خبرگزاری کار ایران

مکی در گفت‌وگو با ایلنا:

نشست قبرس برای رهایی اروپا از تبعات حمله آمریکا و اسرائیل به ایران برگزار شد/عمیق شدن شکاف میان بروکسل و واشنگتن

نشست قبرس برای رهایی اروپا از تبعات حمله آمریکا و اسرائیل به ایران برگزار شد/عمیق شدن شکاف میان بروکسل و واشنگتن

کارشناس مسائل اروپا گفت: آمریکا و اسرائیل با جنگ علیه ایران باعث شدند تبعات اقتصادی و امنیتی برای اتحادیه اروپا به وجود آید و به نوعی اروپا تاوان سیاست‌های واشنگتن را می‌دهد.

مرتضی مکی، کارشناس مسائل اروپا در تشریح ابعاد و دلایل برگزاری نشست سران اروپا در قبرس با محوریت جنگ در خاورمیانه و تأثیرات اقتصادی آن در گفت‌وگو با ایلنا اظهار کرد: حملات آمریکا و واکنش غافلگیرکننده جمهوری اسلامی ایران، جنگی را که آمریکایی‌ها علیه ایران به راه انداختند، به یک جنگ منطقه‌ای تبدیل کرد و تبعات جهانی در پی داشت. تقریباً کشوری نبود که از این تجاوز، حتی آنهایی که نفت و گاز مورد نیاز خود را از خلیج فارس تأمین می‌کنند، بی‌تأثیر مانده باشد. مهم‌ترین متغیری که باعث شد جهان نسبت به اقدام آمریکا حساس و نگران شود، تأثیر این اقدام بر بازار انرژی جهان بود. خلیج فارس بخش زیادی از انرژی مورد نیاز جهان را تأمین می‌کند، اما این فقط نفت نیست که توجه جهانی را به این منطقه جلب می‌کند، بلکه بخشی از گاز جهان از این منطقه تأمین می‌شود؛ گاز هلیوم که نقش بسیار مهمی در تولید تسلیحات و نیز در ساخت صنایع دیجیتال دارد، حدود ۵۰ درصد از این منطقه تأمین می‌شود. گوگرد و برخی از اسیدها نیز که در فرایند بسیاری از صنایع و در صنایع غذایی نقش جدی دارند، از این منطقه تأمین می‌شوند. 

وی ادامه داد:اگر دقیق نگاه کنید، می‌بینید که اقدام آمریکایی‌ها و اسرائیل نه‌تنها بر بازار نفت، بلکه بر زنجیره تأمین غذا، زنجیره تأمین سلاح، زنجیره تأمین صنایع دیجیتال و صنایع حساس های‌تک نیز اثر گذاشته است. این، فقط تبعات اقتصادی ماجراست و باید دانست که تبعات امنیتی نیز به دنبال داشته است. این جنگ معادلات سیاسی و امنیتی را در سطح منطقه تغییر داده و این نکته‌ای است که نمی‌توان آن را کتمان کرد. یکی از این تبعات، شکاف عمیقی است که میان اروپا و آمریکا ایجاد شد. این شکاف پیش‌تر هم وجود داشت، اما اکنون عمیق‌تر شده است. اروپایی‌ها نسبت به اقدامات و سیاست‌های یک‌جانبه‌گرایانه ترامپ در یک سال و اندی گذشته بسیار نگران‌ هستند؛ چراکه به روابط آتلانتیکی آسیب جدی وارد کرد و با تحقیر دولت‌های اروپایی، به‌ویژه در جنگ اوکراین و در مواجهه با روسیه، عملاً قواعد حاکم بر روابط آتلانتیکی را تضعیف کرد. ناتو، به‌عنوان یکی از موفق‌ترین الگوهای همگرایی امنیتی، به چالش کشیده شد و در نتیجه این تحولات، انتظار می‌رفت دولت‌های اروپایی تلاش کنند نشستی برگزار کنند و به یک اجماع در واکنش به اقدامات آمریکا دست یابند؛ اما مانند جنگ اوکراین، شکاف عمیقی میان دولت‌های اروپایی درباره چگونگی مواجهه با آمریکا وجود دارد. 

این تحلیلگر مسائل سیاسی تصریح کرد: آنها نگران‌ هستند که اگر بخواهند با صراحت و شفافیت با اقدام نظامی آمریکا علیه ایران مخالفت کنند، آمریکا بتواند سیاست‌های اروپایی‌ها را در اوکراین به چالش بکشد. این در حالی است که اروپایی‌ها به‌تنهایی قادر به تأمین سلاح‌های مورد نیاز اوکراین نیستند و اگر آمریکا پشت اروپا را در تأمین نیازهای ضروری اوکراین خالی کند، شاید اروپایی‌ها ناچار شوند در چارچوب همان طرح صلح ترامپ به توافق و سازشی با روسیه دست یابند؛ توافقی که قطعاً ضربه جدی‌ به ترتیبات امنیتی اروپایی‌ها وارد خواهد کرد. این واکنش‌های متفاوت و تا حدودی محافظه‌کارانه از سوی دولت‌های اروپایی نسبت به حمله آمریکا به جمهوری اسلامی ایران، باید در چارچوب همین ملاحظات در نظر گرفته شود. اینکه مایا کالاس، مسئول سیاست خارجی اروپا» هنوز هم به مواضع دوگانه و متناقضی در خصوص این حمله برخورد می‌کند، بخشی از آن به شخصیت به‌شدت ضدروسی و به همان اندازه ضدایرانی او برمی‌گردد؛ شخصیتی که تلاش کرده همراهی خود را با صهیونیست‌ها و آمریکایی‌ها حفظ کند. در عین حال، او در جایگاه مسئول سیاست خارجی و امنیتی اروپا ناچار است ملاحظات امنیتی اروپا را نیز تأمین کند. به همین دلیل به سیاستی متناقض و دوگانه روی آورده؛ به صورتی که از یک‌سو بر گفت‌وگو و دیپلماسی در جنگ ایران و آمریکا تأکید می‌کند و از سوی دیگر، مرتباً مسئله هسته‌ای ایران را به‌عنوان یک معضل نگران‌کننده مطرح می‌سازد؛ در حالی که اروپایی‌ها به‌خوبی می‌دانند مسئله هسته‌ای ایران جز از طریق گفت‌وگو و دیپلماسی راه‌حل دیگری ندارد.

وی افزود: در میان دولت‌های اروپایی نیز مواضع متفاوتی نسبت به حمله آمریکا به ایران وجود داشت. برخی مانند فرانسوی‌ها به صراحت مخالفت خود را بیان کردند؛ البته این صراحت بیشتر از سوی مقامات سابق یا ژنرال‌های بازنشسته فرانسوی بیان شد تا جنبه رسمی کمتری پیدا کند. آلمان‌ها تلاش کردند تا حدی واکنش خود را به جنگ ۱۲ روزه ترمیم کنند. صدراعظم آلمان در جریان این جنگ، از این تجاوز آمریکا و اسرائیل به ایران به‌طور رسمی حمایت کرد و گفت که «کار کثیف ما را اسرائیلی‌ها انجام دادند.» این، حرف بسیار سنگینی است و یادآور ادبیاتی است که آلمان نازی پس از جنگ جهانی دوم در توجیه جنایاتی که در شرق اروپا به راه انداخت، به کار می‌برد. با این حال، بعداً دیدیم که رئیس‌جمهوری آلمان به صراحت حمله آمریکا به ایران را نقض قوانین بین‌المللی دانست و صدراعظم آلمان نیز برخلاف رویکرد آغازین خود از حاکمیت و تمامیت ارضی ایران حمایت کرد و گفت هرگونه ناآرامی و بی‌ثباتی در ایران، قطعاً تبعات امنیتی برای اروپایی‌ها خواهد داشت. او از زاویه منافع ملی آلمان به این موضوع نگاه کرد و بر این نکته تأکید داشت که امنیت ایران، امنیت آلمان نیز هست. این مواضع نشان داد که آلمان‌ها، که شاید یکی از نزدیک‌ترین روابط را با آمریکا در پیمان ناتو دارند و همواره سعی کرده‌اند میان سیاست‌های آتلانتیکی و اروپایی توازنی برقرار کنند، در این میان تلاش کردند مواضعی مبتنی بر مصلحت اتخاذ کنند، اما در خصوص جنگ آمریکایی‌ها در خلیج فارس شفاف‌تر عمل کردند و حاضر نشدند پاسخ مثبتی به درخواست آمریکا برای مشارکت در حمله به ایران بدهند. 

مکی گفت: در میان این کشورها، شاید از اسپانیا باید سخن گفت؛ کشوری که صریح‌ترین موضع را در قبال حمله آمریکا به ایران اتخاذ کرد، همان‌گونه که در جریان نسل‌کشی غزه توسط اسرائیلی‌ها نیز مواضعی شفاف و صریح گرفت و صراحتاً آن جنایات را نسل‌کشی دانست. ایتالیایی‌ها سعی کردند در قبال این حمله آمریکا به ایران محافظه‌کارانه و با ملاحظات بیشتری موضع بگیرند؛ آن هم با توجه به اینکه دولت راست‌گرای ایتالیا همچنان به دنبال حفظ پیوندهای خود با آمریکا است. با این حال، مجموعه اروپا بر این نکته واقف است که جنگی که آمریکا و صهیونیست‌ها در خلیج فارس به راه انداختند، جنگ آنها نیست و تبعات آن تنها دامنگیر دولت‌های اروپایی شده است؛ دولت‌هایی که در فرایند تصمیم‌سازی در اروپا تأثیرگذار و تعیین‌کننده‌اند و کشورهای متوسط و کوچک‌تر اروپا نیز بیشتر در قالب همین کشورها سعی می‌کنند سوگیری کنند. کشورهای شرق اروپا که همواره تلاش کرده‌اند روابط امنیتی نزدیکی با آمریکا داشته باشند، به‌دلیل نوع موازنه‌ای که در پی آن هستند، میان کشورهای بزرگ اروپایی، یعنی فرانسه و آلمان، و آمریکا نقش توازن‌بخش ایفا می‌کنند؛ یا سکوت کرده‌اند، یا از حمله حمایت کرده‌اند، و یا اگر موضعی گرفته‌اند، آن موضع بسیار محتاطانه بوده است. تقریباً کشوری در اروپا نیست که از حمله آمریکا به ایران دفاع کند. حتی استارمر، نخست‌وزیر انگلیس، نیز در قبال این حمله صراحتاً واکنشی نشان نداد؛ هرچند پایگاه‌های خود را در اختیار آمریکایی‌ها قرار داد، اما از نظر موضع رسمی کوشید موضعی نگیرد که برای وی و انگلیس هزینه‌زا باشد. 

وی در پایان خاطرنشان کرد: اساساً آمریکا باعث شد این تبعات اقتصادی و امنیتی برای اتحادیه اروپا به وجود آید؛ به نوعی اروپا تاوان سیاست‌های آمریکا را می‌دهد. در این وضعیت، واقعیت این است که آن نگاه فراآتلانتیکی که در سطح اروپا وجود داشت و تصور می‌کرد آمریکایی‌ها پس از جنگ جهانی دوم می‌توانند امنیت اروپایی را تأمین کنند، پس از فوریه ۲۰۲۲ و در سایه تحولات پس از فروپاشی شوروی و جنگ اوکراین، به پایان خط رسید. نگاه غالب این بود که با روسیه، به‌عنوان میراث شوروی سابق، چگونه باید رفتار کرد. اروپایی‌ها معتقد به بهره‌گیری از قدرت نرم و نفوذ در ساختار سیاسی و اقتصادی روسیه بودند تا بتوانند بر سیاست خارجی و نظام امنیتی آن اثر بگذارند. در مقابل، آمریکایی‌ها دیدگاهی داشتند که همچنان باید روسیه را از طریق قدرت سخت مهار کرد و سیاست گسترش ناتو به شرق نیز در همین چارچوب گسترش یافت. اما در نهایت با تحریک آمریکایی‌ها، موضوع عضویت اوکراین در ناتو به شکل حادتر و جدی‌تری دنبال شد و واکنش روسیه به این تصمیم اوکراین نیز حمله گسترده به خاک اوکراین بود و عملاً این جنگ معادلات امنیتی اروپا را نیز به هم ریخت و حالا همین موضوع در جنگ علیه ایران تکرار شده است.

انتهای پیام/
ارسال نظر
پیشنهاد امروز