خبرگزاری کار ایران

نگاهی به کتاب «نخستین نمودهای ادبیات کارگری»؛

از غزل‌های سرخ فرخی تا رادیکالیسم پروین/ وقتی کلمات از انحصار اشراف خارج شدند

از غزل‌های سرخ فرخی تا رادیکالیسم پروین/ وقتی کلمات از انحصار اشراف خارج شدند

ادبیات کارگری در ایران نه یک ژست روشنفکرانه بود و نه ادایی وارداتی؛ مستقیماً از دل اعتصابات، مطالبات مزدی و حاشیه‌ی شهرهای دودگرفته جوشید. کتاب «نخستین نمودهای ادبیات کارگری در ایران»، آینه‌ای است برابرِ تاریخِ خاموشِ زحمتکشان.

به گزارش خبرنگار ایلنا، قرن‌ها بود که کلمات معمولاً در انحصار دیوارهای بلند دربارها، خلوت اشراف و مجالس پر زرق‌وبرق بودند. شعر و ادبیات در این سرزمین، غالباً بوی عبیر و گلاب می‌داد و از عشق‌های اثیری، می‌های ناب، زلف یار و غم‌های انتزاعی سخن می‌گفت. در این جهانِ محصور و محافظت‌شده، جایی برای دست‌های پینه‌بسته، صورت‌های آفتاب‌سوخته از کار در مزارع، و کمرهای خمیده زیر بار سنگینِ کارگری نبود.

تاریخ ادبیات ما، تا پیش از آنکه ماشین‌ها و کارخانه‌ها از راه برسند، تاریخ فاتحان، سلاطین و مرفهینِ بی‌درد بود. اما جایی در تقاطع تاریخ، درست در همان روزهایی که چرخ‌دنده‌های زمخت صنعت با سروصدای کرکننده‌شان وارد این جغرافیا شدند و اولین کوره‌پزخانه‌ها، چاپخانه‌ها، خطوط راه‌آهن و کارخانه‌های نساجی پا گرفتند، کلمات نیز از پیله‌ی اشرافی خود بیرون زدند. انسانِ ایرانی که تا دیروز «رعیت» خوانده می‌شد، حالا در قالب «کارگر» و «مزدبگیر» به حاشیه‌ی شهرهای دودگرفته پرتاب شده بود. کارگران و زحمتکشانی که تا پیش از آن تنها سایه‌هایی بی‌صدا و نامرئی در حاشیه‌ی تاریک تاریخ بودند، ناگهان در ادبیات جان گرفتند و خود به راویانِ بی‌لکنتِ رنج‌هایشان بدل شدند. 

«نخستین نمودهای ادبیات کارگری»؛ حافظه‌ای برای فریادهای خاموش

این صداهای پراکنده، این فریادهای برخاسته از دل کارگاه‌ها و مزارع که در فاصله‌ی پرالتهاب سال‌های ۱۲۸۵ تا ۱۳۳۵ خورشیدی از مشروطه تا سال‌های پس از کودتا به اوج رسیدند، نیازمندِ حافظه‌ای منسجم بودند تا در هیاهوی تاریخ گم نشوند.

کتاب «نخستین نمودهای ادبیات کارگری در ایران (۱۳۳۵-۱۲۸۵)» نوشته‌ی محمد مسعود کیایی که توسط نشر اشاره به چاپ رسیده است، دقیقاً نقش همین حافظه‌ی بیدار و مستند را بازی می‌کند. این اثر، پناهگاهی است برای کلماتی که طعم گسِ حقیقت می‌دهند. نویسنده‌ی کتاب، با هوشمندی از یک تاریخ‌نگاریِ خشک، مکانیکی و آکادمیک فاصله گرفته است. او به جای مدح و ستایش‌های معمولِ کتاب‌های تاریخ ادبیات و زندگینامه‌نویسی‌های تکراری، ساختار کتاب را به هشت دفتر مجزا تقسیم کرده و هر دفتر را به یک چهره‌ی تأثیرگذار اختصاص داده است.

از غزل‌های سرخ فرخی تا رادیکالیسم پروین/ وقتی کلمات از انحصار اشراف خارج شدند

کیایی در این کتاب نشان می‌دهد که ادبیات کارگری در ایران، هرگز یک ادایِ وارداتی، یک تقلید کورکورانه از غرب یا یک ژستِ روشنفکرانه‌ی محفلی نبوده است. این ادبیات، همچون مجموعه‌ای از عکس‌های مستند، عریان و تکان‌دهنده، مستقیماً از دلِ نخستین اعتصابات کارگری، بیداریِ سندیکاها، مطالبات مزدی و شکل‌گیریِ آگاهی طبقاتی در همین سرزمین جوشیده است. نویسنده ما را به قلب کوره و کارگاه می‌برد تا ببینیم چگونه هر یک از این نویسندگان و شاعران، خشتی بر دیوارِ این آگاهی نهاده‌اند. 

ابوالقاسم لاهوتی؛ پیشگام و خالق سوژه‌ای به نام «نیروی کار» 

وقتی کتاب در دفتر نخستِ خود، ما را به دنیای پرشور ابوالقاسم لاهوتی می‌برد، با شاعری روبه‌رو می‌شویم که خود طعم کارِ یدی و گیوه‌کشی را در کوچه‌های کرمانشاه چشیده است. لاهوتی روشنفکری نیست که از برج عاج و با نگاهی آمیخته به ترحم به کارگر نگاه کند؛ او از قلب تپنده‌ی طبقه‌ی کارگر سخن می‌گوید.

لاهوتی نخستین کسی است که با صدایی رسا، تضاد تاریخیِ کار و سرمایه را فریاد می‌زند و شکوهِ سازندگی جهان را نه به پادشاهان و فاتحان، که منحصراً به نیروی کار نسبت می‌دهد. آنجا که با افتخار می‌سراید: «شاد بمان‌ای هنری رنجبر /‌ای شرف دوده‌ی نوع بشر… باعث آبادی عالم تویی / رنجبرا، معنی آدم تویی» ، در واقع در حال ترجمانِ شاعرانه‌ی این اصل اقتصادی است که تمامی ارزش افزوده‌ها و ثروت‌های جهان، حاصل رنجِ بازوان کارگر است.

لاهوتی در این کتاب به عنوان پیشگامی معرفی می‌شود که درک عمیقی از تشکل‌یابی داشت و با شعارِ «من کارگرم، کارگری دین من است / دنیا وطن است و زحمت آیین من است» ، مرزهای تنگ ناسیونالیسم را درمی‌نوردد و به یک انترناسیونالیسمِ پرشورِ کارگری می‌رسد؛ پیوندی عمیق میان تمام کسانی که در سراسر جهان، تنها دارایی‌شان برای زنده ماندن، فروش نیروی کارشان است. 

محمد فرخی یزدی؛ غزل‌هایی که با خون فرودستان نوشته شد

اما شاید یکی از ملتهب‌ترین، پرشورترین و خونین‌ترین فصل‌های این روایتِ تاریخی، آن‌جا باشد که قلم در دفتر دومِ کتاب به نام محمد فرخی یزدی می‌رسد. فرخی، دهانِ دوخته‌ی آزادی‌خواهی و خشمِ مجسمِ فرودستان بود. تا پیش از او، قالب غزل در ادبیات فارسی، حریمی امن برای عاشقانه‌های لطیف، توصیف طبیعت و مفاهیم عرفانی بود. اما فرخی این قالبِ سنتی را با شجاعتی بی‌نظیر مصادره کرد و آن را به سلاحی بُرنده در برابر استبداد حاکم و سرمایه‌داریِ نوپا بدل ساخت.

او غزل را از دربارها بیرون کشید و به میان جمعیت‌های فرودست، دهقانانِ بی‌زمین و کارگرانِ استثمارشده برد. فرخی که خود روزنامه‌نگاری جسور بود و نشریه‌ی «طوفان» را اداره می‌کرد، به خوبی می‌دانست که فقرِ روزافزون توده‌ها، نتیجه‌ی طبیعیِ انباشتِ ثروت در دستِ اقلیتی خاص است. او با زبانی گزنده، ائتلافِ  حاکمیت و الیگارشیِ مالی را رسوا می‌کرد. در اشعار و مقالات او، کارگر و دهقان دیگر سوژه‌هایی منفعل برای دلسوزی نیستند، بلکه انسان‌هایی محق، آگاه و خشمگین‌اند که باید برای پس گرفتنِ سهمِ خود از جهان، ساختارها را در هم بشکنند. جانِ سرکشِ فرخی در نهایت در سیاه‌چال‌های استبداد و با آمپول هوا گرفته شد، اما کلماتِ او که به معنای واقعی کلمه با خونِ خودش نوشته شده بودند، برای همیشه در حافظه‌ی جمعیِ زحمتکشان حک شدند. او اثبات کرد که نوشتن برای زحمتکشان، نوشتن با جوهرِ جان است. 

نسیم شمال؛ ترجمه‌ی فقر به زبان کوچه و بازار

در کنار این طغیان‌های حماسی و مستقیم، کتاب در دفتر سوم خود به سراغ سید اشرف‌الدین حسینی قزوینی (نسیم شمال) می‌رود که مسیر کاملاً متفاوتی را برای رساندن این پیامِ رهایی‌بخش برگزید. او زبانِ کوچه و بازار، زبانِ زنِ رختشوی، کودکِ فال‌فروش، حمالِ خسته و کارگرِ روزمزد را وام گرفت تا مفاهیمِ پیچیده‌ی بی‌عدالتی، گرانی و فساد را به ساده‌ترین، همه‌فهم‌ترین و البته گزنده‌ترین شکل ممکن بیان کند.

طنزِ تلخ، عامیانه و ریتمیکِ نسیم شمال، همچون تیغی برنده‌تر از هر خطابه‌ی سنگینِ سیاسی عمل می‌کرد. او مفاهیم را از آسمانِ انتزاعات به زمینِ گِلیِ محلات فقیرنشین و کارگری آورد و کاری کرد که دردِ نان، در قالب ترانه‌هایی که بچه‌ها در کوچه‌ها می‌خواندند، بر زبانِ مردمی جاری شود که حتی سوادِ خواندن و نوشتن نداشتند. او صدای بی‌صدایانی بود که زیر چرخ‌های تورم و بی‌تدبیری لِه می‌شدند. 

از عصیان میرزاده عشقی تا هشدارهای ملک‌الشعرا و عارف

در این سیرِ تکاملی که کیایی در هشت دفتر خود به تصویر می‌کشد، عصیانِ جوانی چون میرزاده عشقی در دفتر پنجم، جایگاهی درخشان و تراژیک دارد. عشقی، شاعر، نمایشنامه‌نویس و روزنامه‌نگاری بود که نتوانست در برابر مناسباتِ فاسدِ سیاسی، زدوبندهای حاکمیتی و شکاف‌های عمیقِ طبقاتی سکوت کند. او در منظومه‌های مشهوری چون «ایده‌آل دهقان»، به ریشه‌های مناسبات ارباب-رعیتی و استثمار تاخت.

عشقی نهادهای قدرت را هدف می‌گرفت و بقای آن‌ها را مستقیماً منوط به مکیدنِ خونِ اکثریتِ جامعه می‌دانست. زبانِ او ساختارشکن، بی‌پروا و لبریز از نفرتی مقدس علیه نابرابری‌های ساختاری بود؛ نفرتی که در نهایت تحمل نشد و سینه‌ی جوانِ او را آماج گلوله‌های ترور کرد.

حتی چهره‌های کلاسیک‌تر، جاافتاده‌تر و محافظه‌کارتری چون محمدتقی بهار (ملک‌الشعرا) در دفتر ششم و ابوالقاسم عارف قزوینی در دفتر چهارم نیز، چنان مغلوبِ واقعیتِ تلخِ جامعه‌ی خود شدند که نتوانستند چشمان خود را بر این شکافِ عظیم ببندند. اگرچه خاستگاه و زبانِ آن‌ها متفاوت بود، اما ناله‌های ملی‌گرایانه‌ی عارف که در تصنیف‌هایش تبلور می‌یافت و نگاهِ تحلیلی و هشداردهنده‌ی بهار نسبت به خطراتِ تمرکز ثروت، در نهایت به همان نقطه‌ای می‌رسید که فقر، تبعیض و ستم بر تولیدکنندگانِ واقعیِ ثروت، همچون زخمی ناسور بر پیکره‌ی جامعه دهان باز کرده است. 

پروین اعتصامی؛ در هم شکستن کلیشه‌ها با رادیکالیسم طبقاتی

با این حال، یکی از شگفت‌انگیزترین و غیرمنتظره‌ترین چرخش‌ها در این منظومه‌ی ادبی، در دفتر هفتم و متعلق به پروین اعتصامی است. کتاب، با ظرافتی تحلیلی، پرده از چهره‌ی رادیکال، منتقد و شورشگرِ پروین برمی‌دارد و تصویرِ کلیشه‌ای  از یک بانوی صرفاً پندآموز، اخلاق‌گرا و محتاط را به طور کامل در هم می‌شکند. وقتی پروینِ اهل حلم و مدارا، از پشت پنجره‌ی خانه‌اش به تماشای سفره‌ی خالیِ مزدبگیران، کودکانِ کار و کارگرانِ کوره‌پزخانه‌ها می‌نشیند، کلماتش ناگهان بوی باروت می‌گیرند.

او در یکی از بی‌نظیرترین و تندترین اشعارش، صاحبانِ سرمایه و استثمارگران را با صراحتی تکان‌دهنده «زالو» می‌نامد. او  می‌سراید: «تا به کی جان کندن اندر آفتاب‌ای رنجبر / ریختن از بهر نان از چهره آب‌ای رنجبر… جمله آنان را که چون زالو مکندت خون بریز / وندران خون دست و پایی خضاب کن‌ ای رنجبر». این کلماتِ پروین، دیگر یک مرثیه‌ی سانتی‌مانتال و مادرانه برای فقر نیست؛ این صدایِ مهیبِ شکسته شدن استخوان‌های یک سیستمِ استثماری است که از حنجره‌ی یک زن بیرون می‌آید....

محمدعلی افراشته؛ رئالیسم عریان و کلمات زبر و روغنی

در پایانِ این مسیرِ پرفرازونشیب، در دفتر هشتم به رئالیسمِ ناب، بی‌واسطه و گزنده‌ی محمدعلی افراشته می‌رسیم. افراشته شاید زمینی‌ترین، واقعی‌ترین و ملموس‌ترین صدای این جریانِ ادبی باشد. او که خود برخاسته از طبقات پایین جامعه بود، ادبیات را از هرگونه تکلف، فاصله‌گذاریِ روشنفکرانه، استعاره‌های پیچیده و آرایه‌های تزئینی پاک کرد. کاراکترهای داستان‌ها و شعرهای او، قهرمانانِ خیالی و اساطیری نیستند؛ آن‌ها دقیقاً همان کارگران کوره‌پزخانه‌ها، حروف‌چین‌های چاپخانه‌ها، شاگردمغازه‌ها، رفتگران و کارگرانِ کارخانه‌هایی هستند که با همان لهجه، با همان اشتباهات دستوری، و با همان کلماتِ خشنِ روزمره در آثار او جان می‌گیرند.

طنزِ افراشته، بازتابِ عریانِ دغدغه‌ی نانِ شب، ناامنیِ مطلقِ شغلی، دربه‌دری برای یافتنِ کار در ادارات، و دستمزدهای ناچیز و پرداخت‌نشده است. او ثابت کرد که برای روایتِ زندگیِ یک زحمتکش، نیازی به زبانِ فاخر و اتوکشیده نیست؛ کلمات باید مثلِ دست‌های روغنیِ یک کارگرِ تعمیرگاه یا ریه‌های خسته‌ی یک معدنچی، زبر، واقعی، تاریک و درگیر با خشونتِ بی‌رحمانه‌ی بقا باشند. آثار افراشته، مستندنگاریِ بی‌بدیلی از روزمرگیِ طبقه‌ای است که هر روز صبح برای جنگیدن با فقر از خواب بیدار می‌شود. 

میراثی برای امروز؛ نبردی که در هیاهوی هیچ چرخ‌دنده‌ای گم نمی‌شود

بازخوانی این هشت دفتر در کتاب «نخستین نمودهای ادبیات کارگری در ایران»، چیزی بسیار فراتر از مرور یک مقطع تاریخیِ سپری‌شده است. محمد مسعود کیایی در این کتاب، با کنار هم قرار دادنِ این صداهای به ظاهر متفاوت، از طغیانِ ساختارمند لاهوتی و خونِ ریخته‌شده‌ی فرخی، تا طنزِ کوبنده‌ی افراشته، رادیکالیسمِ شگفت‌انگیز پروین و زبانِ خیابانیِ نسیم شمال به ما نشان می‌دهد که آگاهیِ طبقاتی چگونه در طول پنجاه سال، ذره‌ذره در رگ‌های ادبیاتِ این سرزمین رسوب کرده و آن را برای همیشه تغییر داده است. این متون، در واقع نخستین گزارش‌های میدانی، دقیق و هنرمندانه از کارگاه‌های تاریک، خطوط تولیدِ پرخطر و مناسباتِ ناعادلانه‌ی کارند که به زبان شعر و قصه ترجمه شده‌اند. 

امروز، برای چشمانِ جستجوگری که در راهروهای شلوغ و پرالتهاب ادارات کار قدم می‌زنند، برای قلم‌هایی که میان صف‌های طولانی متقاضیان بیمه‌ی بیکاری، یا در چهره‌ی خسته و آفتاب‌سوخته‌ی کارگرانِ پیمانی و قراردادی که ماه‌ها برای رفع تبعیض‌های چند ده‌میلیونی مزدی و تضمین امنیت شغلی‌شان می‌جنگند، به دنبال ردی از عدالت می‌گردند، این کتاب همچون یک آینه‌ی تمام‌نما و یک پشتوانه‌ی عظیم تاریخی است. 

این شعرها، غزل‌ها، تصنیف‌ها و نثرها، تنها واژگانی سیاه‌شده روی کاغذ نیستند که در کتابخانه‌ها خاک بخورند؛ آن‌ها نبضِ تپنده‌ی یک طبقه‌اند و ادامه‌ی همان پیکارِ همیشگی در برابر استثمار محسوب می‌شوند. صدایی خشن اما پرامید که سال‌ها پیش از دلِ کویر، کارخانه، و خیابان برخاست تا برای همیشه اثبات کند که فریادِ حق‌خواهی و دادخواهیِ زحمتکشان، به هر زبانی که سروده شود، در هیاهوی جهان گم نخواهد شد....

 

انتهای پیام/
ارسال نظر
پیشنهاد امروز