خبرگزاری کار ایران

پژوهشگر مؤسسه علوم سیاسی پاریس در گفت‌وگو با ایلنا:

آمریکا به دیپلماسی خیانت کرده است/ در مرحله گذار قرار داریم/ اسرائیل مایل به ادامه درگیری است/ پیامدهای شروع دوباره جنگ شدیدتر خواهد بود

آمریکا به دیپلماسی خیانت کرده است/ در مرحله گذار قرار داریم/ اسرائیل مایل به ادامه درگیری است/ پیامدهای شروع دوباره جنگ شدیدتر خواهد بود

مدرس و پژوهشگر مؤسسه علوم سیاسی پاریس معتقد است که تردیدی وجود ندارد که آنچه ایران از سال ۲۰۱۸ و به‌ویژه پس از خروج آمریکا از برجام تاکنون به‌عنوان «خیانت» تجربه کرده، عملاً هرگونه چشم‌اندازی برای شکل‌گیری حتی حداقلی از اعتماد متقابل میان تهران و واشنگتن را به‌عنوان پایه‌ای برای مصالحه دیپلماتیک از بین برده است اما تحقق هرگونه توافقی مستلزم آن است که هر دو طرف و همچنین اسرائیل شجاعت سیاسی واقعی از خود نشان دهند و به پذیرش امتیازدهی‌های ملموس تن دهند، به‌جای آنکه صرفا بر سر جزئیات فنی بحث کنند.

پس از جنگ اخیر اسرائیل و آمریکا  علیه ایران، پرسش‌های متعددی درباره آینده آتش‌بس، احتمال ازسرگیری تنش‌ها، تأثیر بحران بر رقابت قدرت‌های بزرگ و نقش چین در تحولات خاورمیانه مطرح شده است.

در همین راستا، تئو نِنچینی پژوهشگر روابط ایران و چین و روندهای همگرایی منطقه‌ای در غرب آسیا و پژوهشگر مرکز ChinaMed و  مدرس مؤسسه علوم سیاسی پاریس در گفت‌وگو با ایلنا ضمن بررسی ابعاد نظامی و سیاسی جنگ اخیر، به تأثیر این بحران بر روابط آمریکا و چین، اهمیت تنگه هرمز برای امنیت انرژی جهان، احتمال گسترش درگیری‌ها و چشم‌انداز دیپلماسی میان تهران و واشنگتن پرداخته است.

نِنچینی معتقد است هرچند امکان بازگشت به مسیر مذاکره همچنان وجود دارد، اما بی‌اعتمادی عمیق میان طرف‌ها و نقش‌آفرینی اسرائیل، دستیابی به یک توافق پایدار را با چالش‌های جدی مواجه کرده است.

متن گفت‌وگوی ایلنا با تئو نِنچینی به شرح زیر است:

امروز برتری آمریکا با چالش‌های جدی مواجه شده است

ارزیابی شما از جنگی که ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران آغاز کردند و همچنین کشته شدن غیرنظامیان در ایران چیست؟ به‌ویژه با توجه به اینکه تکرار ادعاهای آمریکا، مشابه ادعاهایی که پیش از جنگ عراق مطرح شده بود، اکنون حتی از سوی سیاستمداران غربی نیز با انتقادات جدی مواجه شده است.

می‌توان برخی شباهت‌ها را میان جنگ آمریکا علیه عراق در سال ۲۰۰۳ و جنگ اسرائیل و آمریکا علیه ایران در سال ۲۰۲۵ مشاهده کرد که مهم‌ترین آن‌ها توجیه ظاهراً پیشگیرانه‌ای است که در هر دو مورد مطرح شد و بر ادعای قریب‌الوقوع بودن دستیابی به سلاح هسته‌ای استوار بود؛ ادعایی که در هر دو مورد بی‌اساس از آب درآمد اما تقریباً تمامی شاخص‌های دیگر ما را به این نتیجه می‌رسانند که این دو جنگ اساساً متفاوت هستند.

نخست، از منظر صرفاً نظامی؛ جنگ عراق از همان ابتدا شامل استقرار گسترده نیروهای زمینی آمریکا بود، در حالی که جنگ علیه ایران به حملات هوایی محدود شده است. دوم،  این دو جنگ در بستر بین‌المللی، تفاوتی عمیق دارد. در سال ۲۰۰۳، ایالات متحده نسبت به تمامی دیگر کشورها از برتری بی‌رقیب قدرت برخوردار بود، وضعیتی که پژوهشگران از آن با عنوان «لحظه تک‌قطبی» یاد می‌کردند در حالی که امروز برتری آمریکا با چالش‌های جدی مواجه شده است؛ مهم‌ترین آن‌ها ظهور چین است که اکنون تقریباً در تمامی حوزه‌ها به‌جز عرصه نظامی با ایالات متحده رقابت می‌کند، همچنین ظهور گسترده‌تر دیگر قدرت‌های مهم. به بیان دیگر، تجاوز آمریکا علیه ایران در محیط بین‌المللی کاملاً متفاوتی در حال وقوع است.

با این حال، نباید دچار توهم شد؛ طبق ارزیابی من، انتقادهایی که به آن اشاره می‌کنید و از سوی برخی کشورهای غربی مطرح شده‌اند (شاید به‌جز اسپانیای پدرو سانچز) عمدتا ناشی از پیامدهای اقتصادی جهانی بسته شدن تنگه هرمز هستند.

شی جین‌پینگ احتمالا ترامپ را تحت فشار قرار داده تا خصومت‌ها با ایران را متوقف کند

سفر اخیر ترامپ به چین تا چه اندازه صرفاً یک دیدار دوجانبه میان واشنگتن و پکن بود و تا چه اندازه تحت تأثیر تنش‌ها و تقابل میان ایران و آمریکا و همچنین بحران گسترده‌تر خاورمیانه قرار داشت؟ به طور کلی، واکنش‌ها و مناقشات پیرامون این سفر را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

من باور ندارم که سفر ترامپ به چین عمدتاً تحت تأثیر جنگ علیه ایران بوده باشد. ایالات متحده و چین اکنون چندین سال است که درگیر نوعی رقابت نظام‌مند و چندوجهی در سطح جهانی هستند. جنگ ایران بدون تردید متغیری مهم برای هر دو طرف محسوب می‌شود مخصوصا برای آمریکا که بخش قابل توجهی از اعتبار بین‌المللی خود را بر این جنگ بنا کرده و هدف اعلامی‌اش مبنی بر تغییر رژیم در تهران، تحقق‌پذیری دشواری پیدا کرده است و از سوی دیگر برای چین، که محاصره تنگه هرمز در بلندمدت تهدیدی جدی برای تأمین نفت پکن به شمار می‌رود، زیرا حدود نیمی از واردات نفتی چین از این مسیر انجام می‌شود.

بنابراین، معتقدم ترامپ و شی جین‌پینگ درباره مجموعه‌ای از مسائل، از جمله اختلافات دوجانبه خود گفت‌وگو کرده‌اند، اما تردیدی وجود ندارد که موضوع پایان دادن به جنگ ایران هم جایگاه برجسته‌ای در این گفت‌وگوها داشته است. ارزیابی من این است که شی جین‌پینگ به احتمال زیاد ترامپ را تحت فشار قرار داده تا خصومت‌ها با ایران را متوقف کند و در عوض، به‌دنبال تعریف فضای مذاکره باشد که از طریق آن واشنگتن و تهران بتوانند اختلافات باقی‌مانده خود را حل‌وفصل کنند.

اولویت راهبردی اصلی‌ آمریکا همچنان چین باقی می‌ماند

برخی تحلیل‌گران معتقدند که پس از درگیری‌های اخیر در خاورمیانه، ایالات متحده ناچار شده است بخشی از تمرکز راهبردی خود بر مهار چین را کاهش دهد. آیا شما با این ارزیابی موافق هستید؟

خیر، لزوماً با این تحلیل موافق نیستم. اگرچه درست است که ایالات متحده در کوتاه‌مدت برای پیشبرد این جنگ، منابع و تجهیزات قابل‌توجهی را به منطقه خلیج فارس اعزام کرده، اما واشنگتن کاملا آگاه است که اولویت راهبردی اصلی‌اش همچنان چین باقی می‌ماند.

چین هنوز یک بازیگر امنیتی مهم در خاورمیانه محسوب نمی‌شود

چینی‌ها جهان را به شکلی متفاوت می‌بینند

گزارش‌هایی منتشر شده است مبنی بر اینکه موضوع تنگه هرمز و امنیت جهانی انرژی در دیدار ترامپ و شی جین‌پینگ مورد بحث قرار گرفته است. این موضوع در حال حاضر چه اهمیتی در روابط آمریکا و چین دارد؟ آیا می‌توان گفت که پکن به‌تدریج در حال تبدیل شدن به یک بازیگر امنیتی فعال‌تر در خاورمیانه است؟

اینجا هم با این چارچوب‌بندی موافق نیستم. چین در حال حاضر یک بازیگر امنیتی مهم در خاورمیانه محسوب نمی‌شود. درست است که پکن همکاری‌های دفاعی و رزمایش‌های مشترک نظامی خود را با چندین کشور منطقه گسترش داده، اما حضور نظامی واقعی چین در این منطقه و همچنین توانایی آن برای اعمال قدرت راهبردی، همچنان در مقایسه با ایالات متحده بسیار محدود است.

علاوه بر این، به باور من در تفکر راهبردی چین اساساً تصوری از استقرار نظامی مشابه آنچه آمریکا انجام می‌دهد چه از نظر مقیاس و چه از نظر ماهیت وجود ندارد؛ از جمله ایجاد تعداد قابل‌توجهی پایگاه نظامی. چینی‌ها جهان را به شکلی متفاوت می‌بینند و در نتیجه به شکلی متفاوت هم عمل می‌کنند. از نظر من، این یک خطای تحلیلی جدی خواهد بود که انتظار داشته باشیم چین همان‌گونه رفتار کند که آمریکا رفتار می‌کند.

از سرگیری درگیری‌ها حتی در کوتاه‌مدت، یک احتمال واقعی محسوب می‌شود 

دونالد ترامپ اخیراً اعلام کرده است که پاسخ ایران به پیشنهادهای آمریکا «کافی نبوده» و آتش‌بس را نیز «در وضعیت شکننده» توصیف کرده است. این نوع ادبیات و موضع‌گیری را چگونه باید تفسیر کرد؟ آیا واشنگتن در حال آماده‌سازی افکار عمومی برای افزایش فشارها یا حتی اقدام نظامی دیگری علیه ایران است؟

پاسخ به این سؤال دشوار است. آنچه به نظر قطعی می‌رسد این است که تقابل ایران و آمریکا بیش از آنکه وارد مرحله پایان قطعی خصومت‌ها شده باشد، در وضعیت توقف و وقفه قرار دارد؛ به‌ویژه از آن جهت که به نظر می‌رسد اسرائیل مایل به ادامه این درگیری است.

برداشت من این است که آتش‌بسی که در حال حاضر با وجود همه‌ اتفاقات همچنان به‌صورت اسمی برقرار است، برای هر دو طرف، یعنی آمریکایی‌ها و ایرانی‌ها، فرصتی فراهم می‌کند تا برخی نقاط مشترک را شناسایی کرده و بر اساس آن، چارچوب مذاکرات آینده را در قالب توافقی گسترده‌تر درباره اختلافات متعدد میان خود تعریف کنند.

با این حال، با توجه به مواضع حداکثری هر دو طرف و همچنین بعد وجودی و هویتی این رقابت، هم برای تهران و هم برای واشنگتن، فکر می‌کنم زمان قابل‌توجهی لازم خواهد بود تا دو طرف بتوانند بر سر یک مبنای دیپلماتیک برای آغاز مذاکرات جدی به توافق برسند.

این مسئله با عامل اسرائیل هم پیچیده‌تر می‌شود، زیرا به نظر می‌رسد تل‌آویو مصمم به ادامه تقابل خود با ایران است. بنابراین بله، از سرگیری درگیری‌ها، حتی در کوتاه‌مدت، یک احتمال واقعی محسوب می‌شود.

هرگونه ازسرگیری درگیری‌ها به‌احتمال زیاد به تشدید تنش در سراسر منطقه منجر خواهد شد

همان الگوی کلی رویارویی ماه مارس پیش خواهد رفت

اگر آتش‌بس میان ایران و ایالات متحده فرو بپاشد، آیا این احتمال وجود دارد که بحران از یک رویارویی محدود فراتر رفته و به یک درگیری گسترده‌تر منطقه‌ای تبدیل شود؟ در صورت وقوع چنین سناریویی، پیامدهای آن برای خاورمیانه و همچنین برای جهان چه خواهد بود؟

بله، قطعاً. پاسخ نظامی ایران در همان ساعات نخست درگیری اخیر که به‌سرعت دامنه عملیات را به تقریباً سراسر منطقه گسترش داد، نشان می‌دهد که راهبرد ایران مبتنی بر تحمیل پیامدهای تجاوز آمریکا به متحدان منطقه‌ای واشنگتن است. خود بستن تنگه هرمز هم نمونه‌ای روشن از همین منطق به شمار می‌رود؛ تهدیدی که تهران مدت‌ها آن را مطرح کرده بود، اما هرگز پیش از این عملی نکرده بود.

با توجه به اینکه پس از آتش‌بس تمامی نیروهای نظامی در منطقه همچنان در وضعیت آماده‌باش بالا قرار دارند، معتقدم هرگونه ازسرگیری درگیری‌ها به‌احتمال زیاد به تشدید تنش در سراسر منطقه منجر خواهد شد؛ هرچند احتمالاً در همان الگوی کلی رویارویی ماه مارس پیش خواهد رفت؛ یعنی عملیات‌های موشکی بالستیک و حملات پهپادی ایران، بدون استقرار نیروهای زمینی.

در مرحله گذار قرار داریم

پکن همچنان ترجیح می‌دهد در جایگاه ناظر باقی بماند

چین آشکارا خواستار ادامه خرید نفت ایران و باز ماندن تنگه هرمز شده است. آیا باید این موضع را نشانه‌ای از رویارویی آشکارتر میان پکن و واشنگتن تلقی کرد؟ به‌طور کلی، آیا چین واقعاً آمادگی آن را دارد که برای حفاظت از منافع انرژی و تجاری خود در خاورمیانه، هزینه‌های سیاسی یا حتی امنیتی بیشتری را بپذیرد و نقش فعال‌تری در تحولات منطقه ایفا کند؟

چین به دنبال رویارویی با ایالات متحده نیست. با این حال، پکن اکنون در مقایسه با سال‌های گذشته به این نتیجه رسیده است که اهرم‌های نفوذ بیشتری در برابر واشنگتن در اختیار دارد. دشواری‌هایی که آمریکا در جنگ با ایران با آن مواجه شده، بدون تردید از نظر اعتباری و وجهه بین‌المللی به سود چین تمام می‌شود؛ زیرا بازگشت آمریکا به رویکردی تقابلی این امکان را به پکن می‌دهد که خود را به‌عنوان یک «قدرت مسئول» و «قدرت متوازن‌کننده» متعهد به ثبات معرفی کند. در مقابل، اقدامات آمریکا بیشتر به‌عنوان عاملی برای «بی‌ثباتی» تلقی می‌شود.

اما اینکه این وضعیت، همان‌گونه که شما مطرح می‌کنید، به افزایش معنادار «نفوذ ژئوپلیتیکی» چین منجر شود، موضوع دیگری است که هنوز باید اثبات شود. چین در منطقه منافع اقتصادی، انرژی و تجاری مهمی دارد، اما دست‌کم در شرایط کنونی در موقعیتی نیست که بتواند در بازتعریف موازنه‌های ژئوپلیتیکی خاورمیانه نقشی تعیین‌کننده ایفا کند.

در حال حاضر، ما در یک مرحله گذار قرار داریم. چین عمدتاً از شرایط موجود برای رصد تحرکات بازیگران منطقه‌ای، جمع‌آوری اطلاعات درباره تاکتیک‌ها و توانمندی‌های نظامی آمریکا و در عین حال ادامه حمایت از کاهش تنش‌ها استفاده می‌کند. پکن همچنان از ایفای هرگونه نقش «فعال» در حل‌وفصل بحران خودداری کرده و ترجیح می‌دهد در جایگاه ناظر باقی بماند.

پیامدهای شروع دوباره جنگ احتمالاً از آنچه تاکنون مشاهده کرده‌ایم شدیدتر خواهد بود 

اگر تنش‌ها در خلیج فارس ادامه یابد، آیا جهان ممکن است با موج جدیدی از افزایش قیمت انرژی و تهدیدهای فزاینده علیه امنیت غذایی جهانی مواجه شود؟ چنین وضعیتی چه پیامدهایی برای اقتصاد جهانی، زنجیره‌های تأمین کالا، کشورهای واردکننده انرژی و همچنین ثبات سیاسی و اجتماعی در مناطق مختلف جهان خواهد داشت؟

بله، اگر جنگ از سر گرفته شود، بدون تردید شاهد جهش دوباره قیمت نفت خواهیم بود؛ جهشی که پیامدهای آن احتمالاً از آنچه تاکنون مشاهده کرده‌ایم شدیدتر خواهد بود.

با این حال، باید توجه داشت که بازارهای مالی تاکنون، حتی با وجود تهدید انسداد تنگه هرمز، از خود تاب‌آوری و مقاومت قابل‌توجهی نشان داده‌اند.

ایران پس از خروج آمریکا از برجام تاکنون خیانت به دیپلماسی را تجربه کرده است

حملات آمریکا به ایران در حالی انجام شد که مذاکرات رسمی میان دو طرف در جریان بود و در هر دو مورد نیز زمان دور بعدی گفت‌وگوها از پیش تعیین شده بود. تا چه اندازه می‌توان این اقدام را مصداق «خیانت به دیپلماسی» دانست؟ با وجود تنش‌های اخیر و رویارویی‌های نظامی، آیا همچنان می‌توان به دستیابی تهران و واشنگتن به یک توافق دیپلماتیک امیدوار بود، یا اینکه باید انتظار داشت روندی مشابه تکرار شود و منطقه به سمت تقابل طولانی‌مدت و شکست دوباره دیپلماسی حرکت کند؟

این پرسش بسیار دشواری است؛ در واقع موضوعی است که خودم هم در پژوهش‌هایم به آن پرداخته‌ام. تردیدی وجود ندارد که آنچه ایران از سال ۲۰۱۸ و به‌ویژه پس از خروج آمریکا از برجام تاکنون به‌عنوان «خیانت» تجربه کرده، عملاً هرگونه چشم‌اندازیی برای شکل‌گیری حتی حداقلی از اعتماد متقابل میان تهران و واشنگتن را به‌عنوان پایه‌ای برای مصالحه دیپلماتیک از بین برده است.

در هر دو طرف، مواضع دیپلماتیک ماهیتی حداکثری پیدا کرده‌اند و از این رو تصور یافتن نقطه مشترکی که بتواند هر دو طرف را راضی کند، دشوار است. البته این به معنای آن نیست که امکان دستیابی به توافق کاملاً منتفی شده باشد؛ اما تحقق چنین توافقی مستلزم آن است که هر دو طرف و همچنین اسرائیل شجاعت سیاسی واقعی از خود نشان دهند و به پذیرش امتیازدهی‌های ملموس تن دهند، به‌جای آنکه صرفا بر سر جزئیات فنی بحث کنند.

همان‌طور که پیش‌تر اشاره کردم، هسته اصلی رقابت میان ایران و آمریکا بیش از آنکه فنی باشد، ماهیتی سیاسی و هویتی دارد. دشمنی با ایالات متحده، به‌نوعی بخشی از هویت شکل‌دهنده جمهوری اسلامی ایران محسوب می‌شود. از این رو، یافتن یک الگوی همزیستی سیاسی با واشنگتن که برای محافظه‌کارترین نیروهای حامی نظام نیز قابل پذیرش باشد، به هیچ وجه کار ساده‌ای نیست. با این حال، هرگونه راه‌حل معنادار برای خروج از بن‌بست کنونی، ناگزیر مستلزم تحقق دقیقاً همین امر خواهد بود.

انتهای پیام/
ارسال نظر
پیشنهاد امروز