اوضاع ایرانیان در زمان فرمانروایی اسکندر مقدونی
در خلال این سالها ایران دچار سانحه هجوم اسکندر مقدونی شد و ضعف و بیکفایتی داریوش سوم بلای عظیمی را بر جان مردم امپراتوری مستولی گردانید. اسکندر خود در سال ۳۲۳ ق.م چشم از جهان بربست.
کتاب «مروری کوتاه بر تاریخ ایران؛ از آغاز عصر مادها تا پایان دوران قاجاریه» تالیف دکتر رضا شعبانی از سوی انتشارات سخن منتشر شده است. این کتاب «مروری کوتاه بر تاریخ ایران؛ از آغاز عصر مادها تا پایان دوران قاجاریه» در شش فصل به مادها، هخامنشیان، عصر اسکندر، اشکانیان(پارتها)، عصر ساسانی و تاریخ ایران بعد از اسلام، از فتح ایران تا ظهور سلسلههای محلی، از طاهریان تا غزنویان، از غزنویان تا مغول، از مغول تا صفویه- ایلخانان ایران، از صفویه تا قاجاریه و از قاجار تا پهلوی میپردازد.
نویسنده این کتاب، رضا شعبانی، چهره ماندگار تاریخ و نویسنده کتابهای «تاریخ اجتماعی دوره نادر»، «روزگار نادر»، «زندگی مردم در زمان نادر» و... است که آثار او برای پژوهشگران و علاقهمندان قابل توجه و گرهگشاست.
در ادامه مروری خواهیم داشت بر فصل سوم این کتاب که در آن به قصه پرغصه حمله اسکندر مقدونی و سقوط هخامنشیان اشاره شده است. در این فصل به عصر اسکندر و سالهای ۳۳۳ تا ۳۳۰ ق.م اشاره شده است.
«در خلال این سالها ایران دچار سانحه هجوم اسکندر مقدونی شد و ضعف و بیکفایتی داریوش سوم بلای عظیمی را بر جان مردم امپراتوری مستولی گردانید. اسکندر خود در سال ۳۲۳ ق.م چشم از جهان بربست و سرزمینهای وسیع تحت سلطه او در میان جانشینانش تقسیم شد که از آن میان ایران سهم سلوکوس گشت که از ۳۱۲ ق.م سلسله جدیدی را بنیاد نهاد.
زندگانی مردم و حقوق آنان در عصر اسکندر مقدونی شدیدا آسیب دید و نهتنها سکنه ایران بلکه مردم تمامی آسیا حتی ساکنان یونان از نظر تامین جانی، آزادی مذهبی و اقتصادی امنیت نداشتند. در مقایسه با تسامح کوروشی و کیاست داریوشی، اسکندر فقط به جهانگیری و جهانشاهی میاندیشید و درنتیجه اقدامات وی با قتل و غارت و از میان بردن آزادی ملتهای مغلوب قرین و همراه بود. از سوی دیگر سیاستهای نظامیگری اسکندر و سردارانش سرزمین یونان و جامعه ایرانی را به انحطاط کشانید. یونان عصر طلایی پریکلس روزگاران سعادتمند مورد انتظار را در عصر تسلط اسکندر و بعد از آن هرگز به خود ندید. ایران نیز دههها درگیر ظلمها و زورگوییهای سرداران اسکندر بود تا توانست در عصر پارتیها نفسی تازه کند و متجاوزان و زورگویان را بیرون براند.
[...] «اسکندر در اواخر ایام اقامتش در تختجمشید برای انتقام آتینه (آتن)- که خشایارشا آن را خراب کرده بود - فرمان صادر کرد. برخی بر این عقیدهاند که گیرشمن سعی میکند تهاجمات غرب به شرق را با تخفیف بیان کند و در مورد تختجمشید سعی کرده است حریق آنجا را اتفاقی قلمداد کند. این امر چندان قابل قبول نیست و طبق نظر مورخان قدیم نظیر دیودروس، ژوستن و فلوطرخس(پلوتارخ) اسکندر آن را تخریب و تاراج کرد و با سکنه آنجا درنهایت خشونت رفتار کرد.»
شعبانی در ادامه مطالب مربوط به اسکندر مینویسد:
«اسکندر آخرین ماههای حیات خود را در تنظیم امور شاهنشاهی متصرف شده گذرانید با الهاماتی عمیق که از افکار شاهان بزرگ هخامنشی در اقدامات خود گرفت اصولی جدید - وسیعتر و انسانیتر - در آنها داخل کرد و تقسیم شاهنشاهی را به ایالات (شهربانیها) قبول کرد و عدهای از ولات پارسی را به شغل خود باقی گذاشت ازجمله والیان شوش، بابل، پاراتکین، هرات و ماد را در مقاماتی که داشتند تثبیت کرد.»
عبارت اخیر بهخوبی نشان میدهد که اسکندر سرداری نظامی بیش نبود و اساسا جهانگشا و جنگسالار بود و طرح و برنامهای خاص برای تغییر نظام و روش مجموعه دستگاه اداری ایران نداشت و ناگزیر بود که طرح هخامنشیان و برنامه آنها را ادامه دهد.
مورخ مشهور عصر ناصری محمدحسنخان اعتمادالسطنه صاحب کتاب «درر التیجان» که حیات او در شرایط خاص استبدادی گذشته است در کتاب خود مینویسد: «مورخین یونانی و رومی حتی بعضی نویسندههای متعصب این عصر اسکندر را ملامت مینمایند که چرا زی ایران را اختیار کرد و به لباس [آنان] ملبس شد. اما صاحبنظران میدانند که او مردی مدبر بود و گمان نمیکرد با عظمتی که او را حاصل شده در جوانی از این جهان میرود و خلفی او را نمیماند که در ممالک وسیعه اسکندری خلیفه او باشد میخواست بنای سلطنت خود و اخلاف را به همرنگ کردن آمر و مامور و پادشاه و رعیت محکم نماید، دلیل این مدعا آنکه با کمال قدرت قوانین جمهوری و رسوم آزادی یونان را به حال خود گذاشت و استقلال ایران را - چنان که بود - حفظ نمود. مثلا در زمان کیان ولات در ولایات تسلط کامل داشتند و نسلا بعد نسل حکمرانی مینمودند بعد از دارا همین قدر که تمکین اسکندر کردند او وضع آنها را به هم نزد و حکومت آنها را تصدیق نمود و سردارهای یونانی را که با او بودند و به فرمانروایی ولایات و تاراج کردن آن چشم داشتند، فقط به اعتبارات و امتیازات و مال ساکت و راضی ساخت [و] حتی آنها را در مشاورهای که راجع به مهام و امور ایران بود دخالت نداد در این باب تنها عقلا و وزرای ایرانی طرف مشورت او بودند، اگرچه یونانی[ها] در نفسالامر مکدر گشتند و از نظامی و قلمی بل که فلاسفه و علمای یونان عاقبت با هم در قتل اسکندر مواضعه کردند.»»
کتاب «مروری کوتاه بر تاریخ ایران» به قلم استاد رضا شعبانی از منابع بسیار بهره گرفته است. همچنین فهرست اشخاص، فهرست اعلام جغرافیایی و فهرست تفصیلی مندرجات نیز در پایان کتاب قرار گرفته است که از نقاط قوت کتاب به شمار میرود.