خبرگزاری کار ایران

از «No Kings » تا «نه به جنگ»؛ وقتی جنگ به خیابان‌های آمریکا می‌آید

از «No Kings » تا «نه به جنگ»؛ وقتی جنگ به خیابان‌های آمریکا می‌آید

جنبش «No Kings» را می‌توان فراتر از یک اعتراض مقطعی دانست. این حرکت، در واقع اعتراض به یک الگوی حکمرانی است؛ الگویی که در آن، تصمیمات کلان از سیاست داخلی تا جنگ‌های خارجی بدون توجه کافی به پیامدهای انسانی و اجتماعی اتخاذ می‌شود.

به گزارش ایلنا، تظاهراتی که با عنوان «No Kings» (بدون شاهان) در مارس ۲۰۲۶ در جریان است، به یکی از بزرگ‌ترین جنبش‌های اعتراضی در تاریخ معاصر آمریکا تبدیل شده؛ جنبشی که نه‌فقط واکنشی به دور دوم ریاست‌جمهوری Donald Trump است، بلکه بازتابی از شکاف عمیق میان ادعاهای دموکراسی‌خواهانه واشنگتن و عملکرد واقعی آن در داخل و خارج از مرزهایش به شمار می‌رود.

از «بدون شاهان» تا «نه به جنگ»

این جنبش از همان ابتدا با الهام از رفتار و ادبیات قدرت‌طلبانه ترامپ شکل گرفت؛ منتقدانی که او را متهم به تمایل به حکمرانی «پادشاه‌گونه» می‌کنند، حالا در خیابان‌ها فریاد می‌زنند: «در آمریکا شاه نداریم» اما آنچه این اعتراضات را به نقطه اوج رسانده، نه‌فقط سیاست‌های داخلی، بلکه تصمیم دولت ترامپ برای آغاز جنگی جدید در خاورمیانه، به‌ویژه علیه ایران، در قالب عملیات موسوم به «Epic Fury» است.

این جنگ، که با ادعای «نجات مردم ایران» و «مهار تهدیدات» آغاز شد، در عمل به گسترش ناامنی، هدف قرار گرفتن زیرساخت‌های حیاتی و کشته شدن غیرنظامیان انجامیده است؛ همان الگوی تکراری که پیش‌تر در سایر مداخلات نظامی آمریکا نیز دیده شده بود.

تناقض ادعا و واقعیت

در حالی که دولت ترامپ و متحدانش، از جمله اسرائیل، عملیات نظامی خود را با شعار «حمایت از مردم» توجیه می‌کنند، گزارش‌ها از حمله به زیرساخت‌های حیاتی، مناطق مسکونی و مراکز غیرنظامی حکایت دارد؛ اقداماتی که نه‌تنها امنیت مردم را تأمین نکرده، بلکه زندگی روزمره آن‌ها را با بحران‌های عمیق‌تری مواجه کرده است.

این تناقض، به یکی از محورهای اصلی اعتراضات «No Kings» تبدیل شده است. معترضان می‌پرسند: چگونه می‌توان از «نجات مردم» سخن گفت، در حالی که همان مردم هدف بمباران و فشار اقتصادی قرار می‌گیرند؟ چگونه می‌توان ادعای دفاع از دموکراسی داشت، اما هم‌زمان جنگی را پیش برد که پیامدش بی‌ثباتی و رنج انسانی است؟

صدای اعتراض از داخل آمریکا

ویژگی مهم این جنبش، گستردگی و تنوع آن است. از فعالان مدنی تا چهره‌های شناخته‌شده‌ای مانند Bernie Sanders، همگی بر یک نکته تأکید دارند: هزینه‌های جنگ، چه از نظر انسانی و چه اقتصادی، دیگر برای جامعه آمریکا قابل تحمل نیست.

در شرایطی که شهروندان آمریکایی با مشکلات اقتصادی، افزایش هزینه‌های زندگی و نابرابری مواجه‌اند، اختصاص میلیاردها دلار به جنگی دیگر، خشم عمومی را تشدید کرده است. اینجاست که شعار «نه به جنگ» به‌طور طبیعی در کنار «نه به اقتدارگرایی» قرار می‌گیرد.

سیاست خارجی دولت ترامپ، به‌ویژه در قبال ایران، بار دیگر این پرسش قدیمی را زنده کرده است: آیا مداخله نظامی می‌تواند به‌راستی به دموکراسی و ثبات منجر شود؟

تجربه‌های پیشین نشان داده که چنین رویکردی اغلب نتیجه‌ای معکوس دارد. حمله به زیرساخت‌ها، تلفات غیرنظامیان و بی‌ثباتی منطقه‌ای، نه‌تنها مشروعیت ادعاهای آمریکا را زیر سؤال می‌برد، بلکه تصویر این کشور را به‌عنوان مدافع حقوق بشر نیز بیش از گذشته تضعیف می‌کند.

وقتی جنگ به خیابان‌های آمریکا می‌آید

در داخل آمریکا، جنبش «No Kings» به بستری برای پیوند زدن مطالبات داخلی با سیاست خارجی تبدیل شده است. معترضان نه‌تنها با سیاست‌های مهاجرتی و اقتصادی دولت مخالف‌اند، بلکه هزینه‌های جنگ را هم هدف انتقاد قرار داده‌اند.

در شرایطی که بسیاری از شهروندان با مشکلات اقتصادی دست‌وپنجه نرم می‌کنند، تخصیص منابع مالی عظیم به جنگی دیگر، به یکی از مهم‌ترین محرک‌های نارضایتی تبدیل شده است. اینجاست که شعار «نه به جنگ» در کنار «نه به اقتدارگرایی» معنا پیدا می‌کند.

جنبش «No Kings» را می‌توان فراتر از یک اعتراض مقطعی دانست. این حرکت، در واقع اعتراض به یک الگوی حکمرانی است؛ الگویی که در آن، تصمیمات کلان از سیاست داخلی تا جنگ‌های خارجی بدون توجه کافی به پیامدهای انسانی و اجتماعی اتخاذ می‌شود.

معترضان با حضور در بیش از ۳۰۰۰ نقطه در سراسر آمریکا، از واشنگتن تا نیویورک و لس‌آنجلس، تلاش دارند این پیام را منتقل کنند: دموکراسی تنها در شعار معنا ندارد؛ بلکه در عمل، به پاسخگویی، شفافیت و احترام به جان انسان‌ها وابسته است؛ چه در داخل آمریکا و چه در آن‌سوی مرزها.

خلیج فارس؛ از شریک تا ابزار

در این میان، نقش کشورهای منطقه خلیج فارس هم به یکی از محورهای انتقادی بدل شده است. سیاست‌های دولت ترامپ در این حوزه، از نگاه منتقدان، سه ویژگی کلیدی داشته است:

    تبدیل کشورهای منطقه به پایگاه‌های عملیاتی برای پیشبرد جنگ

    تشدید فروش تسلیحات با تکیه بر فضای تهدید

    اعمال فشار سیاسی برای هم‌راستاسازی مواضع منطقه‌ای

این رویکرد، به‌جای کاهش تنش، عملاً منطقه را در معرض بی‌ثباتی گسترده‌تر قرار داده است.

شکاف در غرب؛ صدای مخالفت از واشنگتن تا لندن

برخلاف انتظار کاخ سفید، این جنگ با اجماع کامل در میان متحدان غربی مواجه نشده و حتی در داخل آمریکا و بریتانیا نیز صداهای مخالف قابل توجهی شنیده می‌شود.

در ایالات متحده برنی سندرزی این جنگ را «اشتباهی فاجعه‌بار» توصیف کرده و هشدار داده که «مردم آمریکا نباید بار یک جنگ دیگر را به دوش بکشند».

همچنین کریس مورفی با انتقاد از رویکرد دولت، تأکید کرده که «ورود به یک درگیری جدید بدون مسیر روشن دیپلماتیک، امنیت آمریکا را تقویت نمی‌کند».

برخی اعضای کنگره خواستار شفاف‌سازی درباره اهداف و پیامدهای این جنگ شده‌اند و آن را فاقد استراتژی بلندمدت دانسته‌اند.

در بریتانیا هم  استارمر بر «ضرورت خویشتنداری و اولویت دادن به راه‌حل‌های دیپلماتیک» تأکید کرده است و دیوید لمی هشدار داده که «گسترش درگیری در خاورمیانه می‌تواند پیامدهای غیرقابل پیش‌بینی برای امنیت جهانی داشته باشد».

همچنین برخی نمایندگان پارلمان بریتانیا، همراهی کامل با سیاست‌های نظامی آمریکا را زیر سؤال برده و خواستار بررسی دقیق‌تر تبعات آن شده‌اند.

در سطح کلان‌تر کشورهای کلیدی مانند فرانسه و آلمان بر بازگشت به مسیر دیپلماسی تأکید کرده و از ورود مستقیم به جنگ اجتناب کرده‌اند. این مواضع، نشان‌دهنده شکاف فزاینده میان آمریکا و متحدان سنتی‌اش است.

جامعه آمریکا، دیگر حاضر نیست تناقض میان «ادعا» و «واقعیت» را بپذیرد

در نهایت، آنچه امروز در خیابان‌های آمریکا جریان دارد، صرفاً مخالفت با یک رئیس‌جمهور نیست؛ بلکه اعتراض به سیاست‌هایی است که به نام امنیت و آزادی، جنگ و بی‌ثباتی را گسترش می‌دهند.

از یک سو، جنگی که با ادعای «نجات» آغاز شد، به روایت‌های متناقض و پیامدهای انسانی سنگین گره خورده است.

از سوی دیگر، استفاده ابزاری از کشورهای منطقه و ناتوانی در جلب اجماع غربی، مشروعیت این سیاست‌ها را زیر سؤال برده است.

جنبش «No Kings» نشان می‌دهد که بخشی از جامعه آمریکا، دیگر حاضر نیست این تناقض را بپذیرد: ادعای دفاع از مردم، در کنار اقداماتی که به رنج همان مردم منجر می‌شود و شاید همین شکاف میان «ادعا» و «واقعیت» است که بیش از هر چیز، سیاست‌های Donald Trump را در معرض یک نقد جدی و بی‌سابقه قرار داده است.

انتهای پیام/
ارسال نظر
پیشنهاد امروز