تهاجم به علم و کانونهای علمی و آموزشی ایران؛ چرایی و علتشناسی
سلمان صفدری؛ عضو شورای راهبردی دانشگاه بینالمللی مذاهب اسلامی در یادداشتی به موضوع حملات آمریکایی صهیونیستی علیه مراکز علمی و آموزشی ایران و دلیل این حملات پرداخته است.
به گزارش ایلنا، متن این یادداشت به شرح زیر است:
تهاجم بیسابقه به دانشگاهها و مراکز پژوهشی ایران در جنگ اخیر، پرسشهای بنیادینی را در برابر وجدانهای بیدار جهان قرار داده است. چرا مدعیان آزادی، ویرانسازی پایههای علم و اندیشه را به عنوان بخشی از استراتژی نظامی خود برگزیدهاند؟ این نوشتار به بررسی ریشههای معرفتشناختی و استراتژیک این کنش غیرعقلانی میپردازد.
یکی از شاخصهای جنگ اخیر علیه ایران، تهاجم به مراکز علمی، آموزشی، دانشگاهی و مؤسسات پژوهشی و ویرانسازی آنهاست. آیا با این اقدامات، کاخ عظیم اندیشه و علم در ایران فرو میپاشد و ایران به عصر حجر باز میگردد؟ ناظران بیطرف و متعهدان به علم در عصر جدید، همگی متحیرند که چرا ایالات متحده آمریکا، به عنوان منادی حقوق بشر و جامعه مدرن، آنگاه که نقاب از چهره میگشاید و اوصاف خود را بر آینه حقیقت برملا میکند، چنین مختصاتی از خود بروز میدهد. برای همگان این سؤال جامعهشناختی، روانشناختی و معرفتی مطرح میشود که چرا چنین کنش غیرعقلانی و نابهنجاری که با تمام اصول حقوق بشری و ارزشهای بنیادین انسانی در تعارض است، از جانب آمریکا به این سادگی تکرار شده و به آن مشروعیت داده میشود. پاسخ به این سؤال، چهره حقیقی و ماهوی این جنگ و علت ایجاد و تداوم آن را آشکار میسازد و وجدانهای آگاه جهانی را به داوری میخواند.
پاسخهای متعددی را میتوان برای چرایی تهاجم به مراکز علمی و پژوهشی از منظر جامعهشناختی، فلسفی و استراتژیک ارائه کرد که نیازمند بحثی مفصل است؛ اما در نگاهی مقدماتی، برخی از علل و بنیانهای این تهاجم را میتوان در عناوین زیر خلاصه کرد:
۱.در عصر اطلاعات، علم و دانایی عامل پیشرفت، آگاهی و ساختِ ملتهاست. تهاجم به مراکز علمی، تیراندازی به قلب دانایی و نور است و رهزنی از یک ملت در مسیر تکامل محسوب میشود. جز ویرانسازی پایههای پیشرفت در ایران، هدف دیگری برای آمریکا در این تهاجمات نمیتوان متصور بود.
۲.علم و اندیشه از نظر کارکردی، هویتآفرین و معنابخش بوده، قدرت شناختی را ارتقا داده و بر ظلمتِ جهل، آفتاب روشنایی میتاباند. سؤال اینجاست که مهاجمان به مراکز علمی ایران، چه فرهنگ و تفکری را نمایندگی میکنند؟ بگذارید وجدانهای آگاه و اندیشمندان بیطرف پاسخ گویند.
۳.علم، هم بهذاتِ خود قدرت است و هم مولّد قدرت. دانش از حقایق هستی راززدایی کرده و مسیر انسان را بهسوی روشنایی میگشاید و به یک ملت برای «بودن» و «تنفس عالمانه»، اقتدار میبخشد؛ قدرتی که از چشمههای اندیشه سیراب میشود و بر صخرههای بلند استقلال میایستد. تهاجم به علم یعنی به ارمغان آوردن جهل برای جامعه بشری؛ چیزی که مهاجمان امروزه در «میدان عمل» ترویج میکنند و نه در حوزه نظر.
۴.آینده از آنِ علماندیشان است. تاریخ ایران گویای این حقیقت است که ایرانیان در سرتاسر تاریخ بشری، داعیهدار فرهنگ و معرفت بودهاند. نوپدیدهایی در تاریخ که عمرشان به سه قرن هم نمیرسد، بر درخت تنومند فرهنگ ایرانی تیغ میزنند تا آینده را در انحصار خود درآورند؛ غافل از آن که «مه فشاند نور و سگ عوعو کند»، و این سلسلهی اندیشه در میان ایرانیان تا بینهایتِ فردا مکرر است.
۵.اندیشه، نقاب از چهره حقیقت میگشاید. علم، نقاد است و با قدرت گفتمانسازی، به انسان توان تحلیل واقعیتهای هستی و خردورزی میبخشد. در عین حال، دانش با کشف علل دردها، رنجهای بشری را تخفیف میدهد. تهاجم به انستیتویی که بیش از یک قرن تنها بر کاوشهای علمی و مقابله با بیماریهای خطرناک متمرکز بوده، چه پیامی برای جامعه بشری دارد؟ باید منصفانه نگریست، مقاومت کرد و از ملامتِ مهاجمان نهراسید.
۶.علم، ماهیتاً انحصارشکن و نافی سلطه یکجانبه است. دانش همچون اکسیژن در رگهای حیات آدمی جاری است و مرزها را میشکند تا حقیقت را بازنمایی کند. گویی آمریکا مسیر علم را یکطرفه میخواهد؛ همهچیز برای آمریکا و همهچیز در خدمت علم آمریکایی. ایران بر آن است که از قانون انحصار و قرار گرفتن علم در پستوی استعمار تبعیت نکند. ایرانیان میخواهند با درنوردیدن مرزهای دانش، به جهان خدمتی علمی نمایند؛ افسوس که این اصل اولیه، اینچنین آماج تاختوتازهای ویرانگر قرار گرفته است.
۷.علم و دانایی، عامل امنیتساز و پایداریبخشِ اجتماعات بشری است. آمریکا با تهاجم به علم، در حقیقت امنیت یک جامعه مستقل را هدف قرار داده است تا بر احساس نگرانی ناشی از سستی پایههای اندیشه و فرسودگی گفتمان خود غلبه نماید. این، همان نسخه اصلی استراتژی آمریکا است. این رویکرد، نسخهای عجولانه و غیرتخصصی برای مداوای بیماری است؛ پاسخی که به جای مهندسی و مدیریت علل، تنها با عوارض پدیده مقابله میکند و به جای بازکاوی علتِ «مات شدن»، مشت به صفحه شطرنج میکوبد تا ناکامی خود را انکار کرده و یا صورتمسأله را پاک نماید.
۸.علم، آگاهی و اندیشه، نسلهای آینده را میسازد و دانایی و توسعه یک جامعه را تسهیل و گسترش میبخشد. تهاجم به دانشگاه و مدرسه، و هدف قرار دادن نخبگان و متخصصان — همانگونه که برخی تئوریسینهای دشمن توصیه میکنند که به جای نابودی زیرساختها، باید نسلهای آینده را هدف قرار داد — به خوبی حقیقت و چرایی انتخاب راهبردِ «کشتن نونهالان و دانشپژوهان» و نابودی علم و آموزش در ایران را برملا میسازد. در چارچوب این راهبرد، هدف اصلی، عقیمسازی جامعه از پرورش نسلهایی است که آینده ایران را میسازند و به استمرار تاریخی این ملت پایدار، معنا میبخشند.
۹.علم برای آگاهان مژدهی آسایش و نویدِ رفاه و توسعه به ارمغان میآورد، اما برای کسانی که بشر را در چنبره تنگ تفکرات خود محبوس و محدود میخواهند، هراسآفرین است؛ چرا که علم، نظامِ نظری و الگوی حکمرانی آنان را مورد تشکیک قرار داده و جهانی مبتنی بر تفکر انتقادی، آگاهی، رهایی، آزادی و کمالجویی را امید میدهد. اساس استعمار بر بیخردی و جهل استوار است و علم و اندیشه، عامل بیداری و خودآگاهی است. میتوان حدس زد چرا جامعه ایران اینگونه آماج ویرانگریِ کسانی قرار گرفته که دهههاست تفکر بشر را به زنجیر کشیدهاند.
۱۰.علم و آگاهی به جامعه اعتمادبهنفس، پویایی، جنبش و میل به حرکت و کاوش در تمامی عرصهها میبخشد. آیا جز این است که مهاجمان به ایران میخواهند با نابودی زیرساختهای علمی و دانشگاهی، ایدهی «بازگشت به عصر حجر» را برای جامعهی آزاداندیش، دانا و توانای ایران محقق کنند؟ آیا این رویکرد و استراتژی، جز با نابودی علم، اندیشه، دانشگاه و تحقیق قابل حصول است؟
آنچه گفته شد، بخشی از ماهیت، علل و چرایی انتخاب استراتژی تهاجم به مراکز و کنشگران علمی کشور بود. آگاهان و اندیشمندان جهان قطعاً منصفانه قضاوت خواهند کرد که چه تفکر و کشوری تهدیدی برای آینده بشریت است: ایران به عنوان منادی علم و ایجادکننده زیرساختهای دانشبنیان، یا کسانی که این بنیانهای تمدنی را مورد تهاجم و ویرانی قرار میدهند؟