مثلث آمریکا، ایران و حزبالله؛ آیا یک «معامله بزرگ» در راه است؟
تحولات ماههای اخیر از احتمال شکلگیری مسیری تازه میان آمریکا، ایران و حزبالله حکایت دارد؛ مسیری که در صورت تبدیل تماسهای پشتپرده به مذاکرات جدی، میتواند پرونده سلاح این حزب و آینده لبنان را به بخشی از یک توافق گستردهتر میان تهران و واشنگتن تبدیل کند.
به گزارش ایلنا، پایگاه خبری «النشره» در تحلیلی نوشت: اگرچه هنوز شواهد مستندی از آغاز مذاکرات مستقیم و علنی میان آمریکا و حزبالله وجود ندارد، اما تحولات ماههای اخیر نشان میدهد ایده ایجاد چنین کانالی دیگر صرفاً یک گمانهزنی رسانهای نیست.
دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، خردادماه گذشته شخصا از تماس خود با حزبالله خبر داد. پس از آن نیز گزارشهایی درباره تلاش او برای برقراری ارتباط مستقیم با این جنبش منتشر شد. در ماههای بعد، چند مقام و منبع آمریکایی نیز به شکلهای مختلف به احتمال چنین ارتباطی اشاره کردند؛ موضوعی که نشان میدهد واشنگتن آن را جدی دنبال میکند.
با این حال، موضع رسمی آمریکا همچنان این است که با حزبالله مذاکره نمیکند. تام باراک، فرستاده آمریکا، نیز ضمن تأکید بر این موضع گفته است کنار گذاشتن حزبالله و ایران از مذاکرات درباره آینده لبنان، یک مسئله اساسی را بدون راهحل باقی میگذارد.
به نظر میرسد واشنگتن میخواهد امکان ارتباط با حزبالله را حفظ کند، بدون اینکه در این مرحله برای آن مشروعیت سیاسی بهعنوان یک طرف مذاکره قائل شود. در این میان، کانال ارتباطی نبیه بری، رئیس پارلمان لبنان، میتواند مهم باشد؛ کانالی که پیشتر نیز برای انتقال پیام میان آمریکا و حزبالله مورد استفاده قرار گرفته است.
ایران؛ حلقه اصلی معادله
با این حال، مسئله فقط حزبالله نیست و عامل تعیینکننده، ایران است. حزبالله از نظر نظامی، مالی و راهبردی به تهران وابسته است و پیوندهای ایدئولوژیک عمیقی با ایران دارد؛ بنابراین اتخاذ تصمیمی اساسی درباره سلاح این جنبش بدون در نظر گرفتن محاسبات تهران دشوار خواهد بود.
برخی رهبران حزبالله نیز گفتهاند هرگونه توافق میان آمریکا و ایران، لبنان را نیز دربرخواهد گرفت. تحولات اخیر هم نشان داده است که پرونده لبنان بیش از گذشته با روند رویارویی و مذاکرات احتمالی تهران و واشنگتن گره خورده است.
ایران از یک سو به دنبال حفظ حزبالله بهعنوان ابزاری برای نفوذ و بازدارندگی خود است و از سوی دیگر با فشارهای شدید نظامی و اقتصادی روبهروست و به یک مسیر مذاکره با آمریکا نیاز دارد. از این رو، ممکن است هدف تهران حفظ ساختار نظامی حزبالله به شکل گذشته نباشد، بلکه حفظ جایگاه راهبردی آن باشد؛ یعنی حزبالله همچنان نیرویی سیاسی و اثرگذار باقی بماند، بخشی از توان بازدارندگی خود را حفظ کند و روند خلع سلاح به فروپاشی این جنبش یا حذف آن از ساختار سیاسی لبنان منجر نشود.
سه سناریو پیش روی حزبالله
در چنین شرایطی، سه سناریو بیش از دیگر گزینهها مطرح است:
سناریوی نخست: تهران با هرگونه امتیاز اساسی مخالفت کند و بر خروج اسرائیل از لبنان پیش از هر توافقی اصرار داشته باشد.
سناریوی دوم: ایران و حزبالله با توقف توانمندیهای تهاجمی و سازماندهی مجدد سلاحها به جای خلع سلاح کامل موافقت کنند و بهتدریج نقش حزبالله را بهعنوان یک نیروی سیاسی اصلی با توان نظامی محدود بازتعریف کنند.
سناریوی سوم: پرونده لبنان در چارچوب توافقی گستردهتر میان آمریکا و ایران درباره برنامه هستهای، تحریمها و امنیت منطقه قرار گیرد و ترتیبات مربوط به حزبالله بخشی از امتیازات متقابل دو طرف باشد؛ سناریویی که با توجه به روند تحولات، محتملتر به نظر میرسد.
اسرائیل؛ مانع اصلی
با این حال، تحقق هر یک از این سناریوها با یک مانع مهم روبهروست: اسرائیل همچنان بر پیوند زدن عقبنشینی خود از لبنان به خلع سلاح حزبالله اصرار دارد؛ در مقابل، حزبالله و ایران خواستار روندی معکوس هستند.
در این میان، دولت لبنان میان دو طرف قرار گرفته و واشنگتن تلاش میکند این بنبست را بهتدریج بشکند.
اکنون پرسش مهم این است که آیا آمریکا و حزبالله از «تابوی» تماس مستقیم عبور کردهاند؟ و مهمتر اینکه آیا واشنگتن و تهران بررسی فرمولی را آغاز کردهاند که از یک سو بخشی از نفوذ ایران را حفظ کند و از سوی دیگر راهی برای حفظ جایگاه سیاسی حزبالله فراهم آورد؛ در مقابل، جنگ پایان یابد، وضعیت سلاح حزبالله بازتنظیم شود و اسرائیل نیز از لبنان عقبنشینی کند؟
در صورت ظهور نشانههایی مانند مطرح شدن «سازماندهی» یا «مهار» سلاح به جای خلع کامل آن، ارائه تضمینهای ایرانی به لبنان، افزایش رفتوآمدهای دیپلماتیک در کانال نبیه بری یا همزمانی میان عقبنشینی اسرائیل و اقدامات حزبالله، میتوان گفت تماسهای پشتپرده وارد مرحلهای فراتر از انتقال پیام شده است.
در چنین شرایطی، ممکن است هسته اولیه یک توافق منطقهای در حال شکلگیری باشد؛ توافقی که لبنان میتواند یکی از حساسترین بندهای آن باشد.