خبرگزاری کار ایران

قنادباشی در گفت‌وگو با ایلنا تشریح کرد:

پشت‌پرده ترور سیف الاسلام قذافی/ سناریوی دولت‌ها و شرکت‌های نفتی خارجی

پشت‌پرده ترور سیف الاسلام قذافی/ سناریوی دولت‌ها و شرکت‌های نفتی خارجی

کارشناس مسائل آفریقا گفت: فرزند رهبر سابق حکومت لیبی، یک «بانک اطلاعاتی زنده» به شمار می‌رفت که حذف آن، منافع بسیاری را تأمین می‌کرد.

جعفر قنادباشی، کارشناس مسائل آفریقا در تشریح دلایل ترور سیف الاسلام قذافی در گفت‌وگو با ایلنا عنوان کرد: سیف‌الاسلام قذافی به دلیل نوع آموزش و تربیتی که در ارتباط با نهادهای اجتماعی، مذهبی و آنچه امروز از آن به‌عنوان نهادهای مدنی یا سازمان‌های مردم‌نهاد یاد می‌شود، دریافت کرده بود، از جایگاهی متفاوت برخوردار بود؛ هرچند این نهادها در لیبی، نه به شکل سنتی و نه به‌صورت مدرن، مشابه آنچه در سایر کشورها وجود دارد، شکل نگرفته بودند. از سوی دیگر، معمر قذافی نیز در دوران حکومت خود، شخصیتی کاملاً فردمحور داشت؛ به این معنا که نظام سیاسی لیبی یک حکومت دیکتاتوری شخصی بود که نه توسط یک تیم یا ساختار جمعی، بلکه صرفاً توسط شخص قذافی اداره می‌شد. بنابراین حکومت کاملاً فردی اداره می‌شد. در چنین ساختاری، نقش سیف‌الاسلام قذافی می‌توانست بسیار تعیین‌کننده باشد؛ به‌ویژه در ایجاد تحولاتی که مبتنی بر وحدت میان دو پاره و دو بخش لیبی شکل می‌گرفت. دلیل این امر آن است که عملاً تنها شخصیتی که می‌توانست نوعی اشتراک نظر، اشتراک خواسته یا پیوند تاریخی میان دو سوی لیبی ایجاد کند، سیف‌الاسلام قذافی بود. 

وی ادامه داد: با این حال، در شرایط کنونی، سیف‌الاسلام تنها نمونه عینی شخصیتی بود که می‌توانست عامل وحدت باشد یا دست‌کم مردم را ترغیب کند تا به خاطر او در انتخابات مشارکت کنند. اگر او به‌عنوان رئیس‌جمهور انتخاب می‌شد، این امکان وجود داشت که هر دو طرف به او رأی دهند. در غیر این صورت، واقعیت این است که هیچ شخصیت دیگری در لیبی وجود ندارد که بتواند در یک انتخابات ریاست‌جمهوری، رأی هر دو سوی شرق و غرب را به دست آورد. هر گزینه دیگری، ناگزیر با ترکیبی از آرا مواجه می‌شد که خود منشأ اختلافات جدید بود؛ زیرا اگر نامزدی از شرق لیبی می‌آمد، غربی‌ها به او رأی نمی‌دادند و اگر از غرب لیبی می‌آمد، شرقی‌ها او را نمی‌پذیرفتند. به‌عبارت دیگر، لیبی فاقد یک شخصیت ملی و فراگیر با پذیرش عمومی است. بر این اساس، حذف سیف‌الاسلام به معنای به تعویق انداختن روند وحدت دوپاره لیبی و تثبیت مجدد این شکاف است؛ شکافی که پیامد آن، تعویق مکرر انتخابات نیز بوده است، انتخاباتی که تاکنون چندین بار به تأخیر افتاده‌اند.

این تحلیلگر مسائل سیاسی تصریح کرد: ترور او، مسئله‌ای است که صرفاً به این موارد محدود نمی‌شود. به نظر می‌رسد در پشت‌پرده این ترور، احتمالات بسیار مهم و تهدیدکننده‌ای برای آینده لیبی وجود داشته باشد. یکی از این احتمالات، موضوع ثروت‌های معمر قذافی است؛ ثروت‌هایی که به‌صورت طلا، سکه، اسکناس و ارزهای خارجی مانند دلار و یورو نگهداری می‌شد. پس از سقوط قذافی، گفته شد که نخست‌وزیر دوران او این دارایی‌ها را به انگلستان منتقل کرده است. در چنین شرایطی، این احتمال مطرح می‌شود که برخی محافل در انگلستان خواهان حذف سیف‌الاسلام قذافی به‌عنوان وارث این ثروت‌ها بوده باشند؛ چراکه او تنها فردی بود که از جزئیات این دارایی‌ها اطلاع دقیق داشت. احتمال دیگر، مربوط به سرمایه‌گذاری‌های گسترده قذافی در کشورهای اروپایی مانند اسپانیا و فرانسه است. تمامی توافق‌نامه‌ها و جزئیات این سرمایه‌گذاری‌ها، عملاً فقط در اختیار سیف‌الاسلام بود. دلیل این امر نیز همان ساختار فردمحور حکومت لیبی بود؛ به‌طوری که اطلاعات حیاتی درباره خریدهای نظامی، فروش تسلیحات، قراردادهای نفتی و دیگر معاملات کلان، تنها در اختیار خانواده قذافی و به‌ویژه پسر او قرار داشت. 

وی افزود: از این منظر، سیف‌الاسلام قذافی صرفاً یک عنصر وحدت‌بخش نبود، بلکه یک «بانک اطلاعاتی زنده» به شمار می‌رفت که حذف آن، منافع بسیاری را تأمین می‌کرد. از سوی دیگر، دوپارگی کنونی لیبی بیش از آنکه ریشه در اختلافات داخلی، قبیله‌ای یا ناسیونالیستی محلی داشته باشد، محصول مداخلات و منافع خارجی است. این شکاف در عمل بر پایه دو شبکه و دو منبع اصلی نفتی (یکی در شرق لیبی و دیگری در غرب) شکل گرفته است. هر دو بخش نیز در حال حاضر به‌صورت مستقل نفت صادر می‌کنند و باید دانست که لیبی دارای مرغوب‌ترین نفت آفریقا، یعنی نفت سبک، و همچنین عظیم‌ترین ذخایر نفتی این قاره است. افزون بر این، نزدیکی جغرافیایی لیبی به اروپا، این کشور را به گزینه‌ای بسیار جذاب برای بازار انرژی اروپا تبدیل کرده است. در کنار نفت، کشف منابع گازی در دریای مدیترانه طی دهه اخیر نیز اهمیت لیبی را دوچندان کرده است. در چنین شرایطی، شرکت‌های بزرگ نفتی و گازی علاقه‌ای ندارند که یک دولت مقتدر و برخاسته از رأی مردم در لیبی شکل بگیرد؛ دولتی که صادرات نفت و گاز را در چارچوب قوانین، نظارت پارلمانی و مجوزهای رسمی مدیریت کند. وضعیت مطلوب برای این شرکت‌ها، همان وضعیتی است که امروز وجود دارد؛ به این معنا که صادرات بدون شفافیت، بدون نظارت و عملاً نوعی تاراج منابع، مشابه آنچه در سوریه رخ می‌دهد، ادامه داشته باشد.

قنادباشی گفت: در حال حاضر، بازیگران اصلی این میدان نه دولت‌ها، بلکه شرکت‌های چندملیتی هستند؛ شرکت‌هایی که گاه چنان در ساختار دولت‌ها تنیده‌اند که مرز میان «دولت» و «شرکت» از میان رفته است. به همین دلیل، نباید تحولات لیبی را صرفاً در چارچوب رقابت‌های ملی میان کشورهایی مانند فرانسه، انگلستان، آمریکا، امارات یا قطر تحلیل کرد؛ بلکه باید نقش شرکت‌های نفتی و گازی بزرگ را در نظر گرفت که ذی‌نفعان اصلی این وضعیت هستند. از این منظر، نگرانی اصلی این بازیگران آن بود که حضور سیف‌الاسلام قذافی به وحدت لیبی و تشکیل دولتی مقتدر منجر شود؛ دولتی که کنترل نفت و گاز را در دست بگیرد و مسیرهای غیرشفاف فعلی را مسدود کند. اگر چنین نگرانی‌ وجود نداشت، طبیعتاً دلیلی برای ترور او نیز نبود. بر این اساس به نظر می‌رسد این ترور کاملاً برنامه‌ریزی‌شده بوده است؛ چراکه مواردی مانند از کار انداختن دوربین‌ها، حضور یک تیم چهار نفره مجهز و نقاب‌دار، عدم برجای گذاشتن هرگونه ردپا و اجرای عملیات در زمانی که توجه‌ها معطوف به مسائل دیگر بود را در گزارش‌ها شاهد هستیم. حتی برخی شواهد حاکی از آن است که برخی بازیگران منطقه‌ای یا بین‌المللی چندی قبل از این اقدام اطلاع داشته‌اند.

وی در پایان خاطرنشان کرد: در نهایت، حذف سیف‌الاسلام قذافی به معنای از میان بردن یک فرصت مهم برای وحدت لیبی و برگزاری انتخابات فراگیر بود. هرچند معمر قذافی در دوران حکومت خود نه توسعه اقتصادی قابل‌توجهی ایجاد کرد و نه توسعه سیاسی، اما سیف‌الاسلام با تحصیل در اقتصاد، تجربه تحصیلات در دانشگاه‌های معتبر غربی و شناخت عمیق از دنیای معاصر، می‌توانست تا حدی برای آینده لیبی باشد موثر باشد وحالا از بین رفتن او ابهام‌های بیشتری را به وجود می‌آورد.

انتهای پیام/
ارسال نظر
پیشنهاد امروز