در گفتگو با ایلنا مطرح شد؛
«بَهمَن»؛ پاسخ داستان نویس ایرانی به آلبر کامو
یادداشت/
بَهمَن همان سیزیف است که به مرحلهی «طغیان» در اندیشه کامو رسیده؛ انسانی که به سقوط روزمره دلبسته است. اما پرسش اساسی اینجاست: این سقوطها تا کجا ادامه مییابند؟
به گزارش خبرنگار ایلنا، بَهمَن همان سیزیف است که به مرحلهی «طغیان» در اندیشه کامو رسیده؛ انسانی که به سقوط روزمره دلبسته است. اما پرسش اساسی اینجاست: این سقوطها تا کجا ادامه مییابند؟
رمان «بَهمَن» نوشته سید مرتضی امیری به تازگی توسط نشر صاد منتشر و راهی بازار نشر شده است. این کتاب یکی از عناوین مجموعه «داستان و روایت» این ناشر است که در 28 فصل نوشته شده و مولفش در یک پاورقی به مخاطب خود پیشنهاد کرده پیش از خواندن کتاب، موسیقی «پیر پیرانی» از آلبوم زار غلامعلی مارگیری را بشنود!
داستان روزنامهنگاری شکست خورده
محمدمهدی اطیابی پژوهشگر و منتقد ادبی درباره این کتاب به ایلنا گفت: بَهمن داستان روزنامهنگاری شکستخورده است که در واپسین نبرد خود میکوشد اثری جاودانه از خویش بر جای بگذارد. بَهمن روایت سفری قهرمانانه برای درک خویشتن است؛ در حقیقت، ما با قصه بالغشدن شخصیت اصلی مواجهایم.
او افزود: داستان با سقوط لیوان چای و شکستن آن آغاز میشود؛ تصویری نمادین که از همان ابتدا نگاه و جهانبینی نویسنده را آشکار میسازد. مقدمهی اثر نیز در قالب هذیانگویی راوی اولشخص شکل میگیرد؛ امری که بهوضوح از تأثیرپذیری نویسنده از آثار شاخص جریان سیال ذهن، همچون سمفونی مردگان، حکایت دارد. با چنین نشانههایی، روشن است که با اثری اگزیستانسیالیستی روبهرو هستیم.
اطیابی گفت: بَهمن همان سیزیف است که به مرحلهی «طغیان» در اندیشه کامو رسیده؛ انسانی که به سقوط روزمره دلبسته است. اما پرسش اساسی اینجاست: این سقوطها تا کجا ادامه مییابند؟
او افزود: اصرار نویسنده بر استفاده از نیمفاصله در واژهی «بَهمن» بیدلیل نیست؛ این انتخاب بازتابی از دوپارهبودن شخصیت اوست. میتوان حدس زد که نویسنده در اینجا نگاهی به راسکولنیکف داستایفسکی داشته است؛ چراکه خود نام راسکولنیکف نیز دلالت بر گسست، دوگانگی و تضاد درونی دارد.
این منتقد ادبی گفت: رمان بهطور کامل با زاویهی دید اولشخص روایت میشود و ما تمامی وقایع را از منظر بهمن تجربه میکنیم. در نگاه نخست، ممکن است چنین به نظر برسد که نویسنده با انتخاب راویای نامطمئن، قصد پنهانکردن حقیقت را دارد؛ اما در واقع، رمان اساساً در پی بازنمایی حقیقت عینی نیست. برعکس، اثر میکوشد مفهوم حقیقت و پوچی آن را به سخره بگیرد.
او افزود: روابط بهمن با دیگر شخصیتها—از جمله خواهر، پدر، مادر و نیلوفر—نه آنگونه که «هستند»، بلکه آنچنان که بهمن آنها را میبیند، اهمیت دارد. رمان تا پایان بر این رویکرد پافشاری میکند و علاقهای به افشای حقیقت بیرونی ندارد؛ چراکه حقیقت، همان چیزی است که بهمن احساس میکند.
اطیابی تاکید کرد: در نهایت، میتوان گفت بَهمن پاسخ نویسنده به آلبر کامو است؛ پاسخی به این پرسش بنیادین که آیا طغیان در این جهان ممکن است یا ناممکن.
داستان این رمان درباره یک روزنامه نگار شکست خورده و ناموفق است که سعی دارد خود را با تولید یک اثر، ماندگار و جاودانه کند. متن «بَهمَن» دارای ارجاعات ادبی و اسطورهای است و فصولش از نظر عنوان به 3 گروه «مامازار»، «بابازار» و «بهمن زار» تقسیم میشوند.
در قسمتی از این کتاب آمده است:
دختر، همراه پسر ژولیده و بدقیافه ای از کافه می آید بیرون. پسر جمعی از تمام افرادی است که ممکن است یک روز نحس توی متروی تئاتر شهر با آن ها روبرو شد. دخترک سیگاری روشن می کند و ناگهان چشمش می افتد به من. سرفهاش میگیرد. تلفن پسر زنگ میخورد. سرش را پایین میاندازد و میرود. عکس سُرمه را از توی کیف پولم درمیآورم و برای آخرین بار نگاهش میکنم. چشمهایش، همان چشمهای مادر است و همان چشمهای دختر. سورتمه ... سرمه. سورتمه ... دائم همان حرف ها را تکرار میکنم. سرمه میخندد. صدایش را بالا میبرد:
«چندبار بگم اسم من سُرمه است! سُرمه! نه سورتمه.»