در نشست «آسیبشناسی وضعیت نقد و پژوهش ادبی» مطرح شد؛
گذار از نقد «کتابمحور» به نقد «مسئلهمحور» ضرورت دارد
حمیدرضا شعیری، محمود فتوحی و عیسی امنخانی در نشست «آسیبشناسی وضعیت نقد و پژوهش ادبی» با طرح این گزاره که ادبیات برای برجستهسازی مسئله جامعه خوانده میشود، گذار از نقد کتابمحور به نقد مسئلهمحور را ضروری خواندند و وضعیت نقد دانشگاهی را دچار مصرفگرایی نظری و دوری از درد سخن، دانستند.
به گزارش ایلنا به نقل از ستاد خبری هفتمین نمایشگاه مجازی کتاب تهران، نشست «آسیبشناسی وضعیت نقد و پژوهش ادبی» عصر سهشنبه ۲۹ اردیبهشت (۱۴۰۵) همزمان با چهارمین روز از هفتمین نمایشگاه مجازی کتاب تهران، با حضور حمیدرضا شعیری، رئیس انجمن نقد ادبی ایران و استاد دانشگاه؛ محمود فتوحی رودمعجنی، استاد دانشگاه فردوسی مشهد و عیسی امنخانی، استاد دانشگاه گلستان و با دبیری حسام آبنوس در سرای اهل قلم خانه کتاب و ادبیات ایران برگزار شد. در این نشست، سخنرانان با رویکردی انتقادی، درباره چالشهای بنیادین نقد ادبی در ایران از زوایای گوناگون بحث و تبادل نظر کردند.
حمیدرضا شعیری سخنان خود را با آسیبشناسیِ فهمِ عمومی از واژه «نقد» در ایران آغاز کرد و گفت: وقتی از نقد صحبت میکنیم، در میان عموم مردم این تصور پیش میآید که میخواهیم تهاجم کنیم یا اثری را زیر سؤال ببریم. این نگاه در فضای ایران بیشتر جا افتاده، در حالیکه معنای واقعی نقد، مسئلهسازی و مسئلهگشایی است.
وی با تأکید بر کارکرد مثبت نقد ادامه داد: نقد در اصل چالش فکریای است که بر مبنای یک اثر، تولیدشده، مسئلهای تازه میآفریند و در نهایت به توسعه دیدِ صاحب اثر میانجامد. نقد پنجرهای باز به روی دنیا برای دیدِ بهتر است، اما این معنا در ایران مغفول مانده و نقد به ایراد و اشکالگیری فروکاسته شده است.
مترجم کتاب «نقصان معنا» آلژیرداس ژولین گرمس بحث را با تمایز میان «نظریهبسندگی» و «نظریهزدگی» ادامه داد و گفت: یک نوازنده چیرهدست چنان با ساز خود عجین میشود که ساز دیگر جزئی از وجود اوست. منتقد واقعی هم با نظریههایش همینگونه میآمیزد. او دیگر لازم نیست بنشیند و پیش از نقد، یک پیشفرض نظری انتخاب کند؛ نظریه باید جزو لاینفک وجودش شده باشد. این درجه از آمیختگی، حاصل سالها مطالعه عمیق و زیاد خواندن است. وقتی منتقد به این درجه رسید و در برابر متن قرار گرفت، آنگاه صدای متن را میشنود و به مخاطب منتقل میکند.
شعیری سپس دلایل خاموشی نقد در ایران را چنین برشمرد: ما در جامعه دچار نزول فرهنگی شدهایم. از سوی دیگر، اقتصاد نیز به این خاموشی دامن زده است. وقتی حمایتهای اقتصادی لازم از ناقدان و کسانی که جایگاهشان در نقد برجسته است انجام نشود، نقد تبدیل میشود به رفع نیاز. دانشجو باید دفاع کند، استاد باید ارتقا بگیرد، مجله باید جایگاهش را حفظ کند و… در اینباره مقاله نوشته میشود، اما صرفاً برای رفع تکلیف. دردناکتر از آن، این است که این نقدِ دانشگاهی، نقدی ابزاری شده است؛ یک قالب و فرمول داریم که اثر را در آن میریزیم و جواب میگیریم. این یعنی نقدِ ماشینزده.
عیسی امنخانی در ادامه، نقد را با رویکردی فلسفی و تمدنی تحلیل کرد و گفت: نقد نسبتی اساسی با دنیای مدرن دارد. این واژه از ریشه یونانی «کریتیکال» میآید که در پزشکی ایران باستان برای بیمارِ در آستانه مرگ و زندگی به کار میرفت. اگر نقد را در چارچوب اندیشه داروینی بفهمیم، جامعهای که احساس کند اگر خود را اصلاح نکند از بین میرود، تلخی نقد را میپذیرد. یعنی شما تلخی نقد را به جان میخری تا دچار مرگ نشوی. این مفهومی است که از دل نظام سرمایهداری بیرون آمده است: فقط کسانی زنده میمانند که بتوانند خودشان را اصلاح کنند؛ اما در نظام دانشگاهی ما، استاد اگر نقد هم نشود، پشت میز چسبیده است و اتفاقی برایش نمیافتد.
نویسنده کتاب «درباره تجدد ادبی» سپس به ضعف مبنایی در مواجهه با نظریهها پرداخت و ادامه داد: ما یک مشکل بزرگ درباره فهم خود نظریهها و نسبتشان با متن داریم. در ایران معمولاً نظریه را مثل ابزار میبینند؛ چیزی برای تفسیر کردن. در حالیکه نظریهها لباس نیستند که صبح بپوشی و عصر دربیاوری. نظریهها پوست تن ما هستند. هر نظریه یک هستیشناسی و یک معرفتشناسی خاص خود دارد. شما نمیتوانید همزمان هم هستیشناسی ساختارگرا را پذیرفته باشید، هم هستیشناسی تبارشناسی را. اینها مبانیشان با هم متناقض است. ما ملغمهای از جهاننگریها در ذهن خودمان درست کردهایم؛ یک کشکولی از جهاننگریها. یک همکار ما با یک دانشجو ساختارگرایی کار میکند، با دانشجوی دیگر تبارشناسی کار میکند، با سومی پساساختارگرایی. اصلاً به این فکر کردهایم که این تناقض معرفتی را چه میکنیم؟
وی با انتقاد از ضعف روششناسی در نقد ایرانی گفت: معضل بزرگ وقتی است که به لحاظ روششناسی با نظریه درست برخورد نمیکنیم. بزرگترین ایرادی که باعثعدم نوآوری میشود این است که نتایجی که از نظریه به دست میآید، همان است که در آغاز گفته شده. شما هزار سنگ را میاندازی بالا و میافتد پایین و میگویی نظریه نیوتن تأیید شد. این هیچ ارزش علمی ندارد. کار منتقد این است که سنگی پیدا کند که برخلاف نظریه حرکت کند؛ آنجاست که مهم میشود. فوکو وقتی دید ساختارگرایی قدرت را تبیین نمیکند، مفهوم قدرت را وارد کرد و نظریه را گسترش داد. اما ما فقط تکرار میکنیم. انواع مقالات داوریشده را که میبینم، میگویم اینها همه کارهای تمرینی است؛ هیچ چیز تازهای در آن نیست.
محمود فتوحی رودمعجنی با اشاره به اغراق درباره نظریهها در نظام دانشگاهی گفت: من با شما موافق نیستم آقای امنخانی. ما درباره نظریهها اغراق میکنیم و بعد که به واقعیت میرسیم، میگوییم مبنایش چیز دیگری است. الان نظریه تبدیل شده به تنها منبع مشروعیتبخش برای نقد و به نوعی سرکوب دیگر نگاهها. این جزماندیشی که در دانشگاه حاکم است، در خود غرب هم از دهه ۹۰ به بعد با شمشیر منتقدانی مثل کم پالیا روبهرو شده است.
وی افزود: برای «رضا براهنی» حدود ۱۲۰ مقاله پژوهشی دانشگاهی در ایران نوشته شده، اما این ۱۲۰ مقاله نتوانستند شخصیت براهنی، اندیشههایش و آثارش را وارد فرهنگ عمومی کنند. مسئله کجاست؟ مسئله اینجاست که اینها کسانیاند که متن نخواندهاند. درباره رمان براهنی مینویسند، اما فقط همان رمان را خواندهاند. نه رمانهای دیگری که ممکن است با آن رابطه داشته باشد را خواندهاند، نه بافت تاریخیاش را میدانند. بعد میآیند بر اساس نظریه یونگ آن را بررسی میکنند، در حالیکه هیچ ربطی بین یونگ و آن متن نمیشود پیدا کرد. با همینها هم دکترا میگیرند و استاد تمام میشوند. یک دانشجوی جوان میآید، اول نظریه را انتخاب میکند و بعد دنبال متن میگردد. این از اساس غلط است. کسی که نقد مارکسیستی میکند، باید آنقدر آثار مارکسیستی و تاریخ مارکسیسم و ادبیاتش را خوانده باشد تا منطق نگارش مارکسیستی را پیدا کند.
فتوحی رودمعجنی در ادامه انگشت اتهام را به سوی نظام آموزش عالی گرفت و گفت: ما باید میان نهاد آموزشی و نهاد فرهنگی تمایز قائل شویم. دانشگاههای ما اساساً مصرفکننده علم هستند. تمام برنامهریزی وزارت علوم هم بنایش بر مصرف علم است. هر وقت بهتر مصرف کنید، امتیاز بالاتری میگیرید. نقدی که در این نهاد تولید میشود، یک زبان فنی پر از اصطلاحات غیرشفاف دارد که ضد دموکراسی است. این زبان حصار درست میکند که مردم نتوانند بخوانند.
وی از نقد مطبوعاتی در دهههای پیشین یاد کرد و گفت: نشاط نقد ادبی ایران در دهههای ۴۰.۵۰، ۶۰ و ۷۰ بود؛ اما آن نقد آزاد و بیرون از دانشگاه را شرایط سیاسی و اجتماعی جمع کرد. ما دیگر کسی مثل محمد مختاری، براهنی، سپانلو و گلشیری را نداریم. نقد مطبوعاتی عملاً حذف شده و نقد دانشگاهی هم نتوانسته در فضای فکری جامعه تأثیر بگذارد. من مینویسم برای همکارم و همکارم برای من. بعد میرود برای کمیتههای ارتقا تا نمره بدهند. این اسمش نقد نیست.
فتوحی رودمعجنی سپس مهمترین خلأ نقد دانشگاهی را «فقدان درد» دانست و ادامه داد: یک منتقد باید به لحاظ روانشناختی درد سخن داشته باشد. شما مقاله را میخوانید، میبینید طرف درد سخن ندارد. درد انسان را باید در سخن جستوجو کند، آنجاست که نقد روانشناسی و نقد جامعهشناسی جواب میدهد. فقدان درد سخن را شما در انبوه مقالات میبینید. تمام نظریههایی که بحث میکنیم، برآمده از مجادلات فرهنگی جامعه هستند. مسئله جامعه در ادبیات بازتاب مییابد و ادبیات برای برجستهسازی مسئله جامعه خوانده میشود. کسی که دغدغه جامعه را ندارد، جریانها را نمیداند، مجبور است فقط به فرم اثر بپردازد و ساختارش را مکانیکی بررسی کند. ریشه بحران از این چیزهایی که ما محدودش میکنیم به داشتن یا نداشتن نظریه، عمیقتر است.
در ادامه، حمیدرضا شعیری با تأیید این سخنان، خود و همکارانش را نیز شریک این وضعیت خواند و گفت: ما هم شریکیم. این شریک بودن یک انتخاب نیست، یک جبر است. وقتی دستورالعمل میآید جای اندیشه خلاق را میگیرد، وقتی عشق نوشتن و درد نوشتن جای خودش را به کار ابزاری میدهد، نقد خاموش میشود. دانشجو برای دفاع مجبور است مقاله تولید کند، استاد برای ارتقا، و مجله برای بقا. این تولید انبوه، چه دردی از جامعه دوا میکند؟
وی سپس به آفت جدیدی برای نقد بهنام هوش مصنوعی اشاره کرد و ادامه داد: من بهعنوان سردبیر دو مجله، الان با این آسیب روبهرو هستم که مقالاتی که به دستم میرسد، چه میزانش هوش مصنوعی است و چه میزانش واقعی؟ یک بار محققی تماس گرفت و گفت مقالهای که داده بودم، درصد زیادی از آن را هوش مصنوعی نوشته و من وجدانم راحت نیست. این اعتراف را ببینید. هوش مصنوعی الان جای ما فکر میکند، جای ما تصمیم میگیرد، ساختار را عوض میکند؛ و این آخرین ضربه را به پیکر نقد خواهد زد.
فتوحی رودمعجنی درباره تبعات جدیتر هوش مصنوعی برای تمدن فارسی هشدار داد: هوش مصنوعی فارسی، زبان خبر را بلد است، چون زبان خبر پر از فعل ماضی ساده است: رفت، گفت، آمد، شد؛ اما ما در زبان فارسی ۲۸ یا ۲۹ ساخت نحوی داریم. چندتای آن را هوش مصنوعی میتواند به کار ببرد؟ هیچ. چون دادههایش در دسترس نیست. اکثر سایتهای دانشگاههای ایران برای هوش مصنوعی غیرقابل دسترسی است. حجم مقالات علمی که ایران تولید میکند، با آن زبان نسبتاً شستهرفته، برای هوش مصنوعی قابل دسترسی نیست. یک مؤسسه شخصی به نام گنجور مرجع دادههای هوش مصنوعی شده، با همه غلطهایش. وزارت علوم میتواند پروژهای ملی تعریف کند و هر استادی برای ارتقا، یک متن را تصحیح و در اختیار این پیکره ملی بگذارد. اگر این کار نشود، ما از تمدن دیجیتال به حاشیه میرویم. چیزی میشویم شبیه به افغانستان.
نویسنده کتاب «صورخیال متعالیه» در ادامه با ارائه یک بسته پیشنهادی برای برونرفت از بحران نقد ادبی، گفت: اولاً باید جستارنویسی را احیا کنیم. جستار کوتاه که ایده شخص در آن مطرح شود، بدون آن ساختار متصلب مقاله با چکیده و مصطلحات و زبان تخصصی غیرقابل فهم. ما در دانشگاه فردوسی اصلی گذاشتیم که اگر کسی ایده علوم انسانی را در رسانههای برتر جهان مطرح کند، امتیازی همسنگ مقاله دریافت کند. ثانیاً نثر دانشگاهی باید به یک شفافیت عمیق برگردد. متفکران بزرگ ساده مینویسند ولی عمیق. بنیامین و سوزان سانتاگ را ببینید که چطور با مطبوعات وارد جامعه میشدند، اما ما به شاگردانمان میگوییم «زنهار! با ژورنالیسم کار نکنید.»
وی بر ضرورت توجه به نسل دیجیتال و مسائل آن تأکید کرد و افزود: باید نقد ادبی به فرهنگ و زندگی در متن توجه کند. نسل بومی دیجیتال انتظارش از نقد ادبی چیز دیگری است؛ تنهایی، هویت، بدن، جنسیت، حافظه، رسانه، مهاجرت و اضطراب مسائل این نسل است. باید مطالعات روایت در زندگی معاصر را فعال کنیم. همچنین اگر مقالهای محتوای خوبی داشته باشد، میتواند پادکست، ویدیو و حتی نقشه مفهومی بشود. این چندرسانهای کردن محتوای خوب، نقد دانشگاهی را از آن فضای محافظهکارانه بیرون میآورد. ما باید نقد را از نقد کتابمحور و مکتبمحور به نقد مسئلهمحور تبدیل کنیم.
شعیری در ادامه، راهکار را در پیوند دانشگاه و جامعه از طریق نهادهای واسط دانست و ادامه داد: دانشگاه مواد خام را آماده میکند. باید در جامعه جایی باشد که این مواد خام را دریافت کند و تبدیل به مواد فرهنگی کند. نهادی مثل خانه کتاب و ادبیات ایران باید سازمانی داشته باشد که رسالههای خوب دانشگاهی را شناسایی کند، دانشجویان مستعد را بیابد و از دل رسالهها اندیشه را بیرون بکشد. فقط جایزه دادن کافی نیست. این همه سال جایزه دادهایم، چه اتفاقی برای کتاب افتاده است؟ هیچ. شما باید مسئولیتسازی کنید. وقتی یک دانشجوی مستعد شناسایی شود و کارش دیده شود، دیگر فقط دنبال نان نیست. احساس مسئولیت میکند و در همان مسیر میماند.
امنخانی از دانشگاه در برابر این اشارات دفاع کرد و گفت: وظیفه دانشگاه تولید علم است، حتی اگر ناب باشد و کاربردی هم نداشته باشد. شما نمیتوانید از دانشگاهها بخواهید که با زبان مردم بنویسند. کانت زبان بسیار مغلقی داشت، اما علم تولید کرد. در دنیا واسطههایی هستند که علم محض را میگیرند و تبدیل به محصول میکنند. مثالش ایلان ماسک است؛ نه فیزیکدان است و نه دانشمند خاصی، ولی میداند علم محض را کجا باید به کار بگیرد. مشکل ما اینجاست که آن واسطهها در جامعه ما وجود ندارند یا ضعیفاند. شما نمیتوانید از دانشگاه بخواهید هم علم تولید کند، هم آن را به زبان عامه ترجمه کند، هم به جامعه تزریق کند. این زنجیره در همه جای دنیا دست واسطههاست و ما این حلقه را گم کردهایم.
هفتمین نمایشگاه مجازی کتاب تهران از بیستوششم اردیبهشت تا دوم خرداد (۱۴۰۵) با شعار «بخوانیم برای ایران» در نشانی book. icfi. ir برگزار میشود.