگوهایی که نویسنده بهطور مداوم برای روایت آثار خود از آنها استفاده میکند. در این رویکرد، بیش از آنکه به نیت نویسنده توجه شود، خود متن و سازوکار درونی آن مورد بررسی قرار میگیرد.
وی درباره این «فرمول» توضیح داد: منظور از فرمول، یک معادله ریاضی به معنای متعارف نیست، بلکه الگویی است که روابط میان شخصیتها، کنشها و عناصر روایت را مشخص میکند. منتقد با تحلیل این روابط میتواند به ساختار مشترک آثار یک نویسنده دست یابد.
این منتقد ادبی در ادامه، برای روشنتر شدن موضوع، به الگوی کنشی اشاره کرد و گفت: بهعنوان نمونه، در روایت میتوان میان عناصری مانند «فاعل»، «مفعول» یا «هدف» و «کنش» رابطهای مشخص ترسیم کرد. این روابط، شاکله روایت را میسازند و از خلال تکرار آنها در آثار مختلف، میتوان به الگوهای ساختاری نویسنده دست پیدا کرد.
معین در ادامه با تشریح الگوهای ساختاری روایت گفت: در تحلیل ساختاری، روایت بر پایه وضعیتهای مختلف شخصیتها شکل میگیرد؛ برای مثال، شخصیتی که در آغاز داستان چیزی را در اختیار ندارد، در ادامه آن را به دست میآورد یا برعکس، آنچه را داشته از دست میدهد. این جابهجایی میان «داشتن» و «نداشتن» یکی از الگوهای بنیادین روایت است.
وی افزود: موضوع ارزشی در هر داستان میتواند متفاوت باشد. در یک روایت ممکن است «کتاب» موضوع ارزشمند باشد، در داستانی دیگر «عشق»، «قدرت» یا هر ارزش دیگری. آنچه اهمیت دارد، تغییر وضعیت شخصیت نسبت به آن موضوع ارزشی است؛ اینکه چگونه آن را به دست میآورد، از دست میدهد یا دوباره به آن میرسد. این الگوها در قالب فرمولهای گوناگون قابل تحلیل هستند و منتقد با بررسی آنها میتواند ساختار روایت را استخراج کند.
این مدرس دانشگاه در پاسخ به پرسشی درباره ادبیات حماسی نیز گفت: حوزه تخصصی من حماسهپژوهی نیست و در این زمینه خود را صاحبنظر نمیدانم، هرچند ادبیات حماسی یکی از گونههای مهم ادبی به شمار میرود و در ادبیات فارسی جایگاه ویژهای دارد.
معین در ادامه با اشاره به امکان تحلیل متون حماسی از منظر نشانهشناسی گفت: هر متن ادبی را میتوان با رویکردهای مختلف نقد بررسی کرد و طبیعی است که هر رویکرد، لایهای متفاوت از معنا را آشکار کند.
وی افزود: اگرچه حوزه اصلی فعالیت من ادبیات حماسی نیست، اما میتوان آثاری مانند شاهنامه یا روایتهای عاشورایی را نیز از منظر نشانهشناسی روایی و بر اساس نظریههای الگویی تحلیل کرد. در این شیوه، منتقد میکوشد به جای تکیه بر خوانشهای رایج، روابط میان شخصیتها، کنشها و نظام معنایی متن را واکاوی کند.
این مدرس دانشگاه در پایان گفت: هدف از چنین رویکردی ارائه نگاهی متفاوت به متن است؛ نگاهی که بتواند زوایای کمتر دیدهشده آثار ادبی را آشکار کند و زمینهای برای خوانشهای تازه فراهم آورد.