چراغی در گفتوگو با ایلنا:
پیمان مکه با تناقضهای راهبردی همراه است/اهداف عربستان از نزدیکی به ترکیه و پاکستان چه بود؟
کارشناس مسائل سیاسی منطقه گفت: ممکن است پیمان مکه برای عربستان کارکرد تبلیغاتی و بازدارندگی داشته باشد، اما تبدیل این بازدارندگی به یک تعهد نظامی عملی، مسئله دیگری بوده و تجربه یمن نمونه مهمی برای سنجش این مسئله است.
جلال چراغی، کارشناس مسائل سیاسی منطقه با اشاره به تناقضهای ماهیتی پیمان مکه و کاردکرد آن در شرایط فعلی یمن و منطقه در گفتوگو با ایلنا اظهار کرد: واقعیت این است که پیمان دفاعی میان عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان را نمیتوان صرفاً یک پیمان دفاعی متعارف دانست. اگر قرار باشد یک پیمان مشترک، بهویژه یک پیمان نظامی و دفاعی، کارکرد واقعی داشته باشد، باید دستکم یک فرض مشخص درباره دشمن یا تهدید مشترک اعضای آن وجود داشته باشد؛ اما در مورد این پیمان، چنین فرضی با مجموعهای از تناقضهای راهبردی مواجه است.
وی ادامه داد: دشمن یا دشمنان عربستان در شرایط فعلی و در مواردی با دوستان و متحدان پاکستان یا ترکیه همپوشانی دارند و همین مسئله یکی از مهمترین تناقضهای موجود در ساختار پیمان مکه است. برای مثال، اگر فرض کنیم رویارویی دیگری میان هند و پاکستان رخ دهد، عربستان چه خواهد کرد؟ هند از یک سو روابط نزدیکی با اسرائیل دارد و از سوی دیگر متحد آمریکا محسوب میشود؛ در این شرایط آیا عربستان بدون چراغ سبز آمریکا میتواند به پاکستان کمک تسلیحاتی کند؟ آیا میتواند تسلیحاتی را که آمریکا در اختیارش قرار داده یا قرار خواهد داد، در اختیار پاکستان بگذارد تا علیه هند، یعنی کشوری که با آمریکا روابط راهبردی دارد، استفاده شود؟
این تحلیلگر مسائل سیاسی تصریح کرد: همین مساله درباره ترکیه نیز مطرح است. ترکیه عضو ناتو است. اگر درگیری میان هند و پاکستان رخ دهد، آیا ترکیه میتواند با استفاده از ظرفیتهای خود به پاکستان کمک کند؛ در حالی که هند نیز با کشورهای غربی و آمریکا روابط نزدیک دارد؟ پاسخ این سوالات روشن است و بنابراین، در ساختار این پیمان تناقضهایی وجود دارد که نمیتوان آنها را نادیده گرفت.
وی در ادامه افزود: برای تفسیر این تناقضها میتوان یک فرض دیگر را مطرح کرد و آن این است که هدف عربستان الزاماً ایجاد یک پیمان دفاعی متعارف نیست، بلکه تلاش برای کشاندن ترکیه و پاکستان به سمت خود و جلوگیری از نزدیکتر شدن این دو کشور به بازیگران دیگری مانند ایران است.
وی اظهار داشت: عربستان اگر ایران را دشمن خود نداند، دستکم آن را رقیب خود میداند. بنابراین، طبیعی است که ریاض بخواهد گزینه نزدیکتر شدن پاکستان به ایران را از پیش خنثی کند و مانع تقویت روابط دو کشور، چه در حوزه نظامی و چه در سایر حوزهها، شود.
وی افزود؛ همین مسئله درباره ترکیه نیز مطرح است. از سوی دیگر، اگر اسرائیل با ترکیه وارد درگیری شود، آیا پاکستان میتواند به ترکیه کمک کند؟ اساساً آیا چنین سناریویی عملی است؟ ترکیه عضو ناتو است و ناتو نیز روابط راهبردی با اسرائیل دارد. بنابراین، اینکه ترکیه بتواند در یک رویارویی مستقیم با اسرائیل قرار بگیرد و همزمان از ظرفیت این پیمان برای دریافت کمک نظامی یا دفاعی از پاکستان استفاده کند، با محدودیتها و تناقضهای جدی مواجه است. لذا به نظر میرسد که این پیمان صرفاً برای عربستان و ترکیه اهمیت اقتصادی دارد.
چراغی گفت: ترکیه میتواند بازار مهمی برای صادرات تسلیحات خود در عربستان داشته باشد. پاکستان نیز با برخورداری از توان هستهای و موشکی میتواند از نگاه عربستان بهعنوان بخشی از یک چتر بازدارندگی مطرح شود. در عین حال، عربستان میتواند با ایجاد چنین چارچوبی تلاش کند مانع نزدیکتر شدن ترکیه و پاکستان به ایران شود و حتی مانع شکلگیری روابط نزدیکتر میان این کشورها و امارات یا دیگر بازیگران منطقهای مانند مصر شود.
وی تاکید کرد: البته باید توجه داشت که یارگیری الزاماً به معنای شکلگیری ائتلاف علیه کشور دیگر نیست و کشورها میتوانند برای تأمین منافع خود به یکدیگر نزدیک شوند، بدون اینکه تمام روابطشان با سایر کشورها را قطع کنند. این در حالیست که روابط ایران و ترکیه، روابطی راهبردی و در عین حال پیچیده است و ترکیه نمیتواند بهسادگی ایران را نادیده بگیرد.
وی افزود: در مورد پاکستان نیز وضعیت مشابهی وجود دارد و ایران و پاکستان برای یکدیگر عمق راهبردی محسوب میشوند. اگر مرزهای شرقی ایران دچار بیثباتی شود، این مسئله میتواند برای پاکستان نیز مشکلساز شود و جریانهای رادیکال ممکن است از یک وضعیت آشفته برای افزایش فشار بر پاکستان استفاده کنند.
وی اذامه داد: بنابراین، اسلامآباد نمیتواند بهسادگی روابط خود با ایران را کنار بگذارد. باید توجه داشت که عربستان منابع مالی گستردهای دارد و میتواند در حوزههای اقتصادی و نظامی برای ترکیه و پاکستان جذاب باشد اما ایران چنین ظرفیتی را در اختیار ندارد ولی این به معنای آن نیست که روابط راهبردی، تحت تأثیر منافع اقتصادی از بین میروند.
این پژوهشگر مسائل کشورهای عربی خاطرنشان کرد: عربستان، بهویژه پس از جنگ اخیر، به این نتیجه رسیده است که اتکا به پایگاهها و حضور نظامی آمریکا لزوماً امنیت مورد انتظار را برای این کشور فراهم نمیکند. در چنین شرایطی، ممکن است ریاض تلاش کند پیش از آنکه امارات یا سایر کشورهای منطقه به سمت پاکستان بروند، روابط خود با اسلامآباد را عمیقتر کند و به نوعی زیر چتر بازدارندگی هستهای پاکستان قرار گیرد و در این راستا مسئله جنگ یمن اهمیت دارد.
چراغی گفت: عربستان با وجود دههها خرید تسلیحات از آمریکا، فرانسه، انگلیس و دیگر کشورها، در برابر یک گروه شبهنظامی با مشکلات جدی مواجه شده و حالا این پرسش مطرح میشود که در صورت وقوع یک جنگ تمامعیار، چه توانایی برای دفاع از خود خواهد داشت؟
وی ادامه داد: در این خصوص پرسش اصلی این است که عربستان در صورت بروز بحران میان ترکیه و اسرائیل، دقیقاً چه کمکی میتواند به آنکارا ارائه دهد؟ آیا عربستان میتواند تسلیحاتی مانند F-35 را در اختیار ترکیه قرار دهد؟ پاسخ روشن است؛ چراکه چنین اقدامی اساساً در اختیار عربستان نیست و حتی اگر آمریکا چنین تسلیحاتی را در اختیار عربستان قرار دهد، انتقال آن به ترکیه با موانع اساسی روبرو خواهد بود. در نتیجه، از لحاظ عملیاتی، محدودیتهای جدی در برابر چنین سناریویی وجود دارد.
چراغی اضافه کرد: اگر از این زاویه نگاه کنیم، یکی از اهداف اصلی میتواند فروش تجهیزات دفاعی و نظامی ترکیه به عربستان باشد؛ چراکه ترکیه پهپادها و تجهیزات نظامی مختلفی تولید میکند و عربستان بازار مهمی برای این محصولات است.
وی افزود: هدف دوم میتواند جلوگیری از نزدیکتر شدن ترکیه به ایران، امارات یا حتی مصر باشد. مصر نیز میتواند در آینده برای عربستان به یک مسئله مهم تبدیل شود. بنابراین، ایجاد یک چارچوب امنیتی مشترک میتواند بخشی از تلاش عربستان برای حفظ ترکیه و پاکستان در حوزه نفوذ و همکاری خود باشد.
چراغی با اشاره به اینکه برای عربستان، شاید مهمترین بخش این پیمان، پاکستان باشد، گفت: ریاض میتواند به دنبال آن باشد که نوعی بازدارندگی هستهای غیرمستقیم برای خود ایجاد کند؛ به این معنا که اگر در آینده درگیری بزرگی میان عربستان و ایران یا عربستان و اسرائیل شکل گرفت، پاکستان در کنار عربستان قرار بگیرد اما در این تئوری هم مشکلات و موانع جدی وجود دارد.
وی خاطرنشان کرد: بنابراین، ممکن است این پیمان برای عربستان کارکرد تبلیغاتی و بازدارندگی داشته باشد، اما تبدیل این بازدارندگی به یک تعهد نظامی عملی، مسئله دیگری بوده و تجربه یمن نمونه مهمی برای سنجش این مسئله است.
وی افزود: یمنیها عملاً نشان دادهاند که میتوانند به اهداف و زیرساختهای مهم عربستان حمله کنند. بنابراین این پرسش مطرح است که اگر ترکیه قرار باشد برای دفاع از عربستان وارد جنگ شود، دقیقاً چگونه میخواهد با یمن مقابله کند؟ آیا ترکیه واقعاً توانایی و اراده ورود مستقیم به چنین جنگی را دارد؟ اگر حتی چند کشتی ترکیه هدف قرار بگیرد، آیا آنکارا حاضر خواهد بود هزینه یک درگیری گسترده با یمن را بپردازد؟ بر این اساس ما با پیمانی با کارکرد بازدارندگی، اما محدودیتهای جدی روبرو هستیم.
چراغی در پایان گفت: این پیمان بیش از آنکه یک پیمان دفاعی متعارف با یک دشمن مشترک مشخص باشد، میتواند مجموعهای از اهداف امنیتی، اقتصادی، نظامی و ژئواستراتژیک را دنبال کند. برای عربستان، این پیمان میتواند ابزار افزایش بازدارندگی، کاهش وابستگی به آمریکا، نزدیک نگه داشتن پاکستان و ترکیه و جلوگیری از نزدیکتر شدن این دو کشور به رقبای منطقهای باشد. برای ترکیه، میتواند فرصت اقتصادی و نظامی و همچنین بازاری برای صنایع دفاعی این کشور ایجاد کند و برای پاکستان نیز میتواند مزایای اقتصادی و نظامی داشته باشد. اما در مقابل، تضاد منافع میان اعضای پیمان، روابط هر سه کشور با بازیگران خارج از پیمان، عضویت ترکیه در ناتو، روابط عربستان با هند، روابط ایران با ترکیه و پاکستان و همچنین محدودیتهای عملی برای ورود اعضا به جنگهای یکدیگر، همگی نشان میدهند که این پیمان با مسئله اساسی روبرو است.