«وحدت جبههها»؛ محور تغییر معادلات امنیتی خاورمیانه
عطوان «وحدت جبههها» را یکی از عوامل کلیدی بازدارندگی ایران معرفی کرده و آن را مؤثر در تغییر توازن قدرت و افزایش نقش تهران در منطقه دانسته است.
به گزارش ایلنا، عبدالباری عطوان، تحلیلگر مطرح جهان عرب در سرمقاله روزنامه فرامنطقهای رای الیوم نوشت: سرانجام، پس از صد روز از تجاوزی که بنیامین نتانیاهو با چشمانی باز آمریکا را به آن کشاند، دونالد ترامپ دریافت که در جنگ علیه ایران پیروز نخواهد شد و احتمال شکست بسیار بیشتر از احتمال پیروزی است. از همین رو تصمیم گرفت عقبنشینی کند، پرچمهای سفید را بالا ببرد و به دنبال راهی برای کاهش خسارتها و حفظ آبرو برآمد. او راه نجات خود را نزد متحدان پاکستانیاش یافت؛ کسانی که «یادداشت تفاهمی» را به عنوان طناب نجات ارائه کردند؛ تفاهمی که به آتشبس، جلوگیری از یک جنگ فرسایشی منطقهای، و پذیرش ناگزیر حاکمیت ایران و عمان بر تنگه هرمز منجر میشود. همچنین این روند، جهت حملات او را به سمت کسانی که به او خیانت کردهاند، یعنی رژیم اشغالگر اسرائیل، تغییر میدهد؛ پس از آنکه از مستی و فریب بزرگ خود تا حدی بیدار شده است.
ترامپ ممکن است این «یادداشت تفاهم» را با رهبران کشوری امضا کند که با آنها برای سرنگونی نظام اسلامی کنونی و جایگزینی آن با یک نظام وابسته و دستنشانده وارد جنگ شده بود؛ و نیز برای محروم کردن ایران از آرزوهای هستهایاش و بیش از ۴۶۰ کیلوگرم اورانیوم با غنای بالا که برای ساخت ۱۰ بمب هستهای کافی است. مهمتر از همه اینکه، این توافق در واقع نوعی پذیرش اصل «وحدت جبههها» تلقی میشود؛ بهگونهای که آتشبس باید تمام جبههها، از جمله جبهه لبنان را نیز دربر بگیرد.
تعویق تصمیمگیری درباره مسائل اختلافی، بهویژه پرونده هستهای ایران، و ارجاع آن به مذاکراتی که بلافاصله پس از آتشبس آغاز میشود، و همچنین رفع تدریجی محاصره ایران برای مدتی دو ماهه و آزادسازی دهها میلیارد دلار از داراییهای آن، همگی امتیازاتی هستند که نخستین ثمرههای موفقیت مدیریت هوشمندانه ایران را نشان میدهند؛ مدیریتی که با بازدارندگی سریع نظامی در برابر هرگونه حمله آمریکا یا اسرائیل در تنگه هرمز یا اطراف آن همراه بوده و همه تهدیدهای «توخالی» ترامپ مبنی بر نابودی ایران، محو آن از روی زمین و باز کردن درهای جهنم علیه آن را نادیده گرفته است.
ایران بیش از دو سال با آمریکا و کشورهای اروپایی درباره برنامه هستهای و پرونده حساس غنیسازی در چندین پایتخت از جمله وین، سپس مسقط و نهایتا ژنو مذاکره کرده، بدون اینکه هیچ امتیازی بدهد. از شگفتیها این است که سیدعباس عراقچی، رئیس هیئت مذاکرهکننده ایران، به نظریه رهبری «بله، اما» پایبند است؛ نظریهای که بر اساس رویکرد «میپذیریم و بررسی میکنیم» در برابر هر پیشنهاد مطرحشده در میز مذاکره بنا شده است. به همین دلیل، او بعدها در هر دو دولت گذشته و فعلی به عنوان وزیر امور خارجه ارتقا یافت و این موضوع به عنوان نوعی پاداش تلقی شد.
اوراق و ابزارهای زیادی در اختیار نظام ایران بود که با هوشمندی در برابر این تجاوز اسرائیلی–آمریکایی به کار گرفت؛ از جمله پرونده هستهای، آمادگی نظامی مبتنی بر خودکفایی در تولید موشکها و پهپادهای بسیار پیشرفته. اما یکی از مهمترین ابزارها نیز «وحدت جبههها» و حمایت از گروههای مقاومت و گسترش جنگ به یک جنگ فرسایشی منطقهای بود. همه این ابزارها نتایج خود را نشان دادند و ترامپ را مجبور کردند برای پایان دادن سریع به جنگ به این توافق تن دهد، آن هم به شکلی تحقیرآمیز.
صرفنظر از اینکه این «یادداشت تفاهم» پایدار بماند یا نه، به باور نویسنده، بازنده اصلی رژیم اسرائیل است؛ نه به این دلیل که در آن مشورت یا مشارکتی نداشته، هرچند به گفته او، این رژیم خود مهندس و محرک اصلی این جنگ بوده است. نتانیاهو که اخیراً حتی از سوی دونالد ترامپ، متحد پیشین خود، مورد سرزنش و توصیفهای تند قرار گرفته، عملاً از روند تصمیمگیری کنار گذاشته شده و اکنون اخبار را از طریق گزارشهای رسانهای و شبکههای خبری و اجتماعی دنبال میکند.
«وحدت جبههها» که یکی از مهمترین دستاوردهای راهبردی ایران است، و همچنین اصرار رهبری بر آتشبس کامل در جبهه لبنان، بزرگترین ضربه به رژیم اشغالگر محسوب میشود؛ زیرا پذیرش و به رسمیت شناختن آن از سوی آمریکا در این تفاهم، به معنای مشروعیتبخشی به وجود حزبالله به عنوان یک جنبش مقاومت است و همزمان، اشغالگری اسرائیل و حملات ویرانگر آن را غیرقانونی جلوه میدهد. بنابراین پذیرش یا بهتر بگوییم تسلیم نتانیاهو در برابر این توافق، یک شکست بزرگ است و رد آن به معنای رویارویی مستقیم با آمریکا و رئیسجمهور آن خواهد بود که به انزوای بیشتر و احتمال شکست وجودی بزرگتر منجر میشود.
نتانیاهو ترامپ را فریب داد، زمانی که او را مانند یک گوسفند به این جنگ کشاند و او را قانع کرد که ایران با نخستین حملات مشترک آمریکا و اسرائیل فرو خواهد پاشید و دهها میلیون ایرانی به خیابانها خواهند آمد و سقوط نظام را جشن خواهند گرفت. اما اکنون پس از صد روز جنگ، نتیجه کاملا معکوس است؛ حکومت جمهوری اسلامی ایران قویتر و مستحکمتر شده و وحدت داخلی و مردمی آن افزایش یافته و همزمان حاکمیت منطقهای و توان هستهای آن تثبیت شده است.
ما بدون تردید و با صراحت میگوییم: ترامپ شکست خورده است و رژیم اشغالگر اسرائیل با سرعت در مسیر فروپاشی قرار دارد و بیش از پیش در انزوا و نفرت قرار گرفته است؛ حتی از سوی متحد استراتژیک آمریکایی خود، چه در سطح مردم و چه دولت، که در دام اطلاعات نادرست، دروغها و باجخواهیهای اسرائیل برای پیشبرد منافع خود افتاده است؛ منافع و طرحهایی که به ضرر آمریکا، مردم آن و جایگاهش به عنوان قدرت بزرگ جهان و مدعی رهبری جهان آزاد و ارزشهای عدالت، دموکراسی و حقوق بشر است.
ترامپ آمریکا را به سمت شکست سوق داده است، چه این توافق پایدار بماند و چه نماند. به اعتقاد او، آثار این وضعیت در انتخابات میاندورهای آمریکا در نوامبر آینده بهوضوح آشکار خواهد شد. حتی این احتمال را مطرح میکند که ترامپ و فردی که به گفته او او را به این مسیر کشانده، یعنی بنیامین نتانیاهو، در نهایت با پیامدهای حقوقی و قضایی روبهرو شوند؛ به عنوان دو چهرهای که نویسنده آنها را نماد شکست و تصمیمگیریهای نادرست میداند.