رضا پهلوی در میان سلطنتطلبان هم اعتبار ندارد
رهبر ملی کسی است که بتواند فراتر از شکافهای سیاسی، با رنج مردم ارتباط برقرار کند، استقلال خود را حفظ کند و نشان دهد که منافع کشور را بر هر ائتلاف خارجی و منافع شخصی و گروهی ترجیح میدهد. رضا پهلوی در این آزمون موفق نبود.
در سیاست، مشروعیت تنها با نام خانوادگی، رسانه یا حمایت خارجی به دست نمیآید. هر جریان سیاسی زمانی میتواند به یک نیروی مؤثر تبدیل شود که میان مردم، دردهای واقعی جامعه و منافع ملی پیوند برقرار کند . تجربه سالهای اخیر نشان میدهد رضا پهلوی، با وجود برخورداری از شهرت تاریخی و تریبونهای گسترده رسانهای، نتوانست چنین پیوندی را ایجاد کند و اعتبار خود را حتی در میان سلطنت طلبان و دیگر مخالفان جمهوری اسلامی از دست داد.
یکی از مهمترین محورهای انتقاد به رضا پهلوی، نزدیکی آشکار و کمسابقه او به دولت اسرائیل است. در حالی که بسیاری از نیروهای سیاسی ایران مخالف جمهوری اسلامی همواره تلاش کردهاند میان مخالفت با حکومت و حفظ حساسیتهای سرزمینی ، ملی و منطقهای ایران تعادل برقرار کنند، رضا پهلوی عملاً در مسیری حرکت کرد که او را به چهرهای نزدیک به پروژههای منطقهای اسرائیل تبدیل کرد. سفر رسمی او به اسرائیل، دیدارهای نمادین و مواضعی که در فضای افکار عمومی ایران به عنوان همسویی کامل با سیاستهای تلآویو تعبیر شد، باعث شد بخش قابل توجهی از جامعه او را نه یک نیروی مستقل ایرانی، بلکه بازیگری وابسته به حمایت خارجی ببینند.رفتن او و دعا به دیوار ندبه و نرفتن او به مسجدالاقصی حتی بصورت نمادین یا توریست، نشان از عدم استقلال او داشت.
این مسئله در کشوری مانند ایران، که حافظه تاریخی سنگینی نسبت به مداخله خارجی دارد، هزینه سیاسی بالایی ایجاد میکند. حتی بسیاری از ایرانیانی که منتقد جمهوری اسلامی هستند، نسبت به هرگونه وابستگی آشکار به قدرتهای خارجی حساسیت دارند. در فرهنگ سیاسی ایران، «استقلال» هنوز یک ارزش کلیدی است و هر جریان سیاسی که متهم شود منافع ملی را به ملاحظات خارجی گره زده، با بحران مشروعیت روبهرو میشود. حزب توده و سازمان مجاهدین خلق نمونههای این عدم مشروعیت در تاریخ معاصر ایران هستند.
این وابستگی به یک دولت، تنها باعث عدم مشروعیت داخلی نمیشود بلکه بی اعتمادی جهانی حتی برای شرکای دولت وابسته را نیز سبب میشود.برخلاف تصوری که برخی هواداران رضا پهلوی تبلیغ میکردند، دولت آمریکا و بهویژه جریان اصلی سیاست در واشنگتن نیز هرگز اعتماد واقعی و راهبردی به او نشان ندادند. نه در دوران ترامپ و نه در دولتهای دیگر آمریکا، رضا پهلوی به عنوان یک آلترناتیو جدی برای آینده ایران پذیرفته نشد. او نه پایگاه سازمانیافته داخلی داشت، نه شبکه سیاسی مؤثر در داخل کشور و نه توانایی ایجاد اجماع میان نیروهای اپوزیسیون. برای واشنگتن، او بیشتر یک ابزار رسانهای و تبلیغاتی بود تا یک گزینه واقعی برای انتقال قدرت.
رفتار دولت ترامپ نیز این واقعیت را آشکار کرد. با وجود فشار حداکثری علیه جمهوری اسلامی، کاخ سفید هیچگاه پروژه رسمی یا علنی برای حمایت از بازگشت سلطنت یا رهبری رضا پهلوی ارائه نکرد. حتی در میان محافل تندرو ضد جمهوری اسلامی در آمریکا نیز تردیدهای جدی درباره توانایی سیاسی و اجتماعی او وجود داشت اظهارت ترامپ و لیندزی گراهام که طرفداران پهلوی انها را عموی خود میدانند و در هر فرصتی از آنان برای حمله به ایران قدردانی میکنند نیز حکایت از بدبینی آنان به او دارد.در عمل، رضا پهلوی نه توانست اعتماد کامل حامیان خارجی را به دست آورد و نه اعتماد بخش بزرگی از مردم ایران را؛ وضعیتی که او را در یک خلأ سیاسی قرار داد.
عامل مهم دیگر در کاهش اعتبار او، نوع مواجههاش با بحرانها و مصائب ملی بود. بسیاری از منتقدان معتقدند رضا پهلوی در بزنگاههایی که جامعه ایران انتظار همدلی، مسئولیتپذیری و تمرکز بر درد مردم را داشت، بیشتر بر پروژههای رسانهای و سیاسی خود تمرکز کرد. نمونههایی مانند واکنشهای کمرنگ یا غیرمؤثر نسبت به فجایع انسانی، حملات تروریستی یا آسیبهایی که مستقیماً مردم عادی را هدف قرار میداد، این تصور را تقویت کرد که او بیش از آنکه دغدغه جامعه ایران را داشته باشد، درگیر رقابتهای سیاسی و جلب حمایت خارجی است.سکوت او درباره کشتار دختران مدرسه میناب و تسلیت او برای کشته شدن سربازان امریکایی در جنگ با ایران اوج گسست او با آلام ملی بود.
در چنین فضایی، حتی برخی از مخالفان جمهوری اسلامی نیز به این نتیجه رسیدند که رضا پهلوی نتوانسته در قامت یک رهبر ملی ظاهر شود. رهبر ملی کسی است که بتواند فراتر از شکافهای سیاسی، با رنج مردم ارتباط برقرار کند، استقلال خود را حفظ کند و نشان دهد که منافع کشور را بر هر ائتلاف خارجی و منافع شخصی و گروهی ترجیح میدهد. رضا پهلوی در این آزمون موفق نبود.
روند تحولات نشان میدهد اعتبار و محبوبیت او برای بسیاری از ایرانیان از سلطنتطلبان سابق تا مخالفان مستقل جمهوری اسلامی بشدت افت کرده است. نزدیکی آشکار به اسرائیل، ناتوانی در ایجاد یک جریان سیاسی منسجم، اتکای بیش از حد به حمایت خارجی و فاصله گرفتن از مسائل ملموس مردم، مجموعه عواملی بودند که اقدامات او را با علامت سوال مواجه کردند.
بیژن مهر
بوستون ،آمریکا
۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۵