محمدامین بنیتمیم در یادداشتی نوشت:
روایت ایران در قازان
در روزگاری که سایههای سنگین آتش و آهن، پیکره جهان اسلام را آزرده است، نمایندگان فرهنگی کشورهای اسلامی در شهر هزار نقش و نگار قازان تاتارستان روسیه، گردهم خواهند آمد تا در این شهر که به شایستگی، ردای «پایتخت فرهنگی جهان اسلام در سال ۲۰۲۶» را بر دوش دارد، با هم سخن بگویند.
قازان، شهری که در آن همجواری مسجد و کلیسا، مبدل به نماد همزیستی مسالمتآمیز میان مسلمانان و مسیحیان شده است. این شهر با پشتوانه هزارساله در آغوش گرفتن اسلام، آیا میتواند سکویی برای شکل گیری رویکردهای وحدت آفرین میان مسلمانان شود؟
قازان، به بهانه برگزاری مراسم افتتاحیه بین المللی «قازان پایتخت فرهنگی جهان اسلام ۲۰۲۶» چند روزی است که میزبان هیات جمهوری اسلامی به ریاست حجت الاسلام والمسلمین محمدمهدی ایمانیپور ریاست محترم سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، در کنار هیاتهای سایر کشورهای اسلامی است. هیاتی که قرار است در روزهای ۲۴ و ۲۵ اردیبهشت، صدای ملت ایران در «اجلاس وزیران فرهنگ کشورهای عضو سازمان همکاری اسلامی» و «اجلاس گروه راهبردی روسیه – جهان اسلام» باشد.
هیات ایرانی در حالی راهی قازان شده است که همانند سایر ملت، هنوز عطر خون شهیدان راه قدس و دفاع از کیان ایران عزیز در مشام جانمانشان پیچیده است و جنگ، به آنها، حتی هنوز مجال عزاداری برای امام شهیدشان نداده است. عالم حکیم و فرزانهای که فقدان او ثلمهای بزرگ بر پیکر واحد جهان اسلام است و شهادت ایشان، شهادت یک فرد صرفا سیاسی نیست و رواداری این جسارت به ایشان بدون پاسخ جدی مسلمانان به آمران و عاملان، به معنای فتح سَبیل برای جسارت به سایر علمای جهان اسلام است. پیام این قبحشکنی این است که وقتی چنین امام هُمامی را میتوان به شهادت رساند، پس جسارت به هر امام دیگر مسلمانان نیز دستیافتنی است.
جنگ تحمیلی سوم، علاوه بر داغ بزرگ شهادت امام ما، تیغ ستم دژخیمان را نیز بر گلوی کودکان، زنان و جوانان برومندمان گشود. دشمنان آمده بودند تا روح تاریخی و فرهنگی ما را نابود کنند و سخن از نابودی تمدن ایران بر زبان میراندند و در این بین با آتش و آهن به جان جسم فرهنگی و تمدنی ما افتادند، تا ثابت کنند بیریشه گان، درکی از میراثداری تمدن ندارند. مراکز آموزشی، علمی و دانشگاهیمان را آماج بمبهای نادان خود قرار دادند تا ثابت کنند فناوری جنگی بدون خرد، نتیجهای جز کشتن ندارد، حتی اگر قربانیان آن کودکان «مدرسه شجره طیبه» میناب باشند.
دشمنان، ایمان و شجاعت ملت ما را هدف قرار دادند حال آنکه نصب العین ما «وَلَا تَهِنُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَنتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ» (آلعمران: ۱۳۹) بود. در این آزمون سخت، با آنکه دشمنان عقل بسته و جنایتکار هر آنچه دشمنی داشتند بر سر ما ریختند، در نهایت، این ملت ایران بود که هرچند مظلوم، اما پیروز و سربلند در برابر دشمنان قامت افراشت. آنان بتهای شیشهای خودبزرگبینیشان را شکستند و ما ریشههای فرهنگیمان را در این خاک محکمتر کردیم.
جهان در گذرگاهی پیچیده و سرنوشتساز ایستاده است. هیاهوی نظم نوینی که غرب وعده میداد، اکنون جای خود را به غرش تمدنهای کهنی میدهد که دیگر تاب انحصار قدرت و روایت را ندارند. نظمی نوین از شرق در حال زایش است و در این هندسه تازه، «فرهنگ» نه به مثابه حاشیهای بر متن سیاست، بلکه به عنوان ستون فقرات هویت و حاکمیت ملتها جلوهگری میکند. ایران اسلامی نیز در قامت یکی از کهنترین حافظان تمدن بشری، پا به این آوردگاه نو نهاده است.
اکنون در آستانه پساجنگ، جمهوری اسلامی ایران نه به مثابه کشوری خسته از نبرد، بلکه به عنوان طلایهدار «گفتمان مقاومت فرهنگی» با جامعهای در اوج همدلی و اتحاد مقدس، گام برمیدارد.
حضور در اجلاسهای قازان، تجلی این گذار بلوغیافته است: عبور از مقاومت صرف نظامی به «کنشگری فعال تمدنی». ما در قازان صدای رسای سرزمینی خواهیم بود که مهد گفتوگوی فرهنگهاست؛ همان سرزمینی که در طول هزارهها، اقوام و مذاهب را در کنار هم نشانده و شعر پارسیاش چون ریسمانی ابریشمین، دلهای پارسی، ترک، کرد، لر، بلوچ و عرب را به هم دوخته است.
قازان، این شهر هزار آواز، امروز آغوش میگشاید برای شنیدن نوایی که از حنجره کهنترین همسایگانش برمیخیزد. از ایران که «مقاومت» را از معادله نظامی به قامت فرهنگی برافراشته است، تا دیگر امتهایی که در طوفانهای این روزگار، تنها به چراغ «فرهنگ» میتوانند تکیه زنند.
باشد که این اجلاسها، نه تنها سکویی برای سخن گفتن از آسیبها، بلکه فرصتی برای ورق خوردن به فصل نوسازی کتاب فرهنگ و تمدن اسلام باشد؛ فصلی که وارث خون پاک شهدا و بشارتدهنده صبحی است که در آن، ما مسلمانان، امت واحدهای باشیم که بر بلندای تمدن خود ایستاده است و «وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ» را با عمق جان زمزمه خواهیم میکنیم.