نتایج یک تحقیق اتحادیه بینالمللی تأمین اجتماعی؛
پژوهش در سازمانهای تامین اجتماعی/ از هوش مصنوعی تا توسعه فناوری
«پیشبرد سهم تحلیل و پژوهش تأمین اجتماعی در نوآوری در زمینه سیاست و کارکرد» پژوهشیست که توسط مرکز نوآوری مشارکتی ایسا انجام شده است. نتایج این تحقیق به صورت اختصاصی در اختیار ایلنا قرار گرفته است.
به گزارش خبرنگار ایلنا، «پیشبرد سهم تحلیل و پژوهش تأمین اجتماعی در نوآوری در زمینه سیاست و کارکرد» پژوهشیست که توسط مرکز نوآوری مشارکتی ایسا انجام شده است. نتایج این تحقیق که به صورت اختصاصی در اختیار ایلنا قرار گرفته است، به شرح زیر است:
«مقدمه و ضرورت موضوع
پژوهش و تحلیل در سازمانهای تأمین اجتماعی، یکی از ابزارهای اساسی برای پشتیبانی از سیاستگذاری، بهبود عملیات و ایجاد نوآوری محسوب میشود. گزارش «پژوهش و تحلیل برای نوآوری در سازمانهای تأمین اجتماعی» که در چارچوب مرکز نوآوری مشارکتی اتحادیه بینالمللی تأمین اجتماعی (ISSA) تنظیم شده، بر این دیدگاه استوار است که سازمانهای تأمین اجتماعی برای گسترش پوشش، تضمین امنیت اقتصادی افراد و خانوارها و پاسخگویی مؤثر به تغییرات محیطی، به ظرفیتهای پژوهشی و تحلیلی قوی نیاز دارند. اهمیت این ظرفیتها در شرایطی افزایش یافته است که سازمانهای تأمین اجتماعی با تغییرات سریع اجتماعی، اقتصادی و فناورانه و همچنین بحرانهای ساختاری و مکرر مواجه هستند.
گسترش دادههای دیجیتال و سیستمهای اطلاعات اجتماعی، فرصتهای جدیدی برای پژوهش و تحلیل ایجاد کرده است. در عین حال، همین تحولات، مسائل تازهای را در زمینه کیفیت و قابلیت اعتماد داده، دسترسی، حاکمیت داده، قابلیت همکاری، حریم خصوصی، برابری و حقوق افراد ایجاد کردهاند. بنابراین، تحقیق و تحلیل در تأمین اجتماعی دیگر صرفاً به تهیه گزارشهای آماری یا ارزیابی عملکرد گذشته محدود نیست، بلکه به تدریج به ابزاری برای شناسایی مسائل آینده، آزمون سیاستها، پیشبینی روندها و پشتیبانی از نوآوری در سیاست و اجرا تبدیل شده است.
گزارش مورد نظر در سال ۲۰۲۴، ساختارها و فرآیندهای پژوهش، تحلیل و مدیریت دانش را در سازمانهای تأمین اجتماعی بررسی کرده است. این بررسی بر پایه نظرسنجی از اعضای این اتحادیه با ۲۴ پاسخ از سازمانهای تأمین اجتماعی در سراسر جهان، مصاحبه با خبرگان، وبینار آغاز پروژه و کارگاه برگزار شده در ماه ژوئن سال ۲۰۲۴ در ژنو انجام شده و از تجربیات و منابع ثانویه نیز بهره گرفته است.
رابطه تحقیق و تحلیل با نوآوری در تأمین اجتماعی
این گزارش دو مسیر اصلی ارتباط میان پژوهش و تحلیل و نوآوری را شناسایی میکند. مسیر نخست، تأثیر پژوهش و تحلیل باکیفیت بر نوآوری در سیاستها و فعالیتهای سازمانهای تأمین اجتماعی است. از این منظر، تحقیق میتواند به طراحی سیاستهای جدید، اصلاح مزایا، گسترش پوشش، بهبود عملیات و ارتقای کیفیت خدمات کمک کند.
مسیر دوم، به نوآوری در فرآیند تحقیق مربوط است. استفاده از مفاهیم، روشها، منابع داده و فناوریهای جدید میتواند ظرفیت سازمان را برای پاسخگویی به پرسشهای سیاستی و عملیاتی افزایش دهد. توسعه سیستمهای اطلاعات دیجیتال، اتوماسیون جریان داده، انبارهای داده، قابلیت همکاری سیستمها و دسترسی به ابزارها و مهارتهای جدید تحلیلی، زمینه این تحول را فراهم کردهاند.
در این چارچوب، هوش مصنوعی جایگاه مهمی پیدا کرده است. برخلاف تحلیلهای سنتی که عمدتاً عملکرد گذشته را بررسی میکردند، هوش مصنوعی میتواند امکان تحلیل پیشبینانه و تجویزی را فراهم کند، الگوهای پیچیده را در حجم عظیمی از سوابق شناسایی کند و مدلسازی چندبعدی سیاست را امکانپذیر سازد.
نتایج بررسی نشان میدهد که نوآوری در سیاست و عمل عمدتاً حول گسترش پوشش، بهویژه برای کارگران اقتصاد غیررسمی، دیجیتالیسازی مدیریت مزایا و حقبیمه، افزایش کیفیت خدمات، ارائه خدمات یکپارچه و شخصیسازیشده و استفاده از فناوری برای کاهش خطا، تقلب و فساد شکل گرفته است. در حوزه پژوهش نیز هوش مصنوعی، دادههای حجیم، تکنیکهای جدید تحلیل داده، طراحی خدمت، آزمایشگاههای نوآوری و بررسی سفر کاربر از مهمترین مصادیق نوآوری گزارش شدهاند.
تحول نقش داده در پژوهش تأمین اجتماعی
دادههای اداری، هسته اصلی فعالیتهای پژوهشی و تحلیلی سازمانهای تأمین اجتماعی هستند. این دادهها معمولاً در جریان وصول حقبیمه، پرداخت مزایا و سایر عملیات سازمان تولید میشوند و علاوه بر کاربردهای عملیاتی، برای گزارشدهی مالی، حسابرسی، پایش شاخصهای کلیدی عملکرد، ارزیابی پوشش و کفایت و ارزیابیهای اکچوئریال مورد استفاده قرار میگیرند.
با این وجود، سطح دیجیتالیشدن دادههای اداری در سازمانهای بررسیشده یکسان نیست. ۳۳ درصد سازمانهای پاسخدهنده سیستمهای داده خود را کاملاً دیجیتال اعلام کردهاند، ۵۸ درصد دارای سیستمهای ترکیبی بودهاند و ۸ درصد همچنان سیستمهای مبتنی بر کاغذ داشتهاند. حتی در سیستمهای دیجیتال نیز مسائلی مانند سیستمهای قدیمی، پراکندگی داده و استفاده از پایگاههای داده محدود وجود دارد.
۹۲ درصد پاسخدهندگان اعلام کردهاند که تحلیل دادههای اداری در گزارشهای معمول مانند گزارشهای سالانه یا آماری گنجانده میشود. این موضوع نشان میدهد که بیشتر سازمانها حداقل ظرفیت درونسازمانی برای تحلیل آماری دادههای اداری دارند. همچنین ۹ سازمان از ۲۴ سازمان، داشبوردهای آنلاین و عمومی برای ارائه خلاصهای از دادههای اداری در اختیار کاربران قرار دادهاند.
با این حال، دسترسی به دادههای خرد در مقایسه با گزارشها و دادههای تجمیعی محدودتر است. ۹۱ درصد سازمانها گزارش دادهاند که رایجترین روش دسترسی بازیگران خارجی، اشتراک دادههای تجمیعی یا گزارشها در پاسخ به درخواستهای خاص است؛ در حالی که تنها نیمی از سازمانها دادههای خود را با سایر دستگاههای دولتی به اشتراک میگذارند.
یکی از چالشهای مهم، وابستگی به فروشندگان خارجی و پلتفرمهای انحصاری است. در برخی موارد، سازمانهای تأمین اجتماعی مالکیت یا دسترسی کامل به دادهها و قابلیتهای استخراج و تحلیل آنها را در اختیار ندارند. فقدان انبار داده، نبود حاکمیت روشن داده، شناسههای ناسازگار، پردازش دستی، نبود فراداده مناسب و مشخص نبودن مسئولیتهای مربوط به داده نیز میتواند اعتبار پژوهش و قابلیت استفاده از نتایج را کاهش دهد.
بنابراین، دیجیتالیسازی به تنهایی کافی نیست؛ بلکه باید با حاکمیت داده، کیفیت داده، قابلیت همکاری، دسترسی مناسب و ظرفیت داخلی برای مدیریت داده همراه شود.
انواع اصلی پژوهش و تحلیل
سازمانهای تأمین اجتماعی طیف متنوعی از فعالیتهای پژوهشی و تحلیلی را انجام میدهند. ارزیابیهای اکچوئریال یکی از رایجترین فعالیتهاست و ۸۸ درصد پاسخدهندگان انجام آن را گزارش کردهاند. ۸۰ درصد سازمانهایی که ارزیابی اکچوئریال انجام میدهند، قادر به انجام آن در داخل سازمان هستند؛ ۴۵ درصد بهطور مستقل و ۳۵ درصد با حمایت بازیگران خارجی. ۲۰ درصد نیز به حمایت کامل خارجی نیاز دارند.
ارزیابی کیفیت خدمات نیز از مهمترین فعالیتهای تحلیلی است و توسط ۶۳ درصد پاسخدهندگان گزارش شده است. دادههای اداری منبع اصلی این نوع تحلیل هستند و معمولاً در پلتفرمهای هوش تجاری برای تولید شاخصهای عملیاتی استفاده میشوند.
تحلیل دادههای حجیم نیز جایگاه قابل توجهی یافته است. کاربرد آن هم در فعالیتهای عملیاتی و هم در پژوهشهای گستردهتر مشاهده شده است؛ از جمله پیشبینی نرخ بیکاری، توسعه ابزارهای مرتبط با دستمزد، پایش عملکرد، حسابرسی، تشخیص تقلب و خطا و ارزیابی تأثیر برنامهها.
در مقابل، ارزیابی تأثیر هنوز در اقلیت سازمانها انجام میشود و ۴۲ درصد پاسخدهندگان انجام آن را گزارش کردهاند. در میان این سازمانها، روشهای تجربی و شبهتجربی مانند کارآزماییهای تصادفی کنترلشده و طراحی ناپیوستگی رگرسیون از روشهای رایج بودهاند. دادههای اداری نیز با ۹۰ درصد، مهمترین منبع داده برای ارزیابی تأثیر بودهاند. استفاده از هوش مصنوعی و یادگیری ماشینی در ۳۸ درصد سازمانهای پاسخدهنده گزارش شده است. با وجود رشد این کاربردها، بخش عمده استفاده از هوش مصنوعی همچنان بر فرآیندهای عملیاتی مانند شناسایی خطا و تقلب و مسائل خدمات مشتری متمرکز است و کاربرد آن در پژوهش و تحلیل گستردهتر هنوز کمتر توسعه یافته است.
تحول موضوعات پژوهشی
موضوعات پژوهشی سازمانهای تأمین اجتماعی در حال گسترش است. علاوه بر ریسکها و مزایای مختلف چرخه زندگی، توجه به بیکاری، مراقبتهای بهداشتی، بازار کار، روشهای آزمون وسع، حکمرانی و تأمین مالی افزایش یافته است. بیش از نیمی از پاسخدهندگان در حال انجام تحقیق درباره حکمرانی و سازمانها بودهاند و نزدیک به دو سوم در زمینه تأمین مالی گسترش پوشش تحقیق میکردند. علاقه به تأمین مالی نوآورانه نیز در تحقیقات آینده افزایش یافته است.
همزمان، موضوعاتی مانند آینده کار، تغییرات اقلیمی، مهاجرت، فناوری، هویت دیجیتال و مطالعات رفتاری در دستور کار آینده اهمیت بیشتری پیدا کردهاند. این تغییر نشان میدهد که پژوهش تأمین اجتماعی در حال حرکت از تمرکز صرف بر وظایف جاری به سمت توجه بیشتر به عوامل محیطی و روندهایی است که ممکن است در آینده بر نظامهای تأمین اجتماعی اثر بگذارند.
گزارش در این زمینه میان دو سطح تحقیق، تمایز قائل میشود: نخست، تحقیق مستقیم مرتبط با سیاست و عملیات، مانند ارزیابی اکچوئریال، گزارشهای آماری، ارزیابی تأثیر، شبیهسازی اصلاحات و تحلیل کیفیت خدمات؛ دوم، تحقیق اکتشافی که فراتر از وظیفه اصلی سازمان حرکت میکند و موضوعات آینده، زمینهای و روندهای خارجی را بررسی میکند.
ساختار سازمانی و جایگاه تحقیق
ساختار سازمانی یکی از عوامل تعیینکننده ظرفیت تحقیق برای اثرگذاری بر نوآوری است. ۸۳ درصد سازمانهای پاسخدهنده دارای بخش اختصاصی تحقیق یا تحلیل هستند. با این حال، جایگاه این بخشها در ساختار سازمانی متفاوت است. در اغلب موارد، بخش پژوهش در سطحی مشابه سایر بخشهای سازمان قرار دارد؛ در حالی که در بانک بیمه اجتماعی اروگوئه، بخش تحقیق مستقیماً به هیئتمدیره گزارش میدهد و این جایگاه بالاتر، به عنوان تسهیلکننده فعالیت پژوهشی تلقی شده است.
برخی سازمانها چندین واحد پژوهشی دارند که بر اساس نوع فعالیت، داده، پیشبینی اکچوئریال یا نوع مزایا تفکیک شدهاند. این تفکیک اگرچه میتواند تخصص ایجاد کند، اما ممکن است هماهنگی میان فعالیتهای تحقیق و تحلیل را دشوار کند. از این رو، ارتباط میان واحدهای پژوهشی و عملیات اصلی سازمان اهمیت ویژهای دارد.
تجربه اروگوئه نشان میدهد که یک تیم چندرشتهای کوچک نیز میتواند دامنه فعالیتهای پژوهشی را از تحلیل اکچوئریال به شبیهسازی، بررسی مزایای جدید و ارائه ورودی فنی برای قوانین گسترش دهد. این تیم متشکل از متخصصان اکچوئری، اقتصاد، جامعهشناسی و علوم سیاسی است. همچنین ظرفیتسازی مستمر در حوزه علم داده، برنامهنویسی و هوش مصنوعی از عوامل مهم توسعه ظرفیت داخلی معرفی شده است.
نقش بازیگران داخلی و خارجی
تعیین دستور کار پژوهش در سازمانهای تأمین اجتماعی به شکلهای مختلف انجام میشود. ۳۸ درصد پاسخدهندگان اعلام کردهاند که دستور کار عمدتاً توسط بازیگران داخلی تعیین میشود، در حالی که در ۵۸ درصد موارد، ترکیبی متوازن از بازیگران داخلی و خارجی در تعیین دستور کار نقش داشتهاند.
وزارتخانههای مرتبط، مؤسسات تحقیقاتی دولتی، دفاتر آمار، دانشگاهها، اندیشکدهها، سازمانهای بینالمللی و شرکتهای مشاوره از جمله بازیگران خارجی مهم هستند و میزان نقش هر یک به ظرفیت داخلی و بلوغ محیط پژوهشی کشور بستگی دارد. در محیطهایی که جامعه پژوهشی خارج از دولت کمتر توسعهیافته است، سازمان تأمین اجتماعی ممکن است نقش بیشتری به عنوان تولیدکننده اصلی تحلیل داشته باشد؛ در محیطهای دارای جامعه پژوهشی قویتر، همکاری فعال با دانشگاهها و مراکز تحقیقاتی میتواند ارتباط و کیفیت تحقیق را افزایش دهد.
با وجود این، ساختارهای رسمی برای جذب و مدیریت تحقیقات خارجی هنوز نسبتاً محدود است؛ تنها ۲۶ درصد پاسخدهندگان اعلام کردهاند که منابع یا ساختارهایی برای حمایت از جذب تحقیقات انجامشده توسط بازیگران بیرونی دارند.
منابع مالی و هزینههای پژوهش
تحقیق و تحلیل عمدتاً از بودجه داخلی سازمانهای تأمین اجتماعی تأمین میشود. همه سازمانهای مورد بررسی اعلام کردهاند که بودجه سازمانی یکی از منابع تأمین مالی فعالیتهای پژوهشی است. تنها ۱۷ درصد از منابع سازمانهای بینالمللی استفاده کردهاند و تنها سازمان واقع در فنلاند، استفاده از بودجه پژوهشی خارجی را گزارش کرده است.
جمعآوری و مدیریت دادهها مهمترین محرکهای هزینه تحقیق و تحلیل هستند. این هزینهها هم شامل توسعه زیرساختهای داده سازمانی و هم شامل طرحهای مستقل جمعآوری داده میشود. ظرفیتسازی نیز به عنوان یکی دیگر از هزینههای قابل توجه مطرح شده است.
منابع انسانی و شایستگیها
کارکنان پژوهش و تحلیل بخش کوچکی از نیروی انسانی سازمانهای تأمین اجتماعی را تشکیل میدهند. سهم این کارکنان در سازمانهای بررسیشده از 1/0 تا 1/8 درصد متغیر بوده و تعداد مطلق آنها از دو نفر در نامیبیا تا ۳۰۰ نفر در فنلاند گزارش شده است.
مهارتهای آماری بیشترین فراوانی را دارند؛ ۹۲ درصد سازمانها کارکنانی با مهارت تحلیل آماری دارند و بیش از ۷۰ درصد نیز دارای ظرفیت مدیریت داده و تحلیل اکچوئریال هستند. مهارتهایی مانند تحلیل کیفی، حقوقی، اقتصاد، طراحی پژوهش و مرور ادبیات کمتر رایجاند، هرچند در بیش از نیمی از موارد وجود دارند.
گزارش همچنین بر اهمیت مهارتهای ارتباطی و «روایتگری» تأکید میکند. ارزش پژوهش زمانی افزایش مییابد که یافتهها بتوانند به شکل مؤثر به تصمیمگیرندگان منتقل شوند. حفظ کارکنان نیز چالش مهمی است و ایجاد فرهنگ تیمی، فراهم کردن فضای خلاقیت و امکان انجام تحقیقات اکتشافی از عوامل مؤثر بر حفظ نیروها معرفی شدهاند.
منابع فنی و فناوری
حرکت به سوی دیجیتالیشدن دادههای اداری میتواند دسترسی به داده را افزایش، هزینه و زمان تحلیل را کاهش و کیفیت داده را بهبود دهد. دادههای بزرگ و مرتبط نیز امکان استفاده از یادگیری ماشین و سایر ابزارهای تحلیلی را فراهم میکنند. با این حال، سازمانهای دارای منابع محدود ممکن است در اجرای این تحول با چالش مواجه باشند.
یکی از چالشهای مهم، جدایی احتمالی میان تیمهای علم داده و واحدهای تحقیقاتی است. در برخی سازمانها، فعالیتهای تحلیل داده در کنار فعالیتهای پژوهشی انجام میشوند، اما به اندازه کافی یکپارچه نیستند. در نتیجه، ممکن است پرسشهای مهم پژوهشی الزاماً در پیشرفتهترین تحلیلهای داده مورد توجه قرار نگیرند.
از سوی دیگر، فناوری بدون مهارت و رهبری مناسب نمیتواند بهتنهایی موجب نوآوری شود. گزارش بر اهمیت ارتباطات، روایتگری، رهبری تحقیق، ایجاد تیمهای مؤثر و توانایی نشان دادن ارزش تحقیق به ذینفعان کلیدی تأکید دارد.
جمعبندی و ملاحظات راهبردی
یافته اصلی آن است که سازمانهای تأمین اجتماعی از نظر ظرفیت، ساختار، منابع و شیوههای پژوهش و تحلیل تفاوت قابل توجهی دارند؛ بنابراین یک الگوی واحد برای توسعه ظرفیت پژوهشی همه سازمانها وجود ندارد. با این حال، تجربیات بررسیشده مجموعهای از مضامین مشترک را نشان میدهند که میتوانند مبنای رویکردهای راهبردی قرار گیرند.
نخست، داده به زیرساخت اصلی نوآوری پژوهشی تبدیل شده است. سازمانی که دادههای اداری باکیفیت، یکپارچه، قابل دسترس و قابل استفاده نداشته باشد، امکان محدودی برای توسعه تحلیلهای پیشرفته خواهد داشت. بنابراین دیجیتالیسازی باید نه صرفاً به عنوان یک پروژه فناوری اطلاعات، بلکه به عنوان زیربنای ظرفیت پژوهش و تصمیمگیری مورد توجه قرار گیرد.
دوم، تحقیق باید از گزارشدهی صرف فراتر رود. گزارش نشان میدهد که بسیاری از سازمانها هنوز بخش قابل توجهی از فعالیت خود را به گزارشهای آماری معمول و تحلیلهای سنتی اختصاص میدهند، در حالی که ظرفیتهای جدیدی مانند ارزیابی تأثیر، تحلیل پیشبینانه، دادههای حجیم و هوش مصنوعی در حال گسترش است.
سوم، پیوند تحقیق با سیاست و عملیات اهمیت اساسی دارد. تجربههای مطرحشده در گزارش نشان میدهد که پژوهش زمانی بیشترین اثر را بر نوآوری دارد که مستقیماً با مسائل واقعی سیاستگذاری، طراحی مزایا، کیفیت خدمات، پوشش، تقلب، خطا و اصلاحات مرتبط باشد.
چهارم، در کنار پژوهشهای مأموریتمحور، فضای لازم برای تحقیقات اکتشافی نیز ضروری است. برخی روندهای آینده، مانند آینده کار، تغییرات اقلیمی، مهاجرت، فناوری و تغییرات رفتاری، ممکن است در کوتاهمدت مستقیماً به عملیات جاری مرتبط نباشند، اما میتوانند در آینده بر نظام تأمین اجتماعی تأثیر بگذارند. برای مثال، نمونههایی از سازمانهایی ارائه می شود که با اختصاص ظرفیت پژوهشی به این موضوعات، توانستهاند نقش گستردهتری در بحث سیاستی ایفا کنند.
پنجم، ظرفیت داخلی اهمیت تعیینکننده دارد. وابستگی کامل به بازیگران خارجی ممکن است توان سازمان را برای دسترسی، تحلیل و استفاده از دادهها محدود کند. در عین حال، همکاری با دانشگاهها، اندیشکدهها، سازمانهای دولتی و نهادهای بینالمللی میتواند منابع، تخصص و دیدگاههای جدیدی را فراهم کند. بنابراین مسئله اصلی، انتخاب میان «درونسازمانی» و «برونسپاری» نیست، بلکه ایجاد ترکیب مناسبی از ظرفیت داخلی و همکاری خارجی است.
ششم، مدیریت دانش باید به بخش مهمی از چرخه پژوهش تبدیل شود. محدود بودن ساختارهای رسمی برای جذب تحقیقات خارجی نشان میدهد که بسیاری از سازمانها هنوز سازوکار منظمی برای شناسایی، ارزیابی، ذخیره و استفاده از دانش تولیدشده خارج از سازمان ندارند. تجربههایی مانند پورتال پژوهشگران خارجی در مالزی و برنامههای ایجاد مخزن دانش در برخی سازمانها، نمونههایی از تلاش برای حل این مسئله هستند.
هفتم، منابع انسانی چندرشتهای و مستمر باید مورد توجه قرار گیرد. ظرفیت پژوهشی صرفاً به آمار و موضوعات اکچوئریال محدود نمیشود. توسعه تحلیلهای جدید به مهارتهای علم داده، اقتصادسنجی، تحلیل کیفی، طراحی پژوهش، ارتباطات و روایتگری نیاز دارد. همچنین با توجه به تخصصی بودن این حوزه، حفظ کارکنان و ایجاد فرهنگ سازمانی مناسب برای پژوهش اهمیت زیادی دارد.
هشتم، هوش مصنوعی در حال تبدیل شدن به یکی از مسیرهای جدید نوآوری است، اما کاربرد آن هنوز عمدتاً عملیاتی است. گزارش ها نشان میدهد که کاربردهای مرتبط با خطا، تقلب و خدمات مشتری از موارد رایجتر هستند، در حالی که استفاده از هوش مصنوعی برای پژوهش و تحلیل گستردهتر هنوز در مرحله توسعه قرار دارد. بنابراین ظرفیت بالقوه این فناوری برای تحلیل سیاست و دادههای تأمین اجتماعی هنوز به طور کامل مورد استفاده قرار نگرفته است.
نهم، حاکمیت داده و ملاحظات حقوقی و اخلاقی باید همزمان با توسعه فناوری پیش برود. افزایش دسترسی و اتصال دادهها، در کنار مزایای پژوهشی، مسائل مربوط به حریم خصوصی، برابری، شمول و حقوق افراد را برجسته میکند. تجربه پلتفرم دادههای خرد لوکزامبورگ نشان میدهد که میتوان دسترسی پژوهشی به دادههای اداری را با اقدامات سختگیرانه حفاظت از داده، احراز صلاحیت کاربران، اصل «نیاز به دانستن»، فرهنگ لغت داده و بررسی خروجیها همراه کرد.
در نهایت، تأکید میشود که نوآوری پژوهشی یک فعالیت صرفاً فناورانه نیست. ساختار سازمانی، رهبری، منابع مالی، سرمایه انسانی، مدیریت داده، ارتباط با سیاستگذاران و توانایی انتقال یافتهها همگی در تبدیل پژوهش به نوآوری نقش دارند. از این منظر، ارزش واقعی تحقیق زمانی محقق میشود که چرخهای میان داده، تحلیل، تولید شواهد، تصمیمگیری، اجرای سیاست و ارزیابی نتایج شکل گیرد.
بر اساس شواهد ارائهشده، سازمانهای تأمین اجتماعی در مسیر حرکت از تحلیلهای گذشتهنگر و سنتی به سمت تحلیلهای یکپارچهتر، دادهمحور، پیشبینانه و آزمایشی قرار دارند؛ اما سرعت و میزان این تحول در سازمانها یکسان نیست. سازمانهایی که زیرساخت داده قویتر، ظرفیت انسانی مناسبتر، رهبری پژوهشی مؤثرتر و ارتباط منسجمتری میان تحقیق، سیاست و عملیات دارند، ظرفیت بیشتری برای بهرهگیری از نوآوری نشان میدهند.
بنابراین پیام مدیریتی نهایی سند این است که تقویت تحقیق و تحلیل باید به عنوان بخشی از ظرفیت راهبردی سازمان تأمین اجتماعی برای نوآوری تلقی شود؛ ظرفیتی که از طریق دادههای قابل اعتماد، ساختار سازمانی مناسب، نیروی انسانی متخصص، فناوریهای جدید، همکاری هدفمند با بازیگران داخلی و خارجی و سازوکارهای مؤثر مدیریت دانش شکل میگیرد. هدف نهایی این ظرفیت، صرفاً تولید بیشتر گزارش یا داده نیست، بلکه افزایش توان سازمان برای شناخت مسائل، آزمون راهحلها، تصمیمگیری مبتنی بر شواهد و پاسخ مؤثرتر به تغییرات محیطی است.»
منبع: مرکز نوآوری مشارکتی اتحادیه بینالمللی تامین اجتماعی-ژنو، 2025
گردآوری، ترجمه و تنظیم:
مهدی کامجو، کارشناس متخصص هماهنگی و توسعه روابط بینالمللی
نظارت و ویرایش فنی: محبوبه افسری، معاون امور بینالملل
اداره کل روابط عمومی و امور بینالملل
سازمان تامین اجتماعی
شهریور 1405