یادداشتی از یک پژوهشگر موسیقی؛
وقتی تغییر مدیر موسیقی، مسئله را حل نمیکند
حسن بوشهریان، دکترای تخصصی مدیریت و برنامهریزی فرهنگی؛ مدرس و پژوهشگر در یادداشتی به موضوع تغییر مدیریت دفتر موسیقی وزارت ارشاد انتقاد کرد.
در روزهایی که هنوز بابک رضایی بهطور رسمی از مدیریت دفتر موسیقی معاونت امورهنری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی کنار گذاشته نشده، خبرها و گمانههایی درباره پایان کار او و جایگزینی احتمالیاش منتشرشده است. برخی گزارشها از احتمال حضور گزینههای دیگری در این جایگاه خبر دادهاند؛ اخباری که تاکنون دستکم در سطح رسمی به معنای پایان قطعی مسئولیت رضایی نیست. اما فارغ از اینکه سرنوشت این گمانهها چه خواهد شد، یک پرسش جدی وجود دارد:آیا واقعاً اکنون زمان تغییر مدیرکل دفتر موسیقی است؟ پاسخ نگارنده به این پرسش، صریح است: خیر. نه به این دلیل که بابک رضایی مدیری بدون ایراد و انتقاد است چرا که چنین ادعایی نه منطقی است و نه حرفهای. بلکه به این دلیل که در شرایط فعلی، تغییر او بیش از آنکه نشانهی اصلاح مدیریت موسیقی باشد، میتواند نشانهای از نادیده گرفتن تجربهی یک سال گذشته و بازگرداندن دفتر موسیقی به نقطهای باشد که سالها از آن انتقاد شده است. مدیری که درست در سختترین زمان آمدبابک رضایی در اردیبهشت ۱۴۰۴ با حکم دکتر سید عباس صالحی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی بهعنوان مدیرکل دفتر امور موسیقی منصوب شد؛ مدیری که پیش از آن سابقهی قابلتوجهی در مدیریت و اجرای پروژههای موسیقایی داشت. او که دانشآموختهی کارشناسیارشد مدیریت فرهنگی است، مدیری است که بر خلاف بسیاری، از دل مجموعهی وزارت ارشاد بیرون آمده و پلههای رشد و ترقی خود را با فعالیت در این وزارتخانه طی کرده است. رضایی که از ایثارگران و مفتخر به جانبازی در دوران ۸ سالهی دفاع مقدس است، در طی دوران مدیریت خود در حوزهی موسیقی چه به عنوان مدیرعامل انجمن موسیقی ایران و چه به عنوان مدیرکل دفتر موسیقی با اتکا به دانش مدیریت فرهنگی و آشنایی با هنر موسیقی توانسته از یک سو تعامل خوبی با اهالی موسیقی ایجاد کرده و از سوی دیگر با شناخت فضای مدیریت فرهنگی و الزامات و دغدغههای آن، روابط مناسبی با مدیران فرهنگی و دستگاههای مربوطه برقرار کند، که از این حیث او را میتوان مدیر فرهنگی طراز و پایبند به شعار ایجاد وفاق دولت برشمرد. در حکم انتصاب او نیز از «تعهد، شایستگی و تجارب ارزشمند» سخن گفتهشده و نمیتوان امروز به گونهای رفتار کرد که گویی یک مدیر ناشناخته و فاقد تجربه وارد دفتر موسیقی شده و پس از یک سال باید بابت عملکردش کنار گذاشته شود.بررسی سابقهی کاری رضایی نشان میدهد او در سالهای مدیریت خود در «انجمن موسیقی ایران»، در برگزاری جشنوارهها و پروژههای موسیقایی زیادی نقش داشته و فعالیتهای اثرگذار و مهمی همچون تقویت «ارکستر سمفونیک تهران»، «برگزاری اولین نمایشگاه موسیقی و آثار شنیداری تهران»، اجرای پروژههای فاخر ملی و بینالمللی، سفارش و تولید آثار ماندگار آهنگسازان برجستهی کشور، «راهاندازی اولین پایگاه خبری تخصصی موسیقی» و... را در کارنامهی کاری داشته است.اما مهمتر از همه، زمانی است که بابک رضایی برای مدیریت دفتر موسیقی انتخاب شد.
اگر یک مدیر را در شرایط عادی به میدان بفرستیم و بعد از یک سال دربارهی میزان موفقیت او قضاوت کنیم، اقدامی موجه است؛ اما مدیری که بی شک در سختترین شرایط پس از انقلاب بر سر کار آمده و تقریباً تمام دورهی مسئولیتش را در میان بحرانهای سیاسی، اجتماعی، جنگی و توقفهای مکرر فعالیتهای فرهنگی سپری کرده، حتی سه معاون وزیر با سه سبک مدیریتی را به عنوان مدیر مستقیم خود داشته، منصفانه نیست که برای سنجش عملکردش همان خطکشهای همیشگی را در دست بگیریم.
حال این پرسش مطرح است که:آیا دفتر موسیقی در اینیک سال تعطیل شد؟ پاسخ روشن است: خیر، و همین نکتهای است که در هیاهوی خبرهای مربوط به تغییر احتمالی مدیر دفتر موسیقی نباید فراموش شود.نگاهی به اخبار و گزارشهای منتشر شده در رسانهها نشان میدهد در همین دوره، موسیقی در بزنگاههای اجتماعی حضور پیدا کرد، اجرای ارکستر سمفونیک تهران در میدان آزادی و گروههای دیگر در فضاهای عمومی شهری رقم خورد، «خیمه هنر» برگزار شد، مسئلهی ایمنی سالنهای کنسرت جدیتر دنبال شد، دربارهی اقتصاد اجراهای زنده و قیمت بلیتها بحث شد و دفتر موسیقی تلاش کرد از نقش سنتی خود بهعنوان یک نهاد صرفاً مجوز دهنده فاصله بگیرد. حتی در ماههای اخیر نیز فعالیتهای این دفتر متوقف نشد. از راهاندازی «ارکستر کودکان کار» با مشارکت انجمن موسیقی ایران و بهزیستی تهران تا پیگیری بازگشایی سالنهای کنسرت و نحوهی محاسبهی اجارهی سالنها، نشانههایی از ادامهی سیاستگذاری و فعالیتهای اجرایی است که نمیتوان آن ها را نادیده گرفت.نقطه قوت رضایی؛ «کار کردن» در شرایطی که امکان کار کردن کم بودبه نظر نگارنده، مهمترین تفاوت مدیریت بابک رضایی نسبت به گذشتهی دفتر موسیقی، تلاش برای فعال بودن بود. دفتر موسیقی سالها در ذهن بسیاری از اهالی موسیقی، نهادی اداری و مجوزمحور بود؛ جایی که بخش قابلتوجهی از انرژی سازمان صرف بررسی درخواستها و صدور مجوز میشد و کمتر شاهد پروژههای توسعهای، صنفی و سیاستگذارانه بودیم. اما رضایی تلاش کرد این معادله را تغییر دهد.
واقعیت این است که او در این مدت، برخلاف تصور رایج از یک نهاد گرفتار بروکراسی، تلاش کرد دفتر موسیقی را فعال، مسئلهمحور و تا حدی تحولگرا سازماندهی کند. بررسی مصاحبههای مختلف رضایی با خبرگزاریها و نیز اخبار و گزارشهای روابطعمومی معاونت امور هنری وزارت فرهنگ از بحث اقتصاد سالنهای اجرا، استاندارد ایمنی و کیفی سالنهای کنسرت، اصلاح و بهروزرسانی سامانهی صدور مجوزها، اصلاح «سند موسیقی»، موسیقی شهرستانها، موسیقی نواحی و برگزاری نشستهای هماندیشی با اساتید این حوزه، نشست منظم با مدیران ادوار دفتر موسیقی، موسیقی رپ، موسیقی خیابانی، گونههای کمتر دیدهشده موسیقی و حتی فناوریهای جدید(هوش مصنوعی)، نشان میدهد که مدیرکل دفتر موسیقی دستکم تصویری گستردهتر از مأموریت این دفتر در ذهن داشته است.این رویکرد را میتوان نقد کرد، اما نمیتوان وجود آن را انکار کرد. تغییر مدیر در این نقطه، یعنی پاک کردن صورت مسئله؛ مشکل اصلی باخبر تغییر احتمالی رضایی همینجاست.
اگر مدیریت او ایراد دارد، چرا دقیقاً اکنون؟ اگر قرار است مدیری تغییر کند، باید مشخص شود کدام شاخصها محقق نشدهاند؟ کدام وعدهها شکستخوردهاند؟ کدام سیاستها غلط بودهاند؟ کدام تصمیمها آسیب جدی به موسیقی رساندهاند؟ و مهمتر از همه: مدیر بعدی قرار است چهکاری را انجام دهد که رضایی انجام نداده است؟ اگر پاسخ روشنی برای این پرسشها وجود ندارد، تغییر مدیر صرفاً تغییر یک نامدر رأس یک اداره است و تغییر نام، «سیاست فرهنگی» نیست.موسیقی بیش از هر چیز به ثبات نیاز دارد.
دفتر موسیقی نهادی نیست که بتوان مدیر آن را هرچند وقت یکبار تغییر داد و انتظار داشت نتیجهی مطلوب حاصل شود. موسیقی، برخلاف بسیاری از حوزههای اداری، برای توسعه به زمان نیاز دارد. جشنوارهها، ارکسترها، سالنها، شرکتهای موسیقی، تشکلهای صنفی، موسیقی شهرستانها، موسیقی نواحی و حتی فرآیند صدور مجوز، همگی پروژههایی هستند که نتیجه آنها در بازهی چندماهه مشخص نمیشود و بابک رضایی تازه در حال ایجاد یا پیگیری بخشی از این مسیرهاست.
در چنین شرایطی، تغییر مدیر میتواند به معنای توقف پروژهها، تغییر اولویتها، آغاز دوبارهی مذاکرات و بازگشت بسیاری از مسائل به نقطهی صفر باشد. این دقیقاً همان چیزی است که موسیقی ایران به آن احتیاج ندارد.این سؤالات باید جدی گرفته شده و پیش از هر تصمیمی باید پرسید: آیا مدیر بعدی الزاماً بهتر خواهد بود؟ برنامهی او چیست؟ آیا سابقهی مدیریت در حوزهی موسیقی دارد؟ آیا با تهیهکنندگان، هنرمندان، صنوف، سالنداران و بدنهی موسیقی آشنایی، ارتباط و تعامل دارد؟ آیا برنامهای برای اقتصاد موسیقی دارد؟ برای موسیقی شهرستانها چه خواهد کرد؟ دربارهی موسیقی نواحی چه سیاستی دارد؟ با موسیقی رپ و گونههای جدید چه خواهد کرد؟ آیا فرآیند مجوزها را ادامه خواهد داد یا دوباره به دیوانسالاری گذشته بازمیگردیم؟ و از همه مهمتر: آیا قرار است راه رضایی ادامه پیدا کند یا همهچیز از نو نوشته شود؟ اگر پاسخ این پرسشها روشن نیست، تغییر مدیر صرفاً یک ریسک مدیریتی است.
بابک رضایی بینقص نیست؛ اما حذف او نیز راهحل نیست.این متن قرار نیست بابک رضایی را از نقد مصون بداند. اتفاقاً اگر قرار است اوبماند، باید نقد جدیتری شود. او باید دربارهی میزان تحقق برنامههایش گزارش شفاف ارائه کند. باید مشخص شود چه تعداد از طرحهای مطرحشده به نتیجه رسیدهاند. باید دربارهی اصلاح سامانه مجوزها، وضعیت سالنها، اقتصاد کنسرت، موسیقی شهرستانها، جشنواره موسیقی نواحی و سیاستهای جدید دفتر موسیقی گزارش عملکرد منتشر شود. اما نقد عملکرد با برکناری متفاوت است. مدیر را میتوان پاسخگو کرد بدون اینکه او را کنار گذاشت؛ میتوان از او برنامهی زمانبندی خواست؛ میتوان شاخص عملکرد تعیین کرد؛ میتوان از او گزارش عمومی خواست؛ میتوان نقاط ضعفش را اصلاح کرد. اما اگر هر مدیری درست در میانهی مسیر، پیش از آنکه فرصت اجرای برنامههایش را پیدا کند، کنار گذاشته شود، نتیجهای جز بیثباتی مدیریتی و بیاعتمادی در مدیران نداشته و حرکت آنها را به سمت فعالیت و کارهای نمایشی و سطحی سوق خواهد داد.
خبر تغییر؛ چرا باید نسبت به آن حساس بود؟مسئله فقط بابک رضایی نیست. مسئله منطق تغییرات مدیریتی در فرهنگ است. اگر بنا باشد مدیران فرهنگی بر اساس موجهای خبری، فشارهای مقطعی، تغییر سلیقهها یا ملاحظات خارج از حوزهی تخصصی جابهجا شوند، دیگر نمیتوان از سیاستگذاری فرهنگی سخن گفت.
مدیری که میداند ممکن است هرلحظه با تغییر یک تصمیم مدیریتی جای خود را به فرد دیگری بدهد، اساساً امکان طراحی پروژههای بلندمدت را از دست میدهد. این موضوع برای دفتر موسیقی خطرناکتر است؛ زیرا این حوزه سالها از فقدان برنامهی بلندمدت و تغییرات مکرر مدیریتی آسیبدیده و اساساً این حوزه با تغییرات سریع مدیریتی نمیتواند به اهداف و راهبردها دست پیدا کند.اگر رضایی باید برود، باید دلیل روشن، مستند و قابل دفاعی برای رفتنش وجود داشته باشد، نه صرفاً«شنیده شده است»، نه «گفته میشود گزینهی دیگری مطرحشده»، نه «فلان فرد برای این صندلی مناسبتر است»، نه«وزارتخانه به این جمعبندی رسیده است»و... جنس فرهنگ، فعالیتهای فرهنگی و مدیریت فرهنگی با مدیریت بخشهای دیگر تفاوت دارد.یک سال دیگر به رضایی فرصت دهیداگر هدف واقعاً اصلاح و توسعهی موسیقی است، منطقیترین تصمیم در این مقطع، حفظ رضایی و مطالبهی برنامهی دقیقتر از اوست. یک سال آینده میتواند سال آزمون واقعی او باشد.
بحرانها ممکن است کاهش پیدا کنند، فعالیتهای موسیقی دوباره رونق بگیرند و بسیاری از طرحهایی که در این یک سال نیمهتمام ماندهاند، امکان اجرا پیدا کنند. آنوقت میتوان قضاوت کرد که آیا رضایی مدیری است که صرفاً برای طی زمان بحران به این سمت منصوب شد؟ آیا مدیری است که در بحران دوام آورد؟ آیا مدیری است که توانست ساختار موسیقی را نیز تغییر دهد؟ این فرصت باید به او داده شود، چراکه تغییر مدیر در این نقطه، نهتنها الزاماً مشکلی را حل نمیکند، بلکه ممکن است تمام تجربه، ارتباطات و پروژههای یک سال گذشته را نیز قربانی کند.یکی از نکاتی که دکتر پزشکیان رئیسجمهور محترم بارها بر آن اشاره و پافشاری دارند این است که دولت آمادگی و پذیرش دارد که هر فردی که توانایی، امکان، تخصص و حتی ادعا دارد، وارد عرصه شده، گوی و میدان به او سپرده شود تا گرهای از مشکلات کشور باز کند و بابک رضایی در این ۱۵ ماه نشان داد که توانایی گرهگشایی از مشکلات متعدد این حوزه را داشته و میتواند در صورت استمرار مدیریت، دست به اصلاح ساختارها و ایجاد تحولات بنیادین که هم مطلوب جامعهی هنر موسیقی باشد و هم همسو با اهداف عالیهی نظام، بزند.
سخن آخر؛ دفتر موسیقی مدیر تازه نمیخواهد، سیاست پایدار میخواهدبابک رضایی در یک سال گذشته نشان داد، در شرایطی که بسیاری از فعالیتها متوقف شدند، دفتر موسیقی را متوقف نکرد. اکنون تغییر مدیرکل دفتر موسیقی، پیش از آنکه کارنامهاش در شرایط عادی محک بخورد، بیشتر از آنکه «تغییر» باشد، میتواند قطع کردن یک مسیر نیمهتمام باشد و این همان چیزی است که موسیقی ایران بیش از هر چیز دیگری از آن زیاندیده است.
در پایان به این نکته توجه باید کرد که متأسفانه بارها شاهد بودیم درست در زمانی که یک مسیر در حال شکل گرفتن است، به ناگاه مدیر مربوطه تغییر کرده و همهچیز دوباره از اول آغاز میشود. این بار، اگر واقعاً دغدغهی «موسیقی ایران» را داریم، شاید بهتر باشد این چرخه را متوقف کنیم.