سیاست خارجی تهاجمی امارات و بازتعریف روابط در جهان عرب
امارات با عبور از الگوی سنتی دیپلماسی منطقهای، وارد مرحلهای از سیاست خارجی امنیتمحور شده که پیامد آن افزایش تنش و کاهش اعتماد در روابط با برخی کشورهای عربی است.
به گزارش ایلنا، در سالهای اخیر، سیاست خارجی امارات متحده عربی از چارچوب سنتی «دیپلماسی آرام و مبتنی بر میانجیگری» فاصله گرفته و به سمت نقشآفرینی فعال، مداخلهگرانه و بعضا پرتنش در معادلات منطقهای حرکت کرده است؛ روندی که بهطور طبیعی پیامد آن افزایش اختلاف با برخی کشورهای عربی و تشدید سوءظنهای سیاسی در منطقه بوده است.
امارات امروز کشوری با ساختار جمعیتی ویژه است؛ بیش از ۹۰ درصد جمعیت آن را مهاجران تشکیل میدهند و اقتصاد آن نیز علیرغم تنوع نسبی، همچنان به نفت و مناسبات مالی خارجی وابسته است. همین ترکیب، به ابوظبی امکان داده تا با تکیه بر منابع مالی و شبکههای اقتصادی، سیاست خارجی گستردهتری نسبت به اندازه واقعی جمعیتی و ژئوپلیتیکی خود دنبال کند.
نقطه عطف در تغییر رویکرد امارات را میتوان تحولات پس از سال ۲۰۱۱ و موج «بهار عربی» دانست؛ زمانی که قدرتگیری جریانهای اسلامگرا در برخی کشورهای عربی، بهویژه اخوانالمسلمین، از نگاه ابوظبی تهدیدی مستقیم برای ساختار سیاسی کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس تلقی شد. از همین مقطع، امارات بهتدریج از یک بازیگر عمدتاً اقتصادی به بازیگری امنیتی-نظامی در منطقه تبدیل شد.
مشارکت فعال در ائتلاف جنگ یمن در کنار عربستان سعودی، یکی از مهمترین نقاط ورود امارات به عرصه درگیریهای مستقیم منطقهای بود. هرچند ابوظبی بعدها اعلام کرد بخشی از نیروهای خود را از یمن خارج کرده، اما گزارشها و شواهد متعدد از تداوم نفوذ غیرمستقیم و حمایت از برخی گروههای محلی حکایت دارد؛ موضوعی که باعث بروز اختلافات جدی میان امارات و دولت مورد حمایت ریاض در یمن شد.
در لیبی نیز امارات از حامیان اصلی خلیفه حفتر محسوب میشود؛ موضوعی که در مقابل با مخالفت دولتهای رقیب و بخشی از جریانهای عربی همراه شده و به تشدید شکاف در جهان عرب دامن زده است. حمایت نظامی و تسلیحاتی از برخی طرفها در جنگ داخلی لیبی، عملا امارات را در یک سوی منازعهای قرار داده که اجماع عربی مشخصی درباره آن وجود ندارد.
در سودان نیز اتهامات مشابهی علیه ابوظبی مطرح شده است؛ از جمله حمایت از نیروهای پشتیبانی سریع در جنگ داخلی این کشور. هرچند امارات این اتهامات را رد میکند، اما فضای بیاعتمادی نسبت به نقش منطقهای آن در آفریقا و شاخ قاره افزایش یافته است.
از سوی دیگر، سیاست امارات در قبال اسرائیل و امضای توافق موسوم به «پیمان ابراهیم» در سال ۲۰۲۰، یکی دیگر از نقاط اختلافبرانگیز با برخی کشورهای عربی و جریانهای سیاسی منطقه بوده است. عادیسازی روابط با تلآویو در شرایطی صورت گرفت که مسئله فلسطین همچنان بهعنوان یک پرونده حلنشده در جهان عرب مطرح است و بسیاری از بازیگران منطقهای این اقدام را شتابزده یا خارج از اجماع عربی ارزیابی کردند.
در کنار این موضوع، روابط پیچیده امارات با ایران نیز قابل توجه است. هرچند دو کشور در برخی مقاطع روابط اقتصادی گستردهای داشتهاند، اما اختلافات سیاسی و امنیتی، بهویژه در پرونده جزایر سهگانه و تحولات یمن، همواره سایهای از بیاعتمادی را بر روابط دو طرف حفظ کرده است. این وضعیت نشان میدهد سیاست امارات در قبال ایران نیز بیش از آنکه یکپارچه باشد، ترکیبی از رقابت و همکاری مصلحتی است.
از منظر برخی کشورهای عربی، بهویژه الجزایر، سومالی و حتی بخشهایی از جهان عرب، نقشآفرینی گسترده امارات در بحرانهای منطقهای نوعی «فراتر رفتن از ظرفیت طبیعی یک کشور کوچک» تلقی میشود؛ بهگونهای که این کشور در پروندههای متعددی از یمن و لیبی گرفته تا شاخ آفریقا و حتی برخی تحولات داخلی کشورهای عربی دیگر، متهم به مداخله مستقیم یا غیرمستقیم شده است.
در مقابل، مقامات اماراتی این سیاست را در چارچوب «مبارزه با تروریسم»، «حفظ ثبات منطقه» و «مقابله با افراطگرایی» تعریف میکنند و معتقدند خلأ قدرت در برخی کشورهای عربی، ضرورت حضور فعالتر بازیگران منطقهای را ایجاد کرده است.
با این حال، واقعیت میدانی نشان میدهد که افزایش نقش امنیتی امارات در منطقه، بهجای ایجاد ثبات پایدار، در بسیاری از موارد به تشدید رقابتهای ژئوپلیتیکی و افزایش شکاف میان کشورهای عربی منجر شده است. از همین رو، میتوان گفت ریشه اصلی تنش در روابط امارات با برخی کشورهای عربی، نه صرفا اختلافات مقطعی، بلکه تغییر راهبردی در ماهیت سیاست خارجی ابوظبی از «دیپلماسی نرم» به «کنشگری سخت و امنیتمحور» است؛ تغییری که پیامدهای آن همچنان در حال گسترش در سطح منطقه است.
زیبا اکبرزاده