خبرگزاری کار ایران

مسعود میرطاهری در گفتگو با ایلنا مطرح کرد؛

«صحنه» جای «ایستادگی» است/ نشانه‌های زندگی در جهان کثیف

«صحنه» جای «ایستادگی» است/ نشانه‌های زندگی در جهان کثیف

کارگردان نمایش «کانگوروی ژاپنی» می‌گوید: در این اجرا، کارگردانی از کلام آغاز نشده؛ از جایی شروع شده که کلام دیگر قادر به توضیح وضعیت نیست. جهان این نمایش، جهانی تمیز و مرتب نیست. فضایی است انباشته از پلاستیک‌های زباله؛ چیزهایی که جمع شده‌اند، باقی مانده‌اند، و حالا دیگر نمی‌شود نادیده‌شان گرفت. این بیغوله، مکانی بیرونی نیست؛ تصویری است از جهانی که همه‌ی ما در آن زندگی می‌کنیم: جهانی آلوده، مصرف‌شده و خسته، که با این‌همه، آدم‌ها هنوز در آن به‌دنبال نشانه‌ای از زندگی می‌گردند

به گزارش خبرنگار ایلنا، پس از برگزاری چهل و چهارمین جشنواره تئاتر فجر (از دوم تا دوازدهم بهمن‌ماه) مجموعه تئاتر شهر و دیگر سالن‌های نمایشیِ پایتخت، روال عادی اجراهای خود را از سر گرفته‌اند.

در حال حاضر سالن‌های تئاتر شهر میزبان نمایش‌هایی جدید است که «کانگوروی ژاپنی» به کارگردانی مسعود میرطاهری یکی از آن‌هاست. این اثر از نوزدهم بهمن‌ماه اجرای خود را در سالن سایه آغاز کرده است.

بازیگران این اثر به ترتیب ورود به صحنه عبارتند از حامد اسماعیلی، مائده شهوازیان، معین پورموسوی، علیرضا رشیدی، پریسا فصیح و محمد مازندارنی. در پوستر و بروشور نام نویسندگان علیرضا آرا، پوپک رحیمی و ژان میشل ریب ذکر شده است.

در خلاصه این اثر آمده است: «شما خیلی محترمانه به دیدن یک نمایش دعوت شدید؛ اما بعد از دیدنش حالتون از اون نمایش بد شده و اصلا خوشتون نیومده. حالا چیکار می‌کنید؟»

مسعود میرطاهری درباره متن «کانگوروی ژاپنی» و جزییات نگارش، همچنین اجرای آن با ایلنا گفتگو کرد.

«صحنه» جای «ایستادگی» است/ نشانه‌های زندگی در جهان کثیف

در ابتدا به سراغ متن نمایش «کانگوروی ژاپنی» برویم. این اثر نوشته ژان میشل ریب است و آیا می‌توان آن را ترجمه دانست؟ این سوال به این دلیل است که در اطلاعات اثر، نام سه نویسنده عنوان شده است.

متن نمایش «کانگوروی ژاپنی» ترکیبی از سه اثر است که به دقت برای اجرای منسجم تلفیق شده‌اند. متن نخست، که دو بازیگر نقش‌های اصلی آن را اجرا می‌کنند، نوشته علیرضا آرا و با عنوان «کانگورو» است و پیش‌تر با همین عنوان روی صحنه رفته بود. در ادامه، متن دوم از ژان میشل ریب انتخاب شد؛ این متن روایت دو زن و مردی است که نمایش «کانگورو» را تماشا می‌کنند و در پایان درباره آن گفتگو دارند. برای مثال، مرد می‌گوید قصد ندارد به بازیگران آفرین بگوید یا تشکر کند. برای ایجاد اتصال و انسجام میان این دو متن و کامل کردن ابتدا و انتهای نمایش، از همسرم، پوپک رحیمی، درخواست کردم متن کوتاهی بنویسد. این متن سوم صحنه‌ای را معرفی می‌کند که دو دستیار صحنه صحنه را آماده می‌کنند و آرزو دارند روزی نقش‌های اصلی را بازی کنند. این تمهید باعث شد که ترکیب سه متن، تجربه‌ای کامل، منسجم و قابل اجرا روی صحنه فراهم شود.

این سه اثر را تلفیق کردید؟

بله، اجرای «کانگوروی ژاپنی» تلفیقی از این سه متن است که به شکل موازی و مکمل پیش می‌روند. متن اول، اثر «کانگورو» علیرضا آرا، محور اجرای دو بازیگر اصلی است. متن ژان میشل ریب، تجربه تماشای نمایش «کانگورو» را از نگاه دو زن و مرد روایت می‌کند و لایه‌ای درون‌نمایشی ایجاد می‌کند. متن سوم، که توسط پوپک رحیمی نوشته شد، اتصال ابتدا و انتهای نمایش را برقرار می‌کند و صحنه‌ای کوتاه با حضور دو دستیار صحنه ارائه می‌دهد. این تلفیق باعث شد نمایش هم اصالت ایرانی خود را حفظ کند، هم خلاقیت و پیچیدگی متن خارجی را در خود داشته باشد و هم انسجام اجرایی و روایت را برای مخاطب تضمین کند.

چه نیازی به نگارش متنی دیگر بود؟

چون ابتدا و انتهای دو متن اصلی به صورت خودکار نمی‌توانستند به لحاظ اجرایی چفت و بست مناسبی داشته باشند، نیاز به متن کوتاهی احساس شد. متن سوم، نوشته پوپک رحیمی، صحنه آغازین و پایانی نمایش را کامل می‌کند: صحنه اول با چیدمان صحنه توسط دو دستیار آغاز می‌شود و انتهای نمایش نیز با بسته شدن روایت دو متن اصلی تکمیل می‌شود. به این ترتیب، تلفیق سه متن نه تنها اجرا را ممکن ساخت، بلکه تجربه‌ای منسجم، حرفه‌ای و قابل فهم برای مخاطب ایجاد کرد، بدون اینکه ریتم، انسجام داستان یا جریان اجرایی آسیب ببیند.

 نقطه اشتراک‌ها، چه بود؟

نقطه اشتراک این سه متن در ساختار دراماتیک و نگاه آن‌ها به خودِ تئاتر است. هر سه اثر علاوه بر پرداختن به روابط انسانی، به مسئله «تماشا کردن» و «اجرا کردن» نیز می‌پردازند؛ یعنی هم درباره آدم‌هایی هستند که روی صحنه‌اند و هم درباره کسانی که نمایش را می‌بینند و نسبت به آن واکنش نشان می‌دهند. در هر سه متن، رابطه‌ها بر محور اقناع و تقابل شکل می‌گیرد. شخصیت‌ها مدام تلاش می‌کنند دیگری را قانع کنند: بیا این کار را بکن، نکن، بپذیر، رد کن، تحسین کن یا مخالفت کن. این کشمکشِ کلامی و ذهنی، موتور محرک هر سه روایت است. از سوی دیگر، هر سه متن نوعی نگاه درون‌نمایشی دارند؛ یعنی خودِ تئاتر موضوع گفت‌وگو و چالش می‌شود. همین اشتراک ساختاری و مضمونی باعث شد امکان هم‌نشینی آن‌ها فراهم شود و بتوانیم این سه متن را در قالب اجرایی واحد، با عنوان «کانگوروی ژاپنی»، کنار هم قرار دهیم. در حال حاضر نیز برنامه‌ای برای ترجمه یا اجرای اثر دیگری از ژان میشل ریب در ذهن ندارم.

گویا کلا از ژان میشل ریب، آثار معدودی منتشر شده است، که شاید مهمترین آنها لااقل در ایران، «تئاتر بی‌حیوان» است.

بله همینطور است. به نظرم «تئاتر بی‌حیوان» را خانم هایده حائری نیز ترجمه کرده است. این مجموعه متن‌های خوبی را در خود جای داده است. این اثر همان چندین سال قبل، زمانی که برای اولین‌بار منتشر شد، توسط تئاتری‌ها مورد توجه قرار گرفت و اجراهایی داشت. یادم هست ما بازهم اصل این متن به زبان انگلیسی را پیدا کردیم و به ترجمه آن پرداختیم. بر همین اساس از میشل ریپ و آثارش شناخت دارم. معمولا آثار این نویسنده کوتاه هستند و دو کاراکتر دارند. 

«صحنه» جای «ایستادگی» است/ نشانه‌های زندگی در جهان کثیف

این نویسنده معمولا روابط انسانی و جزییات آن را مد نظر دارد

بله. او به روابط انسانی و آن چالشی که بین افراد شکل می‌گیرد، می‌پردازد. آن موقعیتی که ایجاد می‌شود بده بستانی کلامی را ایجاد می‌کند تا به این واسطه مفهومی را در خود حل کند. 

قطعاً می‌توانستید نمایشی واحد را انتخاب کنید و به این واسطه زحمت نگارش و بازنویسی‌ها را نداشتید. چطور شد این مسیر دشوار و پرجزییات به لحاظ درام را برای اجرا انتخاب کردید؟

در ابتدا ایده اجرای این اثر از سوی شاگردانم شکل گرفت. آن‌ها با توجه به آشنایی‌ای که از طریق من با علیرضا آرا داشتند، متن «کانگورو» را از ایشان دریافت کردند. ما سال‌هاست یکدیگر را می‌شناسیم و پیش‌تر نیز در قالب همکاری‌هایی از جمله در گروه تئاتر «مهر» فعالیت مشترک داشته‌ایم. پس از انتخاب متن «کانگورو»، به این نتیجه رسیدم که متن ژان میشل ریب از نظر ساختاری و مضمونی با آن هم‌خوانی دارد و می‌تواند لایه‌ای مکمل ایجاد کند. بنابراین هر دو متن به صورت هم‌زمان مورد کار قرار گرفت. در ادامه مسیر، گروه به این جمع‌بندی رسید که برای رسیدن به انسجام اجرایی، نیاز به هدایت واحد وجود دارد و از من خواستند کارگردانی اثر را بر عهده بگیرم. با پذیرش کارگردانی، ساختار متن‌ها را بازتنظیم کردم؛ آن‌ها را بخش‌بندی کردیم و هر قسمت را جداگانه تمرین و تحلیل کردیم تا بتوانیم ریتم و پیوند دراماتیک مناسبی میان‌شان ایجاد کنیم. در همین روند بود که متن سوم نوشته شد تا نقاط اتصال کامل شود و ساختار نهایی شکل بگیرد. نتیجه این فرآیند، نمایشی شد با عنوان «کانگوروی ژاپنی» که حاصل یک مسیر تدریجی، گفت‌وگو و بازآفرینی جمعی است. از مخاطبان تئاتر دعوت می‌کنم اجرای این اثر را ببینند و خودشان درباره این تجربه قضاوت کنند.

امکانش هست کمی از قصه و نوع اجرا را برای مخاطبان بازگو کنید؟

در متن «ژان میشل ریپ»، یک زن و یک مرد به تماشای نمایشی می‌روند و در پایان درباره آن گفتگو می‌کنند. زن پیشنهاد می‌دهد که به خواهرش خسته ‌نباشید بگویند، اما مرد می‌گوید از نمایش خوشش نیامده و قصد تشکر یا تعریف ندارد. در متن «کانگورو» که علیرضا آرا نوشته، دو شخصیت زن و مرد در فضایی مشترک زندگی می‌کنند و خاطرات و تجربه‌های ازدواجشان را مرور و نقد می‌کنند. در خلال گفتگو، جزئیات کوچک گذشته، مثل لباس‌هایی که در روزهای خاص پوشیده‌اند، اهمیت پیدا می‌کند و نشان‌دهنده اشتباهات و فاصله‌هایی است که در زندگی‌شان شکل گرفته. این متن، نمایش اصلی را تشکیل می‌دهد و همان زن و مرد قبلی به تماشای این اثر می‌روند. علاوه بر آن، دو بازیگر دیگر نقش مدیر صحنه را بر عهده دارند؛ آن‌ها دغدغه اجرایی دارند و صحنه را برای نمایش اصلی آماده می‌کنند. به این ترتیب، در دل اثر ما نوعی اجرای درون‌نمایشی شکل گرفته که تجربه تماشای اثر را چند لایه می‌کند.

یعنی می‌توان در دل اثرتان تئاتر دیگری هم اجرا می‌شود

بله. دو بازیگر هم داریم که در نمایش مدیر صحنه هستند و دغدغه‌شان بازیگری است. آن‌ها در واقع صحنه اجرای نمایش را می‌چینند. 

آیا می‌توان گفت که بر اساس سیستم فاصله‌گذاری برشت کار کرده‌اید؟

ما از اصول فاصله‌گذاری برشت الهام گرفتیم، اما طوری که تجربه دراماتیک مخاطب دچار شکست نشود. در فاصله‌گذاری کلاسیک برشت، معمولاً دیوار چهارم شکسته می‌شود و تماشاگر به طور مستقیم با اجرا وارد تعامل می‌شود؛ اما ما دیوار چهارم را حفظ کردیم تا مخاطب ضمن همراهی با داستان، ارتباط میان سه قصه نمایش را درک کند و به هم‌پیوندی شخصیت‌ها پی ببرد.

یعنی روی فرم اثر کار کرده‌اید؟

بله، هدف ما ایجاد یک زیرساخت منسجم بود که همه اجزای داستان، فرم و روایت را در کنار هم نگه دارد. این کار دشوار بود، اما با همکاری گروه و برنامه‌ریزی دقیق، توانستیم فرم یکپارچه‌ای بسازیم که هر قصه در آن جایگاه خود را داشته باشد و مخاطب تجربه‌ای کامل از نمایش داشته باشد.

کمی از کارگردانی و فضای نمایش بر اساس مضامین و نمادهایی که در درام وجود داشته و شما به واسطه نور، طراحی صحنه و اکسسوار، به آنها پرداخته‌اید، بگویید. به هر روی شما سه اثر را به هم چفت کرده‌اید و به این واسطه باید فضایی یکدست ایجاد کرده باشید. 

در این اجرا، کارگردانی از کلام آغاز نشده؛ از جایی شروع شده که کلام دیگر قادر به توضیح وضعیت نیست. جهان این نمایش، جهانی تمیز و مرتب نیست. فضایی است انباشته از پلاستیک‌های زباله؛ چیزهایی که جمع شده‌اند، باقی مانده‌اند، و حالا دیگر نمی‌شود نادیده‌شان گرفت. این بیغوله، مکانی بیرونی نیست؛ تصویری است از جهانی که همه‌ی ما در آن زندگی می‌کنیم: جهانی آلوده، مصرف‌شده و خسته، که با این‌همه، آدم‌ها هنوز در آن به‌دنبال نشانه‌ای از زندگی می‌گردند. در متن علیرضا آرا، که جهانی پر از دیالوگ و ایستایی دارد، زن و مرد از فضای بسته‌ی خانه و اتاق بیرون کشیده شده‌اند و به میان این زباله‌ها پرتاب شده‌اند. آن‌ها در این فضا دست‌وپا می‌زنند، می‌خندند، می‌جنگند، تقلا می‌کنند و حتی زندگی می‌کنند. حرکت جای حرف را می‌گیرد؛ نه برای حذف کلام، بلکه برای افشای ناتوانی آن. آن‌ها پلاستیک‌ها را با خود حمل می‌کنند، در آن‌ها می‌چرخند و سعی می‌کنند میان این کثافت، نوری هرچند موقت پیدا کنند؛ نوری که به ‌راحتی به دست نمی‌آید و اغلب به بهای فرسودگی تمام می‌شود. در متن پوپک رحیمی، دو مدیر صحنه که همواره مسئول چیدمان جهان دیگران‌اند، با رویای خودشان روبه‌رو می‌شوند. میل به دیده‌ شدن، آن‌ها را از حاشیه به میدان رقابت می‌کشاند؛ جایی که نقش‌های کوچک دیگر کافی نیستند و برتری، آرام و خزنده، رابطه را فرسوده می‌کند. و در متن ژان‌میشل ریب، زن و شوهری در میان دو ردیف صندلی گرفتار شده‌اند. فضایی که باید محل عبور باشد، به میدان درگیری بدل می‌شود. تقلا برای متقاعد کردن دیگری به کاری ظاهراً ساده، به جدالی فرساینده تبدیل می‌شود؛ جدالی که در آن نخواستن، ناتوانی و خستگیِ زیسته، بی‌وقفه به هم برخورد می‌کنند. این سه فضا جدا از هم نیستند. همان‌طور که در زندگی، هیچ رابطه‌ای در خلأ شکل نمی‌گیرد. «کانگوروی ژاپنی» درباره فاصله‌ای است که میان آدم‌ها ساخته می‌شود؛ فاصله‌ای پر از رقابت، ترس از جا ماندن و میل به جلو افتادن از دیگری. جهانی که در آن خستگی، عصبی‌بودن و آلودگی فقط وضعیت فردی نیست، بلکه نتیجه‌ی زیستن در ساختاری است که فشار را عادی کرده و تقلا را به عادت بدل کرده است. اما این نمایش مسئولیت را صرفاً بیرون از آدم‌ها جست‌وجو نمی‌کند. آنچه این فضا را قابل ‌تحمل و ماندگار می‌کند، مشارکت ناخواسته‌ی خود ماست؛ لحظه‌هایی که برای دوام آوردن، برای جلو افتادن، یا حتی فقط برای دیده شدن، همان زباله‌ها را با خود حمل می‌کنیم و به بیغوله‌ای بزرگ‌تر اضافه می‌کنیم. «کانگوروی ژاپنی» درباره جهانی کثیف است که در آن هنوز نشانه‌هایی از زندگی پیدا می‌شود، اما این نور نه از رهایی می‌آید و نه از آزادی کامل؛ از تقلا می‌آید. تقلایی که اگر دیده نشود، به‌ جای نجات، فقط فاصله‌ها را عمیق‌تر می‌کند.

«صحنه» جای «ایستادگی» است/ نشانه‌های زندگی در جهان کثیف

شما برای اجرای نمایش‌تان به سمت «تئاتر بی‌چیز» رفته‌اید. دلیل این انتخاب چه بود؟

تئاتر بی‌چیز یا «تئاتر مینیمال» پیشینه‌ای طولانی دارد و در اروپا، به ویژه از اواخر دهه ۱۹۵۰ و در جریان جنبش‌های نوین پس از جنگ جهانی دوم شکل گرفت. این سبک، بیش از هر چیز برای تمرکز بر متن، بازی و تجربه مخاطب ایجاد شد و نه صرفاً به دلیل محدودیت اقتصادی، اگرچه در بسیاری از اجراهای اولیه چنین محدودیت‌هایی نیز وجود داشت. در اجرای «کانگوروی ژاپنی» نیز ما با ترکیبی از ضرورت‌های اقتصادی و یک انتخاب هنری آگاهانه به سمت این رویکرد رفتیم. هزینه دکور، طراحی و تجهیزات، اگر قرار بود کامل باشد، بسیار بالاتر از توان گروه بود؛ اما با انتخاب یک اجرای مینیمال، تمرکز روی بازی و روایت حفظ شد و همزمان اثر برای مخاطب شفاف و تاثیرگذار باقی ماند. به این ترتیب گرایش به تئاتر بی‌چیز هم محصول شرایط اقتصادی بود و هم یک تصمیم زیبایی‌شناسانه، برای تقویت جوهر درام و تمرکز بر تجربه تماشاگر.

تهیه‌کننده نداشتید؟ 

در این پروژه تهیه‌کننده مستقلی در کنار ما نبود و مسئولیت تولید را شخصاً برعهده گرفتم. در شرایط فعلی جذب سرمایه برای تئاتر بسیار دشوار است. ما برای یافتن اسپانسر تلاش کردیم، اما به نتیجه نرسیدیم. نگاه اقتصادیِ حاکم معمولاً بر سودآوری متمرکز است و تئاتر در این معادله اولویت نخست سرمایه‌گذاران نیست. وقتی حمایت بیرونی وجود نداشته باشد، ناچار باید مدیریت دقیق‌تری بر هزینه‌ها داشت. تلاش کردم منابع محدود در بخش‌هایی هزینه شود که مستقیماً به کیفیت اجرا کمک می‌کند. بنابراین برخی هزینه‌های پرخرج را کاهش دادیم و تمرکز را بر بازی، روایت و نور گذاشتیم. به نظرم حتی در این وضعیت هم می‌توان با برنامه‌ریزی، اثری حرفه‌ای و منسجم تولید کرد.

 با این حساب بخشی از تمایل شما به اجرای مینیمال یا بر مبنای تئاتر بی‌چیز مقوله اقتصادی و بحران‌های مالی است؟

گرایش ما به مینیمالیسم هم متأثر از شرایط تولید بود و هم یک انتخاب زیبایی‌شناسانه. برای من مهم بود که تمرکز اجرا بر جوهر درام و روابط شخصیت‌ها باقی بماند. اگر ساده‌سازی در خدمت اثر باشد، آن را انتخاب می‌کنم؛ اما هرگز نمی‌پذیرم که صرفه‌جویی به کیفیت درام آسیب بزند. حالا ساختار روشن است، پاسخ‌ها مستقل‌اند، ولی همچنان یک خط فکری مشترک دارند. این‌طوری خبرنگار هم راحت‌تر کار می‌کند و تو هم کنترل روایتت را از دست نمی‌دهی. البته گرایش به تئاتر مینیمال در سال‌های گذشته هم وجود داشته و صرفاً محصول امروز نیست. نمی‌توان شرایط اقتصادی تولید تئاتر را نادیده گرفت؛ واقعیت این است که هزینه‌ها بسیار افزایش یافته و این مسئله بر تصمیم‌های اجرایی تأثیر می‌گذارد. اما من ترجیح می‌دهم این رویکرد را تنها به اجبار اقتصادی تقلیل ندهم. برای من کیفیت درام و انسجام اجرا در اولویت است و اگر قرار باشد صرفه‌جویی به ساختار اثر آسیب بزند، آن را نمی‌پذیرم.

از ایجاد فضای مینیمال راضی هستید؟

بله کاملا در طراحی این اثر، به ‌صورت آگاهانه به سمت فضایی مینیمال حرکت کردیم. برای من مهم بود که تمرکز اجرا بر روابط و تنش‌های درونی شخصیت‌ها باشد، نه بر تزئینات صحنه. حذف عناصر اضافی کمک کرد روایت شفاف‌تر شود. در این مسیر نورپردازی نقش تعیین‌کننده‌ای داشت و طراحی دقیق رضا خضرایی به ما امکان داد با حداقل عناصر، بیشترین بیان را داشته باشیم. در کل،‌ تئاتر کار جمعی است و هر تصمیم اجرایی باید در خدمت اثر باشد. در این نمایش نیز تلاش کردیم تعادلی میان امکانات موجود و استاندارد حرفه‌ای برقرار کنیم.

از ناگفته‌هایی بگویید که در این گفتگو بیان نشدند.

با وجود همه دشواری‌هایی که امروز در مسیر تولید و اجرای تئاتر وجود دارد، همچنان معتقدم صحنه جای ایستادگی است. من  در تئاتر شهر اجرهای زیادی داشته‌ام؛ و بازیگری من در این مجموعه  شکل و شمایل حرفه‌ای‌تری گرفت. به همین دلیل وقتی پروژه‌ای را آغاز می‌کنم، به سادگی از آن عبور نمی‌کنم. نسل ما، متولدین دهه پنجاه و شصت، در این سال‌ها آموخته‌ایم که به روح زنده و اصیل تئاتر وفادار بمانیم و مسئولیت کار خود را تا انتها بپذیریم. در روند اجرای «کانگوروی ژاپنی» نیز لحظات خستگی کم نبود؛ فشارهای اقتصادی و پیچیدگی‌های مسیر تولید، طبیعی است که فرساینده باشند. اما در کنار گروهی ایستادم که با تعهد و انگیزه کار کردند؛ شاگردانی که تجربه های جدی حضورشان روی صحنه را پشت سر می‌گذارند. برای من مهم است که این نسل دیده شود و فرصت معرفی خود را داشته باشد. دیدن حاصل تلاش آن‌ها، بخشی از رضایتی است که اجرای این اثر برایم به همراه دارد.

بازخورد مخاطبان نسبت به نمایش «کانگوروی ژاپنی» تا امروز چگونه بوده است؟

تا اینجا بازخوردها عمدتاً مثبت بوده و خوشبختانه بسیاری از تماشاگران، چه در قالب مخاطبان عمومی و چه هنرمندان، از اجرای نمایش رضایت داشته‌اند. نکته قابل توجه این است که در مقایسه با دیگر سالن‌ها، اجرای ما در تئاتر شهر با استقبال بیشتری روبه‌رو شد و فروش بلیت‌ها نسبت به بسیاری از اجراهای مشابه، قابل توجه بود؛ این نشان‌دهنده حمایت فعال تماشاگران و همراهی آن‌ها با اثر است. البته تعدادی از مخاطبان نیز نقدها و پیشنهادهایی داشتند که ما به آن‌ها توجه می‌کنیم تا اجرای بعدی بهبود یابد. با این حال، آنچه برای من اهمیت دارد، کیفیت متن و انسجام اجرایی است؛ چون متن، ستون فقرات اثر است و زمینه دریافت درست مخاطب را فراهم می‌کند. وقتی متن دقیق و اندیشیده باشد، مخاطب خودش را در موقعیت‌های اثر بازمی‌یابد و ارتباط واقعی برقرار می‌شود، همان لحظه‌ای که با خود می‌گوید: «این روایت به زندگی من نزدیک است».

عکس‌ها: امیر ناصری

 

 

انتهای پیام/
خبرنگار : وحید خانه‌ساز
ارسال نظر
پیشنهاد امروز