انفجارهای دمشق؛ پیام دوگانه به مکرون و الجولانی
تحلیلگر برجسته جهان عرب در مقالهای با بررسی انفجارهای اخیر دمشق، همزمانی آنها با سفر رئیسجمهور فرانسه را معنادار دانسته و سه سناریو درباره عاملان این حوادث، از داعش تا موساد و نارضایتی داخلی، را بررسی میکند.
به گزارش ایلنا، عبدالباری عطوان، تحلیلگر برجسته جهان در سرمقاله روزنامه فرامنطقهای «رای الیوم» نوشت: دقیقا ۱۰ روز پیش، یعنی دو روز پیش از نخستین انفجار در نزدیکی کاخ دادگستری دمشق، یکی از دوستان سوریام که از زمان تغییر حکومت در دسامبر ۲۰۲۴ ارتباطمان قطع شده بود، از یکی از کشورهای غربی با من تماس گرفت. او تصویری تکاندهنده از وخامت اوضاع معیشتی مردم سوریه ترسیم کرد و بیش از هر چیز بر فقدان امنیت و گسترش احساس نگرانی در میان شهروندان تاکید داشت؛ بهویژه کسانی که زمانی از سقوط حکومت بشار اسد حمایت میکردند اما اکنون از نتایج این تغییر ناامید شدهاند.
این مقدمه را از آن جهت بیان میکنم که دمشق طی روزهای اخیر شاهد دو انفجار بود؛ یکی از آنها تنها حدود ۲۰۰ متر با هتل مشهور «فورسیزنز» فاصله داشت؛ هتلی که متعلق به شاهزاده سعودی ولید بن طلال است و تنها یک روز پیش از آن، امانوئل مکرون، رئیسجمهور فرانسه، در آن اقامت داشت. مکرون نخستین رهبر یک کشور غربی بود که به «سوریه جدید» سفر کرد؛ همانگونه که پیشتر نخستین رئیسجمهور اروپایی بود که از احمد الشرع، رئیس دولت موقت سوریه، استقبال کرد.
پیام انفجارها چه بود؟
برای درک اینکه چه طرف یا طرفهایی پشت انفجار دوم قرار دارند ــ انفجاری که پنج روز پس از حمله مرگبار به کاخ دادگستری رخ داد ــ باید به چند نکته توجه کرد.
برخلاف انفجار نخست که به کشته شدن ۱۰ نفر و زخمی شدن ۲۲ نفر انجامید، هدف انفجار دوم ظاهرا کشتار گسترده نبود. همچنین هر دو بمب به شکلی ابتدایی ساخته شده بودند؛ یکی داخل خودرویی پارکشده کنار خیابان و دیگری در سطل زباله کار گذاشته شده بود. همین موضوع احتمال متفاوت بودن عاملان دو حادثه را تقویت میکند.
به نظر میرسد هدف اصلی این انفجار ارسال دو پیام همزمان بوده است؛ یکی خطاب به رئیسجمهور مهمان، امانوئل مکرون، و دیگری خطاب به میزبان او، احمد الشرع( ملقب به الجولانی). نکته قابل توجه نیز این است که تاکنون هیچ گروه داخلی یا خارجی مسئولیت هیچیک از این انفجارها را برعهده نگرفته است.
این شیوه بیشتر به عملیات سرویسهای اطلاعاتی شباهت دارد؛ دستگاههایی که در خاک سوریه، به نمایندگی از قدرتهای منطقهای و بینالمللی، در حال رقابت هستند و از طریق چنین عملیاتهایی پیامها و حتی دستورالعملهای خود را به حکومت دمشق منتقل میکنند؛ پیامی که میگوید پایتخت سوریه دیگر شهری امن نیست.
دمشق از شهری امن به میدان جنگ اطلاعاتی تبدیل شده است
پایتخت سوریه طی دو سال گذشته دگرگونی عمیقی را تجربه کرده است. شهری که سالها از موج انفجارها در امان بود، اکنون به صحنه رقابت سرویسهای اطلاعاتی خارجی و فعالیت گروههای مسلح و تروریستی تبدیل شده است.
به باور نویسنده، سه سناریو درباره عاملان این انفجارها وجود دارد:
سناریوی نخست؛ اسرائیل
از نگاه عطوان، رژیم صهیونیستی ممکن است پشت این حوادث باشد؛ زیرا بیثباتی امنیتی در سوریه را به سود خود میبیند. به اعتقاد او، تلآویو پس از آنکه دولت دمشق از پذیرش خواسته آمریکا و اسرائیل برای اعزام نیرو به لبنان و مشارکت در طرح خلع سلاح حزبالله خودداری کرد، با شکست سیاسی مواجه شد. نویسنده معتقد است این مخالفت نه از سر حمایت از حزبالله، بلکه به دلیل نگرانی دمشق از گرفتار شدن در بحرانی خونین بود.
سناریوی دوم؛ داعش
احتمال دیگر، نقشآفرینی گروه داعش است؛ گروهی که در ماههای اخیر فعالیتهای خود را در مناطقی مانند حمص، حلب، رقه و دیرالزور افزایش داده و ممکن است اکنون تصمیم گرفته باشد عملیاتهای خود را به قلب دمشق منتقل کند.
سناریوی سوم؛ نارضایتی داخلی
به باور عطوان، احتمال دارد انفجار دوم که خسارات محدودی بر جای گذاشت، تنها نشانهای از موج فزاینده نارضایتی در جامعه سوریه باشد. او مینویسد شرایط اقتصادی مردم نهتنها بهبود نیافته، بلکه از دوران حکومت پیشین نیز دشوارتر شده است؛ آن هم در شرایطی که تحریمها تا حد زیادی برداشته شدهاند.
وی همچنین بعید نمیداند که بخشی از هواداران حکومت سابق وارد میدان شده باشند؛ کسانی که شمار زیادی از آنان پس از تغییر حکومت، از ارتش، دستگاههای امنیتی و ادارات دولتی کنار گذاشته شدند و بدون شغل یا درآمد مناسب، با مشکلات جدی معیشتی روبهرو هستند.
کدام سناریو محتملتر است؟
عطوان در پایان تاکید میکند تعیین عامل قطعی این انفجارها ممکن نیست، اما برای دومین بار احتمال دست داشتن موساد و دیگر سرویسهای اطلاعاتی اسرائیل را بیش از سایر گزینهها میداند.
او این ارزیابی را با این استدلال مطرح میکند که اسرائیل پس از جنگ اخیر با ایران و حزبالله، با شکستهای راهبردی روبهرو شده است؛ جنگی که، موشکهای پیشرفته ایران اعتبار ارتش اسرائیل را خدشهدار کرد، هیبت دولت این رژیم را شکست و حتی بر روابط راهبردی آن با آمریکا نیز تاثیر گذاشت.
به اعتقاد نویسنده، نشانههایی نیز از احیای مقاومت ملی و اسلامی در جنوب سوریه، بلندیهای جولان و منطقه جبلالشیخ دیده میشود؛ روندی که از نگاه او میتواند زمینه بازگشت سوریه به محور مقاومت و حتی ایفای نقش محوری در آن را فراهم کند.
عطوان در پایان مینویسد سوریه همچنان در حال تغییر است؛ تغییراتی که شاید برخلاف انتظار بسیاری پیش میرود. او پخش سرودهایی در ستایش دوران بشار اسد از یکی از اتوبوسهای حملونقل عمومی دانشگاهی در قلب دمشق را نشانهای قابل تأمل میداند و معتقد است همزمانی این اتفاق با موج انفجارها را نمیتوان نادیده گرفت؛ زیرا به تعبیر او، «بدون آتش، دودی برنمیخیزد». پایان این تحولات را باید در روزهای آینده جستوجو کرد.