خبرگزاری کار ایران

نگاهی به اقامت خانواده آقای مدیرعامل در خارج از کشور؛

تایید صلاحیت در «شستا» کافی نیست/ اعتماد کارگران چه می شود؟

تایید صلاحیت در «شستا» کافی نیست/ اعتماد کارگران چه می شود؟

شستا یک شرکت خصوصی معمولی نیست. سرمایه‌های آن با حق بیمه کارگران و آینده بازنشستگان گره خورده است. امروز که کشور با فشار اقتصادی، آثار جنگ و نگرانی از بحران‌های تازه روبه‌روست، مدیران چنین مجموعه‌ای بیش از گذشته باید مراقب رفتار و سخنان خود باشند. نمی‌شود از کارگران انتظار تحمل دشواری‌ها را داشت، اما نسبت به احساس فاصله آنان با مدیران بی‌اعتنا بود.

به گزارش ایلنا، محمدرضا سعیدی، مدیرعامل شستا، در پاسخ به انتقادها درباره اقامت خانواده‌اش در خارج از کشور گفته است: «خانواده‌ام اقامت خارج از کشور دارند، اما تابعیت ندارند.» او همچنین به تأیید صلاحیت خود از سوی نهادهای اطلاعاتی استناد کرده و گفته است اگر صلاحیتش رد شود، کنار خواهد رفت. اما ماجرا فقط بر سر اقامت خانواده یا تأیید صلاحیت نیست. پرسش این است که آیا برای مدیریت مجموعه‌ای که با زندگی میلیون‌ها کارگر و بازنشسته پیوند دارد، همین پاسخ‌ها کافی است؟

وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی قرار است بیش از هر دستگاه دیگری دغدغه عدالت اجتماعی، حقوق کارگران و زندگی محرومان را داشته باشد. این مسئولیت در روزگار جنگ و فشارهای اقتصادی سنگین‌تر هم می‌شود. وقتی مردم با نگرانی معیشت، آینده فرزندان و نااطمینانی‌های پس از جنگ زندگی می‌کنند، طبیعی است که از مدیران این وزارتخانه انتظار بیشتری داشته باشند. انتظار دارند کسانی که از حقوقشان سخن می‌گویند، دست‌کم در رفتار و گفتار خود نشان دهند که دشواری‌های زندگی آنان را می‌فهمند.

البته کسی نمی‌گوید تحصیل در خارج از کشور ایراد است یا مدیری که خانواده‌اش در کشور دیگری زندگی می‌کنند، نمی‌تواند از حقوق کارگران دفاع کند. بحث بر سر ممنوعیت یا محروم‌کردن کسی از مسئولیت نیست. بحث بر سر تناسب منش مدیران با مسئولیتی است که پذیرفته‌اند. کارگری که برای اجاره‌خانه، درمان و تحصیل فرزندش گرفتار است، وقتی می‌شنود خانواده مدیرعامل شستا در خارج زندگی می‌کنند، ممکن است از خود بپرسد این مدیر چقدر با زندگی من آشناست و چقدر می‌تواند نگرانی مرا بفهمد؟ شاید این پرسش از نظر حقوقی ملاک صلاحیت نباشد، اما از نظر اجتماعی نمی‌توان آن را نادیده گرفت.

بخش تأمل‌برانگیزتر ماجرا، استناد سعیدی به تأیید نهادهای اطلاعاتی است. مگر کسی گفته که تأیید صلاحیت قانونی اهمیت ندارد؟ مسئله این است که آیا نظر کارگران و بازنشستگان هم اهمیتی دارد؟ آیا وقتی درباره رفتار و موقعیت اجتماعی یک مدیر پرسشی مطرح می‌شود، می‌توان صرفاً با ارجاع به نهادهای نظارتی آن را پایان‌یافته دانست؟ به‌ویژه امروز که کشور در شرایط دشوار پس از جنگ قرار دارد، اعتماد مردم سرمایه کوچکی نیست که بتوان از کنار آن به‌آسانی گذشت.

نهادهای نظارتی نیز با پرسشی روشن روبه‌رو هستند. اگر اقامت خارجی خانواده مدیران منع قانونی ندارد، بهتر است صریحاً گفته شود. اگر هم ضوابط و محدودیت‌هایی وجود دارد، مردم حق دارند بدانند این ضوابط چیست و آیا برای همه به یکسان اجرا می‌شود. شفافیت در این زمینه هم به سود مدیران است و هم به سود اعتماد عمومی.

شستا یک شرکت خصوصی معمولی نیست. سرمایه‌های آن با حق بیمه کارگران و آینده بازنشستگان گره خورده است. امروز که کشور با فشار اقتصادی، آثار جنگ و نگرانی از بحران‌های تازه روبه‌روست، مدیران چنین مجموعه‌ای بیش از گذشته باید مراقب رفتار و سخنان خود باشند. نمی‌شود از کارگران انتظار تحمل دشواری‌ها را داشت، اما نسبت به احساس فاصله آنان با مدیران بی‌اعتنا بود.

مسئله این نیست که خانواده یک مدیر کجا زندگی می‌کنند؛ مسئله این است که مدیران نهادهای متولی عدالت اجتماعی چقدر خود را در برابر مردم مسئول می‌دانند. عدالت‌خواهی فقط دفاع از محرومان در سخنرانی‌ها نیست. باید در منش مدیران، شیوه انتخاب آنان و رفتار کسانی که از آنها حمایت می‌کنند نیز دیده شود. در روزگار بحران، مردم بیش از همیشه نیاز دارند احساس کنند کسانی که درباره زندگی آنان تصمیم می‌گیرند، از نگرانی‌ها و سرنوشتشان جدا نیستند.

 

انتهای پیام/
ارسال نظر
پیشنهاد امروز