چرا آمریکا به ایران حمله نخواهد کرد؟
ترامپ از منتقدان سرسخت جنگهای آمریکا در عراق و افغانستان بوده و همواره این مداخلات را نمونههایی از اتلاف منابع، تضعیف جایگاه آمریکا و آسیب به منافع ملی این کشور دانسته است. ورود به یک جنگ تازه با ایران، بهطور مستقیم این مواضع پیشین را نقض میکند و میتواند به نقطه ضعف جدی در کارنامه سیاسی او تبدیل شود.
افزایش تحرکات نظامی ایالات متحده در منطقه، اعزام ناوهای جنگی، استقرار سامانههای پدافندی و حضور پررنگ نیروهای آمریکایی در اطراف ایران، بار دیگر بحث احتمال درگیری نظامی مستقیم میان تهران و واشنگتن را در کانون توجه افکار عمومی قرار داده است. با این حال، نگاهی دقیقتر به مؤلفههای سیاسی، نظامی و اجتماعی حاکم بر صحنه منطقهای و داخلی آمریکا نشان میدهد که این تحرکات بیش از آنکه نشانهای از اراده برای جنگ باشد، بخشی از یک راهبرد چندلایه فشار و بازدارندگی است.
نخستین و مهمترین دلیل عدم تمایل آمریکا به حمله نظامی مستقیم، ماهیت این حضور نظامی است. واشنگتن با بهکارگیری ابزار تهدید و نمایش قدرت، تلاش میکند ایران را به امتیازدهی در حوزههای هستهای، موشکی و منطقهای وادار کند. این راهبرد، ادامه همان سیاست فشار حداکثری است که هدف آن تغییر محاسبات طرف مقابل بدون ورود به یک جنگ پرهزینه و غیرقابل پیشبینی است. تجربه سالهای گذشته نیز نشان داده که آمریکا ترجیح میدهد از ابزارهای سیاسی، اقتصادی و روانی بهره بگیرد تا درگیری مستقیم. به عبارتی، آمریکا سالهاست از جنگهای کلاسیک قرن بیستمی همانند آنچه در عراق و افغانستان انجام داده، دوری گزیده و به جنگهای نوین مانند جنگ سایبری، اقتصادی و رسانهای روی آورده است.
دومین عامل، ملاحظات سیاسی و شخصی دونالد ترامپ است. ترامپ از منتقدان سرسخت جنگهای آمریکا در عراق و افغانستان بوده و همواره این مداخلات را نمونههایی از اتلاف منابع، تضعیف جایگاه آمریکا و آسیب به منافع ملی این کشور دانسته است. ورود به یک جنگ تازه با ایران، بهطور مستقیم این مواضع پیشین را نقض میکند و میتواند به نقطه ضعف جدی در کارنامه سیاسی او تبدیل شود. افزون بر این، هرگونه اقدام نظامی گسترده علیه ایران نیازمند اخذ مجوز از کنگره آمریکاست؛ موضوعی که با توجه به شکافهای عمیق سیاسی و اعتراضات گسترده داخلی، با اما و اگرهای جدی روبهروست. در چنین شرایطی، بعید است رئیسجمهور آمریکا بخواهد با گشودن یک جبهه جدید نظامی، بر پیچیدگیهای داخلی بیفزاید.
سومین نکته، جایگزینی جنگ روانی بهجای جنگ سخت در راهبرد آمریکا است. حفظ سایه تهدید، القای دائمی احتمال حمله و ایجاد اضطراب مستمر در جامعه، بخشی از این سیاست محسوب میشود. مقامهای آمریکایی بارها بهصراحت اعلام کردهاند که هدف، اعمال فشار حداکثری بدون ورود به درگیری نظامی است. اظهارات هفته گذشته وزیر خزانهداری آمریکا در اجلاس داووس مبنی بر تلاش برای فروپاشی ایران «بدون شلیک یک گلوله»، بهروشنی از همین رویکرد پرده برمیدارد. هدف این راهبرد، ایجاد حس ناامیدی و القای بنبست است تا فشارهای اقتصادی و روانی، زمینه فروپاشی از درون را فراهم کند.
چهارمین مولفه مهم، واکنش اجتماعی در داخل ایران است. تجربه جنگ ۱۲ روزه رژیم صهیونیستی علیه ایران نشان داد که جامعه ایرانی، با وجود مطالبات و انتقادات انباشته، در مواجهه با تهدید خارجی بهسرعت به سمت همبستگی و وحدت حرکت میکند. هرگونه تجاوز نظامی خارجی نهتنها موجب شکاف اجتماعی نمیشود، بلکه سرمایه اجتماعی و انسجام ملی را تقویت میکند. این واقعیت، یکی از عوامل بازدارنده مهم برای آمریکا و متحدانش به شمار میرود؛ چراکه جنگ، برخلاف تصور اولیه، میتواند به تقویت انسجام داخلی ایران بینجامد.
پنجمین دلیل، هزینههای منطقهای حمله نظامی آمریکا و واکنش متقابل ایران است. هرگونه حمله نظامی به ایران، بهطور قطع با پاسخ متقابل همراه خواهد بود؛ پاسخی که میتواند پایگاههای نظامی آمریکا در منطقه را هدف قرار دهد. تجربه حمله به پایگاههای عینالاسد در عراق و العدید در قطر، نشان داد که ایران در برابر تجاوز، دست بسته نیست و گزینههای عملیاتی مؤثر در اختیار دارد. چنین سناریویی نهتنها برای آمریکا، بلکه برای کشورهای منطقه که میزبان پایگاههای آمریکا هستند، از جمله عربستان، قطر، کویت و امارات نیز بسیار پرهزینه است و میتواند ثبات اقتصادی و امنیتی این کشورها را بهشدت تحت تأثیر قرار دهد. از همین رو، طی هفتههای اخیر شاهد افزایش رایزنیهای دیپلماتیک این کشورها با واشنگتن برای مهار تنش و جلوگیری از ورود به یک درگیری فراگیر بودهایم.
در مجموع، مجموعه این عوامل نشان میدهد که احتمال حمله نظامی مستقیم آمریکا به ایران پایین است و تحرکات اخیر را باید در چارچوب جنگ ادراکی، فشار سیاسی و بازدارندگی تحلیل کرد. آمریکا بهخوبی میداند که جنگ با ایران نه کوتاهمدت است، نه کمهزینه و نه قابلکنترل؛ از همین رو، میدان اصلی تقابل نه در عرصه نظامی، بلکه در حوزه اقتصاد، افکار عمومی و جنگ روانی تعریف شده است.
محمدابراهیم ترقینژاد