خبرگزاری کار ایران

در گفتگوی علیرضا قیامتی با ایلنا مطرح شد؛

میهن دوستی را باید از فردوسی بیاموزیم/ برای فردوسی مهمترین مساله ایران بود

میهن دوستی را باید از فردوسی بیاموزیم/ برای فردوسی مهمترین مساله ایران بود

شاهنامه در حفظ هویت ملی، زبان فارسی، حفاظت از ایران، ترویج میهن دوستی نقش بسیار موثری داشته و کمتر اثر ادبی در دنیا یافت می‌شود که چنین تاثیرگذار باشد. به همین روی است که در مواقع حساس و بحرانی همچون جنگ کنونی، ایرانیان نه تنها از کشور مهاجرت نمی‌کنند، بلکه هرکجا که لازم باشد از میهن دفاع می‌کنند.

به گزارش خبرنگار ایلنا، شاهنامه در حفظ هویت ملی، زبان فارسی، حفاظت از ایران، ترویج میهن دوستی نقش بسیار موثری داشته و کمتر اثر ادبی در دنیا یافت می‌شود که چنین تاثیرگذار باشد. به همین روی است که در مواقع حساس و بحرانی همچون جنگ تحمیلی اخیر، ایرانیان نه تنها از کشور مهاجرت نمی‌کنند، بلکه هرکجا که لازم باشد از میهن دفاع می‌کنند. 

علیرضا قیامتی، شاهنامه پژوه به خبرنگار ایلنا گفت: شاهنامه بزرگ‌ترین حماسه جهان و بزرگ‌ترین اثری است که در تدوین و تثبیت هویت ملی یک کشور نقش داشته است. هیچ کتابی به اندازه شاهنامه چنین تاثیری نداشته است. حتی ایلیاد و ادیسه هومر و یا ماهاباراتا در هندوستان، لیان شامپو در چین نیز چنان نقش تاثیرگذاری در هویت یک ملت ایفا نکرده‌اند.

او افزود: در زمانه‌ای که زبان فارسی، هویت ایرانی و فرهنگ ایرانی در خطر بود و همه چیز به تقدیر سپرده شده بود و حتی می‌رفت که هرآنچه نشان ایران و ایرانی دارد همه نابود شوند، فردوسی بیش از هر دانشمند، شهریار و فرمانروایی توانست با شمشیر اندیشه و تفکر و فرهنگ، ایران و زبان فارسی را حفظ کند.

قیامتی گفت: به عقیده فردوسی فردی شایسته پادشاهی است که بتواند نگهبان بزرگ ایران زمین باشد و ما نمونه‌هایی از آن را در کل شاهنامه مشاهده می‌کنیم. فردوسی برای ایران جان خود را در طبق اخلاص گذاشته بود و حتی زمانی که بیمار می‌شود نگران این نیست که مرگ فرامی‌رسد بلکه نگران این است که شاهنامه ناتمام بماند و اگر چنین شود نسل‌های بعدی چگونه می‌توانند ایران را حفظ کنند.

او افزود: شاهنامه درس میهن‌دوستی می‌دهد:

همی خواهم از دادگر یک خدای

که چندان بمانم به گیتی به جای

که این نامه شهریاران پیش

بپیوندم از خوب گفتار خویش

همچنین در جای دیگرثی گفته است:

بترسیدم از گردش روزگار

مگر خود درنگم نباشد بسی

 بباید سپردن به دیگر کسی

 و دیگر که گنجم وفادار نیست

قیامتی گفت: در دوران سالخوردگی فردوسی همه چیز خود را فدای شاهنامه کرده بود و در تنگدستی بود. البته او در دوران جوانی دو آبادی داشت اما در کهنسالی سرمایه‌ای نداشت: 

مرا دخل و خرج در برابر بدی

زمانه مرا چون برادر بودی

یکسال تگرگ محصول باغ او را خراب می‌کند و فردوسی تنگدست‌تر از گذشته می‌شود:

تگرگ آمد امسال بر سان مرگ

مرا مرگ بهتر بودی از تگرگ

اگرچه تنگدستی برایش دردناک است اما مهم‌ترین مساله برای او ایران است:

که ایران چوباغیست خرم بهار

شکفته همیشه گل کامگار

پر از نرگس و نار و سیب و بهی

چو پالیز گردد ز مردم تهی

او افزود: شاهنامه بهترین درس میهن دوستی است. فردوسی معتقد است زمانی که ایران در خطر است همگی باید در جوش و خروش باشیم:

که پیش آمد این کار دشوار خوار

نشاید کزین پس چمیم و چریم

وگر تاج را خویشتن پروریم

جهاندار نپسندد از ما ستم

که باشیم شادان و دهقان دژم

این پژوهشگر گفت: فرمانروایان ایران قدرت خود را از آن کردگار می‌دانند و می‌گویند که برای نگه‌داشت و پاسداری از ایران آمده‌اند:

که دادار کیهان مرا یاور است

که از دانش برتران برتر است

به نیروی آن پادشاه بزرگ

من ایران نگه دارم از چنگ گرگ

او افزود: زمانی که فردوسی از حمله دشمنان به ایران روایت می‌کند، با درد و اندوه از آن واقعه می‌گوید:

دل من پر از خون شد و رویْ زرد

دهن خشک و لب‌ها شده لاژورد

که تا من شدم پهلوان از میان

چنین تیره شد بخت ساسانیان

قیامتی گفت: همچنین زمانی که پهلوانان برای جنگ اعزام می‌شوند آخرین سفارش و وصیتشان به مادران و اقوام حفاظت و نگهداری از ایران است. مثلا زمانی که رستم فرخزاد برای نبرد در مقابل سپاه دشمن می‌رود، می‌گوید:

سخن‌ها که گفتم به مادر بگوی

کزین پس نبیند مرا نیز روی

رهایی نیابم سرانجام ازین

خوشا باد نوشین ایران زمین

او تاکید کرد: این کتاب به ما درس ایران دوستی می‌دهد. هیچ اثری در جهان به این میزان میهن‌دوستی را ترویج نمی‌دهد:

تن و جان فدای سپهبد کنم

طلسم و تن جادوان بشکنم

هر آن کس که زنده است از ایرانیان

بیارم ببندم کمر بر میان

عضو هیئت مدیره بنیاد فردوسی گفت: در جای دیگری نیز رستم زمانی که از جنگ با کیقباد بازمی‌گردد و باد ایران به صورتش می‌خورد، دردش التیام میابد و جانی دوباره میابد:

چو رستم به نزدیک ایران رسید

سر کاخ کیخسرو آمد پدید

یکی باد نوشین درود سپهر

به رستم رسانید شادان به مهر

او افزود: در جای دیگری نیز زمانی که سیاوش دور از ایران در توران زندگی می‌کند و نام ایران را می‌شوند به گریه می‌افتد. در زمان جنگ رستم و سهراب نیز کیکاوس موفق نمی‌شود رستم را راضی کند که به آن جنگ برود، اما گودرز به رستم می‌گوید اگر در نبرد شرکت نکنی، ایران شکست می‌خورد و رستم هم راضی می‌شود.

انتهای پیام/
ارسال نظر
پیشنهاد امروز