خبرگزاری کار ایران

یادداشتی از سید حسین امامی؛

مرشایمر حامی ایران نیست/ دلش به حال ما نسوخته!

مرشایمر حامی ایران نیست/ دلش به حال ما نسوخته!

سید حسین امامی، دانشجوی دکترای جامعه شناسی سیاسی، در یادداشتی تفکر برخی منتقدان جنگ در آمریکا را تحلیل کرده است که جان مرشایمر یکی از آنهاست.

این روزها اظهارات جان مرشایمر، یکی از مهمترین خبرهایی است که در رسانه‌های مختلف داخلی و خارجی منعکس می‌شود. اظهارات او در نقد سیاستهای آمریکاست که به نوعی به طرفداری از ایران منجر می‌شود. 

در این یادداشت کوتاه اندیشه‌های مرشایمر مورد واکاوی قرار می‌گیرد تا مشخص شود دلیل این رویکردهای او چیست؟ ، آیا واقعا دل مرشایمر برای ما سوخته است؟ 

جان مرشایمر (۱۹۴۷) دانشمند آمریکایی علوم سیاسی و نظریه‌پرداز روابط بین الملل است. او یکی از چهره‌های برجسته واقع گرایی تهاجمی و معمار اصلی نظریه ثبات نوواقع گرایانه است. 

وی در کتاب بازگشت به آینده (۱۹۹۰) چنین استدلال می‌کند که حفظ صلح در اروپا عمدتا ناشی از جنگ سرد است و هشدار می‌دهد که پایان نظم دوقطبی جنگ سرد دورنمای مناقشه بین‌المللی را افزایش داده است. 

مرشایمر در کتاب تراژدی سیاست قدرت بزرگ (۲۰۰۱) این نظریه را مطرح می‌کند که چون نمی‌توان تعیین کرد که چه مقدار قدرت برای تضمین بقا لازم است، قدرتهای بزرگ همواره به دنبال هژمونی می‌روند و هر وقت حس کنند بیش از رقبا قدرت دارند، رفتار تهاجمی در پیش می‌گیرند. 

او یکی از منتقدان جنجالی سیاست آمریکا در قبال چین بوده و معتقد است این سیاست نهایتا چین را به زیان ایالات متحده تقویت خواهد کرد. 

او همچنین از مخالفان سرسخت حمله به عراق بود و استدلال می‌کرد که استفاده از نیروی نظامی، ضدیت با آمریکا را در دنیای عرب و جهان اسلام تشدید می‌کند. دیگر اثر برجسته‌اش (تألیف مشترک با استفان والت) لابی اسرائیل و سیاست خارجی آمریکا (۲۰۰۷) نام دارد. 

تجزیه و تحلیل مواضع جان مرشایمر در قبال سیاست خارجی ایالات متحده، به ویژه در مورد عراق و ایران، بازتاب‌دهنده هسته اصلی نظریه «رئالیسم تهاجمی» اوست. 

مرشایمر معتقد است که دولت‌ها بازیگرانی عقلانی هستند که برای بقا در یک سیستم آنارشیک، به دنبال به حداکثر رساندن قدرت خود هستند، اما او به شدت با مداخله‌گرایی لیبرال و «جنگ‌های انتخابی» مخالف است. 

در ادامه، تداوم و تغییرات منطق فکری او در قبال این دو بحران بررسی شده است: 

۱. مخالفت با جنگ عراق (۲۰۰۳): رئالیسم در برابر ایدئولوژی. مرشایمر یکی از معدود آکادمیسین‌های برجسته‌ای بود که پیش از حمله سال ۲۰۰۳، به همراه استیون والت، با انتشار مقالات و نامه‌های سرگشاده با این جنگ مخالفت کرد. 

منطق بازدارندگی: او استدلال می‌کرد که صدام حسین یک «بمب‌گذار انتحاری» یا دیوانه نیست، بلکه یک بازیگر عقلانی است که می‌توان او را «مهار» کرد. او معتقد بود عراق خطری برای امنیت ملی آمریکا محسوب نمی‌شود. 

نقد مهندسی اجتماعی: مرشایمر معتقد بود تلاش برای صدور دموکراسی از طریق اسلحه در خاورمیانه فاجعه‌بار خواهد بود و باعث بی‌ثباتی منطقه و تضعیف موقعیت استراتژیک آمریکا می‌شود. 

هزینه فرصت: او معتقد بود جنگ عراق توجه آمریکا را از چالش‌های واقعی (مانند ظهور چین) منحرف می‌کند. 

۲. رویکرد نسبت به ایران: موازنه قوا و بازدارندگی هسته‌ای. موضع مرشایمر در قبال ایران اغلب بحث‌برانگیز بوده است، زیرا او برخلاف جریان اصلی سیاست در واشنگتن، از زاویه‌ای کاملاً موازنه‌گرا به موضوع نگاه می‌کند. 

مخالفت با جنگ با ایران: مرشایمر به شدت با حمله نظامی به ایران (چه از سوی آمریکا و چه اسرائیل) مخالف بوده است. او معتقد است چنین جنگی پیامدهای ژئوپلیتیکی غیرقابل کنترلی خواهد داشت و به جای حل مسئله، ناسیونالیسم ایرانی را تقویت کرده و منطقه را به آتش می‌کشد. 

منطق هسته‌ای (رئالیسم ساختاری): او در موارد متعددی استدلال کرده است که تلاش ایران برای دستیابی به توانمندی هسته‌ای، رفتاری عقلانی از سوی دولتی است که توسط دشمنان هسته‌ای محاط شده و تهدید به تغییر رژیم می‌شود. از نظر او «بازدارندگی» منجر به ثبات می‌شود، نه بی‌ثباتی. 

نقد لابی اسرائیل: او و استیون والت در کتاب خود استدلال کردند که فشار برای برخورد سخت‌گیرانه با ایران بیش از آنکه برآمده از منافع ملی آمریکا باشد، تحت تاثیر گروه‌های فشار است که اولویت‌های دیگری را دنبال می‌کنند. 

او هشدار داده بود مرشایمر، جنگ با ایران حتی از جنگ عراق نیز اشتباه بزرگتری خواهد بود. او معتقد است آمریکا باید از نقش «ژاندارم جهانی» دست برداشته و به جای درگیر شدن در جنگ‌های فرسایشی در خاورمیانه، بر مهار قدرت‌های بزرگ به ویژه چین تمرکز کند. در واقع مخالفت او با جنگ با ایران، ادامه همان منطقی است که در سال ۲۰۰۳ او را به مخالفت با حمله به بغداد واداشت؛ حفظ قدرت آمریکا برای رقابت‌های حیاتی‌تر. 

مرشایمر در کتاب «توهم بزرگ» استدلال می‌کند که تلاش آمریکا برای گسترش لیبرالیسم در جهان (مانند آنچه در عراق یا در قبال ایران دنبال می‌شد) نه تنها شکست می‌خورد، بلکه باعث تخریب خودِ نهادهای دموکراتیک در داخل آمریکا هم می‌شود. 

او معتقد است وقتی یک قدرت بزرگ سعی می‌کند جهان را به شکل خود بازسازی کند در مقیاس جهانی)، ناچار است: 

۱. نظامی‌گری را افزایش دهد. 

۲. دولت پنهان را تقویت کند. 

۳. شفافیت را فدای امنیت ملی کند. 

از نظر او، سیاست خارجی مداخله‌جویانه آمریکا در خاورمیانه، عملاً باعث فرسایش حقوق مدنی در داخل خودِ آمریکا شده است. 

بنابراین می‌توان گفت او حامی ایران نبوده و نیست، دل او برای ما نسوخته، بلکه طرفدار قدرت بیشتر آمریکا و اعمال درست قدرت‌های او در مقابله با قدرت‌های اول جهان مانند چین است.

انتهای پیام/
ارسال نظر
پیشنهاد امروز