کارگردان نمایش «اینجا جای منه» در گفتوگو با ایلنا مطرح کرد:
کیفیت تئاتر معلولان میتواند از کارهای دیگر بهتر باشد/ یکی از آسیبهای تئاتر کرمانشاه به انجمن بازمیگردد
مرادی میگوید: تئاتر معلولین نه تنها دستکمی از بخشهای دیگر ندارد؛ بلکه بعضی وقتها به لحاظ استقبال تماشاگر و کیفیت آثار، واقعا قابل توجه است و حتی ممکن است از بعضی کارهای دیگر بهتر باشد.
به گزارش خبرنگار ایلنا، «اینجا جای منه» به نویسندگی علی ارسب و کارگردانی مجتبی مرادی یکی از نمایش های حال حاضر است که در کرمانشاه روی صحنه رفته. این اثر با تکیه بر حضور بازیگران دارای معلولیت،در فرآیندی شکل گرفته که در آن متن و اجرا همزمان با تمرینها تکامل پیدا کردهاند و ویژگیهای فردی بازیگران نیز در شخصیتپردازی و ساختار نهایی نمایش تأثیر داشته است.
مجتبی مرادی که سابقه همکاری طولانی مدت با بازیگران معلول را داشته، به بهانه این اجرا با ایلنا گفتگویی داشته است. او طی این گفتگو از وضعیت تئاتر کرمانشاه، از تعطیلی حدود ۹ ماهه فعالیتهای نمایشی، فرسودگی امکانات سالنها، نبود حمایت کافی و مشکلات موجود در انجمن نمایش انتقاد کرد. او همچنین جایگاه تئاتر افراد دارای معلولیت در جشنوارهها و اجراهای عمومی سخن گفت.
او در بخشی از صحبت هایش با اشاره به روند شکلگیری این اثر و تجربه همکاری با بازیگران دارای معلولیت، گفت: متن نمایش همزمان با تمرینها پیش رفت و ویژگیهای جسمی و روانشناختی بازیگران در شکلگیری شخصیتها و حتی دیالوگهای اثر مورد توجه قرار گرفت.
شنو قادری، مریم رجایی و علی ارسب در این اثر ایفای نقش کرده اند.

ابتدا درباره مسیر فعالیت خودتان و شکلگیری نمایش«اینجا جای منه» بگویید.
به نظرم این نکته برای یک نمایش بسیار مثبت است که نویسنده اثر، خودش بازیگر هم باشد و در همان متن کار کند؛ چرا که به هر حال به متن اشراف دارد. وقتی نویسنده خودش در اجرا حضور دارد، دیگر با بخشی از چالشهایی که ممکن است در کار با بازیگری که با متن آشنا نیست، در زمینه تحلیل، درک و فهم اثر به وجود بیاید، مواجه نیستیم. «اینجا جای منه» تقریبا نخستین نمایشنامهای بود که علی ارسب آن را نوشته بود و از این بابت من راحت بودم. او خیلی راحت و تعاملی تغییراتی را که در متن پیشنهاد میدادیم، میپذیرفت و در این زمینه واقعاً هماهنگ بودیم. این تعامل باعث شد متن از ابتدا یک امر بسته و غیرقابل تغییر نباشد و در جریان تمرین بتوانیم روی آن کار کنیم و به شکل مناسبتری برسیم.
پیام اصلی نمایش «اینجا جای منه» چیست و مخاطب قرار است با چه مفهومی از نمایش خارج شود؟
اگر بخواهم پیام اصلی نمایش را توضیح بدهم، موضوع در رابطه با هم رنگ شدن با مسیر است. سؤال خیلی کلی است، اما به نظرم پیام اصلی این است که ما در زمانهای درست، انتخابهای درست را انجام بدهیم و آلوده به فضایی که غلط است، نشویم. اگر یک فضا غلط است، اگر یک نگاه غلط است یا اگر یک دیدگاه قالبی غلط دارد، نباید به راحتی آلوده به آن شویم. آدم باید بتواند در موقعیتهای مختلف تشخیص دهد که چه چیزی درست است و چه چیزی غلط و بر اساس آن انتخاب کند. این موضوع برای من یکی از محورهای اصلی نمایش است.
نمایش حدود ۵۰ دقیقه است. برای فشردهسازی متن و انتقال مؤثر ایدههای آن به مخاطب چه تمهیداتی را در نظر گرفتید؟
من از ابتدا به این فکر نکردم که این نمایشنامه قرار است چند دقیقه باشد. نمایشنامه در دورههای مختلف تمرین و در بازبینیهای مختلفی که برای جشنواره، اجرای عمومی و جشنواره منطقهای داشتیم، دچار دگرگونیهایی شد. در هر مرحله نظرهایی مطرح میشد و ما اصلاً بسته عمل نکردیم؛ اتفاقا خیلی هم باز برخورد کردیم و تغییرات زیادی در کار ایجاد نمودیم. اصلا به دنبال این نبودم که ببینم متن قرار است ۵۰ دقیقه باشد یا ۶۰ دقیقه! که بخواهم زمانش را کوتاه کنم یا بالا ببرم. حتی تا روز اجرا هم نمیدانستم مدت زمان اثرم، چند دقیقه است! به نظرم زمان اجرای یک نمایش باید در خدمت ریتم و انتقال مفهوم باشد. اینکه از ابتدا برای خودمان تعیین کنیم نمایش حتما ًباید ۵۰ یا ۶۰ دقیقه باشد، ممکن است باعث شود بخشی از ریتم یا انتقال مفهوم آسیب ببیند. بنابراین چنین محدودیتی را از ابتدا برای نمایش تعیین نکردم.
در زمان نگارش متن، چقدر ویژگیهای بازیگران و شرایط فردی آنها مورد توجه قرار گرفت؟
ما همزمان با نگارش نمایشنامه در جریان کار بودیم و تقریباً همزمان با تمرین بچهها، نمایشنامه را ویرایش میکردیم. من میدانستم این گروه قرار است با شنو قادری، علی ارسب و مریم اجرا شود؛ بنابراین دیالوگها و ساختار نقشها را بر اساس همین بازیگران چیدیم. هرکدام از این بچهها خصوصیات خاص خودشان را دارند و یک نوعی هدایت آنها ممکن است سخت باشد؛ اما خوبی کار این است که وقتی روی غلتک میافتند و زمینه برایشان فراهم میشود، واقعاً معجزه میکنند. من حدود ۱۰ سال است که با این بچهها کار میکنم و با شنو حدود ۱۵ سال یا شاید بیشتر همکاری داشتهام. به مرور زبان یکدیگر را بهتر متوجه شدهایم. با وجود چالشهایی که از نظر جسمی و روانی دارند، وقتی شیوه درست کار کردن با آنها را پیدا کنید، میتوانید اتفاقات بسیار خوبی رقم بزنید. مثلاً مریم سندرم دارد و وقتی شما میخواهید یک دیالوگ را به او منتقل کنید، ممکن است کار بسیار سختی باشد. بنابراین نمیتوان با همه به یک شیوه کار کرد و هرکدام از این بچهها را باید به شیوه خودشان هدایت کرد. ما در این نمایش سه وضعیت متفاوت داشتیم؛ مریم سندرم دارد، شنو معلولیت جسمی ـ حرکتی دارد و علی لکنت دارد. ما بر اساس همین سه بازیگر سعی کردیم نقشها را تعریف کنیم. انگار این نمایشنامه بدون علی ارسب و بدون کسی که لکنت داشته باشد، نمیتواند همین نقش را داشته باشد. یک فرد سالم و بدون لکنت نمیتواند این نقش را به همین شکل بازی کند. شنو هم اگر معلولیت جسمی ـ حرکتی نداشته باشد، نمیتواند همین نقش را اجرا کند. همین ویژگی درباره مریم و شیرینی و خصوصیات او هم وجود دارد. در واقع این نقشها انگار برای همین بازیگران نوشته شدهاند؛ چون ما متن را همزمان با تمرین پیش بردیم و ویژگیهای خود بچهها وارد شخصیتها شد.
این ویژگیهای شخصی بازیگران در جریان تمرین چگونه وارد نسخه نهایی نمایش شد؟
همانطور که گفتم، شخصیتها از ابتدا بر اساس ویژگیهای روانشناختی و جسمی ـ حرکتی بچهها نوشته شدند. در شخصیتی که علی ارسب بازی میکرد، لکنت گذاشتیم و درباره شخصیت شنو نیز وضعیت معلولیت او را در نظر گرفتیم. همین اتفاق برای مریم هم افتاد. در جریان تمرین گاهی به جاهایی میرسیدیم که خود بازیگر به ما میگفت این دیالوگ را نگو یا این حرکت اضافه شود! ما مقداری دست بازیگر را باز گذاشته بودیم تا اگر ویژگیهایی وجود دارد که ما از آنها بیخبر هستیم و ممکن است در برخورد با نمایشنامه بروز پیدا کند، بتوانیم از آنها استفاده کنیم. به نوعی یک جور بداههپردازی شکل گرفت. من یک ویژگیهایی را از بچهها دزدیدم و آوردم داخل کار و شخصیتپردازی. این ویژگیها باعث شد شخصیتها برای خود بازیگران ملموستر و اجراییتر شوند.
درباره طراحی صحنه، لباس و فضای بصری نمایش چه مسیری را طی کردید؟
خوشبختانه ما گروهی هستیم که چندین کار با همدیگر داشتهایم؛ شاید پنج یا شش کار. همین سابقه باعث شده نگاههایمان به هم نزدیک شود و یکدیگر را بیشتر بفهمیم. در طراحی صحنه، ابتدا قرار بود روی کف صحنه یکسری طراحیهای مشبک داشته باشیم. بعد کم کم به این فکر رسیدیم که فضای یک پارک را القا کنیم. یک چراغ برق داشتیم و بعد یک نیمکت آمد، اما کمکم چراغ برق هم کنار رفت و در نهایت تصمیم گرفتیم طراحی صحنه کاملاً مینیمال باشد. در مورد لباسها هم تقریبا همین روند را داشتیمt چون مشخص نیست شخصیتها دقیقاً کجا هستند و فضای نمایش به نوعی لامکان و لازمان است، نمیخواستیم تأکید زیادی روی موضوع داشته باشیم، بنابراین طراحی لباس نیز بر اساس همین نگاه شکل گرفت و روی آن مطالعه کردیم.
موسیقی نمایش نیز در این روند دچار تغییر شد؟
بله. در ابتدا قرار بود چند نوازنده در این کار حضور داشته باشند، اما به مرور این نوازندهها حذف شدند و تصمیم گرفتیم اصلا تک ساز داشته باشیم. در نهایت خود نوازنده هم تبدیل به یک کاراکتر در اجرا شد. در یک صحنه صدای ساز را میشنویم و درباره آن صحبت میشود، اما مشخص نیست نوازنده کجاست. در نهایت نوازنده را میبینیم که در گوشه بالای صحنه نشسته و ساز میزند. این همکاری با عارف روستایی برای من واقعاً تجربه قشنگی بود و طراحی موسیقی نمایش با یک ساز اتفاق افتاد. طراحی نور هم به همین شکل مینیمال انجام شد و نیازی به طراحی پیچیدهای نداشتیم.
وضعیت امروز تئاتر کرمانشاه را چگونه ارزیابی میکنید؟
با توجه به وضعیت پیشآمده اخیر، تئاتر کرمانشاه هم مانند سایر استانها و شاید حتی بدتر، عملا تعطیل شد. حدود ۹ ماه است که اصلا تئاتری نداشته ایم و بعد از این ۹ ماه، چراغ تئاتر توسط این گروه دوباره روشن شد و اجراها از سر گرفته شد. ما ۱۲ روز در کرمانشاه اجرا داشتیم، اما کلیت وضعیت تئاتر کرمانشاه متأسفانه خوب نیست. این شرایط، حاصل کم کاریهای انجمن نمایش، نادیده گرفته شدن حوزه تئاتر توسط اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان کرمانشاه و عوامل دیگری است که این شرایط را تحت تأثیر قرار دادهاند. هنوز هم در زمینه امکانات لجستیکی مانند سالن، صندلی سالنها، کولر و دیگر امکانات با مشکل مواجه هستیم. متأسفانه این مشکلات سالهاست به همین شکل باقی مانده و انگار قرار نیست درست شود.
آیا انجمن نمایش و مجموعههای متولی امکانات لازم برای تولید و اجرای حرفهای را در اختیار گروهها قرار میدهند؟
عملاًانجمن نمایش هیچکدام از این امکانات را در اختیار ما قرار نمیدهد. انجمن نمایشی که به عنوان صنف بچههای تئاتر شناخته میشود، نه در زمینه تبلیغات، نه امکانات سالن و نه در حوزههای دیگر حمایت مؤثری از ما ندارد. فقط یک نامهنگاری و گاهی هم سنگاندازی از طریق انجمن نمایش اتفاق میافتد. امکانات ما خوب نیست. امکاناتی که داریم مربوط به سالهای قبل است و همانطور باقی مانده و فرسوده شده. من کف سالن را خودم رنگ زدم؛ آنقدر وضعیتش خراب بود. اعضای انجمن نمایش متأسفانه حتی نیامدند اجرا را ببینند! ما بابت نور مشکل داریم، بابت صندلیهایی که تماشاگر روی آنها مینشیند، مشکل داریم! و در زمینه گرمایشی و سرمایشی هم با مشکل مواجهیم. انگار کسی قرار نیست به این مسائل اهمیت بدهد! انگار همه چیز در حوزه فرهنگ و هنر کرمانشاه اهمیت دارد، غیر از تئاتر. خود انجمن نمایش هم الان به یک معضل تبدیل شده است. به نظرم یکی از آسیبهای تئاتر کرمانشاه،همین وضعیت انجمن نمایش است.
وضعیت مخاطبان تئاتر در کرمانشاه را چگونه میبینید؟
خوشبختانه در چند سال اخیر کارگردان های جوانی وارد این عرصه شدند که با توجه به انرژی و ویژگیهای جوانی و همچنین تیمهای جوانی که وارد شدند، روند تبلیغات تئاتر در فضای مجازی خیلی بهتر شد و مخاطب به سالنها آمد. اما به دلیل اتفاقات اخیر، جنگ و شرایطی که در کشور داشتیم، همانطور که گفتم تئاتر حدود ۹ ماه (تقریباًاز دیماه) اجرایی نداشت. الان در شهریورماه نخستین اجراهای تئاتر را بعد از مدتها داشتیم. مخاطب تازه دارد متوجه میشود که دوباره تئاتر شروع شده. اجرای ما نیز کم و بیش مخاطب خوبی داشت، اما مطمئنم در اجراهای آینده بر تعداد آنها افزوده خواهد شد و استقبال افزایش پیدا می کند.
درباره فعالیت گروه تئاتر هامون و شرایط فعالیت این گروه در وضعیت فعلی تئاتر کرمانشاه توضیح دهید.
گروه تئاتر هامون کرمانشاه، گروه الف استان است. در شرایطی که تقریبا ًمیتوانم بگویم در این شهریورماه فقط چهار یا پنج گروه، آن هم جسته گریخته، تمرین میکنند، در حالی که در سالهای گذشته گروههای متعددی برای جشنواره فعالیت میکردند، گروه هامون همزمان چند نمایش را پیش میبرد. همین نمایش «اینجا جای منه» را اجرا داریم. نمایش «خیانتهای زن و شوهری» را به کارگردانی استاد خوبم و مدیر گروه تمرین میکنیم. نمایش «کلهپوکها»، نوشته نیل سایمون را همزمان با بچههای کلاس بازیگری تمرین میکنیم و یک نمایش خیابانی با موضوع محیط زیست نیز در حال تمرین است. یعنی چهار نمایش را همزمان تمرین میکنیم. گروه هامون حتی در ایام جنگ هم فعال بود. باور کنید ما زیر صدای انفجار و موشکباران در حال برگزاری تمرینها و کلاسهای بازیگری بودیم. حداقل سالانه ۲۰ تا ۳۰ هنرجو در دورههای آموزشی گروه ما شرکت میکنند و این روند آموزشی نیز در کنار تولید نمایش ادامه دارد.
حضور «اینجا جای منه» در جشنواره تئاتر فجر و موفقیتی که در این جشنواره به دست آورد،چه اهمیتی برای شما داشت؟
وقتی یک موفقیت کسب میکنید، طبیعتاًجشنواره تئاتر فجر برای همه ما یک اتفاق مهم است؛ اما این اتفاق در شرایطی رخ داد که همه ما در کشور شرایطی بحرانی را پشت سر میگذاشتیم. هر کسی را می دیدید، داغدار بود و شرایط خوبی نداشت. من جایزه را گرفتم، اما دستاورد دیگری جز مبلغ جایزه نداشت. در آن شرایط، این اتفاق آنطور که باید به من حال خوبی نداد. انگار همان اندازه که برای خودم مهم نبود، برای هیچکس هم مهم نبود که حداقل تقدیری از بچهها به عمل بیاید؛نه از من! بلکه از بچههایی که معلولیت دارند و آمدند و این افتخار را کسب کردند. به نظرم ارزش اصلی این اتفاق در حضور و تلاش خود بچهها بود و انتظار داشتم این بخش بیشتر دیده شود.
کیفیت آثار تولیدشده در بخش فراگیر جشنوارهها را چگونه ارزیابی میکنید؟
تئاتر معلولین نه تنها دستکمی از بخشهای دیگر ندارد؛ بلکه بعضی وقتها به لحاظ استقبال تماشاگر و کیفیت آثار، واقعا قابل توجه است و حتی ممکن است از بعضی کارهای دیگر بهتر باشد. من علاوه بر اینکه در جشنواره تئاتر فجر حداقل در چند سال گذشته حضور داشتهام، سال گذشته هم در بخش کویر داور بودم و متوجه شدم که تئاتر معلولین در ایران چه وسعتی دارد. این موضوع را ما مدیون کسانی مثل خانم دکتر فخری در مدیریت سازمان بهزیستی هستیم که اینقدر به این حوزه توجه دارند و این موضوع واقعا جا افتاده است. اگر این مدیریت به سمت اجراهای عمومی برود، اتفاق بسیار خوبی خواهد بود. در هر استانی جامعه افراد دارای معلولیت کم نیستند و مخاطب این آثار فقط بچههای دارای معلولیت نیستند. حتی اگر عامه مردم هم به این اجراها بیایند، چنین آثاری میتوانند انگیزه ایجاد کنند، روحیه دیگری به جامعه بدهند و ارزشمند باشند.
تعامل میان گروههای تئاتر افراد دارای معلولیت را در جشنوارهها چگونه میبینید؟
ما با همه گروهها دوست هستیم. روی صحنه هر گروه یک نمایش خودش را رقم میزند، اما خارج از صحنه و در ایام جشنواره، این رفاقتهاست که مدام شکل میگیرد و بیشتر میشود. ما از رفاقت، همدلی و صمیمیت گرفته تا تبادل آرا، نظرها، دیدگاهها و بحثهای علمی و دوستانه، روابط بسیار خوبی داریم. همیشه در جشنوارهها در سالنهای اجرا و هتل با همدیگر بسیار صمیمی هستیم. همه انگار برای یک هدف میجنگیم. این روحیه را شاید در بخشهای دیگر کمتر ببینیم. یک روحیه واحد داریم و ته دل همهمان به همدیگر گره خورده است؛ چون میخواهیم تئاتر حوزه معلولین را پیش ببریم. گاهی این چالشهای رقابتی در بخشهای دیگر تبدیل به دشمنی میشود، اما چنین چیزی را در میان بچههای دارای معلولیت نمیبینیم. من برای همه عزیزانی که در این حوزه تلاش میکنند، آرزوی موفقیت و تندرستی دارم.
برای ادامه مسیر «اینجا جای منه»، چه برنامهای دارید؟ آیا امکان اجرای نمایش در شهرهای دیگر وجود دارد؟
ما الان در شهریورماه هستیم و در اواخر اجرای «اینجا جای منه» قرار داریم. خیلی دوست دارم این اجرا را ادامه بدهیم. پیشنهادی هم درباره تالار حافظ تهران شده که برای اجرای عمومی به تهران برویم. خیلی دوست دارم در شهرهای دیگر نیز این اثر را اجرا کنیم و اگر مقدور باشد، اتفاق بسیار خوبی خواهد بود؛ چرا که نه؟ این نمایش هر چقدر دیده شود، باز هم کم است.
آیا ناگفتهای مانده؟
در پایان از شما هم تشکر میکنم که پیگیر این بحثهای رسانهای هستید و حرف بچهها را منتقل میکنید.