یادداشتی از یک مدرس دانشگاه؛
جنگ با خردمندان آسانتر است از حلوا خوردن با بیخردان
بزرگان ادب فارسی از یکسو صلح را در آثارشان تقدیس میکنند و ازسوی دیگر از ناگزیر بودن جنگ در تاریخ تمدن بشر یاد میکنند و اعتقاد دارند که حیات انسانی هرگز با جنگ بیگانه نیست.
به گزارش خبرنگار ایلنا، ابراهیم خدایار، مدرس دانشگاه تربیت مدرس یادداشتی را در اختیار خبرگزاری ایلنا گذاشته که در ادامه میخوانید:
ایران به گواه مورخان، یکی از کهنترین تمدنهای جهان است. یونان، مصر و چین پشت سر ایران قرار دارند. اینکه ایرانیان از سازندگان و معماران تمدن جهانی هستند، هیچ تردیدی وجود ندارد. بدون نام ایران تاریخ تمدن جهان ابتر است. این ادعا را ویل دورانت (۱۸۸۵_۱۹۸۱م)، بزرگترین مورخ آمریکایی تاریخ تمدن جهان هم در کتاب «تاریخ تمدن ایران» اذعان کرده است.
اینکه تمدن جهان وامدار فرهنگ بااصالت ایرانیان است، محصول هنر، خردورزی، اخلاق، جهانی اندیشیدن و انسانی زیستن دانشیمردان بزرگی است که در دامن ایران بزرگ شدهاند. جهان چه پیامی والاتر از این قطعهی حضرت سعدی، سخنگوی وجدان اخلاقی ایران میتواند بر زبان بیاورد:
بنیآدم اعضای یک پیکرند
که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی به درد آرد روزگار
دگر عضوها را نباشد قرار
تو کز محنت دیگران بیغمی
نشاید که نامت نهند آدمی
حضرت مولانا به گواه زندگینامهنویسانش جهانی سراسر دوستی و عشق را برای خود و اطرافیانش آفریده بود. هم ازینرو وقتی زمان ملاقات و وصال با نقطهی آفرینش فرارسید، زنومرد، پیروجوان و مسلمان و غیرمسلمان در فراقش رخت عزا بر تن کردند. او پیوسته مخاطبانش را به برافروختن «چراغ عشق و صلح» و «دوستی و یکرنگی» فرامیخواند:
تو مگو همه به جنگند و ز صلح من چه آید
تو یکی نهای هزاری، تو چراغ خود برافروز
صلح زیباست، زندگی هم زیباست، این را همه میدانند. این گوهر الماسگون، آنقدر زیباست که باید برایش جنگید و از جان گذشت:
آنقدر زیباست این بیبازگشت
کز برایش میتوان از جان گذشت
هم از اینرو، جنگ بخشی جداییناپذیر از تاریخ حیات بشر بوده است. برای ما ایرانیان هم که صاحب کهنترین تاریخ تمدن جهان هستیم، جنگ امری ناآشنا و بیگانه نیست. به گواه یکی از کتابهای تخصصی در این زمینه، یعنی تاریخ جنگهای ایران از زمان مادها تاکنون، یعنی چیزی حدود ۲۷۳۳ سال پیش تا امروز، ایران بیش از هزار و هشتاد جنگ را از سر گذرانده است.
عرفان ایرانی، جهانی سراسر «صلح و آرامش» را در سینهی خود به ودیعت نهاده است و به قول حافظ شیرازی جز قصهی «مهر و وفا» نمیداند:
ما قصه «سکندر و دارا» نخواندهایم
از ما بجز حکایت «مهر و وفا» مپرس
همین عرفان در حیات انسانی به جنگ نیز بیتوجه نبوده است. در میراث عرفانی فُضَیل عِیاض (فوت ۱۸۷ق)، به نقل عطار نیشابوری (۵۴۰_۶۱۸ق) در تذکرهالاوالیاء جنگیدن با خردمندان بهتر از حلوا خوردن با بیخردان دانسته شده است:
جنگ گردن با خردمندان آسانتر است که حلوا خوردن با بیخردان.
احمد شاملو (۱۳۰۴_۱۳۷۹ش)، بزرگترین شاعر «شعر سپید» فارسی، در دههی سی شعری عاشقانه دارد که در مجموعه شعر هوای تازه (۱۳۳۶ش) منتشر شده است. این شعر به نظرم این شبها و روزها میتواند آرامبخش ما باشد. وقتی خدا با توست، چه باک از تنهایی! این «شب» است که از «نور» وحشت دارد، ما روشنای «روز بیزوال» هستیم، شب را با ما چه کار؟!
طرفِ ما شب نیست
صدا با سکوت آشتی ﻧﻤﻰکند
کلمات انتظار میکشند
من با تو تنها نیستم، هیچکس با هیچکس تنها نیست
شب از ستارهها تنهاتر است.
طرفِ ما شب نیست
چخماقها کنار فتیله بیطاقتند
خشمِ کوچه در مشتِ توست
در لبانِ تو، شعرِ روشن صیقل میخورد
من تو را دوست میدارم، و شب از ظلمتِ خود وحشت میکند.