خبرگزاری کار ایران

مهدی رضایی در گفت‌وگو با ایلنا:

می‌خواستم مخاطب «پدر سنگ» را فقط نبیند؛ آن را حس کند

می‌خواستم مخاطب «پدر سنگ» را فقط نبیند؛ آن را حس کند

کارگردان فیلم کوتاه «پدر سنگ» گفت: تلاش کرده‌ام با استفاده از زبان تصویر، موسیقی و میزانسن، مخاطب را از جایگاه یک تماشاگر صرف خارج کنم و او را به جهان روانی شاهین نزدیک کنم؛ به‌گونه‌ای که زخم‌ها و سنگینی تجربه‌های این کودک را نه فقط ببیند، بلکه با او احساس و تجربه کند.

مهدی رضایی، نویسنده و کارگردان این فیلم، در گفت‌وگو با خبرنگار ایلنا درباره قاب‌های نامتعارف و گاه کج فیلم و نسبت آن‌ها با وضعیت روانی شخصیت گفت: به نظر من جادوی سینما دقیقاً جایی اتفاق می‌افتد که یک قاب بتواند حسی را منتقل کند که شاید صدها کلمه از بیان کردنش عاجز باشند. در «پدر سنگ» بخشی از روایت در فلش‌بک‌ها و نماهای اکسپرسیونیستی ذهن شاهین اتفاق می‌افتد و برای من مهم بود که این بخش‌ها صرفاً روایت تصویری گذشته او نباشند، بلکه مخاطب بتواند وضعیت روانی شاهین را تجربه کند.

او تأکید کرد: به همین دلیل، قاب‌های نامتعارف و گاهی کج برای من صرفاً یک انتخاب زیبایی‌شناسانه نبودند. این قاب‌ها قرار بود بخشی از ذهن شاهین باشند؛ ذهن کودکی که جهان اطرافش برای او دیگر یک جای امن و متعادل نیست.

او ادامه داد: جایی که سلطه پدر را می‌بینیم، نمی‌خواستم مخاطب فقط «سلطه» را بفهمد؛ می‌خواستم آن را حس کند. جایی که شاهین در مقابل این سلطه می‌ایستد و با آن می‌جنگد، دوست داشتم مخاطب هم همراه او وارد این جنگ شود، درد بکشد، مقاومت کند و این عدم تعادل را تجربه کند.

رضایی درباره هدف خود از این شیوه روایت گفت: در واقع تلاش کردم مرز میان تماشاگر و شاهین تا جای ممکن از بین برود؛ اینکه مخاطب فقط زندگی شاهین را تماشا نکند، بلکه برای لحظاتی با او زندگی کند و زیست خودش را در زیست شاهین پیدا کند.

او درباره سکانس‌پلان پنج‌دقیقه‌ای فیلم و دلیل انتخاب این شیوه نیز توضیح داد: از آنجایی که نویسنده این اثر هم خودم هستم، وقتی شروع به نوشتن «پدر سنگ» کردم، صرفاً یک داستان را روی کاغذ نمی‌نوشتم؛ وارد دنیایی شدم که خودم ساخته بودم. در آن دنیا قدم زدم، با کاراکترها چای خوردم، با آنها حرف زدم، بحث کردم، رفاقت کردم و در نهایت سعی کردم زندگی‌شان کنم. از همان ابتدای نوشتن، دوست داشتم مخاطب در سکانس اول، یک روز معمولی از زندگی شاهین را از مسیر مدرسه تا اتاقش تجربه کند.

این کارگردان با اشاره به اینکه این مسیر در ظاهر ساده است، اما در لایه‌های پنهان خود، تجربه‌ای سنگین برای یک کودک هشت‌ساله دارد، بیان کرد: در ظاهر این فقط یک مسیر ساده است؛ یک بچه هشت‌ساله از مدرسه به خانه می‌رود. در واقعیت، در طول همین مسیر اتفاقات زیادی برای او می‌افتد؛ اتفاقاتی که شاید برای یک بزرگسال ساده و حتی بی‌اهمیت به نظر برسند، اما برای یک کودک می‌توانند بسیار سنگین باشند. چیزی که برای من دردناک‌تر بود این بود که هیچ‌کس شاهین را نمی‌بیند. هیچ‌کس واقعاً به او توجه نمی‌کند و کسی نمی‌داند این کودک هشت‌ساله چه بار سنگینی را با خودش حمل می‌کند.

رضایی درباره کارکرد این پلان طولانی گفت: می‌خواستم مخاطب مجبور نباشد این مسیر را از طریق تدوین و کات‌های متعدد ببیند؛ می‌خواستم خودش همراه شاهین راه برود، زمان را با او سپری کند و کم‌کم آن سنگینی را احساس کند. ضبط چنین پلان‌سکانی از خیابان تا داخل اتاق خواب، کار ساده‌ای نبود و طبیعتاً چالش‌های زیادی داشت. اما با همدلی، انرژی و تلاش فوق‌العاده تیم «پدر سنگ»، توانستیم این اتفاق را عملی کنیم. روز فیلمبرداری، در تکرار هشتم بالاخره پلان‌سکانس کامل و درست را گرفتیم و برای من این اتفاق یکی از تجربه‌های بسیار شیرین و ارزشمند ساخت فیلم بود.

این فیلمساز درباره جایگاه موسیقی در «پدر سنگ» نیز اظهار کرد: زمانی که فیلمنامه کامل شد، با آهنگساز عزیز و هنرمند فیلم، آقای ایلیا حسن‌پور و ترانه‌سرای فوق‌العاده، خانم الهه صادقی، جلسه‌ای داشتیم و درباره جهان «پدر سنگ»، فضای روانی فیلم و تأثیری که موسیقی قرار بود روی احساسات مخاطب و به‌خصوص تیتراژ پایانی بگذارد، صحبت کردیم. حتی قبل از شروع تمرینات، نسخه اولیه موسیقی ساخته شد و من تمرین‌های حسی بازیگران را با همان موسیقی پیش بردم. این اتفاق تأثیر بسیار شگفت‌انگیزی روی شکل‌گیری حس کاراکترها داشت و حتی به ایجاد یک وحدت حسی میان اعضای تیم کمک کرد.

کارگردان فیلم کوتاه «پدرسنگ» موسیقی فیلم را واجد هویتی مستقل دانست و گفت: به نظرم موسیقی «پدر سنگ» به خودی خود یک شخصیت مستقل و اثرگذار دارد و حتی جدا از فیلم هم می‌تواند به عنوان یک اثر شنیداری با مخاطب ارتباط برقرار کند. اما در نهایت من آن را در خدمت جهان فیلم قرار دادم.

او افزود: برای من سینما مجموعه‌ای از عناصر جدا از هم نیست؛ تصویر، صدا، موسیقی، بازی، کلام، سکوت و حتی حرکت دوربین باید بتوانند در یک نقطه به هم برسند و یک حس واحد را ایجاد کنند. بنابراین تلاش کردم از موسیقی، در کنار تمام عناصر صوتی و بصری دیگر، استفاده کنم تا «پدر سنگ» فقط دیده نشود؛ بلکه شنیده و احساس شود.

رضایی در ادامه درباره اولویت خود در کارگردانی میان روایت داستان و انتقال وضعیت روانی گفت: تمام تلاشم این بود که مخاطب را صرفاً به عنوان یک تماشاگر بیرون از جهان فیلم نگه ندارم. می‌خواستم او را از نظر حسی، روانی و تجربه زیسته وارد این دنیا کنم.

او با اشاره به نزدیکی شخصیت‌های فیلم به جهان واقعی انسان‌ها بیان کرد: کاراکترهای «پدر سنگ» برای من آدم‌های عجیب و دور از دسترسی نیستند. بخشی از ویژگی‌ها و رفتارهای آنها را می‌توانیم در آدم‌های واقعی اطرافمان و حتی در خودمان پیدا کنیم. برای همین فکر می‌کنم «پدر سنگ» می‌تواند شروع یک اتفاق باشد؛ اتفاقی برای دیده‌شدن و شنیده‌شدن زخم‌هایی که خیلی وقت‌ها سال‌ها در سکوت با خودمان حمل می‌کنیم.

رضایی درباره نسبت سینما با روان انسان نیز گفت: من به هیچ‌وجه سینما یا هنر را جایگزین روان‌درمانی نمی‌دانم و چنین ادعایی هم ندارم. اما معتقدم هنر می‌تواند مکمل بسیار قدرتمندی برای روان‌درمانی و خودشناسی باشد. گاهی یک تصویر، یک دیالوگ یا حتی یک شخصیت می‌تواند دری را در ذهن آدم باز کند که مدت‌ها بسته بوده است. اگر «پدر سنگ» بتواند چنین اتفاقی برای حتی یک نفر رقم بزند، اگر باعث شود کسی برای اولین بار زخمی را ببیند که سال‌ها نادیده گرفته، یا بفهمد در داشتن آن زخم تنها نیست، برای من ارزشمند است.

او درباره حسی که امیدوار است فیلم در مخاطب برانگیزد، عنوان کرد: در نهایت امیدوارم این فیلم بتواند یک حس ساده اما عمیق را در مخاطب بیدار کند؛ حس دیده‌شدن، فهمیده شدن و شاید شروع یک بیداری درونی.

رضایی در پاسخ به این پرسش که دوست دارد چه سؤالی پس از پایان فیلم در ذهن مخاطب باقی بماند، گفت: دوست دارم مخاطب بعد از تمام شدن فیلم، به شاهین کوچک درون خودش فکر کند؛ همان کودک درونی که شاید سال‌هاست صدایش را نشنیده. خیلی وقت‌ها ما برای فرار از زخم‌هایی که در گذشته داشته‌ایم، خودمان را با کار، رابطه، موفقیت، دغدغه، مسئولیت و هزار چیز دیگر آن‌قدر شلوغ می‌کنیم که دیگر مجبور نباشیم صدای آن کودک را بشنویم. مدام می‌دویم، مدام خودمان را قوی نشان می‌دهیم و تصور می‌کنیم اگر به اندازه کافی جلو برویم، گذشته دیگر به ما نمی‌رسد. اما مسئله این است که هرچقدر بیشتر از زخم‌هایمان فرار کنیم، آنها لزوماً از بین نمی‌روند؛ گاهی فقط شکل‌شان عوض می‌شود و سر راه زندگی و روابطمان دوباره ظاهر می‌شوند.

او در ادامه پرسش محوری مورد نظر خود را چنین مطرح کرد: دوست دارم مخاطب بعد از دیدن «پدر سنگ» از خودش بپرسد که من با کودک درون خودم چه کرده‌ام؟ آیا من هم برای شاهین کوچک درونم تبدیل به یک پدر یا مادر سنگ شده‌ام؟ آیا هنوز خودم را فقط قربانی اتفاقات گذشته می‌بینم؟ یا بالاخره به جایی رسیده‌ام که بگویم: دیگر کافی است.

رضایی در پایان خاطرنشان کرد: شاید وقتش رسیده باشد که این بار، خودم برای کودک درونم والد باشم؛ صدایش را بشنوم، زخم‌هایش را ببینم و به جای اینکه اجازه بدهم گذشته زندگی‌ام را تعریف کند، خودم تصمیم بگیرم ادامه این زندگی چگونه نوشته شود. اگر «پدر سنگ» بتواند این سؤال را در ذهن مخاطب باقی بگذارد، فکر می‌کنم فیلم به چیزی فراتر از یک قصه تبدیل شده است.

فیلم کوتاه «پدر سنگ» با تکیه بر زبانی تصویری و اکسپرسیونیستی، جهان روانی کودکی به نام شاهین را روایت می‌کند؛ کودکی که سنگینی تجربه‌هایش، بیش از آن چیزی است که جهان اطرافش می‌بیند.

انتهای پیام/
ارسال نظر
پیشنهاد امروز