خبرگزاری کار ایران

در گفت و گو با بزرگمهر حکیم عنوان شد؛

تلاش تاجیکستان برای حفاظت از زبان/ میراث‌بران و صاحبان زبان فارسی بیش از همه مقصرند

تلاش تاجیکستان برای حفاظت از زبان/ میراث‌بران و صاحبان زبان فارسی بیش از همه مقصرند

زبان فارسی در طول قرن‌ها همچنان زنده و پابرجا مانده است. همچون ایران که با وجود حملات متعدد در قرون متوالی همچنان پابرجاست. اما کشورهایی مانند تاجیکستان برای نگهداری زبان خود تلاش‌های بسیاری داشته‌اند.

به گزارش خبرنگار ایلنا، زبان فارسی در طول قرن‌ها همچنان زنده و پابرجا مانده است. همچون ایران که با وجود حملات متعدد در قرون متوالی همچنان پابرجاست. اما کشورهایی مانند تاجیکستان برای نگهداری زبان خود تلاش‌های بسیاری داشته‌اند. 

با بزرگمهر حکیم، شاعر و نویسنده تاجیکستانی گفتگویی داشته‌ایم که در ادامه می‌خوانید:

در مورد تغییر خط در تاجیکستان، چه اتفاقی افتاد و این تغییر چه تأثیری بر هویت تاجیکان داشت؟

همانطور که می‌دانید، زبان فارسی در تاجیکستان پیشینه‌ای دیرینه دارد. اما با آمدن روس‌ها به آسیای مرکزی و به طور مشخص پس از استقرار بلشویک‌ها، خط سیریلیک جایگزین خط فارسی شد. این یک نقطه عطف در تاریخ ما بود. از آن زمان، تاجیکستان وارد مرحله‌ای کاملاً نوین شد و تاریخ ما به کلی دگرگون گشت. امروز خط ما با گذشته تفاوت دارد.

بی‌تردید، حضور روس‌ها در آسیای مرکزی آسیب‌های فراوانی، چه از نظر مادی و چه از نظر روانی، به مردم تاجیک وارد کرد. بسیاری از تاریخ‌شناسان بر این باورند و در این باره بسیار نوشته‌اند. اما با وجود همه این ضربه‌های سخت، تاجیکان توانستند خود و هویت‌شان را حفظ کنند. گذشتگان ما نگذاشتند زبان تاجیکی-فارسی و خط فارسی فراموش شود و از میان برود.

چگونه ممکن بود زبانی با تغییر خط، همچنان زنده بماند؟ این خود نوعی قهرمانی ملی نیست؟

دقیقاً همینطور است. کوشش نخست و هدف ابتدایی بزرگان ما این بود که زبان فارسی فراموش نشود و تاجیک به عنوان یک ملت محو نشود. مسئله اصلی، بقای ملت بود. تا ملتی زنده نباشد، سخن از زبان، فرهنگ، تاریخ و ادب بی‌معناست. همه اینها زمانی نفوذ دارند که ملت پابرجا باشد. در اینجا بود که تاجیکان قهرمانی واقعی از خود نشان دادند.

آنها نه تنها زبان خود را با وجود خطی بیگانه از دست ندادند، که در مدت زمانی نسبتاً کوتاه، دو تغییر خط را پشت سر گذاشتند: نخست خط لاتین و سپس خط سیریلیک. اما تاجیکان مقاومت کردند، این زبان را از خود نراندند، ادبیاتی بسیار قوی آفریدند و در علم نیز پیشرفت کردند. این قهرمانی ملت تاجیک است و تمام فارسی‌زبانان جهان باید بدانند که آفرینش ادبیات با خطی بیگانه، کاری سهل و ساده نیست.

تمام کوشش استادانی چون صدرالدین عینی و میرزا روزستاده (میرزا عبدالواحد روزستاده) برای این بود که تاجیکان خود و زبانشان را حفظ کنند. وقتی زبان زنده بماند، با هر خطی می‌توان نوشت و ادبیات خلق کرد. مهم حفظ زبان است. این خط‌ها فقط تصویری از صدای ما هستند. ما در گذشته با خط میخی می‌نوشتیم، بعدها با خط پهلوی و اوستایی و چندین خط دیگر. امروز نیز تاجیکان با خط سیریلیک می‌نویسند.

این دوران را باید دوره قهرمانی ملت تاجیک نامید. شگفت‌آور است که این زبان و این خط فراموش نشد. بزرگان اهل ادب و علم تاجیک، از صدرالدین عینی گرفته تا جوان‌ترین ادیب امروز، همواره با خط فارسی آشنایی داشته‌اند. حتی در دوران شوروی با آن نظام به ظاهر آهنین، بویژه در قبال خط و فرهنگ فارسی-تاجیکی، بزرگانی چون استاد میرزا تورسون‌زاده که نماینده شورای عالی اتحاد شوروی بود، تمام آثار خود را با خط فارسی می‌نوشت. دست‌نوشته‌های بسیاری از استادان تا امروز محفوظ است و نشان می‌دهد که آنها با این خط می‌نوشتند.

امروز و پس از استقلال تاجیکستان، شرایط بسیار بهبود یافته است. از آن یادگارهای تاریخی و فرهنگی با ذوق و شوق یاد می‌کنیم. در دوره شوروی، گاه جشن نوروز ممنوع بود، اما امروز در تاجیکستان هیچ جشنی ممنوع نیست. نوروز و سده ما عنوان بین‌المللی گرفته‌اند و شب یلدا نیز با ایران گرامی داشته می‌شود. در مکتب‌های متوسطه، خط فارسی آموزش داده می‌شود و جوانان آن را می‌آموزند. افزون بر این، هر کس می‌تواند خودآموزی کند و از خط نیاکان خویش آگاه شود.

اجازه بدهید از تجربه شخصی بگویم: ما در مکتب متوسطه با این خط می‌نوشتیم و تمام اعضای خانواده ما که همه پرورده مکتب‌های شوروی هستند - یعنی مادربزرگم، پدر و مادرم و دیگران - همگی با خط فارسی آشنا بودند و هستند، می‌خوانند و می‌نویسند. این نمونه یک خاندان معمولی تاجیک است.

در مورد آینده زبان فارسی، به نظر شما چگونه می‌توان از انحطاط و محدود شدن زبان فارسی جلوگیری کرد؟

من صریح می‌گویم: ما در زمینه نشر و ترویج زبان فارسی و فرهنگ فارسی-تاجیکی بسیار کوتاهی کرده‌ایم. در روزگاری که ملت‌های به اصطلاح «بی‌تاریخ» در حال تاریخ‌سازی هستند و برای خود هویت می‌سازند، ما و شما سهل‌انگار بوده و از این مسئله غافل مانده‌ایم.

قرن بیست و یکم، قرن چشم است؛ عصر دیدن. یعنی عصری که هر ملتی باید داشته‌های خود را، چه در قالب فیلم، مستند، آثار هنری و غیره، به جهانیان نشان دهد. آنچه با چشم دیده شود، باورپذیرتر است. اما در این زمینه، ما بسیار عقب‌مانده‌ایم. می‌بینید که فیلم‌هایی با بودجه‌های عظیم ساخته می‌شود. برای نمونه، ترکیه سریال «حریم سلطان» (عصر محتشم) را ساخت و به جهانیان نشان داد. این فیلم به همه زبان‌ها ترجمه شد و در سراسر دنیا، حتی در آمریکای لاتین و استرالیا، بیننده داشت. در حالی که این فیلم پر از تحریف است؛ از پوشاک و ... گرفته تا بسیاری از وقایع که زمینه تاریخی واقعی ندارند، همگی توسط فیلم‌نامه‌نویسان برای ترویج فرهنگ ترکی ساخته شده‌اند.

امروز کار به جایی رسیده که برخی قوم‌ها دعواهای تاریخی بسیار سطح بالایی می‌کنند. مثلاً در قزاقستان، شاعر بزرگی به نام اولژاس سلیمان‌اف (اولژاس سلیمان‌اف) هست. او کتابی دارد که در آن، اقوام سکایی را تُرک محسوب می‌کند و حتی به تمدن‌های آشوری، اکدی و بابلی دست‌اندازی می‌کند. وقتی به این تمدن‌ها تعرض شود، ایران تاریخی تنها یک گام تا نادیده گرفته شدن فاصله دارد. در آن صورت، من و شما دیگر نمی‌توانیم کاری کنیم. متأسفانه تاکنون پاسخی از سوی ما به این کتاب‌ها و مسائل داده نشده است.

صفحات اینترنت امروز پر از موادی است که روزانه به زبان‌های گوناگون می‌خوانیم؛ موادی که می‌خواهند تاریخ را بازنویسی کرده و بسیاری از داشته‌های فرهنگی را به نام خود کنند. نمایندگان این ملت‌ها برای استقبال از این جریان با یکدیگر هماهنگ هستند، اما ما نتوانسته‌ایم چنین کنیم. یعنی هرچند درباره تاریخ تاجیکان، فارس‌ها و فرهنگ ایرانی کتاب‌های زیادی منتشر شده و دانشمندان بسیار گفته‌اند، اما ما حتی نمی‌توانیم داشته‌های خودمان و گفته‌های دانشمندان خودمان را به درستی تبلیغ و ترویج کنیم.

 چگونه می‌توان در برابر جریانی که زبان فارسی را محدود می‌کند ایستاد؟ 

مثلاً در ایران، سریال «حضرت یوسف» ساخته شد که در تاجیکستان هم مشهور بود. اما نمی‌توان از این سریال به عنوان یک اثر جهانی یاد کرد، چون کاستی‌های فنی و داستانی زیادی در آن دیده می‌شود. با وجود اینکه غربی‌ها که یوسف را پیامبر خود نمی‌دانند، درباره او فیلم‌های زیادی ساخته‌اند، ما باید درباره کوروش کبیر، داریوش بزرگ، در تاجیکستان درباره دولت سامانیان و ده‌ها موضوع دیگر فیلم بسازیم. باز هم تکرار می‌کنم: ما داشته‌های خود را درست تبلیغ نمی‌کنیم.

من در شبکه‌های اجتماعی بسیار جستجو می‌کنم. درباره خاندان «رستمیان» که چندین سده پیش در مغرب (الجزایر) دولت داشتند، هیچ مطلب قابل توجهی نمی‌یابم. درباره خاندان‌های شیرازی که در آفریقا (مثل جزیره پات) دولت بزرگی ساختند، اطلاعات بسیار اندک است. یا درباره سردار ایرانی-تاجیکی که یکی از امپراتوران چین بوده، یا بنیانگذار ورزش کنگ‌فو که در دستنوشته‌های چینی آمده از آسیای میانه (یعنی تاجیک) بوده است، هیچ فیلم مستندی ساخته نشده که به زبان‌های گوناگون ترجمه شود تا مردم بدانند تاجیکان، فارس‌ها و ایرانیان چه کسانی هستند.

من به تاریخ علاقه دارم و مدام فیلم‌های مستند درباره مصر باستان را تماشا می‌کنم. فیلم‌های بسیار حرفه‌ای و زیبایی درباره کاوش‌های تاریخی در مصر می‌سازند. آخرین فیلم درباره «نفرتیتی» بود. اما چنین فیلم‌های مستند سطح جهانی درباره ایران تاریخی ساخته نمی‌شود. در حالی که یادگاری‌های تاریخی ما بی‌شمار است: تخت جمشید، کعبه زرتشت، سنگ‌نوشته بیستون و هزاران اثر دیگر که هنوز پابرجایند. اما درباره آنها فیلم مستندی نیست، نه به فارسی و نه به زبان‌های دیگر. پس چگونه می‌توان مردم را به زبان فارسی و تاجیکی ترغیب کرد؟

در این مسئله، ما میراث‌بران و صاحبان زبان فارسی و تاجیکی، بیش از همه مقصریم. ما می‌توانیم از فرهنگ خود به درستی تبلیغ کنیم، در حالی که زمینه و ظرفیت آن را داریم.

چندی پیش در مجله «صدای شرق» با پسر گیوی گیوناشویلی، ایرانشناس گرجستانی که سفیر پیشین گرجستان در ایران بود و همسرش لیلا گیوناشویلی (خانم لودمیلا یوناشویلی؟) که زاده تاجیکستان است و برای فرهنگ ایران خدمات شایانی کرده‌اند، گفتگویی داشتم. ایشان نیز ایرانشناس هستند. وقتی درباره وضعیت ایرانشناسی در گرجستان و قفقاز پرسیدم، پاسخ درستی نتوانست بدهد. یعنی امروز ایرانشناسی در قفقاز نزدیک به نابودی است. در حالی که در ارمنستان و گرجستان دستنوشته‌ها و اسناد ارزشمندی درباره تاریخ ما محفوظ است که می‌توان به آنها استناد کرد. اما دیگر در این مناطق ایرانشناس و تاجیک‌شناس متبحری یافت نمی‌شود.

پس باید سازمانی تأسیس کنیم تا بتواند از منافع ملی ما و شما محافظت و جانبداری کند. سازمانی که بتواند به همه مسائل روشنی ببخشد و بسیاری از مشکلات را حل کند؛ متخصصانی تربیت کند برای آموختن تاریخ تاجیکان و ایران از میان دست‌نوشته‌های ملت‌های دیگر، در قفقاز، هندوستان، چین و... امروز ما چنین متخصصانی نداریم و نیاز به چنین سازمانی کاملاً محسوس است.

با توجه به این هجمه‌ها، آیا زبان فارسی می‌تواند همچنان غنی برای آیندگان زنده بماند؟

یورش‌ها به زبان‌ها همیشه وجود داشته، به ویژه به زبان فارسی که جایگاهی بسیار بلند داشته و در گذشته زبان معاشرت و ارتباط ملت‌های دیگر بوده است. یعنی جایگاهی که امروز زبان انگلیسی در جهان دارد، زبان فارسی در روزگار گذشته داشت. طبیعی است که در این داد و ستدهای فرهنگی، واژگانی از زبان‌های دیگر وارد زبان فارسی شده است. برای نمونه، واژه‌های بسیاری از زبان‌های بابلی، آشوری و اکدی به فارسی وارد شد، زیرا این سرزمین‌ها بخشی از امپراتوری هخامنشی بودند. همچنین واژه‌های بسیاری از زبان‌های باختری، سغدی و خوارزمی در فارسی و تاجیکی امروز وجود دارد و به کار می‌رود.

زبان، خود موجودی زنده است. هر آنچه را نیاز داشته باشد، می‌گیرد و هر آنچه را لازم نداشته باشد، کنار می‌گذارد. از این رو، در این چند هزار سال، زبان فارسی ما ایرانی‌ها توانسته است با جذب و دفع واژه‌ها، همچنان پویا و غنی بماند و این مسیر را ادامه خواهد داد.

انتهای پیام/
ارسال نظر
پیشنهاد امروز