مهدی شامحمدی در گفتوگو با ایلنا:
هیچ دخالتی در قصه «جانشین» صورت نگرفت/ بسیاری از فیلمسازان از ساخت فیلم دفاع مقدس ترس دارند/ سینمای جنگ زنده میماند
بسیاری از بازیگران در آثار جنگی بازی نمیکنند
مهدی شامحمدی گفت: من دوستان فیلمساز بسیاری دارم که علیرغم علاقهشان به این مفاهیم، شهدا و این سینما میترسند که سراغ چنین فیلمهایی بروند چون نمیخواهند از یک قشر خاص آسیب کلامی ببینند.
به گزارش خبرنگار ایلنا، فیلم سینمایی «جانشین» به کارگردانی مهدی شامحمدی این روزها بر پرده سینماهای کشور در حال اکران است. این فیلم سینمایی بخشی از زندگی شهید حسین املاکی را روایت میکند که مربوط به طراحی و اجرای عملیات «نصر 4» میشود.
در این فیلم سینمایی که برای اولین بار در چهلوچهارمین جشنواره فیلم فجر اکران شد، آرمان درویش، شکیب شجره، سارا توکلی، امیرحسین هاشمی، پیام احمدینیا، هادی شیخ الاسلامی، پیمان نوری، میلاد رفاقتی، حسین اثباتی، عرفان آصفی، رضا نوری و امیر آقایی ایفای نقش میکنند. «جانشین» دومین اثر سینمایی شامحمدی پس از «مجنون» به حساب میآید که به بهانه اکران آن با او گفتوگویی داشتیم و در ادامه مشروح این گفتوگو را میخوانید:
برای ساخت دومین اثر سینماییتان سراغ شخصیتی رفتید که شاید در بین شهدا چندان شناختهشده نیست. با چه انگیزهای قصه شهید «حسین املاکی» را انتخاب کردید؟
پس از ساخت فیلم سینمایی «مجنون» ما انتخابهای زیادی داشتیم که برای ساخت دومین اثر به چه سمت حرکت کنیم و کدام یک از کاراکترهای تاریخی را برای روایت انتخاب کنیم. من میتوانستم به سراغ یکی از شهدای بسیار مشهور بروم اما در زمانیکه مستندهای تلویزیونی و روایت فتح کار میکردم چند شخصیت تاریخی مهم بودند که واقعاً گمنامی آنها برای من بسیار تلخ و ناراحتکننده بود چون آنها کارهای بزرگی کرده بودند که عملکرد تأثیرگذارشان در زندگی امروز ما تأثیر مستقیم دارد اما الآن کسی آنها را نمیشناسد. افرادی مثل مجید بقایی، حسین املاکی، محمود کاوه و… واقعاً شخصیتهای مهم تاریخی ما هستند، حتی فردی مثل شهید حسن باقری هم تا زمانیکه محمدحسین مهدویان فیلمی درباره ایشان نساخته بود، چندان شناخته شده نبود.
ما هنوز درباره این شهدا حق مطلب را ادا نکردهایم، افراد تاریخسازی که در زمان شهادتشان حدود ۲۲ تا ۲۶ سال سن دارند، واقعاً عجیب است که ما در آن دوران یک جوان ۲۲ یا ۲۳ساله داریم که فرمانده لشگر است و سرنوشت یک کشور به او سپرده شده و او واقعاً به اندازه مسئولیتی که بر عهده گرفته انسان بزرگی است. یک جنگ جهانی دوم در جهان اتفاق افتاده که هیچ یک از مختصات قهرمانانه جنگ ما را ندارد و قهرمانپردازیهای بسیاری درباره آن در سینما روایت شده اما ما هنوز از پس روایت ۳۴ روز مقاومت خرمشهر برنیامدهایم و شخصیتهایی چون شهید املاکی هم همینطور هستند و آنها هم در این سالها تقریباً نادیده گرفته شدهاند.
سالها پیش در یکی از سخنرانیهای رهبر شهید نام شهید املاکی به گوشم خورد، ایشان میفرموردند قهرمان یعنی شهید املاکی، فرماندهای که ماسک خود را برمیدارد و روی صورت جوانی ۱۸ساله میگذارد و خودش شهید میشود. من وقتی این روایت را شنیدم برایم بسیار تکاندهنده بود، سعی کردم این شخصیت را بیشتر بشناسم، پیگیری کردم و دیدم که او چه انسان عجیبی بوده و این شخصیت از همان زمان گوشه ذهن من از استان گیلان ماند و پس از اینکه فیلم «مجنون» را ساختم به این فکر میکردم که سراغ قهرمانان گمناممان بروم، قهرمانانی بزرگ که متأسفانه امروز رو به فراموشی هستند.
آیا دلیل این گمنامی را میتوان آلوده نبودن این شخصیتها به جریانهای سیاسی دانست؟
شهدای جنگ هشت ساله این جناحبندیهای سیاسی را نداشتند، آلودگیهایی که به وجود آمده مربوط به الآن است، من دوستان فیلمساز بسیاری دارم که علیرغم علاقهشان به این مفاهیم، شهدا و این سینما میترسند که سراغ چنین فیلمهایی بروند چون نمیخواهند از یک قشر خاص آسیب کلامی ببینند و این متأسفانه مسئلهای است که امروز وجود دارد.
این وضعیت بر سینمای ما هم تأثیر گذاشته و ساخت فیلمهایی مثل «جانشین» را سخت کرده است.
در بین سینماگران ما تعداد بسیار بیشتری بازیگر وجود دارد که در آثار جنگی بازی نمیکنند، من در هر دو فیلمم متأسفانه مجبور شدم لیستی طولانی از بازیگران تهیه کنم تا ببینم چه کسی حاضر به بازی در فیلم میشود و شروع کردم به بررسی این موضوع که واقعاً برایم تأسفباز بود. اما در نهایت در کار جدیدم دیگر این کار را نکردم و از همان ابتدا سراغ کسانی رفتم که تکلیفشان روشن است و ترجیح دادم سراغ کسانی نروم که از بازی کردن در این فیلمها ترس دارند.
بخش عمدهای بازیگران ما ترسو هستند و برای من این موضوع مهم نیست. اگر میخواستم چنین مصلحتاندیشیهایی داشته باشم پس از اولین فیلمم دیگر سراغ سریالهای اجتماعی پلتفرمها و سینما میرفتم که هم به لحاظ مالی برایم آورده بیشتری دارد و هم کار کردن در آن حوزه ساده است و شهرت هم خواهد داشت اما سینمایی را انتخاب کردم که این ویژگیها را ندارد. فیلمسازان آن جریان تعدادشان زیاد است و تمام تلاششان این است که سریالی برای پلتفرم بسازند و اثری اجتماعی خلق کنند اما من دلیلی نمیدیدم که آن سینما را دنبال کنم و اصلاً مسئله من این نبود و دغدغهام این بود که این سینما را دنبال کنم، بخشی از تاریخ کشورم را روایت کنم که بسیار مهم است و اگر گفته میشود که یک قشر خاصی امروز مخاطب این آثار هستند اطمینان دارم که در آینده نه چندان دور این سینمای جنگ و دفاع مقدس ماست که زنده میماند؛ سینمایی که از شهید مجید بقایی، شهید باکری، شهید زینالدین و... میگوید، اینکه آنها چه کسانی بودند، جنگ به چه شکل اتفاق افتاد و آن سالها کشور چه روزهایی را پشت سر گذاشت. من فکر میکنم این سینما مرجع میشود که البته منظورم آن دسته از فیلمها و فیلمسازانی است که به مستندات تاریخی وفادار مانده و روایت درستی از تاریخ دارند.
در این سالها فیلمهای بسیاری درباره شهدای جنگ هشت ساله ساخته شده است. بسیاری به این جریان نقد دارند و فیلمهای آن را آثاری میدانند که این شخصیتهای تاریخی را به شکلی روایت میکنند که بتوانند توجیهاتی برای سیاستهای امروز باشند. آیا روایت قصه شهید املاکی در «جانشین» با دخالتی روبرو بود یا هیچ دخالتی غیر از گروه تولید در فیلمنامه صورت نگرفت؟
برای من این اتفاق رخ نداد و من در هر سه اثر سینماییام این اجازه را ندادم و نخواهم داد که قصه به دلیل اهدافی خاص تغییر کند. قصه اصلی را خودم انتخاب کردم، اینکه چه دورهای زندگی شهید روایت شود را خودم انتخاب کردم، اینکه اوج و فرود قصه کجا باشد انتخاب خودم بود، اینکه چطور وارد زندگی شخصی شهید شویم هم طراحی و انتخاب خودمان بود و در فیلم قبلیام «مجنون» هم همین روند را پیش رفتم، در آن فیلم که بازه ۲۷ یا ۲۸ روزه از زندگی شهید زینالدین انتخاب شد که مربوط به عملیات خیبر میشد و در اسفند سال ۶۲ اتفاق افتاد و «جانشین» هم بازهای ۲۰ روزه از زندگی شهید حسین املاکی است که در فیلم جدیدم هم به همین شکل یک بازه زمانی محدود را برای روایت انتخاب کردهام.
من سعی دارم از زندگی شخصیتهایی که انتخاب میکنم به سراغ بخشی مهم مثل فرماندهی عملیاتی بزرگ در جنگ بروم، اسناد تاریخی را بررسی میکنم، مستندات موجود دیگر مورد بررسی قرار میگیرد، با افرادی که آن زمان در اتفاق حضور داشتند صحبت میکنم، صداهای جلساتی که ضبط شده یا صداهای پشت بیسیمها را گوش میدهم و اگر بخواهم سکانسی تعریف کنم که حرف روز بزند هم خودم آنچه که مدنظر دارم را در فیلم میگنجانم. مثلاً وقتی فیلم «جانشین» را میساختیم جنگ ۱۲ روزه اتفاق افتاده بود و از آنجا که ایشان با شهید قاسم سلیمانی و حسین همدانی هم ارتباط داشته سکانسی تعریف کردم که با یک بیسیم به این دو عزیز وصل میشود و آنجا حرفی زده میشود که مربوط به امروز ماست ولی این ارتباط در جهت توجیه یک سیاست یا همراهی با یک جناح سیاسی نبوده است.
من از سینمای مستند به سینمای داستانی آمدهام، وقتی میخواهم واقعهای را روایت کنم تمام تلاشم این است که آن واقعه دقیقاً بدون هیچ اشکالی به درستی روایت شود و نه افراط را دنبال میکنم و نه به سمت تفریط میروم و نه سعی میکنم شخصیتی را به یک جناح و جریان وصل کنم. در زمان اکران «جانشین» در جشنواره چند نفر به من درباره فیلم نکاتی گفتند و آن را تحسین کردند که من اصلاً به آنها فکر نکرده بودم. من واقعهای را تعریف کردم و از آنجا که تاریخ تکرار میشود هر کس فیلم را دیده از ظن خود آن را با امروز تطبیق داده است. هیچ ایرادی در این اتفاق نیست، احتمالاً در اثر جدیدم این برداشتها بیشتر هم باشد که طبیعی است اما من به سمت تمثیل نمیروم و از این سینما متنفرم، برای من یک واقعه تاریخی اهمیت دارد که ظرف پر گنجایشی است و هر کس میتواند برداشت خود را از آن داشته باشد.
نکته دیگر این است که من در هر سه فیلمم در کنار معرفی یک شخصیت تاریخی یک واقعه تاریخی مهم را هم روایت کردهام که اهمیتش از آن شخصیت کمتر نیست، اتفاقات بسیار مهمی که شخصیتهایش از یک فاجعه بزرگ جلوگیری کردند و این خاصیت قهرمان است. برای من مهمتر از هر چیز این بود که قصه بخشی از تاریخ کشورمان را روایت کنم.
قصه «جانشین» چقدر به واقعیتی که اتفاق افتاده نزدیک است؟
قصه «جانشین» کاملاً به واقعیتی که رخ داده نزدیک است، فقط من یک اتفاق که در زمانی دیگر رخ داده را به دلیل جذابیت دراماتیک فیلم به لحاظ زمانی در زندگی شهید املاکی جابجا کردم وگرنه آن اتفاق واقعاً رخ داده و فقط زمانش در فیلم تغییر کرده است.
آیا از شرایط اکران رضایت دارید؟
گروه پخش و روابط عمومی فیلم زحمات بسیاری کشیدند و تمام تلاش خود را برای اکران بهتر به کار بردهاند اما متأسفانه شرایط سینمای ما اصلاً مساعد نیست و ما هم نمیتوانیم امید چندانی به فروش بالا داشته باشیم. مخاطب ایرانی در این شرایط اقتصادی کمتر به سینما میرود و آن اقبالی که به شخصه انتظار داشتم صورت نگرفت و امروز بیش از هر چیز شاهد استقبال از فیلمهای سخیفی هستیم که حتی به آنها طنز هم نمیتوان گفت. واقعاً عجیب است که این فیلمها تا این حد مورد استقبال قرار میگیرند ولی بسیاری از مخاطبان سینما حاضر نیستند فیلمی از تاریخ مملکت خودشان را ببینند.