با حضور مدیرعامل خانه کتاب و ادبیات ایران:
از برگزیدگان پویش «شهید صبح دهم» تقدیر شد
ابراهیم حیدری، مدیرعامل خانه کتاب و ادبیات ایران در اختتامیه پویش «شهید صبح دهم» با اشاره به استقبال خوب نویسندگان و شاعران از این پویش ملی عنوان کرد: رسالت اصلی ما ثبت روایتهای صحیح و واقعی از جانفشانی و مقاومت مردم ایران در جنگ با اسراییل و آمریکا و نشان دادن چهره واقعی حقوق بشر ترامپی- نتانیاهویی به جهان است.
ابراهیم حیدری در برنامه اختتامیه و معرفی برگزیدگان پویش «شهید صبح دهم» که امروز، ۱۳ اردیبهشت با میزبانی سرای اهل قلم و با حضور جمعی از اهالی فرهنگ و ادبیات برگزار شد، عنوان کرد: امیدوارم چنین برنامههایی کمک کند با قلم اساتید و شاعران واقعیتهای مقاومت مردم ایران روایت شود. روایتها و خودنگاشتههای غیرواقعی و دروغینی توسط دشمنان منتشر شده و میشوند و رسالت اصلی ما در خانه کتاب و ادبیات ایران ساماندهی اقدامات و برنامههایی است که واقعیتهای تاریخ و رشادتهای مردم ایران از کودک و پیر و جوان به تصویر بکشند.
وی با اشاره به زخمهایی که بر پیکر کشورمان در نتیجه حملات رژیم صهیونی- آمریکایی وارد شد، افزود: دل هر انسان از داغ فرزندان میناب به درد میآید و دانشمندان هستهای را از دست دادیم که هریک گنجینهای علمی برای کشورمان بودند. باید حقیقت مقاومت مردم ایران توسط نویسندگان و اهالی قلم ثبت شود و اگر این اتفاق نیفتد دشمنان بهویژه رژیم صهیونیستی میتوانند واقعیتها را وارونه جلوه دهند.
حیدری وظیفه امروز اهالی قلم را ثبت روایتهای صحیح و واقعی از مقاومت مردم ایران عنوان کرد و گفت: سیاستهای معاونت فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و خانه کتاب و ادبیات ایران در ثبت واقعیتها بدون همراهی اهالی قلم محقق نخواهد شد.
وظیفه امروز ما ثبت روایتهای واقعی از مقاومت مردم ایران است
وی با اشاره به اینکه پویش ملی «شهید صبح دهم» در سه بخش برگزار شد، افزود: این بخشها شامل «روایت وطن» شامل تجلی فداکاری و همدلیهای حماسی مردم در دوران بحران، «روایت شهدا» در پاسداشت مقام شهدای مدافع ایران و دانشآموزان مظلوم مدرسه شجره طیبه میناب و «روایت رهبر شهید» در واکاوی ابعاد شخصیتی و مجاهدتهای رهبر مبارز انقلاب برگزار شد. رهبر شهید و عزیز ما تا لحظه شهادت بر خلاف ادعاهای دروغین در محل خدمت خود و کنار ملت ایران ماندند و با شجاعت و مردانگی جانش را در طبق اخلاص گذاشتتد؛ رهبری که از دوستداران کتاب و فرهنگ بودند و از دست دادنشان داغی بزرگ و سنگین است. باید با انعکاس روایتهای صحیح از شهدا و رهبر شهیدمان نشان دهیم جهانیان با چه حقوق بشری روبهرو هستند و واقعیت پشت پرده حقوق بشر ترامپی- نتانیاهویی چیست.
مدیرعامل خانه کتاب و ادبیات ایران گفت: این پویش با استقبال بسیار خوب نویسندگان و شاعران همراه شد و از ۴۰۰ اثر ارسالی به دبیرخانه ۳۷ درصد متعلق به نویسندگان و شاعران نوقلم و ۵۲ درصد نیز ارسالی از سوی بانوان بودند که مهر تاییدی بر همراهی همیشگی بانوان با مردان ایرانی در تمام عرصههاست.
در ادامه کلیپی از شعرخوانی گلرخسار صفیآوا، شاعر تاجیکستانی پخش شد:
ایران چه گنه دارد؟
کبریتِ سیاهِ دهر
تَهسوزی که دارد
بر سوختن عالم
خورشید نگه دارد
از دل زدن آهو
کفتار فرح دارد
سهراب چرا میرد؟
تهمینه چرا گِرید؟
گهواره مهر و شعر -
ایران چه گنه دارد؟!
از تاریخ دنیا پرس
از زند و اوستا پرس
از حافظ و مولا پرس!
هم از خود و از ما پرس
ایران چه گنه دارد؟!
سهراب پدرکُشته
در خون خود آغشته
هر پشته پُر از کُشته
«شهنامه» ننوشته
ایران چه گنه دارد؟!
سیاره داد ایران
ذات همه زاد ایران
جان در تنِ جان ایران
صدپاره مباد ایران!!!
ایران چه گنه دارد؟!!
این کتاب سفید را به بچههای محله فرمانده ناو یواس اس اسپروانس برسانید
در ادامه مجید قیصری روایت خود را از شهادت دانشآموزان میناب قرائت کرد:
«این کتابی است که در ۱۶۸ صفحه تنظیم شده ،کتابی که با اشاره انگشتان یک دست، فرقی نمیکند با کدام دست، انگشت دست راست باشد یا دست چپ. شاید هم ثمره اشاره سر یک باشد. قبل از اینکه بخواهم داستان این کتاب را برایتان بگویم میخواهم خواهش کنم از خواننده محترم که قبل از ورق زدن صفحات کاغذ بعدی این کتاب یکبار دیگر به اسامی کسانی که این در پیشانی نوشت این کتاب به آنها اشاره شده دقت کند. فرمانده: لی آر.تیت و افسر اجرایی ناو یواس اس اسپروانس: جفری ای .یورک. بله درست خواندید این کتاب را به یاد کسانی شروع کردم که اگر نبودند این اثر هیچگاه خلق نمیشد. همینجا اعتراف میکنم که من هرگز این دو تن را از نزدیک ندیدهام و نمیدانم الان کجا هستند. فقط میدانم آخرین باری که دیده شدهاند روی ناو یواس اس اسپروانس بودهاند. مشکل من این است نمیدانم چگونه که این کتاب را به دست آنها برسانم.
وظیفه امروز ما ثبت روایتهای واقعی از مقاومت مردم ایران است
این کتابی است در ۱۶۸ صفحه به یاد ۱۶۸محصل مدرسه ابتدایی است که در ۱۰اسفندماه ۱۴۰۴/ مارچ/۲۰۲۶در شهر میناب تا قبل از ساعت ۱۱ و ۱۹ دقیقه پشت میزهای مدرسه درس می خواندند و تا قبل از ساعت یازده صدای خنده و قهقهشان بلند بوده، درست تا لحظهای که فرمانده ارشد ناو، شخص لی آر.تیت، به افسر اجرایی جفری ای یورک با دست یا سر اشاره کند (این تردید از من است) که دکمه قرمز شلیک موشک را بفشارد. من آن لحظه آنجا نبودم ولی میتوانم مجسم کنم که شلیک این موشک چگونه رخ داده. حقیتقا در فیلم دکتر استرنچ لاو، اثر استنلی کوبریک، این صحنه جنایتبار را دیدهام، امیدوارم شما هم آن را دیده باشید. آن صحنه مرا یاد انفجار بمبی که بر فراز شهر ناکازاکی و هیروشیما انداخت. و بمبهای دیگری که بر فراز شهری دیگر ریخته شده. بمبهایی که بر شهر و روستاهای ویتنام و بعدها بر سر شهرهای فلوجه، بغداد، غزه، کابل و قندوز انداختند. بین بمبها حتما فرقی هست، همینطور که بین فرمانده و افسر اجرایی این عملیاتها فرق هست، ولی بین بچههایی که در این شهرها زندگی میکردند و میخندیدند، هیچ فرفی نیست. نقاط مشترک تمام این شهرهایی که اسم بردم یک چیز است، سازنده تمام این موشکها یونایتد استیس است. اگر کسی از اهالی یوناتید استیس، از محل زندگی این فرمانده یا افسر اجرایی خبر دارد این کتاب جگری رنگ را حتما به نزدیکترین کتابفروشی محل زندگی آنها برساند. نمیخواهد خودتان را زحمت بیندازید و به در خانه آنها بروید، همین که نزدیکترین کتابفروشی محله آنها را پیدا کنید کافی است. نمیخواهم که شخصا این کتاب را به دست آنها برسانید، حدس میزنم که آنها هیچگاه فیلمها و داستانهای جنگی واقعی را ندیده و نخواندهاند. شاید این دستور از پنتاگون صادر شده باشد، دقیقا نمیدانم. فهرست شیندلر یا جوخه اولیور استون، غلاف تمام فلزی کوبریک و صدها فیلم دیگر که درباره تجاوز به شهرها و زندگی مردم است... حتی شک دارم که گوششان به اسامی نویسندگانی که از جنگها نوشتهاند، خورده باشد.
همچون ارنست همینگوی، نویسنده کتاب وداع با اسحله یا هاینریش بل نویسنده کتاب سکوت فرشته یا اریش رمارک با رمان درخشان در جبهه غرب خبری نیست و صدها کتاب و نویسنده دیگر. میدانم که هیچ فریم فیلمی یا کلمهای نمیتواند جلوی گلولههای سربی را بگیرد، چه رسد به اینکه بخواهد جلوی موشکهای زمین به زمین با سر دو تنی را بگیرد. میدانم که این درخواست مرا یک خیالپردازی خام میدانید ولی من تلاش خودم را میکنم.
ای خواننده محترم شما را قسم میدهم به آهوی وحشی جزیزه کیش که اگر توانستید این کتاب را به نزدیکترین کتابفروشی محل زندگی این فرماندههان برسانید به این نیت که اگر بچهها، نوجوانان آن محل در هنگام گشتوگذار از آن حوالی چشمشان به ویترین کتابخانه افتاد و این کتاب را دیدند شاید بهخاطر رنگ جگریش زود جلب توجه کند و آن را دست بگیرند. حدس میزنم که با دیدن رنگ جگری و حفرههای سیاه قبرهایی که پشت سر هم قرار گرفته به یاد ردیف مدلهای رنگارنگ فرماندهان محلی خود بیافتند. شاید نوجوان نیویوریکی، واشینگتنی یا هر شهر و ایالت دیگری که باشند بخواهند روزی وارد ارتش شوند، نمیخواهد به من تذکر بدهید که هیچ کلمهای نمیتواند جلوی گلولههای سربی را بگیرد چه رسد به این بتواند جلوی موشکهای تاما هاوک را بگیرد... میدانم.
این متن یک درخواستی ساده به کتابخوانی است. شاید این درخواست را باید زودتر مینوشتم، زمانی که ناو وینسنس به دستور فرمانده ناو، ویلیام راجرز مینوشتم. ناوی که با شلیک دو موشک به هواپیمای مسافربری ایرباس پرواز ۶۵۵ باعث کشته شدن ۲۹۰ کودک و زن و مرد ایرانی شد. کوتاهی از من است که زودتر باید این درخواست را مینوشتم شاید اگر این درخواست را زودتر مطرح میکردم شاهد شلیک دیگری از ناو یواس اس اسپروانس نبودیم. نمیدانم. من آدم امیدواری هستم و به وجدان بیدار انسانها ایمان دارم. شاید نوجوانان محله فرمانده لی آر. تیت. با خواندن این کتاب ۱۶۸ صفحهای به فکر فرو بروند و به دویدن و خنده بچههای ۸ و ۹ ساله دقت بیشتری بکنند. کتابی ۱۶۸ صفحهای سفید که بالای هر صفحه فقط یک نام نوشته شده: دختربچهها و پسربچههایی که هرگز فرصت نکردند زندگی کنند. نوجوانان محله فرمانده لی آر تیت،شاید با خواندن و دیدن این کتابی که به رنگ جگری است به فکر فرو روند و در هنگام انتخاب شغل نظامی کمی تردید کنند...»
در ادامه برنامه کلیپی از شعرخوانی دولت صفر، از شاعران تاجیکستانی پخش شد:
با طنین مهربارِ نظم عالمگیر
با دعا و کَفکشاییهای دست پیر
با کمان رُستم و چشم و نشانِ تیر
با هر آنچه میکند «شاهنامه» تصویر
ما ز یک مشتیم، آریاپُشتیم
با زبان آتش نوروز، ما که همزبانیم
تخت جمشیدیمُ ما کوه بدخشانیم!
ما همه هفتاد پُشتِ یک زمانیم
بلکه با سیمرغ از یک آشیانیم
ما ز یک مُشتیم، آریاپُشتیم
میان بمب خبر
در ادامه نیز سحر هادیان، شاعر و از برگزیدگان بخش جنبی جشنواره شعر فجر شعری را در پاسداشت مقام دانشآموزان شهید میناب قرائت کرد:
میان بمب خبر، بیخیال موشکهاست
دوباره دخترکم، مادر عروسکهاست
چقدر آن زن نقاشیاش شبیه من است
چقدر جوجه نو در دهان لکلکهاست
پُر است از خبر خوش، کلاغ قصهی او
که او بدون توجه به قارقارکهاست
نشستهام که به گِلبازیاش نگاه کنم
که فوت کوزهگری در جهان کودکهاست
سر تلافی خوبی چنان مصِر شده است
که کفش کوچک او، رهن کفشدوزکهاست
سرش به گِل، به عروسک، به قصهها گرم است
چه ورجه وورجهای در سر وروجکهاست
خوشا به او که برایش یکیست پولک و پول
چقدر پولک ماهی درون قلکهاست
کمی غذای خودش را کنار سفره گذاشت
که از قضا نگران غذای اردکهاست
و گفت تلویزیون: کودکان شهید شدند
و دست کوچک او بر سر عروسکهاست
وظیفه امروز ما ثبت روایتهای واقعی از مقاومت مردم ایران است
برنامه با پخش کلیپی از شعرخوانی مهدی باقرخان، از شاعران هندوستان ادامه یافت:
هر سو بلند گریه امّن یجیب شد
دردت برای قلب مریضان طبیب شد
ای زندهتر ز زنده که خون شهادتت
مصداق نصر و معنی فتح قریب شد
آن همرکاب شاه شهیدان تمام عمر
گاهی زهیر و گاه جناب حبیب شد
با اینکه هست روی زمین حجت خدا
دنیا بهچشم ما همه بعدت عجیب شد
توفیق و بخت عاشق و معشوق دیگر است
ما را فراق و وصل شما را نصیب شد
یک چند فیض برده کنار تو گر کسی
چون علمدوست بود ادیب و خطیب شد
آن یوسف امید که با رفتنش به عرش
از چشم دور گشت و به دلها قریب شد
«بی وضو در نماز عید فطر»
در ادامه داوود امیریان، روایتی طنز از دیدار با رهبر انقلاب را قرائت کرد که «بی وضو در نماز عید فطر» نام دارد و با این جملات آغاز میشود: «موبایلام زنگ میزند. به صفحه مانیتور کوچکش نگاه میکنم. ناشناس! دوزاریم میافتد که دوباره از طرف بیت رهبری تماس گرفتهاند. دیگر مارگزیده شدهام و مارگزیده از ریسمان سیاه و سفید میترسد و دیگر تجربهدار شده و سوتی نمیدهم. گیرم چند روز پیش دوباره روی مونیتور موبایلم کلمه ناشناس حک شد...»
در ادامه مجتبی خرسندی، از برگزیدگان پویش «شهید صبح دهم» شعری را «برای هرکه وطن را رها نکرد و نرفت» قرائت کرد و کلیپی از شعرخوانی طالب آذرخش، شاعر تاجیکستانی پخش شد:
به پاس دولت فرهنگ، ایران زنده خواهد ماند،
چو مهر نور بر ارژنگ، ایران زنده خواهد ماند!
به تاج و تخت جمشیدی، گل نوروز خورشیدی،
شرف در مسند و اورنگ، ایران زنده خواهد ماند!
محبت خانه عالم، مقدس دانه عالم،
به این تاریخ رنگارنگ، ایران زنده خواهد ماند
به نور عشق و ایمانها، به فیض علم و عرفانها،
چو منشور خرد بر سنگ، ایران زنده خواهد ماند
به لب خیام و فردوسی، به سینه حافظ و سعدی،
همیشه مولویآهنگ، ایران زنده خواهد ماند
فریدونها به دامانش، تهمتنها نگهبانش،
ابرپیروز بر هر جنگ، ایران زنده خواهد ماند!
این برنامه با شعرخوانی محمدسعید میرزایی ادامه یافت:
چهار سرباز آوازهایشان زیباست/ چقدر زیبا- نیست؟
درون کوچه آوازهایشان آیا/ درخت پیدا نیست؟
یکی نشسته و در روزنامه می خواند/ حروف سربی را
یکی در آینه می بیند و نمی داند/ که صبح فردا نیست
یکی به نامه خود بوسه می زند/ شاید که زود برگردد
یکی به برج نگهبانی ایستاده ولی/ خودش در آنجا نیست
درون آینه خطی دوید خون پاشید/ و تن به خاک افتاد
سکیت آینه سربازها زیاد شدند/ یکی از آنها نیست
و روزنامه ورق خورد بادها بردند/ حروف سربی را
و روزنامه او را گلولهها خواندند/ چقدر خوانا نیست
هنوز برج نگهبانی ایستاده ببین/ کبوتری بر مین
رسید با همه خود مسافری غمگین/ ولی نه، یک پا نیست
و مرد خسته به دنبال یک نشانی بود/ و نامه خون آلود
درست بود نشانی درست بود ولی/ دری در اینجا نیست
معلم آمده بود و نبود مدرسه ای/ و با نگاه شمرد
ستاره، رؤیا، باران، نسیم، گلچهره/ سپیده، یلدا، نیست
چهار سرباز آوازهایشان زیباست/ هنوز هم زیباست
و در ادامه آوازهایشان این خاک/ هنوز بارانی ست
وظیفه امروز ما ثبت روایتهای واقعی از مقاومت مردم ایران است
پس از شعرخوانی میرزایی، کلیپی از شعرخوانی فرزانه خجندی، از شاعران تاجیکستانی قرائت شد:
ای حجت و برهان من، ایران من، ایران،
خورشید خراسان من، ایران من، ایران
با دشمن تو دشمن و با یار تو یارم،
بی آنِ تو و آنِ من، ایران من، ایران
ای سور تو سور من و ای سوگ تو سوگم،
ای درد تو در جان من، ایران من، ایران
بر رغم دو صد دیو بجنگی تن تنها،
تنها یل میدان من، ایران من، ایران
در حلقه روبه صفتان رخنه درآور،
ای شیر نیستان من، ایران من، ایران
با قر- قر هر زاغ و زغن قطع نگردد،
گل چه-چه بستان من، ایران من، ایران
بر خرمن گل کیست که انداخت گلوله؟
چون شد گل و ریحان من، ایران من، ایران
نوروز شد و خون شهیدان گل سرخ است،
گل مظهر آرمان من، ایران من، ایران
با جهل جهانسوزش عدو فتح نیابد،
بر دانش عرفان من، ایران من، ایران
درد آمد گفتم: که شود چارهگر من؟
ای مژده درمان من، ایران من، ایران
پس چارهگر درد جهان نیز تو میباش،
هادی جهانبان من، ایران من، ایران
با فرّ فریدونی و با مهر کیانی،
با فضل نیاکان من، ایران من، ایران
در گنبد ازرق علم سرخ برافراز،
با رحمت رحمان من، ایران من، ایران
بگذار به عالم برسد چون خبر صلح،
آهنگ سپاهان من، ایران من، ایران
ای عشق من، ای عشق من، ای عشق من، ای عشق،
ایران من، ایران من، ایران من، ایران
در ادامه محمدحسین صفری، از برگزیدگان پویش، روایت خود را از دبستان میناب خواند و حاضران به تماشای کلیپ شعرخوانی رستم وهاب، شاعر تاجیکستانی نشستند.
پایانبخش برنامه نیز شعرخوانی عارف ساسانی، از برگزیدگان پویش با مطلع «میزند بر سینه مجروح دنیا کینه زخم/ خوردهای ای خاک من از دشمنی دیرینه زخم»، پخش کلیپ شعرخوانی اصغر الحیدری، شاعر اهل هندوستان و اهدای جایزه به محمدحسین صفری، عارف ساسانی و مجتبی خرسندی، سه برگزیده پویش «شهید صبح دهم» بود.
منبع: ایبنا