عضو هیئت علمی دانشگاه علوم پزشکی ایران در گفتوگو با ایلنا:
آسیبهای روانی ناشی فقر و سوءتغذیه به ۴ نسل بعد هم منتقل میشود
عضو هیئت علمی دانشگاه علوم پزشکی ایران میگوید: فقر و حتی آثار آن از نسلی به نسل دیگر به ارث میرسد به نحوی که این افراد نمیتوانند، شرایط خود را بهبود بخشند به همین دلیل است که میگوییم دولتها موظفند که در در جه اول فقر مطلق و در درجه دوم فقر نسبی را در جامعه کاهش داده و تلاش کند که طبقه متوسط در جامعه را وسعت بخشد.
به گزارش خبرنگار ایلنا، کمتوانی و حتی ناتوانی برخی خانوارها برای خرید مواد غذایی اساسی حالا دیگر موضوعی قابل کتمان نیست. معضلی که از چند سال پیش نمنمک بروز و ظهور پیدا کرد، در آخرین ماههای متصل به جنگ شدت گرفت و از آغاز جنگ و بهویژه در روزهای آتشبس به اوج خود رسید. دولت اما سعی کرده است از طریق طرح کالابرگ و حتی افزایش کالاهای اساسی قابل خریداری از طریق این طرح تا حدودی معضل دسترسی سخت مردم به مواد غذایی را کم کند.
موضوع تنگنای معیشتی مردم، فقر و کاهش خرید اقلام خوراکی آنقدر جدی است که مدیرکل دفتر بهبود تغذیه جامعه وزارت بهداشت در گفتوگویی با ایلنا به طرحی با عنوان «آموزش تغذیه برای مردم» اشاره کرده و گفته است: «در این طرح که توسط دفتر بهبود تغذیه وزارت بهداشت تدوین شده، مقرر شده به مردم آموزش داده شود که با توجه به سخت شدن تامین مواد غذایی، چگونه میتوانند به شیوهای ارزانتر مواد غذایی مورد نیاز خود را تامین کنند. کارشناسان مراکز بهداشتی باید به مردم آموزش دهند که چگونه با وضعیت معیشتی سخت کنار بیایند و با هزینههای کمتر حداقل کالری و پروتئین مورد نیاز خود را تا حدودی تامین کنند تا زمانیکه از این بحران عبور کنیم.»
عضو کمیسیون بهداشت مجلس هم در گفتوگو با ایلنا اعلام کرده است که گزارشهای میدانی همچنان حاکی از کاهش توان خرید مواد غذایی توسط شهروندان است، مسالهای که به گفته او، آثار خود را احتمالا از اواخر خرداد یا تیر ماه نشان خواهد داد.
اگر چه این نماینده مجلس تاکید کرده است که هنوز به مرحله بروز سوءتغذیه در برخی مناطق نرسیدهایم، اما حقیقت آن است که نباید به راحتی از خطر شیوع این پدیده در کشور گذر کرد. اگر چه یک سویه این عارضه یا بیماری به ایجاد مشکلات جسمی در میان شهروندان منجر میشود اما این پدیده بعد دیگری هم دارد یعنی بروز مشکلاتی برای سلامت روان شهروندان و در نهایت سلامت جامعه آنهم در شرایطی که مدتهاست زنگ خطر مشکلات مرتبط با سلامت روان در جامعه به صدا درآمده است.
فقر مطلق بیماریهای روانپزشکی را افزایش میدهد
«محمد قدیری وصفی» روانپزشک و عضو هیئت علمی دانشگاه علوم پزشکی ایران در گفتوگو با خبرنگار ایلنا درباره ارتباط فقر، کاهش مصرف موادغذایی و سلامت روان توضیح میدهد: ما به دلیل فقر با مشکلاتی در حوزه تامین مواد غذایی مواجهیم به نحوی که حدود ۵۰ درصد جامعه ما به گواه اخبار منتشر شده، زیر خط فقر قرار دارند.
او با اشاره به تقسیمبندی فقر به فقر مطلق و فقر نسبی ادامه میدهد: فقر مطلق به معنای آن است که یک فرد حدود یک و نیم دلار در روز درآمد دارد؛ عددی معادل ۶ میلیون تومان در ماه که باعث میشود مواد غذایی به مغز فرد نرسد. از سوی دیگر به صورت معمول اطرافیان این فرد و آنها که با او در یک محیط زندگی میکنند هم در شرایطی مشابه قرار دارند و با همین نوع فقر دست و پنجه نرم میکنند.
بنا بر اعلام این استاد روانپزشکی، در جامعه گرفتار شده در فقر مطلق بیماریهای روانپزشکی افزایش مییابد که در راس این بیماریها اضطراب، افسردگی، مصرف مواد مخدر و محرک و تکانشگری قرار دارد: تکانشگری به معنای بزهکاری، قتل، پرخاشگری، تخریب و خشونت است.
آثار فقر مطلق تا نسلها ادامه مییابد
عضو هیئت علمی دانشگاه علوم پزشکی ایران حل معضل فقر مطلق را ماموریت و وظیفه دولت دانسته و آن را مسالهای حاکمیتی توصیف میکند: افراد گرفتار در فقر مطلق به لحاظ رشد مغزی با مشکل مواجه میشوند، زیرا فرزندانشان در دوران بارداری و در دورهای که شیر مادر را مصرف میکنند با مشکلات جدی سوءتغذیه دست و پنجه نرم میکنند به نحوی که ویتامینهای مورد نیاز به مغز کودک نمیرسد. معمولا کودکی که در چنین وضعیتی رشد میکند نسبت به کودکانی که متعلق به طبقه متوسط جامعه هستند، آیندهای مطلوب نخواهند داشت.
او این را هم میگوید که فقر مسالهای «نسلی» یعنی مربوط به نسل حاضر و همچنین «بین نسلی» است به این معنا که اگر در خانوادهای که دچار فقر شدهاند اتفاقی رخ دهد و در نسل بعد هم تکرار شود، حتی اگر فقر مرتفع شود هم آن موضوع در ۴ یا ۵ نسل دیگر پایدار میماند. نباید فکر کنیم که با رفع فقر، معضلات روانشناختی افرادی که گرفتار آن بودهاند هم از بین میرود بلکه در ۴ نسل این مشکلات باقی میماند.
این عضو هیئت علمی دانشگاه اضافه میکند: اگر جامعهای به فقر مبتلا شود، نسلهای بعدی آن دچار مشکلات بسیار جدی در حوزه شناختی خواهند شد. به این معنا که در تصمیمگیری و تصمیمسازی مرتکب اشتباهات مکرر میشوند و تکانشگری و مصرف مواد مخدر در نسلهای بعد افزایش خواهد داشت.
او هشدار میدهد که آثار فقر مطلق تا نسلها ادامه مییابد و این موضوع بسیار جدی است. دولتها گمان میکنند اگر میزان حقوق افراد گرفتار به فقر مطلق را افزایش دهند یکی، دو سال بعد شرایط آنها خوب خواهد شد، در حالی که چنین نیست. حتی اگر وضعیت زندگی آنها را بهتر کنیم تازه از ۴ نسل بعد روند بهبود و تغییرات مثبت شناختی در این گروه آغاز میشود.
سقوط ۳۰ درصد از طبقه متوسط به سمت فقر
قدیری درباره بخشی از جامعه که دچار فقر نسبی هستند هم توضیح میدهد: این افراد حدود ۳ تا ۵دلار در روز درآمد دارند و وضعیتشان به بغرنجی گروه گرفتار در فقر مطلق نیست. در کشور ما طی دو دهه اخیر حدود ۳۰ درصد از طبقه متوسط به زیر خط فقر سقوط کردهاند. این موضوع نشان میدهد که طبقه فقیر در جامعه ما فربه و طبقه متوسط لاغر شده است.
او عنوان میکند: افرادی که از طبقه متوسط وارد طبقه فقیر شدهاند، حسی نوستالژیک به طبقه اجتماعی خودشان دارند و احساس میکنند دوباره به طبقه متوسط باز میگردند در حالی که این تنها یک آرزو است و آنها مجبورند منازل خود را به مناطق پایین شهر، حاشیه شهرها و… منتقل کنند.
این روانپزشک با بیان اینکه بازگشت دوباره گروهی که به طبقه فقیر کوچ کرده است به طبقه متوسط اصلا ساده نیست، میافزاید: آنها در طبقه متوسط رشد کرده و بزرگ شدهاند و تا پیش از سقوط به فقر، سبک زندگی خاص خود را داشتهاند، آنها کتاب مطالعه میکنند، اهل سینما، تئاتر و موسیقی هستند و… در حالی که بعد از حضور در طبقه فقیر، این گروه به ناچار همه این موارد را از دست میدهد و با نازلترین استانداردهای زندگی دست به گریبان میشود.
قدیری این را هم میگوید که حس تعلق خاطر گروهی که به تازگی وارد طبقه فقیر جامعه شدهاند به سبک زندگی خود باعث افزایش اضطراب و افسردگی و بروز تکانشگری در میان آنها میشود. از آنجایی که وقتی فرد فقیر میشود به میزانی دچار بیماریهای روانشناختی و گرایش به مصرف مواد مخدر برای کسب آرامش میشود، میتوان گفت فقر افراد را برای ورود به رفتارهای بزهکارانه و ابراز خشونت آماده میکند.
طبقه متوسط یعنی آرامش و توسعه در جامعه
به گفته او، به نظر میرسد که خود پدیده فقر هم از نسلی به نسل دیگر به ارث میرسد به نحوی که این افراد نمیتوانند شرایط خود را بهبود بخشند: به همین دلیل است که میگوییم دولتها موظفند که در در جه اول فقر مطلق و در درجه دوم فقر نسبی را در جامعه کاهش داده و تلاش کند که طبقه متوسط در جامعه را وسعت بخشد. طبقه متوسط به معنای وجود آرامش، امنیت، صلح، مولفههای زمینهساز رشد اقتصادی و توسعه پایدار در جامعه است.
«با توجه به گسترش فقر در جامعه و تعدیل شدید نیروهای کار در جامعه که منجر به بیشتر شدن تعداد افراد کمدرآمد و فقیر شده است، دولت چقدر فرصت دارد که از آسیبدیدگی بیشتر سلامت روان شهروندان پیشگیری کند؟» پرسشی که این روانپزشک در پاسخ به آن میگوید: هر یک روزی که دولت زودتر اقدام کند به معنای برد است و هر یک روز تاخیر به معنای شکست بیشتر است.
او ادامه میدهد: در روانشناسی مفهومی وجود دارد با عنوان «احساسعدم قطعیت»، این احساس به معنای آن است که فردا نسبت به آنچه فردا پیش خواهد آمد، اطمینان ندارند مثلا جنگ میشود یا نه، مرغ و گوشت در دسترس هست یا نه، اینترنت هست یا نه، مجموعه این موارد حس نااطمینانی یا عدم قطعیت به انسان میدهد. در چنین وضعیتی فرد تعادل روانی خود را از دست میدهد و به مشکلاتی مانند اختلال خواب، افسردگی، اضطراب و مانند آن دچار میشود.
احساس عدم قطعیت، زمینهساز خشونت در جامعه
به گفته این استاد دانشگاه، اگر احساس عدم قطعیت در افراد مزمن شود و احساس بیآیندگی شکل بگیرد باید منتظر بروز تعارضات و اتفاقاتی در جامعه باشیم که ممکن است از کنترل دولت خارج باشد. حالا هر قدر تعداد افراد بیکار یا بیکار شده در جامعه افزایش یابد این احساس بیآیندگی، استیصال وعدم قطعیت هم بیشتر میشود.
او اضافه میکند: در یکی دو دهه اخیر شاهد افزایش بیکاری در جامعه بودهایم، در یک ماهه اخیر هم این پدیده به شدت افزایش یافته است، در کنار این وضعیت شاهد افزایش نزاعهای خیابانی و خشونت در جامعه هستیم چنانکه بارها دستگاه قضایی از افزایش پروندههای وارد شده به این نهاد خبر داده است که علت آن را میتوان همین احساس بیاطمینانی دانست.
به باور قدیری، مهمترین استراتژی دولت در حال حاضر باید در راستای اطمینانبخشی به جامعه باشد و همه تصمیمگیریها در حوزههای مختلف هم بر اساس همین استراتژی اطمینانبخشی انجام شود. مسئولان و تک تک ارکان حاکمیتی باید به نحوی برنامهریزی کنند که مردم نسبت به ۱۰ یا ۲۰ سال آینده خود مطمئن باشند. هر یک روزی که این روش حل مساله به تاخیر افتد قطعا آسیبهای جامعه افزایش خواهد داشت و در نتیجه جامعهای خواهیم داشت بسیار متفاوت از جامعهای که سه دهه قبل داشتیم.
حالا این پرسش مطرح است که «آیا آسیبی که در این وضعیت به روان جامعه و شهروندان خواهد رسید، آیا ممکن است به نسلهای بعد هم منتقل شود؟» او در پاسخ میگوید: قطعا همینطور است. ما درباره هزاران نفر صحبت میکنیم به عنوان مثال همه افرادی که بیکار شدهاند باید نیازهای خانواده خود را تامین کنند و اگر نتوانند با کسب درآمد این نیاز را برآورده کنند، در دراز مدت برخی از آنها چارهای نخواهند داشت جز اینکه دست به بزه بزنند. این هزاران نفری که بیکار شدهاند باید چه کنند؟ دولت باید وضعیت را بازسازی کند تا مردم امکان گذران زندگی را داشته باشند در غیر اینصورت به نظرم با مشکلات دیگری مواجه خواهیم شد.