حامد حنیفی نوازنده و آهنگساز با ایلنا مطرح کرد؛
آتاری ماندگار میشوند که برای ۹۰ میلیون ایرانی ساخته شوند/ به ایرانیان میگویم؛ اینترنشنال را دنبال نکنید
موسیقی باید غرور ملی را به جامعه تزریق کند
حنیفی میگوید: از نظر من هیچ موضوعی، هیچ کاری، هیچ چیزی به اندازه دفاع از میهن در روزهای تجاوز اهمیت ندارد؛ حتی معتقدم دفاع از میهن بالاتر از خانواده است. وی اعتقاد دارد: برای شناخت ذات پلید دشمنان و اطلاع از جنایاتی که در حق ما کردهاند؛ حتما باید تاریخ بخوانیم و لازم است که اخبار را از رسانههای مزدور و معاند دنبال نکنیم. اگر به من بگویند به هر ایرانی یک پیام بده حتما بیدرنگ میگویم: اینترنشنال را دنبال نکن.
به گزارش خبرنگار ایلنا، قاعدتا در تمام وقایع تاریخی و جنگهای کوچک و بزرگ داخلی و خارجی، ایستادن در جایگاه درست دغدغه همه افراد و البته هنرمندان، بوده است. معمولا هنرمند دغدغهمند و متعهد در چنین مواقعی باید چه کند؟ سکوت کند؟ جانب یکی از جناحها را بگیرد؟ دست به عمل بزند؟ از دشمنان خارجی جهت مطالباتش کمک بگیرد؟ یا اینکه وارد میدان سیاسی شود و دست به روشنگری بزند؟
در میان هنرمندان موزیسین، تعددی در جای درست تاریخ ایستاده و دست به تولید و نشر در حمایت از مردم و کشورشان زدهند. حامد حنیفی نوازنده و آهنگساز را باید جزو این دسته از هنرمندان دانست. او تا پیش از قطع شدن اینترنت بین المللی در کشور به دلیل جنگ، در صفحات شخصی خود روشنگری میکرد و تلاش داشت مخاطبانش را نسبت به دشمنان آمریکایی صهیونی آگاه کند. او هنوز در حال ادامه دادن این رویه است.
حامد حنیفی همکاری با خوانندگان داخلی و آنطرف آبی را در کارنامه دارد اما به انتخاب خود تصیم گرفته در جبهه وطن باشد و خام وطن فروشان نشود. گفتگو با این آهنگساز را در ادامه میخوانید.

از سال گذشته تا به امروز چه فعالیتهایی داشتهاید؟
در یک سال گذشته من هم مثل تمام مردم دوران رکود کار را تجربه کردم. بیکاری کشیدم و بیتعارف تحت فشار اقتصادی بودم؛ اما رسالت خودم میدانستم در این سال سخت و طاقت فرسای جنگی یکی دیگر از شاخههای هنر که همان روشنگری برای مردم عزیز هست را پیش ببرم؛ اما در عالم موسیقی قطعاتی در موضوع ایران با نامهای «بچههای میناب» و «مادرمای سرزمینم» روی ترانههای ناب استاد بابک صحرایی ساختم، قطعاتی که با اشک در روزهای جنگ و زیر موشک باران تهران ساختم. هنوز صدای بمبها حین ساخت این قطعات در گوشم هست. من ساکن نارمک تهرانم چند سالی است و میدانید که از شدیدترین نقاط بمباران شده بود. به هر حال منتظر اجرای آنها هستم، ضمنا قطعهای بیکلام با عنوان «جنگ در خانه» ساخته و ضبط کردم که دوئت شنیدنی پیانو و ویولن هست و بزودی منتشر خواهم کرد.
شما طی این مدت در پاسخ به وطن فروشان خارجنشین ساکت نبودید و مدام در صفحات شخصیتان مطالبی را در نقد اوضاع منتشر میکردید؟ کمی از واکنشهای مثبت و منفی که دریافت میکردید، بگویید.
هم در جنگ ۱۲ روزه و هم جنگ تحمیلی سوم من اکثریت قریب به اتفاق فعالیتهایم در صفحات مجازی معطوف به موضوع جنگ بود. در هر دو جنگ برای خیلیها جای سوال بود که چرا؟ نکند پولی میگیرد! نکند صفحهاش دست خودش نیست! از افرادی که حضوری این سوال رو میپرسیدند تا هموطنانی که در پیام رسانها پیام میفرستادند، سوالشان این بود چرا آنقدر درگیر این موضوع هستم!؟ و جواب من کوتاه بود! شما چرا درگیر این موضوع نیستید؟! چرا منفعل هستید؟!
حقیقت این است که از نظر من هیچ موضوعی، هیچ کاری، هیچ چیزی به اندازه دفاع از میهن در روزهای تجاوز اهمیت ندارد؛ حتی معتقدم دفاع از میهن بالاتر از خانواده است. چون اگر کشوری نباشد همین خانواده هم آواره و دربدر خواهد شد. زن و بچههای ما توسط ارتش متخاصم تحقیر میشوند! مثل مردم بیپناه عراقی و سوری و فلسطینی و افغان.
حتما میدانید قبل از شروع جنگ کشور همسایه شمالی، دیواری عظیم کشیده بود در مرز تا با هجوم مهاجرین جنگ زده بتواند مقابله کند! پس اول خدا، بعد وطن و بعد خانواده اولویت هستند. این نظر من بود و هست؛ البته که هزاران هزار پیام توهین و تهدید و دشنام و ناسزا هم داشتم، البته اگر فحش نمیخوردم جای تعجب داشت! معلوم است کسی که دلخوش به نجات توسط ارتش آزادیبخش نتانیاهو هست، از من خشم دارد. قطعا کسی که کعبه آمالش خاندان منحوس پهلوی است از زاویه دید من و امثال من متنفر است! طبیعی است کسی که ترامپ جنایتکار و قمارباز و قاتل بچههای ایران را «عمو ترامپ» صدا میزند، با دیدن استوری و واکنشهای من عصبی میشود! پس حقیقتا نه تعجب کردم و نه سر سوزنی ناراحت شدم از این رگبار توهینها.
به عنوان یک آهنگساز و نوازنده چه تعریفی از آثار موسیقایی ملی میهنی ارائه میدهید؟
ببینید در موضوع موسیقی ملی/ میهنی، ما باید بیشتر کار کنیم، شاعران ما باید تاریخ را با دقت مطالعه کنند و در تک تک واژهها غرور ملی را تزریق نمایند. کلام به خصوص در این آثار بسیار مهم است. ضمن اینکه مهمترین نماد یک موسیقی ملی میهنی، «سرود ملی» هر کشور است و من سالهاست منتقد این سرود فعلی هستم.
انتقادتان نسبت به سرود ملی کشورمان چیست؟
قبلا توضیحاتی دادم ولی به طور خلاصه مجدد عرض میکنم اساس این سرود ملی از نظر کلامی آن شور و هیجانی که باید را ایجاد نمیکند و از لحاظ خط ملودی و ساختار «ارکستراسیون» و «کنترپوان» هم برداشتی از موزیک ملی کره جنوبی هست و باید مسئولان به این موضوع رسیدگی کنند. من که ۲۰ سال است مشغول ساخت موسیقی هستم و به تازگی هم دوره معادل دکترا در رشته پژوهش هنر را تمام کردهام، آخرین آرزوی شغلیام این است که بتوانم به عنوان کارشناس ارشد موسیقی در ساخت و تولید سرود ملی جدید نقشی داشته باشم. پیگیریهایی در این موضوع کردهام، تا ببینیم تقدیر چیست و آیا سعادتش را دارم یا خیر!
طی چند ماه گذشته از آغاز جنگ رمضان تاکنون، آثار متعددی با مضامین ملی میهنی تولید شده؛ آیا آنها را شنیدهاید؟ نظرتان درباره این دسته از آثار چیست؟
کتابی ۴۰۰ صفحهای به تازگی به قلم بنده از اننشارات البرز و با مجوز وزارت فرهنگ و ارشاد منتشر شده که در بخشی از آن به موضوع ارکان یک قطعه میپردازم، خلاصه اگر بگویم باید تک تک مولفان قطعه با جان و دل کار را پیش ببرند و باید برای بهتر بودن با هم در رقابت باشند! از نظر من، مشکل قطعاتی که فرمودید معمولا به بخش متن شعر بازمی گردد. در واقع من به خاطر شغلم تقریبا همه قطعاتی که تولید و منتشر میشود را (هرچند گذرا)، میشنوم؛ اما هنوز معتقدم کلامی که در این آثار وجود دارد معمولا هم آن ژرفاندیشی حماسی و احساسی را ندارد و هم زبان محاوره مردم نیست. و اینکه شرح حال و گویای مکنونات قلبی تمام اقشار جامعه نیست؛ اما موسیقی آنها را کم نقص میبینم و امیدوارم روزی شاهد ظهور و انتشار یک قطعه باشیم که همه اقشار جامعه با جان و دل آن را زمزمه کنند، مثل «ای ایران …». اما به همه هنرمندانی که برای اعتلای هنر ایران تلاش میکنند، خدا قوت میگویم.
با وجوه انبوه تولیدات قطعات، چرا بیشتر آنها نه تنها ماندگار نمیشوند بلکه شنیده هم نمیشوند. و اینکه تولید آثار سفارشی را درست میدانید یا خیر؟
ببینید ما در موضوع پژوهش هنرِ موسیقی به شکل آکادمیک، به بررسی این موضوع میپردازیم که اساس ماندگاری از کجا میآید؟ و جوابش ساده است؛ از مردم! حالا چرا ماندگار نمیشود؟ چون برای مردم ساخته نشده! هر وقت کاری سفارشی و با اعمال نفوذ یک نهاد ساخته شود، مخاطب متوجه این موضوع شده و آن کار هنری را جدی نمیگیرد. مثلا کسی برای شما ساعتی دیواری هدیه میآورد، شما با ذوق آن کادو را باز میکنید؛ اما میبینید روی آن تبلیغ یک شرکت مثلا یک خودروساز است! خب اول دلخور میشوید که چرا طرف برای شما این هدیه را تهیه نکرده و چیزی که خودش ذات تبلیغاتی داشته را برای شما آورده! و دوم به سادگی میفهمید هدف از آوردن این کادو رفع تکلیف بوده و نه یک هدیه واقعی! موضوع کار سفارشی هم به همین شکل است، مخاطب امروز باهوش است، هزاران موسیقی در پلی لیست خود دارد، فورا میفهمد این کار دلی ساخته شده و ذاتش هنرمندانه است یا سفارشی و تبلیغاتی هست! پس در واقع اگر کسی مثلا برای ایران کاری میسازد باید برای همه ۹۰ میلیون ایرانی بسازد! لرها و کردها و آذریها و … باید همه دوستش داشته باشند! اینجاست که دوباره موضوع ساختار موسیقی مردمی و البته کلام قابل فهم و قابل قبول برای همه اقشار در آهنگ یا جلوه میکند یا آن قطعه هم مثال بقیه به بایگانی تاریخ تبعید میشود! یکی دیگر از پاشنههای آشیل این آثارِ کم رمق در واقع «خط ملودی» آنهاست، ملودی که حفظ شدنی و البته شیرین نباشد هرگز زمزمه نخواهد شد! پس به ماندگاری هم نمیرسد!
رمز ماندگاری آثار ملی میهنی دهه پنجاه و شصت در بحبوحه انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی چه بوده است؟ آیا در این دسته آثار کلام باعث موفقیت آثار شده یا آهنگسازی و ملودیها؟
سوال بجایی پرسیدید. من یقین دارم آن آثار با قلب هنرمندان مولفش ساخته شده و نه پول سازمانها! یعنی اول ساخته شده و بعد مورد استفاده سیاسی و اجتماعی قرار گرفته! من معتقدم ایمان داشتن به یک اثر هنری (در هنگام خلق) در تار و پود آن نفوذ کرده و مخاطب گیرندههایی به صورت ذاتی و غریزی دارد که آن را درک و دریافت میکند. مثلا چرا تصنیف زیبای «مرغ سحر» از دو هنرمند مولف آنقدر گیرایی دارد و نزدیک به یک قرن است مدام زمزمه شده و توسط خوانندههای مختلف بازخوانی میشود!؟ اتفاقا هم کلمات ثقیل در متن دارد و هم کاملا مفاهیم سیاسی و اجتماعی زمانه را جار میزند! در بخش موسیقی هم در ماژور است؛ که اتفاقا ایرانیها به سختی با آن ارتباط برقرار میکنند! (البته در اواسط آهنگ اشارات و آلتراسیونهایی به شور دارد). این کار در ماهور (ماژور) است در حالی که ۹۹ ٪ آثار ماندگار ایرانی «مینور» هستند! خب چه اتفاقی افتاده؟! من به شما توضیح میدهم. این تصنیف را ملک الشعرای بهار سروده که خودش زخم خورده سیاست و ظلم رضاشاه بوده! خودش مرد سیاست و هنر بوده! نماینده مجلس بوده، حبس کشیده! پس با قلبش قلم زده! (اتفاقا تعداد معدودی از اشعار این بزرگ مردِ سربلند با موسیقی تلفیق شده و اساسا ترانه سرا نبوده). متن شعر نیز روایتگر گفتگوی شاعر با یک پرنده یا همان «مرغ سحر» است، که هر دو ناامید هستند. شاعر از مرغ سحر میخواهد که از قفس بیرون بیاید و نغمهسرایی کند، اما مرغ محبوس آه و ناله سر میدهد تا جایی که شاعر را به تنگ میآورد. موسیقی را هم «جناب نی داوود» هنرمند نه در سازمان و نهاد با بودجه آنچنانی! بلکه در منزل ساده خود و قطعا با دیدگان اشکآلود ساخته! این نتهای درخشان و آن کلمات دلنشین ترکیب شده و آن ماندگاری که شما فرمودید را سبب شده! اصلا مردم نمیدانند خواننده این کار کیست! چون صدها نفر با انواع تنظیم و ارکستر اجرایاش کردهاند و اینجاست حرفی که من همیشه میزنم و باعث دلخوری خوانندهها هم میشود، نمود پیدا میکند. مولفان یک آهنگ فقط و فقط شاعر و آهنگساز (ملودی ساز)، هستند! آهنگ که خوب و جانانه باشد هر کس آن را بخواند شنیدنی خواهد بود؛ حتی یک کودک دبستانی!
آیا میتوان آثاری بدون کلام را با موضوع میهن و وحدت ملی تولید کرد؟ با توجه به اینکه کلامی در میان نیست، انجام چنین کاری سخت نیست؟
در مورد این سوال شما راستش معتقدم یک اثر ملی اگر مولف آن (اینجا منظور آهنگساز است) با دانش و علاقه موسیقی را بنویسد، شاید قطعه بدون کلام هم کارائی لازم را داشته باشد. برای شما و مخاطبان عزیز مثالی میزنم؛ آهنگی هست با مطلع «نام جاوید وطن/صبح امید وطن» که همه آن را با صدای آقای سالار عقیلی یا جناب شهرام ناظری به خاطر میآوردند، اما در واقع این یک قطعه بیکلام بوده که توسط موسیو لومر (موسیقیدان نظامی فرانسوی که در دوره قاجار به ایران آمده بود)، ساخته شد. این قطعه در ابتدا یک مارشِ بیکلام بود و در مراسمهای رسمی به جای سرود ملی اجرا میشد! به همین دلیل حتی اروپاییها آن را بهعنوان سرود ملی ایران میشناختند. سالها بعد، در سال ۱۳۸۴ آقای بیژن ترقی شعری روی آن سرود و شد همانی که مردم میشنوند!
آیا میتوانیم بگوییم در تمام این سالها در تولید آثار میهنی در بستر موسیقی «اینسترومنتال» یا «بی کلام» موفق بودهایم؟
ما در پنجاه سال گذشته موسیقیهایی بیکلامِ درجه یکی تولید کردهایم. مثلا «سمفونی حماسه خرمشهر» یکی از آثار برجسته استاد مجید انتظامی است که به مناسبت آزادسازی خرمشهر در سوم خرداد ۱۳۶۱ و برای گرامیداشت دلاوریها و مقاومت مردم این شهر در دوران دفاع مقدس ساخته شده است. این موسیقی را هزاران بار شنیدهایم و جالب است حتی مخالفان حاکمیت برای موضوعات مرتبط با ایران، روی فیلمهای خودشان از این موسیقی استفاده میکنند! پس با یک اثر بیکلام طرف هستیم که هم هویت مستقل ملی/میهنی دارد و هم از لحاظ فرم و تکنیکال مورد تایید کارشناسان موسیقی است. همزمان زمزمهپذیر و گوش نواز نیز هست! اما قبول دارم که برای اعتلای موسیقی بیکلام باید تلاشهای بیشتری کرد. من به نوبه خودم تا امروز سه آلبوم بیکلام و چندین قطعه مستقل تولید و منتشر کردهام و حتی اجرای همین قطعات بیکلام را با ارکستر ده نفره در سالن اصلی تالار وحدت روی صحنه برده ام.
اگر ناگفتهای مانده دربارهاش توضیح دهید.
خوشحالم گفتگوی ما سمت موضوعات تخصصی موسیقی رفت؛ اما در آخر دوست دارم به مردم عزیز ایران یادآوری کنم دو جنگی که به ما تحمیل شد از طرف بزرگترین ارتش تمام تاریخ بشریت بود. ما جانهای ارزشمندی را فدای این دفاع به واقع مقدس کردیم؛ مقدس از این جهت که از خاک و ناموس دفاع میکردیم و به ما حمله شده بود. باید قدر این پیروزی بزرگ را بدانیم. اکثریت مردم نمیدانند در زمان حمله مغولها به ایران، چه سلسله و خاندانی حاکم ایران بودند! اصلا اهمیتی هم ندارد! یک قوم وحشی به ایران ما حملهور شده! فقط مام میهن ارزشمند است. پس برای شناخت ذات پلید دشمنان و اطلاع از جنایاتی که در حق ما کردهاند؛ حتما باید تاریخ بخوانیم و لازم است که اخبار را از رسانههای مزدور و معاند دنبال نکنیم. اگر به من بگویند به هر ایرانی یک پیام بده حتما بیدرنگ میگویم: اینترنشنال را دنبال نکن! ممنون از شما و وقتی که گذاشتید، به امید سربلندی ایران و ایرانی.